یوسف

باورکن دعا کردن راه ورسم دارد.خدا هم مانند پدر ومادری دلسوز خوب و از سر حوصله می شنود

اما

گاهی اوقات آنچه را می خواهیم برآورده نمی کند، می دانید چرا؟

به آیه 33 سوره یوسف توجه کنید:

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ

[یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.»

 

در این آیه به صراحت خداوند می فرماید بندگان من خیلی وقتها دعا های شما باعث هلاکت ونابودی شماست بنابراین دعایتان را برآورده نمی کنم.

گاهی اوقات خدای حکیم دعایی از ما را مستجاب می کند که گرهی و یا سختی در زندگی ما ایجاد می کند.

آری، تعجب نکنید چون اولا خودت خواسته‌ای. ثانیا خدا خواسته درسهای زندگی جدیدی به تو بیاموزد.

باهم این حکایت را می خوانیم:1

ابن فرات روایت می کند که از پسر عمویم ده هزار دینار می خواستم. به امام حسن عسکری نامه نوشتم و شکایت کردم وخواستم که برای حل مشکلم دعا کند.ب اخود نجوا می کردم و در درون خود می گفتم و نفرینش می کردم که خدا کند بمیرد و من راحت شوم حتی اگر پول مرا هم ندهد.

امام عسکری در جواب فرمودند:حضرت یوسف (ع) در باره طولانی شدن زندان به خدا شکایت کرد.خداوند به او وحی فرمود ای یوسف تو خودت زندان را برای خودت اختیار کردی، آنجا که گفتی:

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ 2

پروردگارا،زندان برایم از آنچه که مرا به آن می خوانند بهتر است. اگر از من عافیت خواسته بودی عافیت می بخشیدم. پسر عمویت مال تو را بر می گرداند و پس از آن در روز جمعه می میرد.

ابن فرات می گوید: پسر عمویم مالم را بر گرداند.گفتم: چه شد برگرداندی، تو که آن را پس نمی دادی؟

گفت: امام عسکری را در خَوهَب دیدم. به من فرمود مرگ تو نزدیک شده است، مال پسر عمویت را بازگردان.

 

آری رمز و راز دعا کردن را باید از اهل بیت آموخت .پس دعا کن و از خدا بخواه اما همواره همراه با عافیت.

 

نوشته: سلطانی-گروه دین و اندیشه تبیان


1- بحار الانوار ج50، ص270، ح36

1-سوره یوسف ،آیه 33

نمونه های عینی از تاثیر قرآن در زندگی

 


اگر با جان و دل آیات قرآن کریم را که به عنوان کامل ترین نسخه موفقیت برای زندگی افراد پیچیده شده است را باور کنیم و آنها را در زندگی خود عملی کنیم مسلما آثار چشم گیر و فروانی در زندگی ما خواهد داشت و میتواند تحول بزرگی در زندگی ما ایجاد کند.

این مسئله در طول تاریخ نیز شواهد بسیار زیادی داشته و تحولات زیادی در زندگی افراد مختلف با علایق و سلیقه های مختلف ایجاد کرده است که می تواند درس بزرگی برای ما باشد.

به همین دلیل در این قسمت تصمیم گرفتیم تا نمونه هایی از تاثیر قرآن در زندگی افراد را بررسی کنیم و قسمت هایی از آنها را بیان کنیم.


قرآن
تأثیر قرآن در زندگی یک جوان

احمد بن سعید عابد گفت: پدرم برای من نقل کرد که در زمان ما، در کوفه جوان خداپرستی بود - بسیار خوش صورت و زیبا اندام - همواره در مسجد جامع حضور داشت و اندک وقتی بود، که در مسجد نباشد.

زن زیبا و خردمندی چشمش بر او افتاد و دلباخته اش شد. پس از مدت ها که رنج کشید و روزها بر سر راه آن جوان ایستاد، یک روز، هنگامی که جوان به مسجد می رفت. زن خودش را به او رسانید و گفت: ای جوان! بگذار یک کلمه با تو سخن بگویم، آن را بشنو، آنگاه هر چه خواستی بکن. جوان به آن زن بی اعتنایی کرد و با او سخن نگفت. و به راه خود رفت هنگامی که از مسجد به قصد منزل می رفت آن زن دوباره سر راهش آمد و گفت: ای جوان! می خواهم یک جمله با تو سخن بگویم؛ به سخنم گوش کن.

جوان سر خود را پایین انداخت و گفت: این جا، جای تهمت است و من خوش ندارم در موضع تهمت باشم. زن گفت: ای جوان! من تو را کاملا می شناسم و اینجا که ایستاده ام از آن جهت نیست که تو را نشناخته باشم. معاذ الله! که کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند. خودم آمدم تا در این موضوع با تو صحبت کنم. گرچه می دانم اندکی از این مطالب، نزد مردم بسیار بزرگ می باشد و شما عابدها و زاهدها همانند شیشه می باشید که کمترین چیزی آن را معیوب می سازد.

اینک فشرده آن چه را که می خواهم به تو بگویم این است: تمام وجودم گرفتار تو شده، پس در کار من و خودت، خدا را در نظر داشته باش.

آن جوان به منزل رفت، خواست نماز بخواند (از یاد آوردن وضع آن زن) نتوانست نماز بخواند. نامه ای نوشت، آن را برداشت و از منزل خارج شد. دید آن زن همچنان ایستاده است. کاغذ را به او داد و برگشت.

در آن نامه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم» ای بانوی محترمه! بدان! بار اول که انسان معصیت می کند، خدا حلم می ورزد، بار دوم پرده پوشی می کند، اما هنگامی که بنده ای لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبی می کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان، تحملش را ندارند.

اگر آنچه گفتی دروغ است، تو را به یاد روزی می اندازم که در آن روز آسمان ها چون فلز گداخته شود و کوه ها مانند پشم زده شود و پراکنده گردد و مردم از ترس به زانو در می آیند. به خدا قسم من از اصلاح خودم عاجزم تا چه رسد به اصلاح دیگران.

تو را سفارش می کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنی و این یه را به یاد تو می ورم که می فرماید: (وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ:او ن خدایی است که چون شب به خواب می روید جان شما را می گیرد (و نزد خود می برد) و شما را می میراند و در روز نچه از اعمال و کردار را انجام دهید می داند)

و اگر آنچه را گفتی راست است و حقیقتاً گرفتار شده ای، طبیبی را به تو نشان دهم که دردهای مزمن و سخت را علاج می کند.

او خداوند متعال و پروردگار جهانیان است. از صدق دل رو به خدا آور که مرا این آیه قرآن، منقلب و مشغول کرده است. خداوند می فرماید:

(وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ: ای رسول گرامی! امت را از روز قیامت بترسان که نزدیک است از هول و ترس آن، جان ها به گلوها برسد و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو می برند، هنگامی که ستم کاران نه خویشی دارند که در آن روز به فریادشان برسد و از آنان حمایت نماید و نه واسطه ای که وساطتش پذیرفته شود. خداوند، خیانت چشم ها و آنچه را دل ها پنهان می دارند می داند و از قلب های مردم آگاه است.)(غافر: 18)

با این وضعیت من چگونه می توانم از این آیه بگریزم. زن بعد از چند روز دیگر آمد و بر سر راه جوان ایستاد. وقتی آن جوان متوجه شد که زن سر راهش ایستاده است، خواست به منزلش برگردد، که زن او را نبیند.

ناگهان او صدا زد ای جوان! برنگرد، زیرا دیگر مزاحم تو نیستم و ملاقاتی بین من و تو، جز در جهان دیگر نخواهد بود.

آن زن چون تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بود. گریه شدیدی کرد و گفت: از خداوندی که کلیدهای قلب تو به دست او است، می خواهم که او این مشکل را آسان کند. آنگاه از پی آن جوان آمد و گفت: ای بنده مخلص خدا! بر من منت بگذار و مرا موعظه ای کن و پندی بده که تا زنده ام به آن عمل کنم. جوان گفت: تو را سفارش می کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنی و این آیه را به یاد تو می آورم که می فرماید:

(وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ: او آن خدایی است که چون شب به خواب می روید جان شما را می گیرد (و نزد خود می برد) و شما را می میراند و در روز آنچه از اعمال و کردار را انجام دهید می داند.)(الأنعام: 60)

وقتی زن این آیه را شنید متأثر شد و سر خود را پایین انداخت، گریه شدیدی کرد و به منزل برگشت. و به عبادت و راز و نیاز با خدای خود پرداخت و با همین حال، با اندوه و ناراحتی از این جهان درگذشت و به ابدیت پیوست.(کتاب؛ تأثیر قرآن در جسم و جان، مولف: نعمت الله صالحی حاجی آبادی))

انفاق
تاثیر آیات انفاق در افراد مختلف

(لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ: هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و از هرچه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست.)(آل‌عمران: 92)

همانطور که در قبل اشاره شد بعضی از افراد این قدر از روح با صفایی برخودار هستند که به محض شنیدن پیام های الهی کاملا منقلب شده و دست به کارهایی میزنند که برای همیشه در تاریخ ماندگار می شود که برای مثال جریان دو نفر از کسانی را که با شنیدن آیه 92 سوره آل عمران نام خودشان را در دفتر تاریخ ثبت کردند را برای شما بیان می کنم:

1) ابو طلحه انصاری

او در مدینه نخلستان و باغی زیبا و پر در آمد داشت، پس از نزول آیه فوق به خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسید و عرض کرد: می‌دانی که محبوبترین اموال من همین باغ است، و من می‌خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیره‌ای برای رستاخیز من باشد، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: بخّ بخّ ذلک مال رابح لک: آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود، سپس فرمود: من صلاح می‌دانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهی، ابو طلحه دستور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد.

2) زبیده همسر هارون الرشید

او قرآنی بسیار گرانقیمت داشت که آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین کرده بود و علاقه فراوانی به آن داشت، یک روز هنگامی که از همان قرآن تلاوت می‌کرد به آیه لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ رسید، با خواندن آیه در فکر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم، کسی را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را بفروخت و بهای آن را در بیابانهای حجاز برای تهیه آب مورد نیاز بادیه نشینان مصرف کرد که می‌گویند: امروز هم بقایای آن چاه‌ها وجود دارد و به نام او نامیده می‌شود. (تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه)

بار اول که انسان معصیت می کند، خدا حلم می ورزد، بار دوم پرده پوشی می کند، اما هنگامی که بنده ای لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبی می کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان، تحملش را ندارند

تاثیر آیات قرآن بر قلوب مشرکین

بعضی از سران مشرکان مکه مانند ((ولید بن مغیره)) (و به روایتی عتبة بن ربیعه) برای تحقیق پیرامون قرآن و دعوت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) به محضر پیامبر می آمدند و از ایشان در مورد مسائل مختلف سۆ الاتی می پرسیدند و حضرت بعد از پاسخ به تمام سوالات برای انها آیات ابتدایی سوره مبارکه فصلت را قرائت می کردند:

حم تَنزِیلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ كِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّقَوْمٍ یَعْلَمُونَ بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ

هنگامی که حضرت به آیه:

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُکُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ: پس اگر روی برتافتند بگو: شما را از صاعقه‌ای مانند صاعقه عاد و ثمود هشدار دادم)(فصلت:13) می رسید و آنان را به صاعقه ای همچون صاعقه عاد و ثمود تهدید می کرد چنان تکان می خوردند و در وحشت فرو می رفتند که دیگر قادر به ادامه سخن نبودند، به سراغ گروه خود می رفتند و تأثر شدید خود را از این کلمات اضطراب انگیز بیان می کردند. (تفسیر نمونه)

بخش قرآن تبیان


منبع: انجمن رهروان ولایت

عصمت انبیاء از زبان معصوم

یوسف پیامبر

براستی آیا پیامبران معصومند؟

 

مساله عصمت پیامبران جزو اصول مسلم اعتقادی شیعیان به شمار می رود و ایمان به کتاب آسمانی و احکام الوهی درگرو باورداشت همین اصل اعتقادی است.

تا آنجا که ذهن تاریخ به یاد می آورد منکران و معاندان ادیان آسمانی به خصوص دین حقّه اسلام، همواره می کوشیدند با تشکیک در این مساله، سلامت رسالت پیامبران را زیرسوال برده و یافته ها ی ایشان در امور وحیانی را بافته خیال، آمیخته ی با نسیان، و پرداخته ی توهمات انسانی بینگارند.  

گذشته از منکران، در میان پیروان برخی ادیان نیزعده ای قایل به عدم عصمت پیامبران بوده وهستند که در این صورت هیچ تضمینی برای صحت و درستی آنچه پیامبران آورده اند وجود نداشته و تنها ملاک آلوهی و فوق بشری بودن محتوای وحی به دست خودشان از دستشان گرفته خواهد شد.

عده ای از همین منکران در زمان حیات امام هشتم شیعیان، علیه السلام، نزد ایشان رفته و با سلاح استناد به آیات قران کریم، شبهاتی طرح کرده و چند و چون این مساله را از محضر ان بزرگ پی جسته اند.

در این سلسله نوشتارها که به فضل الهی آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد، کتاب گرانسنگ عیون اخبار الرضا را تورق کرده و دلایل عصمت پیامبران الهی را از زبان امام رضا علیه السلام با دل و جان می شنویم.

 

شکوری – دین و اندیشه


کتاب عیون اخبار الرضا، جلد اول، باب 14

جواب آن حضرت به علی بن محمد بن جهم درباره ی عصمت انبیاء علیهم السلام:

1- ابوالصلت هَرَوی گوید: آنگاه که مأمون علمای فرق مختلف اسلامی و نیز علمای یهود، نصاری، مجوس، صابئین و سایر اهل علم و کلام را نزد حضرت رضا علیه السلام گرد آورد، و هر کس از جای برخاسته و سخنی گفت جواب قاطع گرفت و ساکت ماند که گوئی سنگ در دهانش گذارده اند، (در آخر کار) علی بن محمد بن جَهم برخاست و گفت: یا ابنَ رسول الله! آیا شما قائل به عصمت انبیاء هستید؟

حضرت فرمودند: بله قائلم، وی گفت: پس در موردِ این آیات چه می کنید (چه می گوئید): «و عصی آدمُ  ربّهُ فغوی» (آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد و به بیراهه رفت – طه:121) «و ذالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر علیه» (و یونس که با خشم قوم خود را ترک کرد و مطمئن بود که ما بر او سخت نخواهیم گرفت – انبیاء: 87)، و درباره ی حضرت یوسف: «و لقد همّت به و همّ بها» (زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف نیز قصد او – سوره ی یوسف آیه ی 24) و در باره ی حضرت داوود: «و ظنّ داود أنّما فتنّاه» (داوود فهمید که ما او را آزمایش کرده ایم(1) ص: 24) و نیز درباره ی حضرت محمد صلی الله علیه وآله «و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه» (در خود چیزی پنهان می کنی که خدا آن را آشکار خواهد کرد – احزاب: 37) امام فرمودند: ای وای! بیچاره علیّ (بن جهم)! از خدا بترس و زشتی ها را به انبیاء خدا نسبت نده! و کتاب خدا را با رأی خودت تأویل و تفسیر نکن، خداوند فرموده است: «ولا یعلم تأویله إلاّ الله و الرّاسخون فی العلم» (تأویل آنرا، جز خدا و راسخون در علم نمی دانند – آل عمران: 7). و امّا آیه ی شریفه ی «و عصی آدمُ ربّه فغوی» در مورد آدم: خداوند عزّ وجلّ حضرت آدم را بعنوان حجت خود بر روی زمین و جانشین در شهرها آفرید و او را برای بهشت نیافریده بود، و این عمل آدم در بهشت واقع شد نه در روی زمین، و عصمت در زمین لازم است تا اندازه ها و میزان های امر خدا (یا تقدیرات امر  خدا) به اتمام برسد، آنگاه که به زمین آورده شده و حجت و خلیفه گردید معصوم شد، طبق این آیه: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین» (خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید – آل عمران: 33).

و اما آیه ی: «وذالنّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ – الخ» «ظنّ» در اینجا به معنی «یقین» است، نه صرف گمان، أی «لن نقدر علیه» یعنی (روزی اش را بر او تنگ نمی کنیم) [نه به معنی بر او توانا نیستیم] آیا این آیه را نشنیده ای: «وامّا اذا ما ابتلیه ربّه فقدر علیه رزقه» (وقتی خدا انسان را بیازماید پس روزی اش را تنگ کند – فجر: 16) «قدر علیه رزقه» یعنی روزی اش را بر او تنگ کند، و اگر یونس گمان کرده بود که خدا بر او توانایی ندارد، قطعاً کافر شده بود.

و اما آیه ی درباره ی حضرت یوسف: «لقد همّت به و همّ بها» زلیخا قصد گناه کرد، و یوسف از ناراحتی تصمیمی گرفت که اگر زلیخا او را مجبور کند، او را بکشد، این بود که خداوند او را از ارتکاب قتل و عمل منافی عفّت دور کرد، و این آیه ی: «کذلک لنصرف عنه السّوء والفحشاء» (اینچنین عمل کردیم تا سوء و فحشاء را از او دور کنیم – یوسف: 25) اشاره به همین مطلب دارد و سوء یعنی قتل و فحشاء یعنی زنا.

ادامه دارد...

قصّه یوسف و زلیخا و دفع شبهه از آن!



چند آیه در قرآن از حضرت یوسف بحث می کند که ممکن است سۆال برانگیز باشد: در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می کنیم.


حضرت یوسف
آیات موهم صدور گناه از حضرت یوسف (علیه السلام) و پاسخ آنها

«وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‌ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْ لاَ أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (1).

«یوسف در آن خانه ای که بود بدون آن که نظر بد و خیانت آمیز کند، بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و روزی درها را بست؛ و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای تو آماده ام، یوسف (که عفّت ذاتی و قدسی داشت) جواب داد، پناه به خدا می برم، خدا مرا مقامی منزّه و نیکو عطا کرده که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نسازد. آن زن از فرط میل با آن که از یوسف جواب رد و امتناع شنید، باز در وصل او اصرار و اهتمام کرد و اگر لطف خاصّ خدا و برهان روشن حق، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد، ولی ما میل او را از قصد آن عمل زشت برگردانیدیم که همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ماست».

از این که قرآن می گوید: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا» زلیخا آهنگ یوسف کرد و یوسف هم آهنگ و قصد او کرد. اگر این طور باشد این سۆال پیش می آید: فرق بین یوسف و زلیخا چیست؟

جواب:

خداوند نیّت زلیخا نسبت به یوسف را بدون هیچ سدّی به میان می آورد و می گوید: او خواست و قصدش محقّق شد، امّا در وصف حضرت یوسف کلامی را که مقیّد به «لَوْلاَ» است آورده. حال آن که این قید را «لولا» ی امتناعیّه می خوانند، و آن از ادات شرطیّه ای است که با وجود شرط، نفی جزا می کند. یعنی اگر نبود خداخواهی حضرت یوسف، پس او هم به زلیخا میل می یافت. در حقیقت تنها؛ شرط جمله آمده و جزای آن حذف شده است، چرا که با عدم وجود جواب شرط، جمله هم مفهوم و هم معنا می یابد و پیام خود را می رساند. مانند «لَولا عَلیٌّ لَهَلَکَ عُمر» که هلاکت عُمر منتفی است به دلیل وجود علی (علیه السلام). پس عُمر هلاک نشد چون علی (علیه السلام) وجود داشت. در این جا هم کلام قلب شده است. در واقع جمله این طور است: «لَوْلا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ لَهَمَّ» اگر برهان حق تعالی در مقابل دیدگان یوسف تجلّی نداشت، یوسف آهنگ او می کرد. خلاصه این که یوسف کاری نکرد و میلی به وسوسه شیطان پیدا نکرد.

برخی مفسّران ضمیر «إِنَّهُ» در جمله «إنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوایَ» را به عزیز مصر برگردانده اند، به این ترتیب معنی آن این خواهد شد؛ من به صاحب و سیّدم -صاحبخانه ام- خیانت نمی کنم

مراد از «بُرهَانَ رَبِّهِ»

بعضی از مفسّرین «بُرهانَ رَبِّهِ» را به حضرت یعقوب تفسیر کرده اند و گفته اند:

«هنگامی که درب های خانه توسّط زلیخا بسته شد و یوسف تصمیم داشت که آهنگ زلیخا بکند، ناگاه پدرش را در گوشه اطاق دید که انگشت به دندان می گزد و به یوسف می گوید: دامن نبوّت را لکّه دار نکن!» (2)

جواب: این قول درست نیست. چون در این صورت که «بُرْهانَ رَبِّهِ» را به پدر حضرت یوسف تفسیر کنیم فضیلتی برای حضرت نمی شود و حال آن که این جمله به عنوان مدح و ستایش آورده شده است و شاهد ما دنباله آیه است که می فرماید:

«کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ».

«چون یوسف به درگاه پروردگارش مخلص و با صداقت است به یقین ما او را از مبتلا شدن در دام کارهای ناشایست و فحشا باز می داریم و نگهبان او هستیم».

پس «بُرْهانَ رَبِّهِ» همان ایمان صادقانه اوست که از آن به مقام عصمت تعبیر می کنیم.

اگر این مراتب برای یوسف تجلّی نمی داشت، آن وقت یوسف هم در مقام یک آدم عادّی به حساب می آمد، و در آن صورت این میل او بعید نبود، حال آن که او بنده خالص خدا شده و بینش او در حدّ مطلوب رسیده لطف خدا هم شامل حالش گردید. بنابراین گفته اند: زمانی که زلیخا قصد کرد با یوسف درآمیزد بُتی در کنار اطاق بود که او یک پارچه ای در بر داشت روی صورت بُت گذاشت. یوسف پرسید: چرا این کار را کردی؟ پاسخ گفت: نخواستم در مقابل چشمان او کار زشت انجام دهم. یوسف گفت: تو از خدایی که نمی بیند و کور است خجالت می کشی! ولی من از خدایی که بیناست خجالت نکشم؟!

در واقع جمله این طور است: «لَوْلا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ لَهَمَّ» اگر برهان حق تعالی در مقابل دیدگان یوسف تجلّی نداشت، یوسف آهنگ او می کرد. خلاصه این که یوسف کاری نکرد و میلی به وسوسه شیطان پیدا نکرد

چیزی که حرف ما را ثابت می کند کلام زلیخا در حقّ حضرت یوسف است، که وقتی زنان حرمسرا زلیخا را به دلیل این کارش به باد انتقاد گرفتند و او را نکوهش کردند و می گفتند: که در شأن اشرافزاده ای چون تو نبود که با آن همه ادّعاهای مهتر خود برای کام گرفتن، تمنّای بند زرخریدش کند. زلیخا نیز چون خویش را در موضع ضعف دید، درصدد آزمایش آنان برآمد.

از این رو ترنج هایی را آماده ساخت و به دست زنان داد تا وقتی که یوسف قصد وارد شدن به محفلی داشت آنها را پوست کنند. حال که همه چیز آماده است، یوسف به مجلس درآمد، ناگهان چشم زنان که به جمال مثال یوسف افتاد، غرق در زیبایی یوسف شدند و از کاری که زلیخا به آنها واگذارده بود غافل شدند، و با چاقو دستان خود را به جای ترنج بریدند.

زلیخا که چنین دید گفت: این همان یوسفی است که شما بر من خرده گرفتید، ولی خدا شاهد است که در تمام مراحل خودش را حفظ کرد «وَ لَقَدْ رَاوَدْتُّهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ» (3).

زلیخا می گوید: من از نفس خود «رَاوَدتُّهُ» او را به طم انداختم و حیله گری او کردم، ولی او «اِسْتَعصَمَ» همواره سعی کرد خود را مصون و محفوظ بدارد.

این است معنی واقعی عصمت و پاکزادی.

برخی مفسّران (4) ضمیر «إِنَّهُ» در جمله «إنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوایَ» را به عزیز مصر برگردانده اند، به این ترتیب معنی آن این خواهد شد؛ من به صاحب و سیّدم -صاحبخانه ام- خیانت نمی کنم.

این گونه درست نیست، زیرا ضمیر «إ‌ِنَّهُ» به خدا رجوع می کند که به دلیل وجود «معاذالله» یعنی به خدا پناه می برم که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نمی سازد.

 

پی نوشت ها:

1.یوسف (12)، آیه 24-23.

2. مجمع البیان، ج 5، ص 225.

3. یوسف (12)، آیه 32.

4. مجمع البیان، ج 3، ص 223. (پنج جلدی)

بخش قرآن تبیان


منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)، قم: انتشارات ائمه (علیهم السلام)، چاپ دوم

 

عذاب دنیایی به نام " استیصال "

استیصال


عذاب های خداوند همچون نعماتش مختلف و متنوع می باشند . در آیات و روایات بسیار در مورد این تنوع گفتگو شده است .

یکی از عذاب های الهی ، عذاب استیصال نام دارد . این عذاب به گونه ای است که بدون مهلت دادن به کسی نازل می شود و باید این را هم متذکر شد که این عذاب  در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت می گیرد و هدف از نزول آن ،  این است که به حکم فرمان آفرینش ریشه کن شوند . یکی از گرو ه هایی که مستحقّ این عذاب می باشند ، کسانی هستند که نعمات الهی را ناسپاسی کرده و در راهی که او فرمان داده مصرف نمی کنند .


كلمه كفر و مشتقات آن در قرآن کریم بسیار دیده می شود ؛ به طوری که از سوره مباركه بقره تا جزء آخر قرآن، این كلمه بار ها به کار گرفته شده است .

یكى از معانى كفر ، ضدّ شكر و به معناى ناسپاسى می باشد

همان طور كه شكر، پاسخ مثبت به نعمت خداست ، ناسپاسى ، پاسخ منفى به نعمت های اوست ؛  « لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ »(ابراهیم ، 7) 

شكر از نظر قرآن كریم و روایات، معناى گسترده استوارى دارد كه اگر از طریق آیات و روایات بررسى شود، به این معنا خواهیم رسید ؛ " هزینه كردن نعمت در جایى كه صاحب نعمت خواسته است ، به عبارتی بخل نكردن نسبت به هزینه كردن نعمت و نعمت را در گناه هزینه نكردن و به دایره افراط و تفریط نكشیدن ."

این معنای شكر نشان مى‏دهد که شكر ؛ عمل ، حال ، اخلاق و حركت مثبت با نعمت است و با ناشكرى و ناسپاسى ، یا به تعبیر قرآن ، كفران نعمت ، وعده عذاب سختى داده شده است : « لَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ» در قرآن کریم ، تعبیر عذاب شدید كم آمده است كه مواردش خاصّ می باشد .

 

عذاب استیصال چیست ؟

عذاب استیصال، عذابی است که بدون مهلت دادن به کسی نازل می شود ؛ (مرحوم طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان ذیل آیه 5 ، هود : "وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ " )

به عبارتی می توان گفت که این عذاب  در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت می گیرد و هدف از نزول آن ،  این است که به حکم فرمان آفرینش ریشه کن شوند ؛چرا که در این نظام حق حیات برای انها باقی نمانده واین خارهای راه تکامل انسانها ، باید کنار زده شوند.(تفسیر نمونه ، ج14 ،ص288 و ج17 ، ص159  وج15 ، ص و ....)

 

دنیا ، مکانی برای اجرای عذاب خداوند

جاى عذاب استیصال در دنیاست ؛ یعنى اینکه فردی که دارای شرایط نزول برای عذاب استیصال است ،اورا به بلایى گرفتار مى‏كنند كه راه خروج از آن به روى او بسته باشد و هیچ راهى براى خروج نداشته باشد.

قرآن مجید ملت‏هایى را اسم مى‏برد كه براساس ناسپاسى، دچار این عذاب استیصال شدند.

خدا در قرآن كریم از این مملكت تعریف‏هاى زیادى مى‏كند. چند پیغمبر و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند :« كفران نعمت نكنید. شما كه بر سر چنین سفره بى‏نظیرى نشسته‏اید، این مجموعه نعمت‏ها را در راه همان كسى كه به شما مرحمت كرده است ، خرج كنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانى بگیرید ، اما به اندازه باشد. سپس وقتى كه از این نعمت‏ها نیرو گرفتید، خدا را عبادت كرده، به مردم نیز خدمت كنید»

قوم سباء، نمونه ای از اقوام نا سپاس
قوم سبأ

در قرآن ، سوره سباء داستانى را از مملكت سبا و آبادى آن مملكت و فراوانى ارزاق و میوه‏هاى آنها ذكر مى‏كند كه گویا می خواهد گوشه‏اى از بهشت را توصیف کند .

در جایی دیگر مى‏فرماید : « دو طرف تمام خیابان‏ها ، كوچه‏ها و جاده‏هایى كه به مناطق نزدیك كشیده شده بود ، انواع درختانِ پرمیوه وجود داشت كه مردم گاهى براى عبور از این جاده‏ها، مجبور بودند مواظب سر خود باشند كه میوه‏هاى زیادى كه خودش جدا مى‏شد، روى سر آنان نریزد ، چون تمام خانه‏ها پر از نعمت بود. براى آبیارى باغ‏ها ، زمین‏هاى زراعتى ، خیابان‏ها و كوچه‏ها ، كارى جالب كرده بودند؛ تمام آب‏هاى فراوان منطقه را با ساختن سدّ عظیمى به نام سدّ «ارم» مهار كرده بودند. میلیون‏ها لیتر آب خوشگوار پشت سدّ بود و به همه جا كانال كشى كرده بودند و تمام این باغ‏ها و باغستان‏ها و درختانِ دو طرف جاده‏ها را آب مى‏دادند.»

 خدا در قرآن كریم از این مملكت تعریف‏هاى زیادى مى‏كند. چند پیغمبر و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند :« كفران نعمت نكنید. شما كه بر سر چنین سفره بى‏نظیرى نشسته‏اید، این مجموعه نعمت‏ها را در راه همان كسى كه به شما مرحمت كرده است ، خرج كنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانى بگیرید ، اما به اندازه باشد. سپس وقتى كه از این نعمت‏ها نیرو گرفتید، خدا را عبادت كرده، به مردم نیز خدمت كنید.»

 

لشگرکشی خداوند (نزول عذاب استیصال )در جنگ با قوم سباء

 اما قوم سباء انبیا را مسخره،  توهین و تحقیر كردند، بر بازیگرى خود افزودند و گناهان خود را گسترده‏تر كردند . از ناحیه و منطقه شكر بیرون آمدند و در منطقه ناسپاسى نسبت به نعمت‏ها ماندند. خداوند متعال نیز لشگر كشى كرد .

مردم سرزمین سباء ، بى‏خبر از همه جا، در بى‏خبرى كامل، خدا در قرآن مجید مى‏فرماید:«  بى‏مهلت ، سدّ شكسته شد. فقط بعد از شكسته شدن سدّ، جز مسافرانى كه از آن منطقه رفتند و كویرى با چند درخت گز كه در زمین شوره زار در مى‏آید و درخت سدر، هیچ چیز دیگرى باقى نماند ، كسى مهلت فرار، توبه، برگشت و جبران نداشت و خداوند دربِ تمام مهلت‏ها را بست.»

 

سربازان الهی را کوچک نپندارید!

استیصال

این نکته هیچ گاه نباید فراموش کرد که هرگاه جامعه‏اى از چشم رحمت خداوند بیافتد و دیگر براى خود ارزشى باقى نگذارد، پروردگار عالم وقتى مى‏خواهد آنها را به عذاب استیصال دچار كند، سربازان بسیار معمولى و عادى را مأمور مى‏كند وبه آنان فرمان نابودی آن قوم را می دهد .

در تاریخ دیده می شود که ارتش خدا كوچك‏ و گاه تا حدی می شوند که قابل رؤیت نیستند .

جهان را آنفولانزاى مرغى به وحشت انداخت . میكروب آن به هیكل‏هاى بزرگ بشر كه مى‏رسد، اطبّا از معالجه ناامید هستند. این ها در حقیقت  ارتش خدا و عذاب استیصال است ، عذابى كه دربِ هر در رونده‏اى به روى او بسته است و پروردگار راه فرار نمى‏گذارد .

در قضیه موسوم به «سونامى» خداوند متعال به كفِ دریا گفت : تكانى به خود بده و در این حركت ، امواج را چنان محكم و با سرعت بیرون بریز كه از سر ساختمان‏هاى بیست طبقه نیز رد شود ، آنچه كه هست ، از آدم و غیر آدم، مرد و زن، گناهكار و معصیت كار، همه را با زمین ، صاف و یكسان كن . در كمتر از دو دقیقه، یك میلیون نفر را به كام خود بكش، كه كسى اصلًا راه نجات به فكرش نزند. اصلًا مهلت نداد. این عذاب استیصال است. 

ساختمان‏هاى بتونی همه از بین رفتند و تنها مسجدی که با خشتی چوب و خاک ساخته شده بود ، باقی ماند .

خداوند این ساختمان سست عنصر را باقی گذاشت تا انسان‏ها بدانند كه ماوراى قدرت این‏ها ، قدرتى در كار است كه می تواند ساختمان بتون آرمه را صاف كند ، اما مسجد تخته‏اى و خشتى را نگه ‏دارد.

ناسپاسى نعمت‏ها و درخواست بازگشت به دنیا

افراد ناسپاس بعد از مرگ ، تقاضاى برگشت دارند كه یك بار دیگر نعمت عمر را به ما بده تا بتوانیم اعمالمان را جبران کنیم .

این نکته هیچ گاه نباید فراموش کرد که هرگاه جامعه‏اى از چشم رحمت خداوند بیافتد و دیگر براى خود ارزشى باقى نگذارد، پروردگار عالم وقتى مى‏خواهد آنها را به عذاب استیصال دچار كند، سربازان بسیار معمولى و عادى را مأمور مى‏كند وبه آنان فرمان نابودی آن قوم را می دهد

نتیجه گیری :

مواظب باشیم با چشم ، گوش ، زبان ، شكم ، شهوت ، خیال ، حركات و این زمانى كه در اختیار ماست ، ناسپاسى نكنیم و آنان را به گناه تبدیل نكنیم. از آیات قرآن درس بگیریم و تا زمانی که عمری برایمان باقی مانده ، از آن استفاده کنیم .

 در آیات بیان می شود که ناسپاسان نعمات در دنیا ، وقتی به عالم قیامت وارد می شوند اظهار پشیمانی می کنند ، اما افسوس پاسخی که می توان به آنان داد جز آیه ای از قرآن کریم نمی باشد : « وَالَّذِینَ كَفَرُواْ لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَایُقْضَى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُواْ وَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُم مّنْ عَذَابِهَا كَذَ لِكَ نَجْزِى كُلَّ كَفُورٍ » (فاطر ، 36 )

فراوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 

چه کنیم نعمت ها با دوام شوند؟


حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)
سجده

براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگزارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگزارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ ؛ آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(3)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ ؛ دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(4)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه؛ کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(5)

گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است

عوامل پایدارى نعمت ها:

1. ایمان     2. پرهیزکارى      3. بذل و بخشش نعمت ها          4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت     2. انفاق و نداشتن بخشش     3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 

 4. مصرف بى رویه و اسراف      5. عدم نیکوکارى.

یکی از نکاتى که در زمینه شکرگزارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگزارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(6)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ ؛ کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(7)

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 13.

2. نهج البلاغه، حکمت 25.

3. غرر الحکم، ج 4، ص 121.

4. خصال، ص 34.

5. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.

6. همان مدرک، ص 24.

7. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

شبهه: چرا قرآن می‌گوید جهنم نعمت است؟



چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

عذاب
پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان


منبع: سایت اسلام کوئست

امام خمینی و کودکان


امام و کودکان

حاج سید احمد آقا خمینی: بارها شده بود که من وارد اتاق می شدم و امام مرا نمی دیدند.می دیدم که امام به زانو روی زمین نشسته اند و پسرم علی روی دوش شان سوار است. خیلی دلم می خواست از آن صحنه ها فیلم یا عکس بگیرم، اما می دانستم که امام نمی گذارند. صمیمیت و صداقت امام با بچه ها و مادرم خیلی عجیب بود.

 

همسر امام: امام نسبت به بچه های کوچک به قدری صبور و مهربان بودند که آدم حیرت می کرد. از ناراحتی و بیماری فرزندان شان بسیار ناراحت می شدند و در مراجعه به دکتر عجله می کردند. از توجه زیادی که به مریض پیدا می کردند، ناراحتی شان را درک می کردم.

 

حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی: امام بی نهایت عاطفی بودند. برای مثال ایشان با علی، فرزند حاج آقا احمد بسیار انس داشتند و شاید ساعت ها با او مشغول بازی می شدند. یادم هست به اتفاق برخی از دوستان برای زیارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بودیم و علی نیز با ما همراه بود. امام که با کسی تلفنی صحبت نمی کردند، پس از تماسی که با تهران گرفته شده بود، خواستند با علی صحبت کنند. وقتی با ایشان صحبت کردند، با استعداد خارق العاده ای که دارند، فورا دریافتند که ایشان مریض هستند و به حفاظت از وی سفارش کردند.

 

همسر امام : امام کم نصیحت می کردند. از هفت سالگی در تربیت دینی دقت داشتند؛ یعنی می گفتند از هفت سالگی نماز بخوان. می گفتند اینها (بچه ها) را وادار به نماز کن تا وقتی 9 ساله شدند عادت کرده باشند. من به ایشان می گفتم تربیت های دیگر با من، نمازشان با شما، شما بگو، من که می گویم گوش نمی کنند. خودشان مقید بودند و می پرسیدند، اما همین که بچه ها می گفتند نماز خوانده ام قبول می کردند و کنجکاوی نمی کردند.   

 

دختر امام: امام روزی سه مرتبه قدم می زدند. مشغول قدم زدن که بودند، بچه ها دست امام را می گرفتند این طرف و آن طرف می بردند تا هر وقت که خود بچه ها رها کنند. امام به آزادی بچه ها کاملاً معتقد بودند و می گفتنند:" اگر بچه شیطنت نکند، مریض است."

 

نوه امام: امام هیچ وقت مرا دعوا نمی کردند و با زور چیزی را به من تحمیل نمی کردند. یک روز که در حیاط بازی می کردم و امام قدم می زدند، پایم روی یک گل رفت و خراب شد. امام به آرامی به من گفت: "مواظب باش وقتی بازی می کنی، روی گل ها نروی و آنها را خراب نکنی."

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: سایت حوزه

آرزوهای دست یافتنی

آرزو

حتما تا به حال آرزوها و خواسته های زیادی داشتی که تونستی بهشون برسی و شاید هم موفق نشدی.

این خواسته ها میتونه هرچیزی باشه: موفقیت در درس خواندن و قبولی کنکور، انتخاب شغل آینده، به دست آوردن وسیله یا هر فکری که آرزوی رسیدن بهش رو داشتی و یا خیلی چیزهای دیگه ای که هرکدوم ممکنه برای تو خیلی مهم باشه. آرزوها به هر شکل که باشند کوچک یا بزرگ با رسیدن بهشون حس خوبی به آدم دست میده. تا به حال فکر کردی نهایت آرزوهات چی می تونه باشه و چطور میشه به این آرزوها رسید؟

در طول تحصیل زمانی دوست داشتی که معدل بالایی بگیری و با تلاشت موفق شدی, یا اینکه مثلا دوست داشتی تو مسابقه ی مدرسه نفر اول بشی و شدی و... خیلی خواسته های دیگه که تونستی بهش برسی. اما گاهی هم شده که نتونستی به خواسته و آرزوهات برسی، اون موقع چکار کردی؟

مطمئنا ناامیدی و دست از کار کشیدن اولین و مهمترین گزینه ای که میتونه تو رو از رسیدن به آرزوهات بازداره.

شاید اینکه این آرزو چی باشه و رسیدن به اون سخت یا آسان خیلی مهم نباشه. مهم نوع فکری است که می تونه تو رو به آرزوهات برسونه.

اگر قرار باشه نیمه راه کم بیاری قطعا از رسیدن به هدف جا موندی. یادت باشه اعتماد به نفس یکی از راه های موفقیت و رسیدن به آ رزوهاست البته اعتماد به نفسی که بتونه به تو کمک کنه نه اینکه تو رو از ادامه راه باز داره. برنامه ریزی برای رسیدن به آرزوهات رو هیچ وقت فراموش نکن، سعی کن راه درست رو انتخاب کنی که برای این انتخاب میتونی از پدر و مادر و یا بزرگ ترها و دوستانی که برات قابل اطمینان هستند کمک بگیری.

اما از همه مهمتر، در طول مسیر همیشه باید توکلت به کسی باشه که فقط اون می تونه تو هر شرایطی خیلی محکم پشتت باشه و نگاهت کنه، یعنی خدا.

در مسیر رسیدن به آرزوهات موفق باشی.

زهرا فرآورده

بخش کودک و نوجوان تبیان


خوش‌تأثیر باشید!

فکر

دوست دارم هرجا که می‌روم تأثیر خوبی روی دیگران بگذارم. دوست دارم هرکس مرا به‌یاد می‌آورد، لبخند بزند. اما مثل این‌که این چیزها ذاتی است. بعضی‌ها مادرزادی در نگاه اول به دل همه می‌نشینند و بعضی‌ها دافعه دارند.

نمی‌گویم من جزو دسته‌ی دوم هستم، ولی جزو دسته‌ی اول هم نیستم. مادرم می‌گوید که آدم‌ها باید با کارهایشان خاطره‌ی خوش ایجاد کنند  نه با ظاهر و رفتار ظاهری. ولی من مثل مادرم فکر نمی‌کنم. اگرچه عمل مهم‌است، اما ظاهر هم در تأثیرگذاری کم اهمیت نیست. دوستم می‌گوید: اعمال و رفتار ظاهری ما بیشتر اکتسابی است تا ذاتی. اگر از کودکی و نوجوانی برخی رفتارهای خوب را تمرین کنیم، حتماً در وجودمان نهادینه می‌شود و همیشه با ما می‌ماند. ژست‌ها و رفتارهایی مقدماتی که بسیاری از ما به آن‌ها اهمیت نمی‌دهیم.

 
لبخند نه تنها ظاهر بیرونی مناسبی به افراد می‌دهد، بلکه از نظر روحی هم انرژی درونی و احساس آرامش ایجاد می‌کند

لبخندستان!

تحقیقات علمی ثابت کرده‌اند که فقط یک لبخند ساده بر روی چهره می‌تواند روشنایی و اعتماد به‌نفس را به چهره‌ی هرکسی بیاورد.

لبخند نه تنها ظاهر بیرونی مناسبی به افراد می‌دهد، بلکه از نظر روحی هم انرژی درونی و احساس آرامش ایجاد می‌کند.

و چه کسی احساس قدرت و آرامش را در آدمی که یک لبخند دلنشین برلب دارد نمی‌گیرد؟

آدم شاد همیشه به یاد ماندنی است.

 

صاف مثل ستون!

تصور کنید، یک نفر نخی به سرتان وصل کرده و مدام در حال کشیدن آن از بالاست. این نخ نامرئی باید همیشه چه در حالت ایستاده و چه در حالت نشسته به سر شما وصل باشد.

فقط صاف ایستادن کافی نیست. بلکه باید سرتان را هم بالا بگیرید. چانه را هم بالا بگیرید و برای نگاه کردن به اشیا چشمانتان را ریز نکنید.

همان‌طور که با صاف ایستادن قد هم بلندتر می‌شود، اعتماد به نفس هم بالاتر می‌رود. از این‌ها گذشته ستون فقرات به‌خاطر غیراستاندارد نشستن و ایستادن آسیب می‌بینند که با صاف ایستادن و صاف نشستن از این آسیب هم جان سالم به‌در می‌برید.

 

آرام بگیرید!

ضربه زدن با دست به جایی، ناخن جویدن، با موها ور رفتن و سر و صدا از دهان درآوردن، اصلاً ژست‌های خوبی نیستند. همه‌ی این حرکات به‌طور غیرمستقیم در حال فرستادن این پیغام هستند: من عصبی‌ام!

اگر عصبی هستید، سعی کنید بر تنفستان تمرکز کنید و چندبار نفس عمیق بکشید. نفس‌هایتان را بشمارید و هربار زمان نفس عمیق را طولانی‌تر کنید.

اما اگر صرفاً از روی عادت یکی از این کارها را انجام می‌دهید، این صدای آژیر خطر برای شماست. همین حالا هم برای ترک این عادت دیراست. پس زود دست‌به‌کار شوید.

 

زل بزنید!

بله کمی سخت است. به‌خصوص در فرهنگ ما. ولی باور کنید امروزه هیچ‌کس این‌کار را بد تعبیر نخواهد کرد.

چشم‌ها حسی صدچندان به جریان یک مکالمه می‌دهند. آن‌ها حس را مستقیماً از قلب به وجود مخاطب وارد می‌کنند و زبان آن را مستقیم از مغز منتقل می‌کند. پس در هنگام گفت‌وگو قلب و مغز را درهم بیامیزید و به‌طور مستقیم به چشم‌های طرف مقابل نگاه کنید. با این‌کار حسی از راستگویی و اطمینان به طرف مقابل خواهید داد و او را به ‌شنیدن حرف‌هایتان تشویق می‌کنید.

 

دست‌ها پایین!

هیچ می‌دانید حتی دست‌ها هم حرف می‌زنند؟

خب، البته نه مثل بلبل، ولی دست‌ها هم می‌توانند به اطرافیان پیغام‌هایی خوب یا بد بفرستند.

وقتی شما دست به سینه می‌ایستید به اصطلاح گارد را بسته‌اید و به اطرافیان به زبان بی‌زبانی در حال فرستادن این پیغام هستید: به من نزدیک نشوید.

دست‌ها را آزادانه رها کنید یا آن‌ها را روبه‌رویتان به هم قفل کنید و حالتی پایدار و آرامش‌بخش به آن‌ها بدهید.

اگر نشسته‌اید می‌توانید آن‌ها را بی‌حرکت و آرام روی زانوها بگذارید.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: همشهری دوچرخه(پگاه شفتی)

داستانی از سفارش پیامبر (ص) برامانت داری


امانت داری

امـانـت در نظر اسلام، از ارزش و جایگاه والایى برخوردار است، به طـورى كـه نمونه هاى فراوانى از سفارش ها و توجهات الهى قرآن و احادیث و روایات ائمه معصومین(ع) به چشم مى خورد.

در این جا نـمـونـه هـایـى از آیـات قرآنى و روایات معصومین(ع) را كه درباره امانت بیان شده است ذکر مى كنیم.

 

خـداونـد در قـرآن نـسـبـت بـه حـفظ امانت و سپردن آن به دست صـاحـبـانشان مى فرماید:«ان الله یامركم ان تودوا الامانات الى اهـلـهـا... ؛ خـداونـد به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهید.»

سوره نساء، آیه 58

 

در جـایـى دیگر درباره خیانت نكردن در امانت مى فرماید: «فان امـن بـعضكم بعضا فلیود الذى اوتمن امانته ولیتق الله ربه... ؛ و اگـر كـسى از شما دیگرى را امین دانست، آن كس كه امین دانسته شده امانت را باز دهد و باید از خدا بترسد.»

سوره بقره، آیه 283

 

مرد چوپان و گوسفندان یهودیان

سال هفتم هجری پیامبر (ص) همراه هزار و ششصد نفر سرباز برای فتح قلعه خیبر که در 32 فرسخی مدینه قرار داشت روانه شدند. مسلمانان در بیابان های اطراف خیبر مدتی ماندند و نتوانستند قلعه های خیبر را فتح کنند.

از نظر غذایی در مضّیقه سختی قرار داشتند به طوری که بر اثر شدت گرسنگی، از گوشت حیواناتی که مکروه بود، مانند گوشت قاطر و اسب استفاده می کردند.

در این شرایط، چوپان سپاه چهره ای که گوسفندان یهودیان را می چراند، به حضور پیامبر (ص) آمد و مسلمان شد، و سپس گفت: این گوسفندان مال یهودیان است در اختیار شما می گذارم.

پیامبر (ص) با کمال صراحت در پاسخ او فرمود: این گوسفندها نزد تو امانت هستند، و در آئین ما خیانت به امانت جایز نیست، بر تو لازم است که همه گوسفندان را به در قلعه ببری و به صاحبانشان بدهی.

او فرمان پیامبر (ص) را اطاعت کرد و گوسفندان را به صاحبانشان رساند و به جبهه مسلمین بازگشت.

 

فرآوری: زهرا فرآورده

بخش کودک و نوجوان تبیان


منابع: کتاب یکصد موضوع پاصد داستان- وبلاگ سازمان تبلیغات اسلامی

چطور زندگی کنیم؟


کمک

بهترین خوشبختی ها ، یاری به دیگران است. "آلبرت هوبار"

شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید. " باربارا دی آنجلیس"

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. "موریس مترلینگ"

هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نکنید. " آنتونی رابینز"

هر کاری انجام می دهید آن را با تعهد انجام دهید . "باربارا دی آنجلیس"

انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت به علت وقوع آن تلقی و قبول نماید . "موریس مترلینگ"

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است . "موریس مترلینگ"

شناختن وظیفه کار مشکلی نیست ولی انجام وظیفه مشکل است. "لرد آیبوری"

ترقیات بشر ، زاده عمل و کار انسان است. " بناپارت"

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش. "پور سینا"

نزدیك ترین چیزها مرگ و دورترین چیزها آرزوست . "سقراط"

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست  . "ارنست رنان"

پیروزی از آن مردمانی است كه همیشه توانایی در برابر سختی ها را داشته باشند. "خواجه نصیرالدین توسی"

فرآوری:نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


منابع:وبلاگ جملات بزرگان؛ موعود امم؛مرکز انجمن های تخصصی

کسانی که بهشت بر آن ها حرام است!


دشنام و ناسزاگویی از آفات زبان است که سبب بی حیثیت شدن انسان در دنیا و آخرت می شود.بدزبانی روحیه اخوت را برهم می زند و تفرقه و دشمنی بین مسلمین می اندازد.
دشنام
با توجّه به اینکه فحش به معناى هرگونه کار زشت و ناخوشایند است اشاره به این دارد که با گذشت روزها و شب ها دگرگونى هاى ناخوشایندى در زندگى فرد و جوامع بشرى رخ مى دهد و فضاى زندگى را تیره و تار مى سازد. اگر انسان در این امور دقت کند بر بینایى او نسبت به حقایق این جهان و مسیر صحیح زندگى مى افزاید.

 

دعای خیر و گذشت بجای دشنام

در قرآن حتی اجازه داده نشده که به دشمنان دشنام و فحش داده شود. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کذلِک زَیَّنَّا لِکلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» (1) ؛

و آنهایى را که جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت.

قرآن در بعضی آیات مطلب را به این تعبیر بیان می‏کند، خطاب‏ می‏کند به یک مردمی که عملشان فحاشی است و فحش می‏دهند، قرآن نهی می‏کند حتی مسلمین را، می‏گوید به بتها و هر چیز دیگری که مورد احترام دیگران‏ است، فحش ندهید، سب نکنید، البته نه به آن ملاکی که امروز می‏گویند که‏ هر چیزی که بشر برای آن احترام قائل شد، خود به خود احترام پیدا می‏کند، اگر بتی مورد احترام بشر شد، چون بشر به آن احترام می‏گزارد و بشر محترم است، پس او هم باید محترم باشد! نه، چنین اصلی از قرآن استنباط نمی‏شود، بلکه‏ برعکس استنباط می‏شود: به خاطر توجه دادن به عکس العملش، می‏گوید وقتی‏ که شما به معبود و مقدسات آنها فحش بدهید، آنها هم به مقدسات شما فحش می‏دهند، اصلا فحش را کنار بگذارید.

إِنِّی‏ أَکرَهُ‏ لَکمْ أَنْ تَکونُوا سَبَّابِینَ‏ وَ لَکنَّکمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکرْتُمْ حَالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکانَ سَبِّکمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه‏(2)

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از: نارضایتی خداوند ومبتلا شدن به عذاب الهی ،ایجاد بلوا وتفرقه،آشوبهای اجتماعی و خانوادگی،خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس ومقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای،افراد فحاش همیشه با افرادجاهل وفاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند

از سخنان امام (علیه السلام) این سخن را هنگامى فرمود که شنید عده‏اى از اصحابش شامیان در «صفین‏» دشنام ‏مى‏دادند. من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید! اما اگر کردارشان را یادآور مى‏شدید، و گمراهی ها و کارهاى ناشایسته آنان را بر مى‏شمردید به راست نزدیکتر و معذورتر بود، (شما باید به جاى دشنام) به آنها مى‏گفتید: بار پروردگارا!خون ما و آنها را حفظ کن! بین ما و آنها را اصلاح نما! و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت فرما!تا آنان که جاهلند حق را بشناسند، و کسانى که‏ ستیزگى و دشمنى با حق مى‏کنند دست ‏بردارند و باز گردند.

«... فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافراً ما أفقهه. فوثب القوم لِیقتلوه. فقال علیه السلام : رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ » (3)

... یکى از خوارج که حاضر بود گفت: «خداوند این کافر را بکشد چقدر دانا و فقیه است!» اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام! جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ‏ الْجَنَّةَ عَلَى کلِّ فَحَّاشٍ‏ بَذِی‏ءٍ قَلِیلِ‏ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه‏» (4)

خداوند بهشت را بر هر فحاش و بدزبان و بی حیایی که باک ندارد که چه می گوید و چه به او می گویند حرام کرده است.

.....یکى از خوارج که حاضر بود گفت:«خداوند این کافر را بکشد چقدر داناو فقیه است!»اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام!جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله‏ إِنَّ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُکرَهُ مُجَالَسَتُهُ‏ لِفُحْشِهِ‏.(5)

رسول خدا صلی الله علیه و آله بدترین مردم کسانی هستند که به خاطر فحاشی و بدزبانی آنها از هم نشینی با آنها کراهت داشته باشند.

 

ضررهای دشنام

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از : نارضایتی خداوند و مبتلا شدن به عذاب الهی، ایجاد بلوا و تفرقه، آشوبهای اجتماعی و خانوادگی، خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس و مقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای، افراد فحاش همیشه با افراد جاهل و فاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند. ناسزاگو در بین مردم بی آبرو است زیرا که هیچ وقت انسان فحاش ارج و قیمتی در انظار دیگران ندارد.

 

کلام آخر

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان        دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

اینش سزا نبود دل حق گزار من                    گر غمگسار خود سخن ناسزا شنید

 

پی نوشت ها:

1-انعام ،آیه 108

2- نهج البلاغة ،خطبه 206

3-همان ،حکمت 420

4-اصول کافی ،ج2،ص323

5-همان ،ص 325

زهرا انصاری نسب   

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع:کتاب نهج البلاغه ،ترجمه و شرح آیت الله مکارم شیرازی

کتاب اخلاق در نهج البلاغه ،سیدکاظم ارفع  

سایت طهور دانش 

سرشاخه وهابیت

وهابیت

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

 

مبانى فكرى ابن تیمیه

مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

3- انكار فضائل اهل البیت

بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

در مقاله بعدی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

 

                                                                                                                  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

                                                                                                                                 مهری هدهدی

 

مصائب اختلاط زن و مرد نامحرم

خداوند سبحان  در خلقت، انسان را از دو جنس زن و مرد، که دارای تفاوت‌های جنسی هستند، آفرید چرا كه زن و مرد بر اساس این رابطه بیشتر یکدیگر را جذب می‌کنند. خداوند رابطه زن و مرد را جز با محارم، گناه بزرگ به حساب می‌آورد و آن را موجب عذاب الهی می‌داند.


اختلاط
از جمله مسائل مورد بحث در جامعه کنونی، مسأله ارتباط یا به تعبیر بهتر، اختلاط دختران و پسران یا زنان و مردان است.

بی شک، ارتباط دختر و پسر و زن و مرد نامحرم بدون رعایت حدود شرعی برخلاف فرهنگ دینی و اعتقادی ماست و پشت پا زدن به پیمان هایی است که با خدا بسته ایم؛ متعهد شده ایم که فقط او را بپرستیم، برخلاف قانون او رفتار نکنیم و در برابر امر و نهی خدا تسلیم باشیم. «أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ؛(نحل، آیه91) به عهدی که با خدا بستید، وفا کنید. «اِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولاً؛( اسراء، آیه 34) همانا از عهد و پیمان سۆال خواهد شد

امروزه روابط زنان و مردان نامحرم و مخصوصا دختران و پسران، بدون رعایت ضوابط شرعی، زمینه ای برای اعمال منافی عفت و زناست و چنان که می دانید، ایّام جوانی دوره شور و احساسات جنسی و نشاط جسمی است و با بیدار شدن قوای مختلف جسمی، توجه به مسائل عاطفی و جذابیت های ظاهری و فریفتگی جنس مخالف بیشتر می شود. چنین روابطی با وجود میل و کشش شدید جنسی که مقتضای طبیعت سنّ جوانی است، طبیعتا از نگاه های آلوده و صحبت های هوس انگیز و ... خالی نخواهد بود! به هر حال، این ارتباط هیچ جای توجیه ندارد، جز اینکه عامل گسترش فساد اخلاقی است که عواقب خطرناکی برای جامعه انسانی به همراه دارد.

همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:  «ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها »؛ از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. » (مرآت النساء: ص 141 )

مسلما با رشد و پیشرفت تکنولوژی و تمدن موجود، بایستی به هر موضوع نگاهی دقیق و حساس بر محور آموزه های دینی، اعم از قرآن و روایات داشت.

خداوند در قرآن می‌فرمایند: «به مۆمنان بگو که چشمان خویش را از نگاه کردن به نامحرم فرو گیرند، و فروج خود را نیز از حرام حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، و خداوند نیز از آنچه انجام می‌دهند آگاه است. همچنین به زنان با ایمان بگو که چشمان خود را از مردان نامحرم فرو گیرند، و از گرایش به فساد و فحشا، خویشتن را حفظ نمایند، و زینت های خود را بجز آن مقدار که آشکار است(دست ها و پاها و صورت گرد آشکار ننمایند، و روسری های بلند خود را بر سینه و گردن افکنند...» [سوره نور، آیه 30 و 31] پس طبق این آیه اگر زن و مرد آن حجابی را که برایشان تعریف شده است مراعات کنند زمینه بسیاری از این فسادها از بین می‌رود.

مولا علی علیه السلام می‌فرمایند: «اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دلها را منحرف می‌سازد. »( بحارالانوار، جلد 74، ص 291)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود :  « ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها »؛ از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.

هم‌چنین حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم می‌فرمایند: « شیطان به حضرت موسی علیه السلام گفت: ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن (تنها مباش)، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی‌کند، مگر این که من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصا آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می کنم ).»

خداوند سبحان  در خلقت، انسان را از دو جنس زن و مرد، که دارای تفاوت‌های جنسی هستند، آفرید چرا كه زن و مرد بر اساس این رابطه بیشتر یکدیگر را جذب می‌کنند. خداوند رابطه زن و مرد را جز با محارم  گناه بزرگ به حساب می‌آورد و آن را موجب عذاب الهی می‌داند.

زن و مرد بیشتر از نظر جنسی به یکدیگر گرایش دارند اختلاط و رابطه این دو بدون هیچ ضوابطی منجر به مفاسد اجتماعی و بی‌بند و باری در جامعه می‌شود و بهداشت جسمی و سلامت روانی جامعه را تهدید می‌کند که خطرهای بزرگی را به همراه دارد. اگر روزنامه‌ها را ورق بزنیم بدون شک به مواردی از قبیل داشتن روابطی که منجر به تجاوز جنسی شده است بر خواهیم خورد.

اختلاط

حال هم وظیفه خانواده‌ها و هم وظیفه دولت‎ها است که با آگاه ساختن جوانان از خطرات روابط زن و مرد خصوصا دختران و پسران جوان بدون رعایت ضوابط شرعی مانع از آسیب‌های این گونه روابط در جامعه شوند. چرا که این روابط از اصلی‌ترین عوامل گسترش فساد اخلاقی در جامعه هستند که بیشتر جوانان را از نظر بهداشت جسمی و روحی و روانی تهدید می کند، و چه بسیار خانواده‌هایی که به دلیل وجود این چنین روابطی از هم پاشیده‌اند. در نتیجه تمام اقشار جامعه خصوصا جوانان که شور و هیجان زیادی دارند با حفظ حجاب و پایبند بودن به ارزش های اسلامی می‌توانند در این زمینه گام موثری بردارند و امنیت و آسایش آرامش خاطر را در جامعه به ارمغان بیاورند. و این آرزوی هر کسی است که می‌خواهد در جامعه‌ای زندگی کند که در آن در هر زمینه‌ای آرامش و امنیت خاطر باشد. البته در مورد حفظ حجاب گفتن این نکته الزامی است که حجاب زن و مرد متقابل است، و هر دو باید از دیگری خود را حفظ کند. چرا که حفظ حجاب مهمترین عامل در جلوگیری از فساد اخلاقی و جنسی است.

زن و مرد بیشتر از نظر جنسی به یکدیگر گرایش دارند اختلاط و رابطه این دو بدون هیچ ضوابطی منجر به مفاسد اجتماعی و بی‌بند و باری در جامعه می‌شود و بهداشت جسمی و سلامت روانی جامعه را تهدید می‌کند که خطرهای بزرگی را به همراه دارد. اگر روزنامه‌ها را ورق بزنیم بدون شک به مواردی از قبیل داشتن روابطی که منجر به تجاوز جنسی شده است بر خواهیم خورد

 شهید مرتضی مطهری در زمینه حضور زنان می گوید: «سنّت جاری مسلمانان از زمانِ رسولِ خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند، ولی همواره «حریم» رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتّی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است».

«رسولِ خدا خوش نمی داشت که زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند. زیرا فتنه ها از همین اختلاط ها بر می خیزد. رسول خدا برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور می داد: مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند. یک روز رسول خدا در بیرون مسجد بود، دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. فرمود: بهتر این است شما صبر کنید آنها بروند.» (مسأله حجاب، ص217) 

 

نهی از اختلاط با نامحرم

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : آن كه به خدا و آخرت ، ایمان دارد ، در مكانى كه زن نامحرم نَفَس او را مى شنود ، نمى‌خوابد .(بحار الأنوار : ج 104 ص 50 ح 16)

امام صادق علیه السلام فرمود : «... هرگاه مرد و زنى در خانه اى خلوت كنند ، سومین نفر ، شیطان است» . 

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود : هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود. (عِقاب الاعمال: ص 652 )

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خشم خداوند عز و جل فزونى مى گیرد بر زنِ شوهردارى كه چشمش را از غیر شوهرش یا نامحرم ، پُر كند؛ چرا كه اگر چنین كند ، خداوند ، هر كارى را كه انجام داده ، تباه مى سازد . (ثواب الأعمال : ص 338 ) 

خلاصه آنکه؛ آنچه از آیات، روایات و سخن عالمان به دست می آید این است که در روابط زنان و مردان و دختران و پسران؛ اصل بر حفظ حریم و پرهیز از اختلاط و آمیختگی است.

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع: سایت رهروان ولایت

سایت حوزه 

پایگاه دارالحدیث

نهی شدید قرآن از همجنس بازی!!  



آیا در قرآن از همجنس بازی صحبتی شده است، اگر آمده حکم آن چیست؟ و اگر نیامده چرا می گویند حرام است؟
 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .

بخش قرآن تبیان


منبع: سایت ایکس شبهه

سخن از توحید؛ ممنوعیت یا آزادی ؟



سوال:

معنای این روایت چیست كه می‌فرماید:«اِذَا انْتَهَی الْكَلامُ اِلَی اللهِ فَاَمْسِكُوا، وَ لا تَفَكَّرُوا فِی ذَاتِ اللهِ، وَ تَكَلَّمُوا دُونَ العَرشِ، وَ لا تَكَلَّمُوا فِیمَا فَوقَ العَرشِ»1

هر گاه سخن به خدا رسید، لب فرو بندید، و در ذات خدا نیندیشید، و پیرامون آنچه در زیر عرش است سخن گویید، و درباره امور بالای عرش بحث نكنید»


جواب:

بیان معارف توسط ائمه علیهم السلام در توحید و معارف در حد اعلی است. برای نمونه امیر المومنین علیه السلام سخنانی در باره توحید و متن ذات حضرت حق گفته است كه در كلام هیچ‌یك از مردم نیست. بنابر این، نهی از تكلم در ذات خدا در این روایت متوجه كسانی است كه توانایی توصیف ذات را «كَما هُوَ حَقُّهُ»؛(آن‌گونه كه حق ذات ایجاب می‌كند) ندارند و توصیف آنها تشبیه و كفر است، و اشكال متوجه مستمعین هم نیست؛ زیرا در پای منبر حضرت امیر علیه السلام به هنگام ایراد خطبه و بیان معارف الهی، افراد مختلفی بوده‌اند. بنابر‌این، بیان معارف توسط اصل معرفت یا كسانی نظیر ائمه علیهم السلام اشكال ندارد، و نهی و اشكال فقط متوجه گویندگانِ غیر لایق است.

خداوند متعال می فرماید:


« سُبحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ اِلَّا عِبَادَ اللهِ المُخلَصِینَ»2

منزّه است خداوند از آنچه آنان توصیف می‌كنند، مگر بندگان پاك خدا

__________________________________________

1- مشابه: بحار الانوار، ج3، ص259، روایت6

2- سوره صافات، 159 و 160

برگرفته از كتاب در محضر علامه طباطبایی- محمد حسین رُخشاد

بزرگترین نعمت ، بعد از خلقت انسان

صحبت کردن

سخن گفتن به حسب عادت  مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد اما با کمی تأمل ،می فهمیم  كه این امر از پیچیده‏ترین و ظریف‏ترین اعمال انسانى است .

آن گونه كه از آیات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود ، یكى از مهم‏ترین نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرینش ، نعمت بیان است. در این آیات آمده است: "خداى رحمان، قرآن را یاد داد ، انسان را آفرید ، به او بیان آموخت ."

در قیامت از مسئولیّت زبان سؤال مى شود . در سوره بلد آیات 8 و 9 مى فرماید : " آیا دو چشمش ندادیم ، و زبانى و دو لب ." و بعد می فرماید : " و هر دو راه‏[ خیر و شر، را بدو نمودیم) ، از این آیات می توان این مطلب را فهمید ، كه زبان یكى از ابزارهدایت است .

از میان معجزات انبیاء ، با عظمت ‏ترین معجزه ی او ، قرآن کریم ، از سنخ كلام است . تأثیر این معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنیدن این كلام ، از آن به " سحر" تعبیر مى کنند ؛"  گفت : این قرآن جز سحر نیست."1 و گاه تا بدانجا پیش مى رفتند كه مى گفتند " به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید ، شاید شما پیروز شوید."2

تعبیر به سحر و نهى از استماع قرآن ، هر كدام می تواند  به نوعى حكایت ازتوانایی نفوذ و تأثیر كلام الهى بر مردم را داشته باشد .

ازجمله نخستین خواسته‏هاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت ، براى موفقیت در انجام مسئولیّت خویش، زبان رساست.فرمود : " و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند ."3

 

معیار های سخن شایسته

1- استفاده از واژه‏هاى سالم

از شرایط سخن شایسته آن است که از هر گونه کلمات زشت و زننده مبرّا باشد وحتی قرآن ، شایستگان را کسانی معرّفی می کند که در حال ناراحتی و مواردی که دیگران نیز آنان را با لحن بد خطاب می کنند ، آنان با متانت پاسخگوی آنان هستند .

 در وصف عبادالرحمن ، قرآن مى فرماید:" و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند به ملایمت و سلامتى جواب دهند. "4

از سوى دیگر قرآن فحش و ناسزاگویى را مورد نهى قرار داده و می فرماید : " آنان كه جز خدا را مى خوانند دشنام مدهید ، كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند. "5

 

آهنگ ملایم

آهنگ ملایم مى تواند یكى از چهره های ادب و سخن باشد ، آن گونه كه از سوره حجرات استفاده مى شود : " اى كسانى كه ایمان آوردید! صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید و همچنان كه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى گویید با او با صداى بلند سخن مگویید ." 6
وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص)  را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و لیّن و خلق و خوى  حسنه می داند و می فرماید :" پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند

شیوایی و فصاحت کلام

صحبت کردن

فصاحت در لغت ؛ به معنى خلوص چیز است (راغب) و در اصطلاح ، كلام فصیح یعنى ؛ كلام عارى از انواع تعقیدات . هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع عارى و بود ، فصاحت در كلام حاصل شده است .

از عواملی که رسایی و فصاحت در کلام به دنبال دارد ؛ رعایت ایجاز 7 ، بهره گیری از آرایه های ادبی ؛ چون تشبیه و کنایه 8 ، روان بودن و بدون تکلّف بودن آن9 ، برخورداری از ساختار منسجم ونیکو 10 ، توجه به جنبه های عاطفی 11سخن می باشد که همه ی این عوامل در سخنان قرآن و روایات به بهترین شکل، بیان و مورد استفاده قرار داده شده است .

فصاحت در کلام به قدری مهم و تأثیر گذار است که حضرت موسى (ع) از خداوند در خواست مى كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش ، كمك كار او باشد: " برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار ."12

 

نرمی سخن

سخنی که همراه نرمی وعطوفت باشد ، بسیار دلنشین وتأثیر گذار خواهد بود ، چرا که می تواند یکی از ابعاد لطیف و حساس انسانی را ، یعنی عاطفه ی او را تحت تأثیر قرار دهد .

تأثیر لحن ملایم  و سخن لیّن ونرم تا بدانجاست كه خداوند به موسى وهارون مى گوید " که در مقابل فرعون ، با او سخنى نرم گویید شاید كه پند گیرد یا بترسد ."13

وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص)  را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و لیّن و خلق و خوى  حسنه می داند و می فرماید :" پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند ."14

 

سدید بودن

سداد و سدید از ماده سد ، به معناى استقامت و محكم بستن است .(راغب)

از آداب دیگر سخن ، سدید بودن كلام است ، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد ، میزان استحكام آن بیشتر خواهد بود .

این نکته هم خالی از لطف نیست که بدانیم استواری سخن ، در واقع نتیجه ی عواملی چون ؛ اندیشه ی پیش از سخن 15، آگاهانه سخن گفتن16 ، ونیز رعایت عدالت انصاف و حق گرایی به ویژه در مقام داوری 17 می باشد .

در سوره احزاب آیه 70 و 71 آمده است : " اى مؤمنان از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشاید ."

 

لغو نبودن سخن

كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد . همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود .

دراوصاف بهشت آمده است : " كه در آنجا نه بیهوده‏اى شنوند و نه یكدیگر را تكذیب كنند ."18 و همچنین در اوصاف مؤمنین مى خوانیم : " آنان كه از سخن بیهوده رویگردانند ." 19

با توجه به اینکه یکی از مهمترین نعمت های الهی به بندگان ، نعمت سخن گفتن است، پس چه خوب است که بتوانیم از این نعمت الهی به بهترین صورت استفاده کرده و آن را مسائل ناپاک اعم از دروغ ، غیبت و...آلوده نکنیم .

 

زهرا اجلال – گروه دین واندیشه تبیان


1- مدّثر /24

2- فصّلت /41

3- طه /27 و 28

4- فرقان /63

5- انعام /108

6- حجرات /2

7- یوسف :9 و10 / غررالحکم :ص 210

8- بقره :261- 264- 265 /اسراء /24

9- غررالحکم /210

10- همان

11- همان /211

12- قصص/ 34

13- طه / 44

14- آل عمران / 159

15- نهج البلاغه / ترجمه شهیدی / حکمت 40/ حجرات :4

16- بقره :113/ انعام :143 و144 / طه 51 و52

17- نساء :135 / انعام :115 و 152

18- نباء /35

19- مؤمنون / 3

امام صادق (علیه‌السلام) و جهاد فرهنگی

ولادت امام صادق علیه السلام

شناخت پیشویان الهای و پیروی از آنان، بدون آشنیی با کارنامی رهبران دینی امکان‌پذیر نیست، از ین رو همی ما دوست داریم از اندیشه‌ها، مواضع و اخلاق و سیری آنان آگاه شویم.

راستی امام صادق(علیه‌السلام) به چه آرمان‌هایی می‌اندیشیدند؟ چه اهدافی را جستجو می‌کردند؟ چه اقداماتی انجام دادند؟ چگونه برنامه‌ریزی می‌کردند؟ به چه اموری اولویت می‌دادند؟ مخالفان یشان چه کسانی بودند؟ چرا با یشان مخالفت می‌کردند؟

امام در رابطه با خدا چه حالتی داشتند؟ چه می‌گفتند و چه می‌کردند؟

در برابر دوستان و هواداران خویش چه اقداماتی داشتند؟ با اقشار گوناگون اجتماعی چگونه رفتار می‌کردند؟

نسبت به کفر جهانی و «نظام شرک» چه مواضعی اتخاذ می‌کردند؟ در برابر دولت‌های نفاق و ستمگران عصر خویش چگونه مقاومت می‌کردند؟ بری دنیی امّت اسلامی چه کردند؟ بری آخرت آنان چه گام‌هایی برداشتند؟ ین سؤالات، می‌تواند «کلید معرفت» نسبت به ساحت قدسی آن بزرگوار باشد. شناخت بهتر پیشویان و هر چهری تاثیرگذار تاریخی بستگی به طرح درست پرسش‌ها و جستجوی دقیق شواهد و نشانه‌های باقی مانده از سخن و سیره وی دارد.

امامان معصوم(علیهم السلام) از آنجا که حلقه‌های یک زنجیری هدیتی و چراغ‌های فروزان یک نظام مدیریتی هستند، شناخت هر کدام از یشان به شناخت بهتر دیگری کمک فراوان می‌کند.

اما با توجه به تفاوت شریط اجتماعی، تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، عملکرد و روش پیشویان معصوم: متفاوت بوده است. همی رهبران الهای «مرزبان فرهنگ» توحید‌اند ولی نقطه‌های هجوم و شیوه‌های هجوم و ابزار‌های تهاجم متفاوت است.

تمام امامان عترت(علیهم‌السلام) «مفسّران قرآن» و وحی الهی‌اند، ولی نیاز جامعه هر روز تفسیر یه‌ی خاص و زدودن اندیشه‌های انحرافی منتشر شده در روزگار آنان است.

تمام امامان «نگهبان حدود الهای» و «حقوق امت» اسلام‌اند ولی زاویه‌های حمله سلاح‌ها و شعارها هر روز تغییر می‌کند. در عصر صادق آل محمد(علیه‌السلام) سه مشکل بزرگ جامعه را تهدید می‌کرد و بین امت مسلمان و اندیشه‌های توحیدی و راه و رسم مسلمانی فاصله می‌انداخت.

1. انحراف عقیدتی

2. انحراف سیاسی

3. انحراف اخلاقی

توسعی سیاسی و آزادی‌های باصطلاح فرهنگی تا حدّ هرج و مرج اخلاقی، خردگریی بدون تکیه بر وحی الهای، جعل حدیث و فهم نادرست و ناقص سخنان نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) پیدیش روش قیاس و استحسان در اجتهاد و دین شناسی، ظهور غالیان و صوفیان و خوارج و سیر فرق و گسترش تفکّر آنان در اقطار گوناگون بلاد اسلامی، ظهور مدعیان فقاهت و اجتهاد و حمیت قدرتمندان از آنان در برابر اندیشه‌های اصیل قرآنی، دامن زدن سیاست بازان به مباحث سرگرمی‌آفرین عقیدتی، توفانی از گرد و غبار فرهنگی پدید آورده بود که شناخت حق از باطل و دین از بی‌دینی را دشوار می‌نمود.

روشنگری‌های امام صادق(علیه‌السلام) در برابر فرق و مذاهب انحرافی، بر اساس عقل و قرآن و سنت نبوی(علیه‌السلام) و مناظرات علمی آن بزرگوار و یاران پرورش یافته آن حضرت، باران رحمتی بود که گرد و غبار جهل و غرور و فریب و نیرنگ را از آسمان زندگی امت اسلامی شست و امکان دیدن خورشید حقیقت را فراهم ساخت.

گهای طرح مسائل علمی و فلسفی و اجتماعی، تلاشی بری شناخت حقیقت و گشودن گرهای از مشکلات دنیا و آخرت مردم نیست. نمیشگاه قدرت ذهن و زبان فیلسوفان و دانشمندان و میی سرگرمی جوانان محسوب می‌شود، در ین گونه شریط ورود مردم به ین تالار‌های پر زرق و برق علمی و فلسفی و میادین ورزشی نیاز دنیا و آخرت آنان را تأمین نمی‌کند؛ بلکه بر جدال و مراء مطبوعاتی و رسانه‌ی می‌افزید.

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) فرمود: هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود: 1. کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. 2. کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. 3. کسی که با سنت من مخالفت کند. 4. کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. 5. کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. 6. کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. (علیه‌السلام). کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند

امام صادق(علیه‌السلام) با دعوت به سکوت و عدم طرح ین مباحث بری گروه‌هایی که توان تشخیص لازم ندارند، بازار فضل‌فروشی را بی‌رونق می‌کرد و از اختلاف و پراکندگی پیروان خویش جلوگیری می‌فرمود.

روزی امام صادق(علیه‌السلام) به زراره فرمود: اعطیک جملة فی القضا و القدر؟ قال زراره نعم جعلت فداک. قال له: اذا کان یوم القیامة و جمع الله الخلیق سئلهم عمّا عهد الیهم و لم یسئلهم عمّا قضی علیهم.1؛ یک جمله درباره قضا و قدر (بحث جنجالی آن روز) بریت بگویم. زراره گفت: آری قربانت گردم. حضرت فرمود: روز قیامت که خدا همه خلق را گرد می‌آورد، از آنچه بدان عهد و پیمان می‌پرسد از قضا و قدر خویش درباری آن نمی‌پرسد.

ولادت امام صادق علیه السلام

به نظر ین جانب تقسیم‌بندی‌های جامعه در میادین ورزشی به طرفداران ین تیم و آن تیم و رقابت کشور‌ها و تیم‌ها نمونه‌ی از ین اقدامات سرگرم‌ساز و اختلاف آفرین است که نسل جوان را از وظیف الهای و اجتماعی خویش باز می‌دارد، و روز قیامت از تعداد گل‌ها و بازی‌ها و لیگ‌ها از ما نخواهند پرسید؛ ولی در برابر مظلومیت امت اسلامی در عراق و افغانستان و فقر و رنج مسلمانان و انسان‌های بی‌گناه در جهان باید پاسخ‌گو باشیم.

امام صادق(علیه‌السلام) شریط را بری به دست گرفتن قدرت سیاسی آماده نمی‌دید زیرا رهبری الهای و معنوی بدون «جهاد فرهنگی» امکان‌پذیر نیست، ستمگران، ممکن است از انقلاب نظامی و کودتا آغاز کنند و اندک اندک مردم را با زور و پول با اهداف دنیوی خویش هماهنگ سازند؛ ولی رهبری الهای و نظام امامت و توحید، بر اساس آگهای و آزادی انسان‌ها بنیاد شده است و بدون دعوت فرهنگی و انقلاب فرهنگی نظام امامت و رهبری دینی و دولت اسلامی شکل نمی‌گیرد.

در فرهنگ طاغوتی، هر چه مردم با فضائل انسانی فاصله بگیرند و در دو بخش آگهای و آزادی و روشن‌بینی و قدرت اراده مسخ شوند، بهتر در اختیار ستمگران قرار می‌گیرند و گوش به فرمان‌تراند.

جهل و بی‌سوادی، فساد و ابتذال اخلاقی، شرط موفقیت طاغوت‌ها و لازمه اقتدار اجتماعی آنهاست. ولی در نظام‌های الهای، هر چه آگاهی‌ها افزون‌تر افق نگاه‌ها بازتر و اراده‌ها استوارتر و تقوا بیشتر باشد، ارکان اقتدار نظام اسلامی پیدارتر است. رهبران نظام‌های الهای به توحید، آزادی، آگهای، جهاد و اتحاد و عدالت جهانی می‌اندیشند، و رهبران نظام‌های طاغوتی، اخلاق بردگی، بی‌خبری، تبعیض، تفرقه و رفاه و تنبلی را ترویج می‌کنند. امام صادق(علیه‌السلام) همکاری با ین گونه سیستم‌ها را بشدّت تحریم می‌کند و درآمد حاصل از همکاری با آنان را «سُحت» و حرام خواری می‌داند.

قال ابوعبدالله(علیه‌السلام): السحت انواع کثیرةُ منها ما اُصیب من اعمال الولاة الظلمی و منها اجور القضاة و اجور الفواجر، و ثمس الخمر و النبیذ المسکر و الرّبا بعد البینة امّا الرشا یا عمّار فی الاحکام فان ذالک الکفر بالله العظیم و برسوله؛2 حرام‌خواری (سُحت) انواع زیادی دارد. درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (ین نظام‌ها) کارمزد بدکارگان، قیمت شراب و نوشابه‌های سکرآور و ربا پس از اعلام حکم الهای هم سحت و حرام است. امّا رشوه ـ ی عمار ـ بری تغییر احکام براستی ین کفر به خدی بزرگوار و رسول اوست.

امام صادق(علیه‌السلام) در اهمیت عدم همکاری با نظام‌های طاغوتی به یونس بن یعقوب از اصحاب خویش فرمود: لا تعنهم علی بناء مسجدٍ؛3 در ساخت مسجدی هم به آنان کمک نکن.

یا در مورد دیگر آن بزرگوار می‌فرمید: من سوّد اسمه فی دیوان ولد سابع حشره الله خنزیراً؛4 هر کس در دیوان (بنی عباس) نام‌نویسی کند خدا او را خوک محشور خواهد کرد.

 

ابعاد جهاد فرهگی

جهاد فرهنگی کاری دشوار و حساس‌تر از جهاد نظامی است و تداوم بیشتر و هماهنگی افزون‌تر و دانش و هنر بیشتر لازم دارد.

اصلاح اندیشه‌های جامعه، اصلاح احساسات عمومی، اصلاح اخلاق و روحیات مردم، اصلاح فرهنک و رسوم مردمی، اصلاح برداشت‌های نادرست از قرآن، اصلاح برداشت‌ها از احادیث نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم)، تکمیل و اصلاح اطلاعات جامعه از اوضاع اجتماعی، اصلاح رسانه‌های و عناصر تأثیرگذار بر فرهنگ عمومی، اصلاح مواد و متون و مدرسان و استادان نظام آموزشی، اصلاح روش‌های تحقیق و تألیف و تبلیغ و تدریس و اطلاع رسانی، همه تحولاتی است که در جهاد فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد.

امام صادق علیه السلام میفرمایند: حرام‌خواری (سُحت) انواع زیادی دارد. درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (ین نظام‌ها) کارمزد بدکارگان، قیمت شراب و نوشابه‌های سکرآور و ربا پس از اعلام حکم الهای هم سحت و حرام است. امّا رشوه ـ ی عمار ـ بری تغییر احکام براستی ین کفر به خدی بزرگوار و رسول اوست

امام صادق(علیه‌السلام) در برابر جامعه‌ی قرار داشت که بازسازی آن در زمینه‌های ده‌گانه فوق ضرورت داشت، توده‌های مردم از یک سو باید بر اساس اندیشه‌های الهای تربیت می‌شدند، سردمداران قدرت سیاسی بیشترین محدودیت‌ها را بری امام و یاران وی فراهم می‌آوردند، سران مذاهب انحرافی و قدرت‌های فرهنگی امام صادق(علیه‌السلام) را رقیب شکست‌ناپذیر خویش در عرصه علم و دانش می‌دیدند، و دنیازدگان و سران اقتصادی جامعه، بی‌توجه به حلال و حرام الهای به رفاه و آسیش خویش می‌اندیشیدند. در ین شریط امام صادق(علیه‌السلام) با تکیه بر قرآن و رهنمود‌های نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) جهادی بزرگ را آغاز می‌کند که همه را یک جا مورد هجوم قرار داده است.

ویژه نامه میلاد امام صادق علیه السلام

عبد المومن انصاری از امام صادق نقل کرده که آن بزرگوار فرمود:

قال رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم):

«انّی لعنت سبعة لعنهم الله و کل نبی مجاب قبلی. فقیل: و من هم یا رسول الله؟ فقال:

1. الزائد فی کتاب الله؛

2. و المکذب بقدر الله؛

3. و المخالف لسنَتی ؛

4. والمستحل من عترتی ما حرّم الله؛

5. والمتسلط بالجبریهِ لیعز من اذل الله و یذّل من اعزّ الله؛

6. والمستأثر علی المسلمین بفیئهم مستحلاً له؛

(علیه‌السلام). والمحرّم ما احّل الله ـ عزّوجل ـ 5

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) فرمود:

هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود:

1. کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. 2. کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. 3. کسی که با سنت من مخالفت کند. 4. کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. 5. کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. 6. کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. (علیه‌السلام). کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند.

اخلال در منابع فکر و اندیشه اسلامی، تکذیب برنامه‌ریزی الهای در جهان آفرینش، مخالفت با سیره و سنت نبوی در زندگی اجتماعی، تضعیف جایگاه پاسداران قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت آن بزرگوار، سلطه استبدادی و عزل و نصب‌های ناهماهنگ با دستورات الهای، انحصارطلبی در اموال عمومی، تحریم حلال‌های الهای، عصاری و زیر بنی تمام انحرافات عقیدتی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی است.

جهاد فرهنگی امام صادق(علیه‌السلام) برافراشتن ریت توحید و عدالت و امامت به طور همزمان بود. که با کمال تأسف هنوز ابعاد آن ناشناخته است. تا دانشنامه بزرگ امام صادق(علیه‌السلام) و تک تک پیشویان اسلام تدوین نشود و کارنامه عبادی، کارنامه فرهنگی، کارنامه سیاسی و کارنامه اقتصادی و کارنامه خدمات اجتماعی و فعالیت‌های نظامی و حتی کارنامی آموزش بهداشت و درمان در زندگی ین پیشوی بزرگ مذهب جعفری تدوین نگردد، غبار مظلومیت بر چهری قدسی آن بزرگوار خواهد بود و حتی در میان پیروان خویش ناشناخته خواهد ماند. جهل زدیی، غفلت زدیی، تحریف‌زدیی، دروغ‌زدیی و جمود‌زدیی از سیره و سخنان ان بزرگوار، رسالتی است که بر دوش حوزه‌ها و دانشگاه‌های بلاد اسلامی سنگینی می‌کند، و مسؤلان فرهنگ جامعه اسلامی با یاری هنرمندان متعهد و دانشوران ین دو نهاد مهم می‌توانند در معرفی صادق آل محمد بکوشند. و به جی ین همه تبلیغات ورزشی فرهنگ کار و تولید و دانش و یمان را ترویج کنند. والسلام.

 

بخش عترت و سیره تبیان


پی‌نوشت‌ها:

[1] . الارشاد، ج2، ص1(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم)(علیه‌السلام)، با ترجمه رسولی محلاتی.

[2] . الخصال، ج1، ص160.

[3] . المحجة البیضا، ج3، ص2(علیه‌السلام)0.

[4] . همان.

[5] . بحارالانوار، ج(علیه‌السلام)2، ص33(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم).

نویسنده: محمود مهدی پور

منبع: مجله کوثر ، پاییز 1386، شماره (علیه‌السلام)1

 

نظر قرآن در مورد تبعیت از سخنان بزرگان غیر مسلمان



شناخت وظیفه هر عصر در گرو شناختِ افکار، آرا، عقاید، اخلاق، آداب و سنن آن عصر خواهد بود، زیرا فرهنگ بیگانه به صورت‏های پراکنده ظهور می کند، و معرفت به حق یا باطل بودن، زیبا یا زشت بودن آن‏ها سهم به سزایی در انتخاب بی تحمیل آرای دیگران دارد.


قرآن

درباره پیروی از سخنان دیگران، خداوند در قرآن چنین می‌فرماید: «و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آنِ آنها است پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروى می‌کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند».[«وَ الَّذینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ  وَ أُوْلَئکَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ»؛ زمر، 17 - 18] ؛

کسانی که تفکر و تعقّل می‌کنند، از نعمت الهی برخوردار شده‌اند، این افراد سخن دیگران را می‌شنود ولی از آن سخنی که سخن حق و راه رشد و هدایت را به انسان نشان می‌دهد پیروی می‌کنند و به دنبال سخنان باطل و گمراه کننده نمی‌روند. بنابر این، ملاک عمل به سخنان دیگران، این است که باید مطابق با آراء و احکام دین باشد و مخالف آن نباشد.

ولی اگر سخنی منافات با دستورات دین و عقل و نظریات قرآن و اسلام داشته باشد، پیروی از آن جایز نیست. خصوصاً برخی از حرف‌ها که ظاهری زیبا دارند و ممکن است که در نگاه اول، خوب و صحیح به نظر برسند و مخالفتی با دین در آن دیده نشود، ولی با کمی دقت و ریزبینی، تنافی آن با آموزه‌های دین آشکار خواهد شد؛ از این‌رو، باید در برخورد با این موارد، احتیاط لازم را رعایت کرد. و از سخنان و حکمت‌هایی که از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم نقل شده و از سرچشمه زلال قرآن و وحی سرچشمه می‌گیرد استفاده نمود. 

 

استقبال از اظهار نظر دیگران

آیت الله جوادی آملی در این زمینه می فرماید:

فراهم آوردن مجال ارایه نظر و فکر برای دیگران و استماع سخنان و نظرات آنان، امر مطلوبی است؛ ولی این کثرت در مقام تفاهم و تبادل نظر است، نه این ‏که بیان‏کننده کثرت واقعیت باشد؛ زیرا واقعیت، یکی است و انسان نیز باید تلاش کند تا به واقعیتِ واحد دست یابد. هر کس باید این اصل را بپذیرد که من باید تلاش کنم تا به واقعیت برسم. در همین رابطه است که نظرات دیگران، انسان را در رسیدن به واقعیت اصیل و ناب یاری می‏دهد؛ زیرا ممکن است کسی مرتکب اشتباه شود و دیگری به حق برسد و انسان از نظر او استفاده کند. پس، پلورالیزم به معنای استحقاق دیگران برای اظهار نظر در صحنه اندیشه، حق است.

ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه‌ «الذین‌ یستمعون‌ القول‌» پرسید؛ امام‌ فرمود: مقصود از کسانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و پیروی‌ احسن‌ می‌کنند، تسلیم‌شدگان‌ در برابر اهل‌بیت علیهم السلام هستند که‌ هرگاه‌ حدیثی‌ را بشنوند، بدون‌ کم‌ و کاست‌ آن‌ را حفظ‌ و نقل‌ می‌کنند

به بیان دیگر، در تشخیص واقعیت و ممتاز و یگانه، راه‏های مختلفی وجود دارد که بعضی مصیب بوده، به حق و واقع می‏رسد و بعضی نیز مخطی‏ء است و به واقع نمی‏رسد. پس، برای این ‏که انسان به واقع برسد، باید نظرات دیگران را بشنود و سپس نظر احسن را در میان آن نظرات انتخاب کند. قرآن نیز می‏فرماید: (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ )؛ پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‏دهند و بهترین آن را پیروی می‏کنند. (دین شناسی ، ص204)

*ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه‌ «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» پرسید؛ امام‌ فرمود: مقصود از کسانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و پیروی‌ احسن‌ می‌کنند، تسلیم‌شدگان‌ در برابر اهل‌بیت علیهم السلام هستند که‌ هرگاه‌ حدیثی‌ را بشنوند، بدون‌ کم‌ و کاست‌ آن‌ را حفظ‌ و نقل‌ می‌کنند.(البرهان،5/‌ 72، کافی‌1/ 51 (با اندکی‌ تفاوت‌ در مضمون‌ حدیث‌))

الامام‌ الحسن‌ بن‌ علی علیه السلام: عجب‌ لمن‌ یتفکر فی‌ مأکوله‌ کیف‌ لایتفکر فی‌ معقوله‌، فیجنب‌ بطنه‌ مایوذیه‌ و یودع‌ صدره‌ مایردیه‌(بحارالانوار،1/ 218)

ـ در شگفتم‌ از کسی‌ که‌ درباره خوراک‌ شکمش‌ اندیشه‌ و وارسی‌ می‌کند و از خوردنی‌های‌ مضر اجتناب‌ می‌ورزد اما در مورد غذای‌ عقل‌ و روحش‌ وارسی‌ نکرده‌ و قلبش‌ را از اندیشه‌های‌ پست‌ پر می‌کند.

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان


پیامبر گرامی اسلام را آنگونه که بود، بشناسیم

حضرت محمد (ص)

در عصری به سر می بریم كه از لحاظ ظلمت با جاهلیت اولی تفاوتی ندارد جز این كه آن جاهلیت، بسیط و كهنه بود اما جاهلیت عصر مدرن جاهلیت پیشرفته است. اگر در آن جاهلیت با شمشیر و هجو و خاكستر و خار و شكمبه شتر به جنگ نبی اكرم صلی الله علیه و آله می آمدند، در این جاهلیت نیز با كاریكاتور و كتاب و ماهواره و اینترنت و انواع و اقسام دروغ پردازی ها آن هم با رنگ و لعاب زیبا و جذاب و پشت سر قیافه های جذاب و ادكلن و كراوات زده و حق به جانب ، به جنگ پیامبر اخلاق و خوبی ها می آیند.

كسانی كه با فشردن یك دكمه صدها هزار نفر را در ژاپن به كام مرگ می فرستند و هواپیمای مسافر بری ایران را كه پر از زن و كودك است منهدم می نمایند و سایر فجایع را در ویتنام و افغانستان و عراق و پاناما و سایر نقاط دنیا در كارنامه سیاه خود دارند با قیافه ای كاملا حق به جانب در رسانه های خود، دین اسلام را متهم به خشونت می نمایند و احكام تربیتی و انسانی آن را از قبیل قصاص و مجازات های مختلف زیر سۆال می برند!!!

نكته ای كه در این نوشتار به مناسبت میلاد نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله قصد پرداختن به آن را داریم این است كه ما مسلمان ها در مقابله با این هجمه دنیای غرب علیه نباید منفعل شویم، این دنیای اسلام است كه حق دارد غرب را در اخلاق به چالش بكشد و در زمینه حقوق بشر و مسائل خانواده و حقوق زنان از آنها به پرسشگری بپردازد ، این غربیها هستند كه به تمام دنیا باید پاسخگو باشند. پس ما نباید بنشینیم تا اینكه آنها هجمه ای كنند و شبهه ای طرح نمایند و ما از روی انفعال پاسخی مطرح كنیم كه آن هم در هیاهوی رسانه ای آنها گم شود!

نكته دیگر این كه وقتی دشمنان اسلام و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، دین اسلام و پیامبر آن را متهم به خشونت و اموری از این قبیل می نمایند ما نباید در مقابل به انفعال افتاده و برای دفع این تهمت تا آنجا پیش برویم كه بعضی از مسلمات احكام اسلامی را زیر سۆال ببریم و در یك كلام از افراط و تفریط پرهیز نماییم.

در سالیان گذشته در رسانه های مكتوب و غیره مشاهده می نمودیم كه عده ای غرب زده در مقابل این هجمه چنان منفعل شدند كه به عنوان مثال جهاد ابتدایی، قصاص، دیه زن و مرد و ارث این دو، رجم، سن بلوغ دختران و غیره، را به مناقشه و مناقصه می گزاردند و بعضا تا مرز انكار نیز پیش می رفتند!

ما مسلمان ها در مقابله با این هجمه دنیای غرب علیه نباید منفعل شویم ، این دنیای اسلام است كه حق دارد غرب را در اخلاق به چالش بكشد و در زمینه حقوق بشر و مسائل خانواده و حقوق زنان از آنها به پرسشگری بپردازد ، این غربیها هستند كه به تمام دنیا باید پاسخگو باشند

دین اسلام دین اعتدال است پیامبر بزرگوار این دین نیز در عین این كه « رحمةٌ للعالمین » (1) است دستور قتل برخی از معاندان را نیز صادر می فرمود (2) و به طور مختصر باید بگوییم: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دارای مقام جمع الجمعی بود و در آئینه بودن نسبت به صفات حق تعالی مرآت تامی بودند كه ذات كبریایی را بدون هیچ دخل و تصرفی منعكس می نمودند و همانطور كه ذات مقدس خداوند هم متصف به رحمت می شود و هم متصف به غضب ، نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله نیز از هر دو برخوردار بودند گرچه رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد لكن همین نیز در پیامبر ما منعكس بود و جنبه رحمت او بارزتر از جنبه قهر و غضب بود لكن این گونه نبود كه هیچ قهر و غضبی در كار نباشد بلكه همانطور كه خود خداوند ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت (3) ایشان هم در موضع عفو و رحمت «‌ رحمة للعالمین » بودند، « رۆوف و رحیم » (4) بودند و همانطور كه خداوند اشدّ المعاقبین در موضع انتقام و عذاب است (5) ایشان نیز به جای خود اهل قهر و غضب بودند و اساسا اگر كسی در هیچ موردی غضب نكند از سیرت انسانی خارج است یعنی كسی پیدا شود كه حتی برای خدا نیز غضب نكند و به خاطر خدا نیز هیچ گاه ناراحت نشود. این نه تنها كمال نیست بلكه از بزرگترین عیوب نیز می باشد.

در واقع مسأله این است كه اولیاء خدا و در رأس آنان نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه برای شخص خودشان و امور شخصی‌شان غضبناك نمی شدند و تصمیمی از روی غضب نمی گرفتند و دستور قتل صادر نمی فرمودند. اما آنجا كه پای دین خدا در میان می آمد و حق و حقوق خداوند مطرح می شد، ممكن بود حكم قتل نیز صادر نمایند و این حكم قتل نیز به حكم « و ما ینطق عن الهوی » (6) در واقع حكم خود خداوند بوده است .

در این زمینه مناسب است مثالهایی را به نظاره بنشینیم:

اخلاق پیامبر در خانواده

در كتاب شریف كافی در حدیثی از امام صادق علیه السلام با سند معتبر می خوانیم كه:

«روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام بودند و لباسهای تازه ای بر تن داشتند، مشركان كه این لباسهای نو را دیدند، شكمبه شتری را روی آن حضرت افكندند و تمامی قسمتهای آن لباسها را آلوده نمودند. در این هنگام در اثر این كار، داخل شد بر پیامبر صلی الله علیه و آله آن چه كه خدا می خواست. به دنبال این قضیه پیامبر صلی الله علیه و آله به نزد ابو طالب رفت و فرمود:

ای عمو من چقدر در نزد شما ارزش دارم ؟!!!

جناب ابو طالب كه فهمید قضیه ای پیش آمده فرمود:

مگر چه شده است ای پسر برادرم ؟!!!

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز داستان را بیان نمود.

جناب ابو طالب، حضرت حمزه را صدا زد و شمشیری را برداشت و به حمزه فرمود:

شكمبه شتر را بردار !!

و سپس به سمت آن قوم رفت در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آنها را همراهی می نمود تا این كه به مشركان قریش رسیدند در حالی كه آن ها در اطراف كعبه بودند، آنان وقتی ابوطالب را دیدند و ناراحتی شدید را در چهره او مشاهده كردند، در این جا به حمزه فرمود:

آن شكمبه را به سبیلها و صورتهای آنها بكش!!

حضرت حمزه نیز این كار را انجام داد تا این كه به نفر آخرشان رسید !!!!!!

در این هنگام ابوطالب رو به پیامبر صلی الله علیه و آله كرد و فرمود:

ای پسر برادرم ارزش تو در نزد ما این مقدار است !!! (7)

وقتی دشمنان اسلام و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله ، دین اسلام و پیامبر آن را متهم به خشونت و اموری از این قبیل می نمایند ما نباید در مقابل به انفعال افتاده و برای دفع این تهمت تا آنجا پیش برویم كه بعضی از مسلمات احكام اسلامی را زیر سۆال ببریم و در یك كلام از افراط و تفریط پرهیز نماییم

چند نكته از این روایت معتبر كه در كتاب معتبر كافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است می توان استفاده نمود:

اولا این روایت از مۆیدات مسلمان بودن ابوطالب است و اگر ابو طالب – العیاذ بالله – مشرك باقی مانده بود این كار پر هزینه از لحاظ اجتماعی برای او بی معنی بود چرا كه اگر صرفا تعصب فامیلی او را بر این كار واداشته بود، چرا این كار را سائر مشركین نكردند چرا كه ابوجهل نیز عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود و اساسا قریش تمامیشان با پیامبر صلی الله علیه و آله فامیل بودند. گرچه مسلمان بودن ابوطالب ادله قوی دیگری دارد كه در جای خود ثبت است پس این تهمتی كه دشمنان امام علی بن ابی طالب علیه السلام از روی كینه ای كه به حضرتش داشتند به پدرشان زده اند كاملا بی اساس است.

ثانیا شجاعت حضرت حمزه چنان بوده است كه در روایت مشاهده نمودیم كه جناب ابو طالب برای انتقام مستقیم به سراغ ایشان رفتند و مهم تر آن كه مشركان نیز بعد از این كار حمزه هیچ كاری نتوانستند انجام دهند.

ثالثا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را از اول تا به آخر نظاره گر بوده اند و از این كار نهی نكرده اند پس طبق قاعده اصولی « تقریر معصوم » معلوم می شود، انجام این كار با مشركین جائز یا بلكه لازم نیز بوده است.

قطعا این مورد از مواردی نبوده كه این افراد شایستگی عفو و گذشت را داشته باشند و اصلا این جا، جای عفو و گذشت نبوده چرا كه اگر این گونه می بود قطعا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را می كردند چرا كه از جانب خدا مأمور به عفو بوده اند: « خذ العفو » چه بسا عفو در چنین موضعی آنها را برای دفعات بعد گستاخ تر می نموده است 

چی بخوریم تا باهوش شویم

مواد غذایی

اشتهای همین مغز سفیدی که زیر جمجمه جا خوش کرده و فقط 2 درصد از کل وزن بدن را تشکیل می‌دهد، ده برابر از ارگان‌های دیگر بیشتر است. برای همین باید حواستان به تغذیه‌ی آن باشد. یعنی باید نرون‌ها یا همان سلول‌های عصبی را با مواد مغذی خوب و متنوع تغذیه کنید.

خداوند مواد غذایی مفیدی آفریده است که نرون‌ها را تقویت می‌کند و شما را به رویای انیشتین شدن نزدیک‌تر می‌سازد. با ما همراه باشید تا با این مواد غذایی بیشتر آشنا شوید.

 

ماهی‌های چرب (ماهی آزاد، ساردین و.....)

بیش از 50 درصد مغز از چربی‌ها تشکیل شده و بیش از 70 درصد این چربی‌ها اسیدهای چربی هستند که به خانواده‌ی پُر آوازه‌ی امگا3ها تعلق دارند. این چربی‌ها در ساخت و حفاظت از سلول‌های مغز و همچنین در بهبود عملکرد آن‌ها نقش مهمی دارند. کمبود امگا 3 ها باعث افت عملکرد ذهنی شده و اختلالاتی در حافظه‌ی ما ایجاد می‌کند. ماهی‌های چرب بهترین منبع امگا 3 ها هستند. اگر اهل خوردن ماهی نیستید توصیه می‌کنیم از روغن گردو یا روغن کلزا استفاده کنید.

 

حبوبات عدس، نخود و ...

مغز برای ادامه‌ی فعالیت خود از قندها استفاده می‌کند. در واقع این ارگان خوش اشتها هر ساعت بیش از 5 گرم قند مصرف می‌کند اما آن را ذخیره نمی‌کند. قند باید از راه مصرف مواد غذایی و از طریق جریان خون به مغز برسد. نتایج پژوهش‌های متعدد نشان داده که عملکرد خوب ذهن، توانایی یادگیری و به یادسپاری وقایع به میزان گلوکز خون بستگی دارد.

اما توجه داشته باشید منظورمان این نیست همین حالا یک جعبه شیرینی را تا آخر نوش جان کنید. زیاده‌روی در مصرف شیرینی‌جات هیچ کمکی به انیشتین شدن نمی‌کند. چون که مغز نمی‌تواند قند بیش از حد را تحمل کند. در واقع زیاده‌روی در مصرف قند باعث خستگی و کاهش تمرکز شما خواهد شد. در این میان عنوان قهرمانی به قندهایی تعلق می‌گیرد که به قندهای پیچیده معروف هستند و شاخص گلیسمی پایینی دارند. حبوبات سرشار از این قندها هستند و شاخص گلیسمی آن‌ها پایین است. برای همین می‌توانند میزان گلوکز خون را تنظیم و مغز را به خوبی تغذیه کنند.

تخم مرغ حاوی لسیتین و فسفولیپیدها است که در ساخت غشای سلول‌های مغزی نقش دارند. این ماده‌ی غذایی سرشار از اسید آمینه‌هایی است که برای ساخت ناقل‌های عصبی اصلی (نروترانسمتورها) لازم و ضروری‌اند.

 

موز

موز سرشار از منیزیم است که برای سلول‌های مغز مفید می‌باشد. این میوه‌ی خندان همچنین منبع خوب ویتامین B6  است. در واقع یک عدد موز یک چهارم نیاز روزانه‌ی ما به این ویتامین را تأمین می‌کند. ویتامین B6  برای جذب و استفاده‌ی منیزیم و همچنین برای سوخت و ساز اسیدهای آمینه و بهبود عملکرد سیستم عصبی لازم است. در واقع ما برای این که آرام، متفکر و محتاط باشیم به این ویتامین نیاز داریم. اگر موز دوست ندارید آلو خشک میل کنید.

 

جگر

مغز از حدود 20 درصد اکسیژن مورد نیاز بدن استفاده می‌کند. بدن ما برای حمل اکسیژن به آهن نیاز دارد. خوشبختانه جگر می‌تواند آهن مورد نیاز را تأمین کند. علاوه بر این جگر منبع فوق‌العاده‌ی ویتامین‌های گروه B است. متخصصان معتقدند که ویتامین‌های گروه B به خصوص B9، B12، B1 و B6 عملکرد ذهنی و قدرت درک افراد را بالا می‌برد.

 

میوه‌های قرمز رنگ

میوه‌های کوچک قرمز مثل توت فرنگی، تمشک، انگور فرنگی سیاه، مورد صحرایی، شاه توت و غیره منبع ویتامین C و ریز مغذی‌های آنتی‌اکسیدانی (آنتوسیانین‌ها، پولیفنول‌ها، فلاوونوئیدها و غیره) می‌باشند. این ریزمغذی‌ها نه تنها با رادیکال‌های آزاد مقابله می‌کنند بلکه گردش خون را بالا برده و مویرگ‌ها را تقویت می‌کنند. همین امر باعث می‌شود که اکسیژن بیشتری به مغز برسد. اگر میوه‌های قرمز را دوست ندارید کیوی یا سیر میل کنید.

 

فرآوری: آرزو صالحی

بخش کودک و نوجوان تبیان

خدای مهربان من


نیایش

خداوندا ! مرا درآنچه تورا ازمن خشنود می سازد و یاد مرا در میان مردمان نیک می گرداند ، کامیاب نما.

خداوندا!  بار الهی!آگاهی ام باش! خدایا! مرا از شر ناآگاهی ها نجات ده!

خدایا! چراغ ایمان را در دلم روشن کن! مگر تو نمی گفتی: مثَل تو مثَل نور است در دل مومن؟! نور حضور را به من غایب عطا کن!

الهی !  مرا در شمار کسانی قرار ده که چون نیکی می کنند شاد می شوند و چون بدی می کنند آمرزش می خواهند.

خداوندا ! سرانجام ما را در همه ی کارها نیک بگردان و از خواری در این جهان و رنج آن جهان در پناهمان گیر.

بار خدایا ! مرا به آن چه آموخته ای ، بهره مند گردان و آن چه برای من مفید است به من بیاموز و همواره بر دانشم بیفزا.

خداوندا !   گوش های دلم را برای شنیدن آیه های قرآنت باز کن و فرمانبرداری از خود و فرستاده ات را روزی ام گردان ، چنان کن که مطابق کتاب تو رفتار کنم. 

ای زنده ! ای پاینده ! از مهربانی ات ، فریادرسی می خواهم . مرا چشم بر هم زدنی ، به خودم وامگذار و کارهایم را همه به سامان آر.

ای خدا کیست که مزه شیرینی دوستیت را چشیده باشدوغیر تو را بجای تو اختیار کند.

و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد ؟

 

فرآوری:نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


30 پیشنهاد برای جذابیت کلاس درس و جلوگیری از خستگی معلم و دانش آموزان


پیشنهاداتی به معلمان برای اثر بخشی و کارایی بیشتر در کلاس درس

هر معلمی با بالا رفتن تجربه اش پی خواهد برد که باید به برخی کارهای ضروری در کلاس درس توجه نماید ، بعضی اعمال را نباید انجام دهد، و خود را در کلاس برای دقایقی به جای شاگردان فرض نماید . تجربه نشان داده معلمانی که در کلاس درس فعالیت و تحرک بیشتری داشته ، به شغل خود علاقه و عشق می ورزند ، هدف های متنوعی دارند ، درگیری ها و جنگ اعصاب کمتری داشته باشند ، دیر تر از دیگران فرسوده و شکسته خواهند شد و همیشه به عنوان فردی شاداب و با نشاط و موفق در شغل خود نزد دیگران شناخته شده اند . در زیر به صورت خلاصه ، کارهایی که معمولا" در کلاس درس باعث حلب توجه دانش آموزان ، علاقمندی به درس و معلم و نشاط آنان میشود و برگفته از تجارب شخصی است ، ذکر می گردد .

 با شنیدن نام " برنامه " یا " طرح درس " یا " طرحی برای مدیریت کلاس"  ، اذهان به سراغ چندین صفحه کاغذ می رود که در آن با دقیقه و ثانیه ، ریز فعالیتها نوشته شده و به عبارتی ، معلم را در چهار چوب مقرراتی ، محصور می کند ، (و به این دلیل خیلی ها حتی در مورد آن هم صحبت نمی کنند) اما مقصود از داشتن برنامه ، الزاما" با ثبت آن ( و چیزی شبیه به طرح درس معرفی شده در کتب روش تدریس ) ، یکسان نیست . موارد زیر در دوره ابتدایی تا دبیرستان اعمال شده است و تاثیرات شگرفی بر دانش آموزان داشته است :

1-     به محض مشاهده علایم خستگی در دانش آموزان و حواس پرتی آنان ، جریان تدریس  یا پرسش را قطع کرده و به آنها اجازه داده شود که از جای خود بلند شده ، کشش عضلانی داشته ، نفسی بکشند و دقایقی کوتاه آزاد باشند ( در این حال تحمل برخی مزه پرانی ها به هم در جلسات اول  ، ضروری است و سپس عادت خواهند کرد ) ، اگر بدون توجه به خستگی دانش آموزان به تدریس یا پرسش ادامه دهیم ، در واقع کاری بیهوده و بی ثمر را دنبال خواهیم کرد .

2-     هیچگاه بدون اطلاع قبلی ، پرسش کلاسی یا امتحان کتبی برگزار نکنیم و حتی در جلسه قبل ، صفحات و نوع پرسش و حتی افرادی که از آنان پرسش شفاهی انجام می شود تلویحا" مشخص شوند و این صرفا" برای رفع حالت اضطراب دانش آموزان است ، برخی معلمان برای  حالت " همیشه آماده باش بودن کلاس " توجهی به این نکته ندارند که امتحان یا پرسش  بدون اطلاع قبلی ، از نظر دانش آموزان نوعی مچ گیری محسوب می شود . در رابطه با دانش آموزانی که از آنان پرسش به عمل می آید باید گفت معمولا" به سه دسته تقسیم می شوند و هر کسی تکلیف خود را خواهد دانست و در کنار آن پاسخ گویی داوطلبانه هم مد نظر قرار می گیرد و بدین ترتیب دانش آموزان تمایل بیشتری هم برای جواب دادن دارند و درگیری ها خیلی کمتر می شود .

3-     حتما" قبل از تدریس درس جدید ، خلاصه مطلب قبلی برای دانش آموزان گفته شود و آنها را به هم ربط داد .

4-     اگر وقت اضافه ای در کلاس موجود بود ، نباید گذاشت دانش آموزان از سرو کول هم بالا بروند بلکه به نحوی باید آنها را تحت آموزش قرار داد به عنوان مثال صحبت و تبادل نظر در مورد مسایل اجتماعی محل سکونت ، یا وضع مدرسه و غیره ، دانش آموزان اظهار نطر در جمع را خیلی دوست دارند .

5-     طوری برنامه ریزی شده  که هر جلسه با توجه به دوره تحصیلی و پایه ، حدود 3 تا 5 دقیقه یک رفتار نیکو اجتماعی  فردی ، و یک روایت یا حئیث مرتبط با دانش آموزان در پایان کلاس ذکر می شود . دانش آموزان آن را یاداشت می کنند این موارد حتی در کلاس ریاضی  و تاریخ و غیره هم امکان پذیر است و اگر حالت اظهار نظر پیدا کند ، از آن به عنوان روش تدریس  " قضاوت به شیوه حقوقی"  هم   استفاده می شود .

6-     با بهره گیری از روش ایفای نقش ( برای هر درسی امکان دارد) توسط دانش اموزان ، منظور خود و موضوع  را سریعتر و بهتر به دانش آموزان منتقل کنید ، بهتر است جلسه قبل ، قرار ایفای نقش ، موضوعات و شرکت کنندگان مشخص شوند .

7-     به صلاحدید معلم می توان هر جلسه یکی از دانش آموزان را به ترتیب انتخاب کرد تا مطالبی در راستای درس را به دانش آموزان ارائه دهد ( این کار بین دانش آموزان به نام کنفرانس  مشهور است) . اگر معلم بتواند اهداف این کار را کاملا" تشریح و زمینه های آن را فراهم نماید ، شاگردان هم بدان علاقمند خواهند شد ، در صورتی که همه کلاس در برنامه شرکت کنند ، موانعی مانند  تمسخر دیگران ،اضراب صحبت در روبروی همکلاسی ها و غیره به تدریج  کمتر خواهد شد .

8-     استفاده از ارزانترین و کاراترین تشویق ها یعنی تشویق لفظی ( با دلیل نه طبق عادت کلامی ) را در کلاس هرگز فراموش نکنید . کلماتی مانند : آفرین !  احسنت !  خوبه ! باریک ا...! تشکر ! به جابود ! خوشحالم ! و غیره اثری شگفت انگیز دارد .

9-     استفاده از  تشویق " کف زدن " توسط کل کلاس برای موفقیتهای کوچک و بزرگ آنان ، یا به دنبال آمادگی کل دانش آموزان یا گروهی از آنان برای پاسخ گویی به درس ، اتمام درس ، کسب نمرات مطلوب ، اظهار نظرهای مناسب و غیره ، حال و هوای کلاس را عوض خواهد کرد .

10-دو کار در کلاس نباید توسط معلم فراموش شود ، و اثر معجزه آسایی در آرامش و آمادگی دانش آموزان دارد و آن ذکر صلوات در برخی مواقع و یا  تلاوت آیاتی از قرآن مجید با ترجمه توسط یکی از دانش آموزان است . و این کار ارتباطی به دروس خاص ندارد اینکه نباید فقط به کلاس دینی و پرورشی یا قرآن بسپاریم . حداقل هر چند جلسه یکبار شروع کلاس با تلاوت قرآن در آرامش شاگردان موثر است ...

11-بردن روزنامه به کلاس حتی ، دو سه هفته یکبار ،و اختصاص دقایقی از ذکر خلاصه مطالب آن که مرتبط با درس باشد، مفید است .

12-برای پرسش پای تخته الزامی نیست که دانش آموز سرپا و روبروی دانش آموزان بیاستد ، می توان برای آنها که خیلی اضطراب دارند ، یک صندلی روبروی میز معلم گذاشت تا دانش آموزانی که مایل هستند روی آن نشسته و با حالت شبیه به مصاحبه به درس پاسخ گویند ( با اجرای این روش ، کلیه دانش آموزان ، خصوصا" شاگردان مضطرب ، تمایل نشان داده و نمرات مطلوبی کسب کرده اند )

13-هر دو ماه یکبار  به صورت غیر مستقیم نظر دانش آموزان خود را در مورد  شیوه تدریس و کلاس داری و برنامه آن بسنجید ، مطالبی را به شما خواهن گفت که قطعا" تعجب خواهید کرد!(شنیدن یا خوانده انتقادات دانش آموزان  جرات خاصی می خواهد !) و شما باید برای رفع نقایص روش خود اقداماتی بیاندیشید یا از رضایت آنان مطلع شوید.

14-سعی کنید هر ساله با دانش آموزان خود تعدادی عکس دسته جمعی بیاندازید و یکی از دانش آموزان اسامی را پشت عکس یااگر دیجیتالی بود به صورت دستی برای شما بنویسد ، این کار خیلی مورد علاقه دانش آموزان است و احساس صمیمیت خاصی با معلم می کنند و برخی از آنها که برای کلاس درد سر ساز بوده اند با این اعمال ، تغییراتی خواهند داشت . امروزه دوربین های دیجیتالی و غیره  کار را بسیار راحت و کم هزینه کرده اند .

15-حتی در دبیرستان به دانش آموزانی که درخواست بیرون رفتن از کلاس و ابخوری یا غیره را دارند ، توجه نمایید  و در راهنمایی و ابتدایی به هیچ وجه مانع نشوید ، در غیر این صورت آن دسته دانش آموزان به اجبار در کلاس نشسته و حتی گاها" شاهد مشکلات ناخواسته ای خواهید شد مثل : تهوع ، بیهوش شدن از ضعف یا احساس شرمندگی آنان ، برخی معلمان به اشتباه ، عدم اجازه به دانش آموز را نشان از مدیریت مطلوب خود و اداره کلاس می دانند ! برای این مورد باید در شورای معلمان هماهنگی لازم با دفتر صورت گیرد مانند کنترل برای عدم خروج از مدرسه و ...

16-با هماهنگی دفتر مدرسه و انجمن اولیا جوایز هر چند ساده مانند  خودکار و غیره را تهیه و به بهانه های مختلف هر مدت یکبار به دانش آموزان اهدا کنید در این میان دانش آموزانی که پیشرفتهایی داشته اند باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند تا حال مشاهده نشده که آنها جایزه را رد کنند  و هیچ سالی هم نبوده که انجمن اولیا و مدیر مدرسه از تهیه این جوایز کوچک  خوداری نمایند . حتی در دبیرستان هم این موارد به کار گرفته و دانش آموزانی که دارای توانایی مالی بسیار بالایی هستند ، از این کار معلم بسیار خوشحال می شوند .

17-تهیه تراکت هایی برای کلاس توسط معلم در رابطه با درس یا موضوعات دیگر و نصب آن در کلاس ( در حضور دانش آموزان) توجه آنان را به شدت جلب می کند ( قبلا با خودکار و مازیک نوشته می شد ولی امروزه هر مدرسه ای چاپگر دارد ...)نباید این کار را فقط وظیفه مربی پرورشی دانست بلکه برای هر درسی امکان پذیر است .

18-استفاده از روش مصاحبه 2 یا 4 نفری در رابطه با درس یا موضوعات اجتماعی توسط دانش آموزان و با هدایت معلم برای آنان بسیار جذاب است که می توان دو میز را در پای تخته  روبروی هم گذاشت و 4 نفر  دو به  دو برای مدت 5 تا 10 دقیقه  با هم به بحث بپردازند . البته باید جلسه قبل موضوع و افراد مشخص شوند و نظارت کامل معلم برای رسیدن به هدف مد نظر قرار گیرد .

19-هر معلمی در شرایط لازم میتواند مهارت های زندگی را در کلاس به دانش آموزان آموزش دهد گاهی وقت ذکر یک خاطره کوتاه از حسادت ، میتواند در تغییر نگرش دانش آموزان بسیار موثر باشد و درگیری های کلاسی و یا درگیری با دفتر را به طرز چشمگیری کاهش داد ، معلمان چند دهه قبل پند و نصایح خود را از دانش آموزان دریغ نمی کردند و عموما" نتایج مطلوبی داشت و شما هم حتما" خاطره ای از این اعمال معلم در کلاس دارید .

20-رعایت زمانبندی دروس بسیار مهم است اگر در یک جلسه  3 درس داده شود و یا 3 جلسه پشت سر هم فقط پرسش پای تخته بدون تدریس داشته باشیم ، اشکال ایجاد خواهد شد و منتظر خستگی خود و دانش آموزان و افزایش  بی نظمی آنها و جنگ اعصاب برای خود باشید .

21-هر چند وقت یکبار به دانش آموزان اجازه بدهیم خاطرات خوب و بد خود را از کلاس  شما یا کلاس سنوات قبل برای کلاس تعریف کنند ، این مورد علاوه بر اینکه یک بازخورد مفید برای روش شماست ، می تواند در جذابیت کلاس  و رفع نگرانی و حتی اضطراب دانش آموزان هم نقش داشته باشد .

22-اگر وقت اضافه ای موجود بود ، با دانش آموزان در مورد مهمترین اتفاقات هفته پیش در سطح شهر یا رسانه ها تبادل نظر کنید تا دید آنها به مسایل محیط و نحوه بیانشان را تقویت نمایید .

23-بردن کتابهای مرتبط با درس ، اثر خوبی بر حلب توجه دانش آموزان دارد و این اعمال را هرگز فراموش نکرده و شما را به عنوان معلمی دلسوز و علاقمند به حرفه خود معرفی خواهد کرد .

24- متاسفانه برخی معلمان ، "تدریس" را با در آوردن سئوال و جواب تمام متن توسط خودشان ، اشتباه می گیرند ! این کار علاوه بر اینکه باعث انهدام خلاقیت و کاوشگری دانش آموز می شود بلکه معلم را خسته کرده و دانش آموز چیز تازه ای یاد نخواهد گرفت  ! باید گفت بعضی از والدین در این کار معلم هم نقش دارند و وی را مجبور میکنند که به خیال خود ، فرزندشان را برای امتحان آخر سال آماده کند ! اگر نوشتن نمونه سوال لازم است بهتر است این کار را به دانش آموزان محول کنیم ، آنهم بعد از تدریس و با هدف مشخص برای صفحات محدود، و باز هم متاسفانه باید گفت برخی والدین یا دانش آموزان از بعضی معلمان تعریف و تمجید می کنند که ؛ حتی یک سوال را از کتاب جا نمی گذارد ( والبته یک کلمه هم توضیح نداده !)

25-صحبتهای بسیار مختصر با دانش آموزان در سالن و حیاط  یا حای درب مدرسه ، نقش مهمی در آرام کردن آنها در کلاس خواهد داشت و آنها احساس صمیمیت بیشتری  با معلم خواهند کرد.این صحبتها می تواند بسیار ساده و غیر خصوصی باشد مانند : "معلوم بود که دیشب درست رو خب خوانده بودی !"  یا  " آمادگی تو برای کنفرانس امروز خیلی خوب بود "  یا " ایا باز هم می توانی 3 خط مطلب در مورد درس فلان بنویسی ؟" ... این کار در هر سه دوره مهم است ولی در دبیرستان برای پیشگیری از اخلال و بی نظمی در کلاس و  در دوره ابتدایی و راهنمایی باعث کاهش چشمگیر اضطراب آنان خواهد شد . متاسفانه شنیده شده که" این کار ها دانش آموزان را پر رو خواهد کرد !"

26-وضع نکردن مقررات دست و پاگیر  و خشک کلاسی با عث جلوگیری از خستگی معلم و دانش آموز در کلاس خواهد شد  مهمتر اینکه آنها از معلم و کلاس دلزده نخواهند شد . بعضی معلمان حساسیت زیادی به جنب و جوش گریز ناپذیر شاگردان در کلاس دارند و حتی تنبیه هایی را اعمال کرده و وقت گرانبهای کلاس را به درگیری و تنبیه در مورد مقررات خود ، اختصاص می دهند .( به عنوان مثال کسی به هیچ وجه نباید برگردد و دانش آموز دیگر را نگاه کند ... یا نگاه کرده به پنجره کلاس ممنوع است !)

27-هر چند وقت یکبار نسبت به استفاده از تلویزیون و کامپیوتر و پخش تراکهایی در رابطه با درس ، برای دانش آموزان جالب خواهد بود و در یادگیری خیلی موثر است .

28-متاسفانه جدیت  بیش از اندازه و افراطی و خشک بودن معلم در کلاس باعث عدم علاقه دانش آموزان به وی ، درس و مدرسه خواهد شد و خود را مجبور به " تحمل" معلم و کلاس خواهند دانست  ، حتی این جدیت و سختگیری افراطی باعث شده تا برخی دانش آموزان از ادامه تحصیل در آن رشته جدا" واهمه داشته و مسیر زندگی آنها عوض شود ،  معلمانی که خوش اخلاق بوده و تبسم بر لب داشته باشند در آموزش موفق ترند ، شما هم این را تایید می کنید اگر ؛ در حدی باشد که مورد سوء استفاده قرار نگیرد . (نباید قاطعیت ، مدیریت وتوانایی اداره مطلوب کلاس را با سختگیری افراطی معلم ، اشتباه گرفت )

29-تغییر محل کلاس حداقل ، ماهی یکبار  موجب جلب توجه دانش آموز می شود مانند تشکیل کلاس در کارگاه ، آزمایشگاه ، نمازخانه ، کتابخانه وغیره.

30-یکی از راههای علاقمند کردن شاگردان به کلاس و درس و معلم  و همچنین رفع کدورتهای احتمالی طرفین ، بردن دانش آموزان به گردش علمی کلاسی است حتی بازدید از نمایشگاههای کتاب ، صنایع دستی ، جشنواره های دانش آموزی ، حضور در مزار شهدا برای دانش آموزان متوسطه  ، هواشناسی و غیره با هماهنگی دفتر مدرسه و اداره متبوع ، فواید زیادی دارد ...

در پایان متذکر می شود تمام موارد بالا در کلاس و پایه های مختلف و برای دروس مختلف اعمال شده است و نه تنها وقت برای تدریس و توجه به زمان بندی دروس کم نیامده بلکه شاهد کمترین در گیری ها در کلاس و نیز بازده خوبی در رفتار و عملکرد و حتی میانگین نمرات پایان ترم هم بوده ایم و نکته مهمتر اینکه اگر دانش اموزان بدانند  معلم این کارها را برای ارتقای سطح علمی و آموزشی دانش آموز و حتی به منزله احترام به دانش آموزان انجام می دهد ، هیچگونه سوئ استفاده ای نخواهند کرد ( سوء استفاده به معنای مصطلح همکاران) .

منبع :  حمید رضا ترکمندی http://moallem1.blogfa.com

آیا تلفن‌همراه مانع تحصیل دانش‌آموزان می‌شود؟


در یك آمارگیری كه جهت بررسی آثار گوشی‌های تلفن همراه در انگلستان و اسپانیا صورت گرفت آثار سوء در كسانی مشاهده شد كه 97 درصد آنان بیش از حدمعمول از گوشی تلفن همراه استفاده می‌كردند. استرس، سردرد، خستگی، دلهره، مشكل در تمركز، اختلال در حافظه، بی‌اشتهایی و مشكلات پوستی از آثار مشاهده شده در این تحقیق بود.

آیا تلفن‌همراه مانع تحصیل دانش‌آموزان می‌شود؟

پایگاه خبری مخابرات سلولی – ایسل / گروهِ «از دیگران»:
تحلیلگران ژاپنی میزان تاثیرات تلفن همراه را برتحصیل دانش آموزان مورد بررسی قرار داده اند و معتقدند که این ابزار ارتباطی تاثیرات مثبت و منفی مختلفی بر روند تحصیلی افراد دارد.
به گزارش گروه اخبار خارجی سایت "موبنا" به نقل از پایگاه اینترنتی "جپن تایمز"، بررسی ها نشان داده است که تلفن همراه تنها تاثیرات منفی روی تحصیل دانش آموزان ندارد و در برخی موارد به آموزش آنها کمک می کند.
نکته مهم و قابل توجه این است که تاثیرات منفی تلفن همراه از نکات مثبت آن در آموزش دانش آموزان بیشتر است.
به عبارت دیگر چون نمی توان به طور کامل استفاده دانش آموزان از تلفن همراه را کنترل و سازمان دهی کرد، اثرات سوء آن نکات مثبت را خنثی می کند.
در برخی موارد در دبیرستان ها تلفن همراه را به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مورد استفاده قرار داده و سوالات و تست های مختلف را از طریق سرویس های گوناگون در اختیار دانش آموزان قرار می دهند و حتی برخی آزمون ها نیز از طریق تلفن همراه گرفته می شود.
با وجود این ،مسئله ای که در حال حاضر بسیار شایع است استفاده های غیر اخلاقی دانش آموزان مبنی بر گرفتن عکس های نادرست و به اشتراک گذاشتن آن در کلاس های درسی می باشد و چون کنترل قطعی این اعمال توسط والدین و مسوولان آموزشی تقریبا غیر ممکن است، مربیان و اولیا مدارس از خیر منفعت های آموزشی تلفن همراه گذشته و آن را ممنوع کردند
.
استفاده از تلفن همراه مثل چاقو است که به کار گرفتن آن هم می تواند در موارد صحیح باشد و به حیات آدمی کمک کند و هم می تواند جان آدمی را بگیرد.
متاسفانه به دلایل مختلف در گروههای سنی نوجوانان و جوانان استفاده صحیح از این وسیله ارتباطی جا نیافتاده است و علاوه بر موارد غیر اخلاقی استفاده بیش از حد از تلفن همراه در کلاس درس موجب بر هم خوردن تمرکز دانش آموزان و افت تحصیلی آنها می شود.
در حال حاضر بسیاری از دولت ها استفاده از تلفن همراه را برای دانش آموزان در مدارس و محیط های آموزشی ممنوع کرده اند.
حمید رضا ترکمندی ، زیباوب www.zibaweb.com
پلیس هند اعلام کرد، با تصویب قانون ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در مدارس ، 12 تیم پلیس برای نظارت و کنترل چگونگی استفاده دانش آموزان از موبایل تشکیل شد.
"کاران سینها" یکی از مقامات پلیس هند در مورد دانش آموزانی که از دوربین های تلفن همراه استفاده غیر مجاز می کنند، هشدار داد و گفت : دولت، قانون ممنوعیت استفاده از تلفن همراه را بدون محدودیت سنی برای دانش آموزان به تصویب رسانده است.
با وجود تصویب این قانون برخی از دانش آموزان فیلم های مستهجن را توسط رایانه دانلود کرده و از طریق تلفن همراه در مدارس پخش می کنند.
به منظور جلوگیری از اشاعه این فیلم ها و اعمال غیر اخلاقی دیگر در محیط های آموزشی، پلیس هند یک اقدام ضربتی را برای کنترل دانش آموزان آغاز کرده است.
تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که ارسال، دریافت و خواندن پیام کوتاه متنی تلفن همراه بشدت در بین جوانان و نوجوانان گسترش و افزایش یافته و این سرویس نوین ارتباطی جایگزین کتاب خواندن شده است.
اغلب نوجوانان و جوانان پیش از خواب از دستگاه تلفن همراه برای ارسال پیام کوتاه استفاده می کنند و یا به خواند پیام های دریافتی می پردازند.
آمارها نشان می دهد که تلفن همراه بخش بزرگی از زندگی کودکان و نوجوانان را در بر گرفته است و به جای کتاب خواندن و مطالعه، بیشتر وقت شان را با تلفن همراه و کاربردهای آن سپری می کنند.
امروزه اغلب افراد از سنین هفت یا پیش از10 سالگی روز خود را با تلفن همراه آغاز می کنند.
این بررسی که از تعدادی زیادی از کاربران تلفن همراه صورت گرفته ، نشان می دهد که بسیاری از افراد از بخش پیام کوتاه و ایمیل دستگاه بیشترین استفاده را می کنند و این موضوع بویژه در میان نوجوانان بسیار شایع شده است.
بسیاری از دانش آموزان معتقدند که ارسال ایمیل و پیام کوتاه به دلیل این که از کلمات اختصاری و کوتاه استفاده می کنند، راحت و سرگرم کننده است.
در این گزارش همچنین آمده که بسیاری از جوانان و نوجوان علاوه بر استفاده از تلفن همراه زمان هایی را که از گوشی هایشان استفاده نمی کنند با اینترنت سرگرم هستند و به سایت های مختلف سرمی زنند .
البته با سرویس هایی که به تازگی برای تلفن همراه ارایه شده کاربران با دستگاه های موبایل به راحتی امکان دسترسی به این سایت ها را در هر جایی و هر زمانی دارند.
تاثیرات نا مطلوب موبایل موجب شده تا برخی کشورها تدابیری در این زمینه بیندیشند برای مثال دانش آموزان یک مدرسه آمریکایی در ایالت مونت ایری در کارولینای شمالی آداب استفاده از تلفن همراه را توسط مربیان و معلمان یاد می گیرند.
کلی فراجر، معلمی که در مدرسه به دانش آموزان آداب استفاده از تلفن، ایمیل و پیام کوتاه آموزش می دهد، معتقد است دانش آموزان باید آداب استفاده از این دستگاه ها را یاد بگیرند و بدانند که در شرایط متفاوت چگونه از سرویس های مختلف این دستگاه ها استفاده کنند.
وی اظهار می دارد که به دلیل فراگیر شدن این دستگاه ها و این که بسیاری از دانش آموزان پیش از رسیدن به مقطع دبیرستان تلفن همراه دارند باید آداب و رسم استفاده از این دستگاه ها را یاد بگیرند.
همانطور که در یک جامعه مردم به استفاده از فناوری های پیشرفته نیاز دارند لازم است استفاده از آن نیز براساس آداب خاصی باشد.
هم اکنون نوجوانانی را می بینیم دذر کنار دوستان با دستگاه تلفن همراه خود بازی می کنند و دوست خود را نادیده می گیرند.
ایمیل و پیام کوتاه نباید هرگز جایگزین مکالمات رو در رو شود زیرا ارتباطات غیر شفاهی طرز بیان و ابراز احساسات را از بین می برد.
همچنین محققان دانشگاه "ناتینگهام" به این نتیجه رسیده اند که تلفن همراه می تواند به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مناسب مورد استفاده قرار گیرد.
به گفته محققان ،اکنون زمان آن رسیده است که مسوولان مدارس در مورد ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در محیط های آموزشی تجدید نظر کنند.
این تحقیق در تعدادی از مدارس که استفاده از تلفن های همراه و گوشی های هوشمند ممنوع نیست ، صورت گرفته است.
پس از گذشت 9 ماه مشاهده شد که دانش آموزان 14 تا 16 ساله از تلفن همراه برای اهداف آموزشی در دروس خود استفاده می کنند.
ساختن ویدیوهای کوتاه آموزشی، ضبط صدای معلم و استفاده از کرنومتر گوشی در پاسخ به سوالات از جمله فعالیت های دانش آموزان در این زمان آزمایشی بوده است.
گوشی های هوشمند که قابلیت اتصال به اینترنت را دارند نیز به دانش آموزان امکان دسترسی به وب سایت های آموزشی، سیستم ایمیل مدارس و انتقال فایل های الکترونیکی بین خانه و مدرسه را می دهد.
این آزمایش و بررسی روی 331 دانش آموز راهنمایی در شهر های کمبریج ، برک شایر غربی و ناتینگهام انجام شد.
همچنین بسیاری از کارشناسان و مدیران مدارس هند می گویند ، استفاده از سرویس پیام کوتاه متنی برای دانش آموزان ضروری است و می تواند به عنوان ابزار ارتباط گسترده اولیا و مربیان تبدیل شود.
به گزارش گروه اخبار خارجی "موبنا" به نقل از پایگاه اینترنتی "لوکال نیوز"، کارشنان آموزش و پرورش هند اعلام کرد ند که بررسی ها حاکی از آن است که بسیاری از مسوولان مدارس استفاده از سرویس پیام کوتاه را برای پیشرفت درسی دانش آموزان ضروری می دانند.
استفاده از سرویس پیام کوتاه با تلفن همراه می تواند والدین را به طور مستمر با مسوولان مدارس در ارتباط نگه دارد و آنها را از وضعیت عمومی دانش آموزان آگاه کند.
بسیاری از دانش آموزان به بهانه های مختلف بین اولیا و مربیان فاصله ایجاد می کنند و تلفن همراه می تواند وسیله خوبی برای پر کردن این فاصله باشد.
علاوه بر این پیام متنی می تواند به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مناسب نیز مورد استفاده قرار گیرد.
در همین راستا شرکت فنلاندی نوکیا سرویسی برای آموزش زبان انگلیسی به شکل کلاسی و کارگاهی به کاربران هندی ارایه می دهد و با این سرویس دانش آموزان می توانند در زمینه آموزش زبان به پیشرفت قابل توجه ای نایل شوند.
این سرویس به این شکل ارایه می شود که از دانش آموزان امتحاناتی در زمینه لغات و عبارات گرفته می شود و نیز امتحانات مقدماتی برای آموزش عالی و دوره های آموزش برگزار می شود.
بخش سرگرم کننده آن ، سرویس های نجوم و دانلود موسیقی است که کاربران می تواند از طریق پورتال
OnMobile به آن دسترسی داشته باشند و این سرویس به عنوان یک پروژه آزمایشی تا پایان سال فقط در هند ارایه می شود.http://www.ecell.ir/other-news/002065.php

 

....................

تلفن‌همراه را از خودت دور كن

 

نگرانی‌ها درباره اثرات امواج تلفن همراه بر سلامت انسان با رشد بیش از حد تلفن‌های همراه بیشتر شده‌است.
این نگرانی‌ها به خاطر این هستند كه تلفن همراه از خود امواج الكترومغناطیسی در مقیاس مایكروویو ساطع می‌كند. مقداری از امواج رادیویی كه توسط گوشی‌های تلفن همراه ساطع می‌شوند جذب بدن انسان می‌شوند؛ مثلا امواج رادیویی كه توسط گوشی‌های جی اس‌ام ساطع می‌شوند، می‌توانند تا ۲ وات قدرت داشته باشند. میزان برونداد امواج گوشی همراه بستگی به استاندارد‌های مخابراتی هر كشور دارد. میزان امواجی كه بدن انسان از گوشی همراه جذب می‌كند، با مقیاس جذب خاص یا «اس‌ای آر» اندازه‌گیری می‌شود.
یكی از آثار تشعشعات مایكروویو اثرات گرمایش دیلكتریك است كه در آن هر جسم عایق (مانند بافت موجود زنده) توسط حركت مولكول‌های قطبی كه در میدان الكترومغناطیسی قرار دارند گرم می‌شود. وقتی كه فردی از گوشی همراه استفاده می‌كند، بیشتر اثرات گرمایشی در اطراف سطح سر او به‌وجود می‌آید و باعث می‌شود كه دمای سر حدود كسری از درجه افزایش پیدا كند. این دما كمتر از گرمایی است كه در اثر تابش مستقیم خورشید به‌وجود می‌آید.
در این هنگام، جریان انتقال خون مغز قادر است با بیشتر كردن جریان خون در آن قسمت گرما را به جاهای دیگر منتشر كند. اما قرنیه چشم این سامانه تعدیل‌سازی‌ دما را ندارد و آزمایش تابش ۲ الی ۳ ساعته در چشم‌های خرگوش‌ها در مقیاس اس‌ای آر كه دمایی موضعی ۴۱ الی ۴۰ درجه سانتی‌گراد را تولید كرده باعث به‌وجود آمدن آب مروارید در آنها شده‌است. البته آب مرواریدهای زود هنگام به خاطر استفاده از گوشی همراه نیست، چون برونداد امواج گوشی‌های همراه پایین‌تر است.
گذاشتن گوشی همراه درجیب سیگاری كت باعث ضرر رساندن به قلب می‌شود. قرار دادن آن در جیب سمت راست و بزرگ پایین كت موجب بروز اختلالات یا به قولی سرطان پروستات می‌شود. پیشنهاد می‌شود گوشی همراهتان را در جیب سمت چپ وپایین كت قرار بدهید. البته بهترین كار برای سلامتی این است كه قید داشتن گوشی همراه را بزنید. تحقیقات پزشكان، بار دیگر بر اثرات نامطلوب امواج تلفن همراه بر ایجاد ناباروری در افراد تاكید كرد. بررسی‌های مختلف نشان می‌‌دهد افرادی كه نزدیك امواج موبایل قرار دارند به‌خصوص اگر موبایل نزدیك دستگاه تناسلی قرار گرفته باشد، تاثیر امواج آن روی اسپرم و تخمك بیشتر بوده و میزان ناباروری در این قبیل افراد افزایش می‌یابد.

تحقیقات انجام شده
مضرات تلفن‌همراه از زمانی مطرح شد كه فردی در فلوریدای آمریكا در سال 1993 گرفتار تومور مغزی شده و از همسرش كه دارای تلفن‌همراه بود شكایت كرد. با افزایش استفاده از تلفن‌همراه در میان مردم، از نوامبر سال 2002 گروهی از شركت‌ها شروع به تحقیق و بررسی روی اثرات امواج رادیویی، تا 10برابر قوی‌تر از امواج رادیویی تلفن‌همراه روی سلول‌ها و ژن‌ها كردند. براساس گزارش‌های رسیده از این گروه، امواج رادیویی تلفن‌همراه هیچ اثر منفی روی سلول‌ها، ژن‌ها و
DNA انسان ندارد. همچنین سازمان بهداشت‌جهانی (WHO) نیز با این گفته كه امواج رادیویی تلفن‌همراه اثر مخربی بر سلامت انسان ندارد، موافقت كرده است. اما از آنجا كه هنوز ادعاهایی بر خطر این امواج وجود دارد، این سازمان تحقیقات بیشتری را برای اطمینان به محققان پیشنهاد می‌كند.
افرادی كه به میزان بیشتری از تلفن‌همراه استفاده می‌كنند، دچار سردرد یا دردهایی در ناحیه آرواره، گردن، بازو و شانه‌ها می‌شوند. بسیاری از محققان معتقدند، امواج الكترومغناطیسی تلفن‌همراه باعث سردرد، بالا رفتن فشار خون و به‌وجود آمدن اینگونه اثرات در بدن انسان نمی‌شود، اما بعضی افراد در اثر استفاده از تلفن‌همراه دچار اینگونه علائم می‌شوند. به گفته این محققان اینها كسانی هستند كه خودشان انتظار دارند استفاده از تلفن‌همراه بتواند این علائم را برایشان ایجاد كند. به عبارتی دیگر می‌توان گفت سردرد ناشی از تلفن‌همراه تنها یك توهم بیماری است و نه یك بیماری واقعی. گرچه این بیماران واقعا سردرد می‌گیرند، اما سردردشان به خاطر تلفن‌همراه نیست و دلایل دیگر مثل شلوغی و آلودگی هوا را نیز می‌توان به آن نسبت داد.

آسیب‌پذیری مغز
پژوهشگران دانشگاه صنعتی امیركبیر اثر این امواج را بر بافت مغز و جمجمه مورد بررسی قرار داده‌اند. در حال حاضر توجه اغلب پزشكان از استفاده از تلفن همراه، روی آثار مخرب این تشعشعات بر مغز انسان متمركز است. استفاده پیوسته از تلفن همراه از حدود 20 دقیقه به بالا می‌تواند با افزایش تدریجی حرارت بافت‌های مغز، سبب ایجاد تغییرات بیولوژیك در بافت مغز و در نتیجه كاهش شنوایی شود. در این صورت كاهش مدت زمان مكالمه با تلفن همراه یا استفاده از سیم‌های ارتباطی هندزفری می‌تواند به‌عنوان موثرترین روش پیشگیری از مضرات این امواج مطرح شود.
این تحقیقات نشان داد میزان جذب امواجی كه از تلفن همراه به سمت گوش می‌آید، با توجه به فاصله تلفن همراه از گوش و فركانس موج متفاوت است. به‌طور معمول بیش از 70 درصد امواج توسط بافت جمجمه و مغز جذب شده و به شكل انرژی حرارتی درمی‌آید. گفتنی است فركانس امواج تلفن‌های همراه در ایران هم‌اكنون در حدود 900 مگاهرتز است، اما در این تحقیق با پیش‌بینی ورود محدوده‌های جدید تا 2000 مگاهرتز نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
براساس گزارش‌های منتشر شده از سوی دانشمندان، استفاده مداوم از تلفن همراه و حتی تلفن‌های همراه جدید، احتمال ابتلا به تومورهای مغزی را در كاربران به طرز قابل توجهی افزایش می‌دهد. بر این اساس، احتمال ابتلا به تومورهای مغزی در همان سمت از مغز كه تلفن همراه بیشتر استفاده می‌شود بین 40 تا 270 درصد افزایش یافته و احتمال ابتلای كاربران تلفن‌های همراه جدید كه در طول عمر خود به‌مدت 2000 ساعت از تلفن همراه استفاده كرده‌اند به‌مراتب افزایش می‌یابد.
همچنین در یك آمارگیری كه جهت بررسی آثار گوشی‌های تلفن همراه در انگلستان و اسپانیا صورت گرفت آثار سوء در كسانی مشاهده شد كه 97 درصد آنان بیش از حدمعمول از گوشی تلفن همراه استفاده می‌كردند. استرس، سردرد، خستگی، دلهره، مشكل در تمركز، اختلال در حافظه، بی‌اشتهایی و مشكلات پوستی از آثار مشاهده شده در این تحقیق بود.

مضرات آنتن‌های BTS
آنتن‌های
BTS تلفن همراه در كشور ما معمولاً روی دكل‌های 10 تا 30 متری و یا روی سقف آپارتمان‌ها نصب می‌شوند، گاهی نیز هر یك از سه آنتن ایستگاه BTS در یك طرف یك ساختمان كه هر كدام 120 درجه را بپوشاند، نصب می‌شود. اشعه اصلی آنتن BTS معمولا 6 درجه عمودی را پوشانده و تلاش می‌شود كه اشعه به فاصله هر چه دورتری از BTS ارسال شود تا مشتركین در فواصل دور نیز از سیگنال آن بهره‌مند شوند. سیگنال یك BTS معمولاً در فاصله‌ای بین 50 تا 200 متر از BTS به زمین می‌رسد.
فرستنده‌های
BTS قدرتی بسیار بیشتر از گوشی تلفن همراه ارسال می‌كنند، اما اثرات حرارتی ناشی از BTS حدود 5 هزار بار كمتر از حداكثر مقدار ناشی از آنتن گوشی همراه در فاصله 2/2 سانتی‌متری است.
این آنتن‌ها به‌دلیل مبادله امواج رادیویی و الكترومغناطیسی باعث تولید آلودگی‌ها و مضراتی برای انسان‌ها می‌شوند. تاثیر آنتن‌های
BTS به قدرت آنها و میزان فاصله فرد با آن بستگی دارد، چرا كه اگر فردی به‌طور دائم در مقابل تشعشعات یك دكل BTS تلفن همراه قرار داشته باشد، حتما این امواج بر او اثرات منفی خواهد داشت؛ مثلا اگر آنتن مذكور درست مقابل خانه مسكونی فردی قرار داشته باشد احتمال صدمات بدنی به او بیشتر است.

كیف نانویی
اخیرا خبری منتشر شد مبنی بر اینكه یك مخترع جوان ایرانی، نخستین كیف نانویی ضد‌امواج تلفن همراه را ساخته كه بیش از 99 درصد امواج الكترومغناطیسی تلفن همراه را جذب و از تاثیر زیانبار آن بر سلامت جلوگیری می‌كند. به گفته مخترع، كیف نانویی تلفن همراه، ابداعی كه با گذشت چند ماه از ثبت اختراع آن در آلمان، مورد توجه وسیع كاربران تلفن همراه در كشورهای مختلف قرار گرفته، قادر است تا بیش از 99 درصد امواج الكترومغناطیسی تلفن همراه را جذب و از تاثیرات زیان‌بار آنها بر سلامت جلوگیری كند. در این طرح، با تزریق تركیبات نانونقره به الیاف بافتی، پارچه‌ای با خاصیت جذب امواج الكترومغناطیسی تولید و با استفاده از آن پوشش ویژه تلفن همراه ساخته شد كه كاربر هنگام حمل تلفن و حتی در زمان مكالمه یا ارسال و دریافت پیام كوتاه، تلفن را همواره در داخل آن نگه می‌دارد و بدین ترتیب امواج ناشی از عملكرد تلفن همراه جذب این پوشش شده و از تماس آن با بافت‌های مختلف بدن كه آسیب و عوارض سوء متعددی در پی دارد پیشگیری می‌شود.
وی با بیان اینكه كیف نانویی تلفن همراه ابداعی در مدتی كوتاه در كشورهای فرانسه، هلند، سوئیس، بلژیك، اتریش و هند نیز با استقبال مواجه شده است، خاطرنشان كرد: این پوشش تلفن همراه موسوم به ایوال كه همچون دیوار الكترومغناطیسی عمل می‌كند، در مارس2007 در آلمان و همچنین در ایران به ثبت رسیده و آزمایش‌های كیفی انجام شده توسط موسسه تحقیقات راداری و الكترومغناطیسی (وابسته به ارتش آلمان كه یكی از معتبرترین مراكز تحقیقاتی در این حوزه است) كارایی چشمگیر پوشش ابداعی در جذب امواج و جلوگیری از اثرات زیان بار آن را تایید كرده است.در هر صورت تلفن همراه مانند بسیاری از وسایل الكترونیكی دیگر در كنار فوایدی كه برای ما دارد صدماتی را نیز به همراه داشته است. راستی شما سرتان درد نمی‌كند ؟ لطفا تلفن همراه را از خودتان دور كنید.
شراره ژیان منبع: روزنامه همشهری

 

 

گناهی برابر با همه گناهانمان


آدمی گاه آنچنان غرق در گناه می شود که با خود فکر می کند دیگر جای امیدی نیست و خداوند دیگر خواهان چنین بنده سیاه و گناهکار نبوده و او را نخواهد بخشید، در این هنگام است که یأس و ناامیدی از رحمت و مغفرت خداوند، سراسر وجودش را احاطه کرده و دیگر هیچ راه چاره‌ای پیش رویش نمی یابد...


نا امیدی

اما کلام خداوند در این هنگام از امری غیر از این حکایت می نماید:

« یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطو من رحمة الله » یعنی ای بندگان که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید. ( زمر/ 53)

 

هیچگاه از خدا ناامید نباش

حضرت سجاد(علیه السلام) در طواف بود دید در یکی از نواحی مسجد مردم اجتماع کردند پرسید چه خبر است؟ عرض کردند محمد بن شهاب زهری دچار اختلال حواس شده و گویی عقل خود را از دست داده است لب فرو بسته و هیچ سخن نمی گوید. خاندانش او را به مکه آوردند شاید با دیدن مردم حرفی بزند. محمد بن شهاب امام سجاد (علیه السلام) را شناخت. حضرت از او پرسید تو را چه شده؟ عرض کرد در سرزمینی فرماندار بودم خون بی گناهی را ریختم این گناه بزرگ مرا به این روز انداخته که می بینیند. قتل بی گناهی فرماندار را از پای درآورده و شکنجه‌های ضمیر باطنش او را دچار بیماری روانی کرده و از شرمندگی گناه جرأت حرف زدن ندارد.

حضرت از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است. حضرت با شدیدترین عبارت و سخت ترین تعبیر کانون مرض یعنی ناامیدی او را هدف قرار داده و صریحاً فرمود: من از گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیشتر از ریختن خون بی گناهی می ترسم . یعنی اگر ترس از خون بیگناهی تو را به این روز انداخته مطمئن باش که ناامیدی از رحمت حق گناه مهمتری است و کیفر سختتری پیش رو داری! پیداست این سخن آن هم از زبان بزرگترین شخصیت روحانی چه طوفانی در روان او برپا می کند. کلام حضرت او را منقلب نمود و در یک لحظه امید به رحمت الهی مانند یک چشمه نیرومندی در باطن او فوران کرد، مرد خود باخته و ناامید، امیدوار شد و با همین جمله کوتاه بیماری روانیش درمان پذیرفت.

سپس حضرت فرمود: دیه قتل را به ورّاث مقتول بده. عرض کرد من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن ابا کردند . حضرت فرمود دیه را در کیسه های سربسته قرار بده مراقب باش موقعی که بازماندگان مقتول برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار کیسه‌ها را به داخل منزل بینداز.( قصه های تربیتی / 36)

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم.با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟

علت نهی از ناامیدی از خداوند

یکی از گناهان کبیره یأس و ناامیدی از رحمت خداست در مذمت این صفت همین بس که :

1)‌ آدمی را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز می‌دارد زیرا تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او را دوست نمی دارد.

2)‌ این صفت باعث باز ماندن از طاعت و عبادت می شود زیرا آنچه باعث بر فعل می شود نشاط خاطر و امیداورای به مکافات آن است.

3)‌ این صفت موجب کفر به خداوند می شود چرا که فرد گناهی را مد نظر قرار داده و آن را بزرگتر از رحمت خدا فرض میگیرد و این عمل، کفر را با خود به همراه دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «لا ییأس  من روح الله الا القوم الکافرون » یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفار.

 

به رحمت خدا امیدورا باش

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم. با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟ (دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام / 263 ) بنده هر چقدر هم اعمال خیرش بسیار باشد باز توان به جا آوردن حق بندگی پروردگار خود را ندارد و این رحمت خداوند است که در آخر، شامل حالش گردیده و او را به سر منزل مقصود می رساند.

به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند.این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد

اهمّیّت توكّل به خدا و حسن ظنّ به خدا

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: به مۆمن خیر دنیا و آخرت داده نمى‏شود، مگر به‏ حسن ظنّ و امیدوارى به خدا و خوش رفتارى و آزار ندادن دیگران. زیرا خداوند كسى را پس از توبه عذاب نمى‏كند، مگر به واسطه سوء ظن به خدا و عدم امیدوارى به او و بد اخلاقى با مردم و غیبت مۆمنان، و خداوند طبق گمان بنده نسبت به او عمل مى‏كند، چرا كه او كریم است و شرم دارد كه مخالف حسن ظنّ و امیدوارى بنده رفتار نماید. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‏1 ) اما باید توجه داشت صرف امیدواری به رحمت حق کافی نیست و امید به خداوند نباید آدمی را از سعی و عمل و طاعت و عبادت باز دارد چرا که: 

 

                              نابرده رنج گنج میسر نمی شود          مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

كلینى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت كرده كه به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند. این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان)/ 110 ) امام على «علیه السلام»: به روایت امام محمد باقر «علیه السلام»: مى‏خواهید فقیه (عالم دینى) راستین را به شما معرفى كنم؟ او كسى است كه مردمان را از رحمت خدا نومید، و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمى‏سازد، و از بخشندگى خدا مأیوسشان نمى‏كند، و پرداختن به نافرمانى و معصیت را برایشان روا نمى‏دارد (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏2/ 470 ) پس بر هر کسی لازم است که از این صفت اجتناب کرده و سعی در تحصیل صفت رجاء ( امید به رحمت الهی ) نموده و در این میان این نکته را فراموش نکند که:

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد         که چند سال به جان خدمت شعیب کند

 

مریم پناهنده               

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع:

1. معراج السعادة/ نراقی

2.قصه های تربیتی در آثار حجة الاسلام فلسفی/ لطیف راشدی

3. الحیاة / حکیمی/ ترجمه احمد آرام / ج‏2

4. منهج الیقین،شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

5. إرشاد القلوب / دیلمی/ ترجمه سلگى

6. دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام/ میبدی و زمانی

راهی برای فرار از شکست ها



گاهی آنچنان پیش می‌رویم که گویی دراوج آسمان پرواز می‌کنیم و گاهی موانع ما را فلج کرده و پای رفتن را از ما می‌گیرند . به راستی این شوق از کدام دریا سرچشمه می‌گیرد ؟ این حس نامش چیست که با آمدنش سستی‌ها می‌رود وپای آهنینمان قویتر وقویتر می‌شود .


راه مسیر خیابان مرد

امید همان حس زیبایی است که هرکویری را به دشت مرغزاری سرسبز تبدیل می‌کند .همه پیشرفتهای تمدنهای بشری مدیون امید است .

در جنگ جهانی دوم ، شهر لنینگراد به محاصره ارتش هیتلر درآمد ،محاصره طولانی شد و سرما و قحطی به حدی رسید که روزانه هزاران نفر می‌مردند و محاصره چهار سال ادامه یافت و مردم همچنان مقاومت می‌کردند ،در این مدت رادیو لنینگراد پیوسته پیامهایی از طرف شورای مقاومت برای مردم پخش می‌کرد وایشان را به پایداری فرا می‌خواند .

این در حالی بود که در روزهای آخر بیش از دو سوم اعضای شورا از گرسنگی مرده بودند ،اما رادیو بدون آنکه به مرگ آنان اشاره کند ، همچنان نام آنان را در پایان اعلامیه‌ها می‌خواند .

هنگامی که به علت خاموشی برق ،رادیو دو روز از کار افتاد و پخش برنامه‌ها قطع شد ،مردم بسیاری در اطراف اداره رادیو گرد آمده و اعلام داشتند ما آذوقه نمی‌خواهیم ،فقط جریان پخش رادیو را از سر بگیرید ،تا باز هم اعلامیه‌های شورای مقاومت را بشنویم .

امید پیروزی آفرین ونا امیدی هزیمت آور است ، امید خود پیروزی و ناامیدی هزیمت و شکست . وقتی به کتاب هدایت ،قرآن می‌نگریم می‌بینیم که این مسئله از اهمیت فراوانی برخوردار است زیرا در آیات بسیاری از آن یاد شده است .(یوسف ،87) : «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ؛ از رحمت خدا و آسایشی که پس از سختی‌ها عطا می‌کند ناامید نشوید ، زیرا حقیقت این است که جز کسانی که باور ندارند خدا بر زدودن رنج‌ها تواناست ، کسی از رحمت خدا مأیوس نمی‌شود .»

جبران خلیل جبران: ای من ،اگر امید نداشتم .هرگز به آهنگی که روزگار می‌نوازد ،گوش نمی‌سپردم ،بلکه از هم اکنون ادامه‌ی حیاتم را قطع و نمایش وجودم را در عرصه‌ی هستی به رازی پنهانی تبدیل می کردم که گورها ان را بپوشانند چه تنگ است روزگار آدمی اگر امید گشایش نباشد

ناامیدی ابزاری کار راه انداز برای شیطان

ناامیدی و یأس بزرگترین مسلخی است که ابلیس برای ذبح کردن مهم حیثیت‌ها و فضیلت ها ی انسانی ، فراراه آدمی تعبیه کرده است .                                         

ناامیدی یعنی وداع گفتن با بهانه و سرالأسرار آفرینش آدمی که همان پیمودن چرخه تکامل است ،ناامیدی یعنی شکستن نردبان معراج، ناامیدی یعنی از پای در آوردن کفش‌های سلوک الی الله ، نا امیدی یعنی پس دادن بلیط به نیستان اصل خویش ،ناامیدی یعنی قبول شکست .

به این جمله تأمل برانگیز دقت کنید .کمتر کسی از خود شکست ،شکست خورده است اغلب قبول شکست است که منجر به شکست می‌گردد .                                           

گذشت امید و چون برقی درخشید                    الهی کی درخشد برق امید      

جبران خلیل جبران از زبان همه انسان‌ها به خویشتن خود چنین خطاب می‌کند :ای من ،اگر امید نداشتم .هرگز به آهنگی که روزگار می‌نوازد ،گوش نمی‌سپردم ،بلکه از هم اکنون ادامه‌ی حیاتم را قطع و نمایش وجودم را در عرصه‌ی هستی به رازی پنهانی تبدیل می کردم که گورها ان را بپوشانند چه تنگ است روزگار آدمی اگر امید گشایش نباشد .

نکته حائز اهمیت این است که هر چند بایستگی امیدواری و اجتناب از یاس و نامیدی اصلی کلی ،یقینی وکاملا روشن و قابل پذیرش است ،ولیکن چیزی اصیل و حقیقی و دست یافتنی باید که بتوان بدان دل بست و امید ورزید تا متعلق امید امری حقیقی و غیر موهوم نباشد ،امیدی ریشه دار و اعتماد آفرین در دل یک فرد یا جامعه جوانه نمی‌زند وسایه گستر نمی‌شود .تا دریچه‌ای به سوی نور در شبستان تاریک جان یک امت باز نشود.لزوم امیدوار بودن ،نور امید را به جان وی نمی‌تابد ،چلچراغ امید ،دهلیزهای بی فروغ ان قلبی را آذین می‌کند که گذرگاه مشعل داری از تبار نور باشد .امید به رحمت الهی در دل مؤمنان ،سرچشمه تمام حرکت‌ها و فعالیت‌های مثبت است که در قرآن و آیات آن گاهی تعبیر به رجاء شده است .   

 

نا امید ناامید
اقسام ناامیدی

در فرهنگ اسلامی نا امیدی بر دو گونه است : گاهی از خداست که این از گناهان کبیره است،زیرا موجب قطع ارتباط بنده با مولایش می‌شود و منشاء گمراهی و هلاکت روحی و معنوی انسان ،و گاهی نا امیدی و مأیوس شدن از خلق است که این نه تنها مذموم نیست ، بلکه مورد تاکید و توجه اولیای دین نیز بوده است اما اکنون سخن ما درباره نا امیدی و یاس مذموم ، یعنی ناامیدی از خداوند و کمک اوست. امید به خداوند سرمایه همه انبیای الهی وحرکتهای توحیدی در طول تاریخ بوده است .از این رو امام علی علیه السلام فرمودند: اعظم البلاء انقطاع الرجاء (بزرگترین بلاو اسیب ناامیدی است )و در حدیثی دیگر فرمودند: «قتل القنوط صاحبه ؛ (نا امیدی قاتل صاحب خویش است ) .»                                      

برگشت امید به توکل است و نومیدی به فقدان شناخت صحیح از خداوند .در حقیقت نومیدی نشان از دلبستگی های کاذب به دنیا و مظاهر ان دارد و انسانی که به درستی دنیا را شناخته و جهت گیری خود را اخرت قرار داده و در تعامل با فرصت ها و سرمایه‌های مادی زهد را پیشه خود کرده اساسا امیدی به فرصتهای دنیا نداردتا در ناکامی ها و نارسایی ها و بلایا نومید شود .در مقابل چنان اطمینان و ایمانی به خدا دارد که هرگز از او نا امید نمی‌شود ودر هر شکست و ابتلا ء و گرفتاری ، در عین نا امیدی ،هزاران امید دارد.

خداوند بندگان گناهکار خود را که در معرض نومیدی از اویند از یاس بر حذر داشته و غفران و بخشش خود را به آنان گوشزد کرده است :

« قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ :

بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

اول امید داشتن و دوم امید بستن به خدا زیرا هر کسی که به غیر خدا امید بست نا امید شد چرا که انسانهای نیاز مند و محتاج هیچگاه نمی‌توانند ملجاء پناه و امید باشند
و نومیدی از او را که نادیده گرفتن سنتهای الهی و قوانین ونوامیس او در هستی است مساوی ضلالت و گمراهی و کفر گرفته است (حجر ،56) ؛ « قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّون : گفت: جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مایوس میشود؟!»

زیرا سنت الهی دستگیری از کسانی است که در مسیر فطرت وهدایت حرکت می‌کنند و معیت وهمراهی با محسنان است: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ : و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعا به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد; و خداوند با نیکوکاران است. »(عنکبوت، 69)

 

نتیجه گیری :

بدون داشتن امید و اتکاء به پشتوانه ای محکم جریان مسیر زندگی محال و غیر ممکن است و مهمتر از آن اینکه امید بستن به قدرتهای پوچ و تو خالی انسان را از مسیر اصلی باز می دارد و ضربه های جبران ناپذیری به او وارد می‌سازد پس دو مسئله وجود دارد :

اول امید داشتن و دوم امید بستن به خدا. زیرا هر کسی که به غیر خدا امید بست ناامید شد چرا که انسانهای نیازمند و محتاج هیچگاه نمی‌توانند ملجاء پناه و امید باشند .

خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید : هر کسی که به غیر من امید بندد او را ناامید می‌کنم . و در فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرماید : مرکز نور جهان می‌کنم چشمان کسی را که به من امید دارد و پناه آورد .

 

مریم خندابی

بخش قرآن تبیان


منابع :

تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی

غررالحکم ودررالکلم –سید هاشم رسولی محلاتی (مجموعه احادیث امیر المومنین علیه السلام )

نشانه‌های یار و چکامه انتطار –مهدی علیزاده

 

اصل و ریشه ی جهنم را بشناسید !



انسان مؤمن همانطور که چشم طمع خود را از دیگران برمی‌دارد و از آنها نا امید است، باید به رحمت الهی امیدوار باشد. اما بسیاری از انسان ها وقتی در محضر الهی هم قرار می‌گیرند چون خدا را نمی‌شناسند و نمی‌دانند خدای مهربان چقدر بندگانش را دوست می‌دارد، حرف های زشت و نامربوطی می‌زنند. مثلا می‌گویند خدای متعال به ما توجه نمی‌کند و یا دعای ما را مستنجاب نمی‌کند.


امید
امید به خدا و انجام وظیفه

امیدواری به رحمت الهی باید با انجام وظیفه توأم باشد. اگر کسی عمدا خدا را معصیت کرد و بعد از آن به رحمت خدا امیدوار بود، در واقع دچار غرور و فریب شده است ؛ زیرا گمان می‌کند خدای متعال گناهان او را می‌بخشد در حالی که خداوند انسان های گناه کار را مجازات می‌کند و این فریبی است که گریبانگیر این شخص شده است.

پس انسان امیدوار به رحمت الهی همواره اهل عمل است و مانند دانش آموزی می‌ماند که هم خوب درس می‌خواند و هم امید دارد معلم به او کمک نماید.

 

یأس و نا امیدی ؛ گناهی کبیره

این صفت از جمله مهلکات عظیمه بلکه گناهان‌کبیره است و در کتاب کریم نهی صریح از آن شده، چنانچه می‌فرماید:  «یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله» 

یعنی: «ای بندگان من‌که بر خود ستم و اسراف کرده‌اید! از رحمت‌خدا نا امید نشوید» .

و باز می‌فرماید: «و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون».

یعنی: «کیست که ناامید ازرحمت‌خدا شود، مگر گمراهان و اهل ضلالت» .

بلکه از بعضی آیات معلوم می‌شود که یاس از رحمت‌خدا موجب کفر است،چنانکه می‌فرماید:

«لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون»

یعنی: «مأیوس نمی‌شود از رحمت‌خدامگر کفار» .

همین قدر بس است در مذمت صفت‌یأس، که: آدمی را از محبت‌خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست‌باز می‌دارد، زیرا که تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او رادوست نمی‌دارد.و همچنین این صفت‌باعث‌بازماندن از طاعت و عبادت می‌شود،زیرا که باعث‌بر عمل، نشاط خاطر و امیدواری به مکافات آن است

و روایت است که: «مردی از بسیاری گناهان، این قدر خائف شده بود که از آمرزش‌خود ناامید بود.حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - به او فرمودند: ای مرد! مأیوسی تواز رحمت‌خدا بدتر است از گناهانی که کرده‌ای. و روزی حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - فرمودند که: «اگر بدانید آنچه را من‌می‌دانم، کم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست.و به بیابانها و صحراها بیرون‌خواهید رفت. و بر سینه‌های خود خواهید زد.و پناه به پروردگار خود خواهید برد.پس‌جبرئیل - علیه السلام - نازل شد و گفت: پروردگارت می‌فرماید که: بندگان مرا از من نا امید مکن . و روایت است که: «مردی بود در بنی اسرائیل که مردم را از رحمت‌خدا نا امید می‌کرد و ایشان را بسیار می‌ترسانید.
ناامیدی

در روزقیامت‌خدا به او خواهد فرمود که: امروزمن تو را از رحمت‌خود مأیوس می‌کنم، همچنان که تو بندگان مرا از من ناامیدمی‌ساختی.

و همین قدر بس است در مذمت صفت‌یأس، که: آدمی را از محبت‌خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست‌باز می‌دارد، زیرا که تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او رادوست نمی‌دارد.و همچنین این صفت‌باعث‌بازماندن از طاعت و عبادت می‌شود،زیرا که باعث‌بر عمل، نشاط خاطر و امیدواری به مکافات آن است.  

پس بر هر کسی لازم است که از این صفت به دور باشد.وعلاج آن به تحصیل ضد آن است، که صفت رجاء و امیدواری به رحمت‌خداست .

 

 

 

اصل و ریشه جهنّم ‌، یأس از رحمت خداوند است

یَـظ“أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الاخِرَةِ کَمَا یئسَ الْکُّفَارُ مِنْ أَصْحَـٰبِ الْقُبُورِ. [1]

«ای کسانیکه ایمان آورده‌اید! دوست نگیرید گروهی را که خداوند بر ایشان غضب کرده است! آنان از آخرت مأیوس هستند همچنانکه کفّار از اهل قبور مأیوس می‌باشند.»

وَ لَا تَایْـئَسُوا مِن رَوْحِ اللَهِ إِنَّهُ لَا یَایْـئَسُ مِن رَوْحِ اللَهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَـٰفِرُونَ. [2]

می‌دانیم که دار آخرت و عالم دیگر، عین رحمت إلهیّه و منبع هر جمال و کمالی است، و حیات و زندگی محض است. و رحمت خداوندی گرچه همه عوالم را فراگرفته است، ولیکن رحمت خاصّه او، اختصاص به مؤمنان و متّقیان و خوبان دارد

«(حضرت یعقوب به فرزندان خود گفت:) از رحمت و رَوْح خدا مأیوس نباشید؛ زیرا که از روح و رحمت خدا مأیوس نمی‌شوند مگر گروه کافران.»

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِـَایَـٰتِ اللَهِ وَ لِقَآئِِه أُولَـٰئِِکَ یَئِسُوا مِن رَحْمَتِی وَ أُولَـٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ. [3]

«و آنانکه به آیات و نشانه‌های توحید خداوند، و به لقاء و دیدار او کافر شده‌اند کسانی هستند که از رحمت من مأیوس می‌باشند، و از برای ایشان عذابی دردآور است.»

و از این آیات بدست می‌آید که: اصل کفر و ریشه شرک، عدم اعتماد و اتّکاء به خدا و یأس از رحمت اوست؛ بطوریکه بنده رابطه خود را با او استوار نبیند، بلکه رابطه را ننگرد و خود را مشمول الطاف و رحمات غیر متناهیه حضرت او مشاهده نکند، و به امید زیارت و لقاء و دیدار او نباشد.و از طرفی می‌دانیم که دار آخرت و عالم دیگر، عین رحمت إلهیّه و منبع هر جمال و کمالی است، و حیات و زندگی محض است. و رحمت خداوندی گرچه همه عوالم را فراگرفته است، ولیکن رحمت خاصّه او، اختصاص به مؤمنان و متّقیان و خوبان دارد.

 

نتیجه گیری :

1- انسان کم ظرفیت است و با از دست دادن نعمتی، از رحمت گسترده‌ی الهی مأیوس می‌شود.

2- نعمت‌های الهی فضل و رحمت خداست نه به جهت استحقاق ما.

3- ایمان ما به خداوند نباید وابسته به کامیابی‌ها و شیرینی‌های زندگی باشد.

4- یأس از رحمت خداوند مقدمه‌ی کفر و ناسپاسی می‌شود. 

 

پی نوشت ها :

[1] ـ آیه 13، از سوره 60: الممتحنة

[2] ـ قسمتی از آیه 87، از سوره 12: یوسف

[3] ـ آیه 23، از سوره 29: العنکبوت

 

فرآوری : زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع:

-1 قرائتی. محسن (1374) تفسیر نور ، ج5.

2- مقاله اکبرشعبانی  ؛ سایت حوزه

ناامیدی و امید احمقانه به خدا؛ راه‌هایی برای نفوذ شیطان


ناامیدی


از آنجا که قرآن برای همه زمانها و همه مردم نازل شده است، به همه حالتهای اساسی انسانی توجه کرده است. حالت یأس و ناامیدی یکی از این حالات است که درباره آن باید از قرآن درس بگیریم .در اینجا می‌خواهیم آن را به عنوان یکی از راه‌های نفوذ شیطان معرفی کنیم. در ادامه می‌خوانیم که نقطه مقابل آن یعنی امید کاذب هم راه دیگری از شیطان برای نفوذ در انسانهاست.


 

در آن هنگام که پیری به سراغ ابراهیم علیه السلام آمده بود و همسرش هم نازا بود، فرشتگان خدا به او مژده پسری بردبار را به او دادند. او بعد از کمی صحبت با فرشتگان گفت:قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ(حجر، 56) گفت: «چه كسى- جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟»

با این جمله، ابراهیم علیه السلام به خدا گفت که من از رحمت تو هیچ گاه مأیوس نیستم ، هرچند درباره اموری باشد که خیلی احتمالش کم است.

ضالون و ضالین از یک ریشه هستند که معنای آن برای همه ما روشن است زیرا روزانه ده بار در نمازهای خود می گوییم: غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ؛ همواره از راه گمراهان به خدا پناه می‌بریم.

با کنار گذاشتن این آیه و جمله‌ای که ابراهیم علیه السلام فرمود، روشن می‌شود که هر کس که جزو ضالین نباشد ، حتماً به رحمت خدا امید دارد؛ بنابراین ما روزانه در نمازهای خود به خدا اعلام می‌کنیم که به رحمت خدا امید داریم و هرگز از آن قطع امید نکرده‌ایم.

با این حال، رفتار عمومی انسانها به گونه دیگری است. خدا در قرآن به ما گوشزد کرده است که عموم انسانها مراقب حالت امید خود نیستند. به سبب ظاهربینی گاه به رحمت خدا امیدوارند و گاه ناامید:

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ كَفُورٌ (هود، 9)

و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.

از اینجا می‌فهمیم که یأس جزو حالات احساسی شایع در میان انسانهاست و بنابراین لازم است درباره آن هرچه بیشتر بدانیم.

اگر بخواهیم در قرآن کریم به دنبال معادل معنایی ناامیدی باشیم، به دو کلمه "یأس" و "قنوط " بر می‌خوریم.

در قرآن می‌خوانیم که انسان همواره از خدا خیر را می‌خواهد و اگر شری به او برسد ناامید می‌شود: لَا یَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَیْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُوسٌ قَنُوطٌ (فصلت، 49)

همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرن نام این حالت را "مکر خدا" گذاشته است یعنی عده‌ای از مردم در خوش‌خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالیکه ایمان و اعمال نها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند

در عین اینکه مأیوس بودن از رحمت خدا جزو صفات عمومی انسانهاست، خدا آن را برای بندگان خود حتی بندگان گنهکار خود نمی‌پسندد.

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

از اینجا واضح می‌شود که امیدوار بودن به رحمت خدا از نشانه‌های ایمان است و همانطور که قبلاً گفتیم تنها گمراهان هستند که از رحمت خدا مأیوس هستند.

از طرف دیگر می‌دانیم که شیطان برای گمراه کردن ما از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند. یکی از حربه‌های او همان است که ما را از رحمت خدای مهربانمان ناامید کند. پس از آن دیگر هر کاری از ما ممکن است سر بزند. این در حالی است که اولیای دین هرگز مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کرده‌اند حتی برای کسانی که گناهان بزرگی انجام داده باشند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره گناهان بزرگ به این مضمون نقل شده است که در صورتی که گناهکاری توبه کند و دیگر به سوی گناه باز نگردد و خدا هم از قلبش بشناسد که او دیگر به سوی گناه بر نمی‌گردد، توبه‌اش را قبول می فرماید و گناهش را عفو می کند.(مستدرک الوسائل، ج 12،‌ص131)

علاوه بر اینها که گفتیم، ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند.(کافی، ج1، ص20)

توبه
حمله شیطان از پشت سر

خلاصه آنچه تاکنون گفتیم آن بود که هیچ گاه در رحمت الهی را بر روی خود بسته نبینیم تا شیطان نتواند از راه ناامیدی بر ما نفوذ کند؛ اما شیطان دشمنی کهنه کار است. دشمن بودن او را خدا به ما گوشزد کرده تا از خود در مقابلش مراقبت کنیم.

اگر در صحنه جنگ، دشمنی نتواند از پیش رو نتواند حمله کند، همواره گوشه نظری هم به عقب دارد، ‌شاید بتوانند از پشت بر حریف خود شبیخون بزند. همین مسأله درباره شیطان هم صادق است.

اگر از راه یأس نتواند بر بندگان خدا نفوذ کند، به دنبال نقطه مقابل آن یعنی امید می‌رود؛ شاید از راه امید افراطی بتواند به هدف خود برسد.

منظور ما کسانی هستند که بدون اعمال شایسته، خود را مستحق رحمت خدا می‌دانند. در مقابل، خدا با آنها مکر می‌کند و با آنها به گونه‌ای رفتار می‌کند که خیال ‌کنند مورد رحمت خاص الهی هستند.

امکانات مادی و حالت های خوش روانیشان را نشانه‌ لطف ویژه خدا می‌گیرند؛ اما همه اینها برای این است که به شکل خطرناکی تحت قانون فریب الهی قرار گرفته‌اند و سرانجامشان بسیار وخیم خواهد بود.

ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند

به عبارت دیگر همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرآن نام این حالت را  "مکر خدا" گذاشته است .

به عبارتی عده‌ای از مردم در خوش‌ خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالی که ایمان و اعمال آنها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرآن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند.

به عبارت دیگر آنها که سرمایه‌های حقیقی خود را می‌بازند همانها هستند که نسبت به مکر خدا احساس امنیت می‌کنند؛ غافل از اینکه مشمول مکر خدا هستند. بعدها متوجه می‌شوند که سرمایه‌های خود را در ازای دریافت هیچ بهایی از دست داده‌اند.

 

دین شناسان واقعی را بشناسیم

از اینجا معلوم می‌شود که راه درست زندگی نه آن است که دچار ناامیدی از رحمت خدا شویم و نه آنکه امیدمان به خدا از نوع امیدهای کاذب باشد. ماندن در حالت میانه همانی است که مورد رضایت خداست.

راه مبلغان دین هم در اینجا باریک و ظریف است. دین شناسان واقعی کسانی هستند که مراقبند با گفتار خود مردم را در همین حالت میانه نگهدارند.

این نوشته را با کلامی از امیرالمومنین در معرفی دین شناسان به انتها می‌رسانیم:

دین شناس واقعی کسی است که مردم را از رحمت خدا و قدرت خدا ناامید نکند و نیز به آنان درباره مکر خدا احساس امنیت کاذب نبخشد.

الْفَقِیهُ كُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ (نهج البلاغه، بخش کلمات قصار، شماره 90)

روح الله رستگار صفت

بخش قرآن تبیان   

امید به خدا، مراقبت از رفتار!


از نگرش اسلامی به زندگی به استمرار داشتن زندگی از دنیا به سوی آخرت و مراحلی از زندگی گذشته است. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.


خوف و رجا
1) کوچک بودن زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت

این دنیا از نظر زمانی کوتاه و غیر قابل مقایسه با آخرت است. آخرت همیشگی است و خلود دارد اما دنیا فانی است. متاع این دنیا بسیار کم است و آخرت برای افراد متقی بهتر است دنیا مادی است و ماده محدودیت دارد، چون اصالت انسان با روح او است.

دنیای مادی برای او مرحله اول و مرحله پایین محسوب می شود و به تعبیر قرآن بازی است. متاع غرور و گمراهی است. خود این دنیا هیچ ارزشی نفسی ندارد بلکه فقط خلق شده است تا معلوم شود کدام یک از انسان ها عمل نیک انجام می دهند و کدام عمل بد و هر کس که طغیان کند و زندگی دنیا را اصل قرار دهد و هیچ به فکر زندگی اخروی نباشد، جایگاه او جهنم است. رستگار کسی است که خود را پاک گرداند و نام پروردگار را یاد کند ولیکن شما زندگی دنیا را بر می گزینید در حالی که آخرت نیکوتر و پایدارتر است.

 

2) خوش بین و امیدوار بودن به زندگی

زندگی نعمتی است که خداوند در اختیارمان قرار داده است، باید آن را قدر بدانیم و از آن استفاده کنیم. با توجه به نگرش های اسلامی به هستی، مشکلات، خود، دیگران و ….، جایی برای بدبینی فرد مسلمان نسبت به زندگی وجود ندارد؛ چرا که هر چیزی دقیق محاسبه می شود، تمام سختی ها محاسبه می شود، فعالیت های فرد محاسبه می شود، به کسی ظلمی نخواهد شد.

هر کار خوبی ده برابر پاداش دارد. نشاط و فعالیت های فردی و اجتماعی بسیار مورد توجه است. نوعی مثبت نگری واقع بینانه حاکم است. برای مثال الف) باید به خوشایندی های آینده امیدوار باشیم. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.

ب) باید نعمت های کنونی را دریابیم. یکی از یاران امام هادی (علیه السلام) به نام ابو هاشم جعفری، از وضعیت سخت خود، نزد آن حضرت شکوه کرد، حضرت فرمود: «ای ابو هاشم، کدام یک از نعمت های پروردگار را می خواهی شکر بگذاری؟» [و پس از لحظه ای سکوت دوباره فرمود] «خداوند ایمان را روزی تو ساخت و در نتیجه بدنت را بر آتش جهنم حرام کرد، سلامتی را روزی تو ساخت، پس تو را بر اطاعت خداوند یاری کرد، قناعت را روزی تو کرد و از ابتذال مصون داشت».

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین

ج) باید پاداش تحمل مشکلات را به خودمان یادآور شویم. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «اگر آنچه را که برای شما ذخیره شده است می شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده است غمگین نمی شدید».

امام صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود که بیمار شده بود فرمود: «اگر مۆمن می دانست که چه اجری در مصیبتها دارد، آرزو می کرد که با قیچی قطعه قطعه شود».

گ) باید نسبت به پروردگار هم امیدوار و هم مواظب رفتارهایمان باشیم

برای کسی که خدا را شناخته، سزاوار است که قلبش از امید و ترس از خدا تهی نباشد، البته هر قدر فرد معرفت بیشتری به خدا داشته باشد، درجه بالاتری از ایمان در او ایجاد می شود، در قلبش امید به رحمت پروردگار و ترس از غضب او بیشتر می شود و هیچ یک از این دو، عرصه را بر دیگری تنگ نمی کند. از این رو امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نهایت معرفت خدا، ترس از خداست».

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد.

اگر امید انسان به رحمت خداوند به گونه ای باشد که فکر کند کارهای او دیگر دخالتی در آن ندارد و خدا همه را می آمرزد، گستاخ می شود و از ارتکاب گناهان باکی ندارد. این امید، واقعیت ندارد و نیز حدی از رجا که موجب انجام اعمال خوب می گردد، لازم است و میان این دو باید توازن برقرار باشد. انسان هلاک می شود و اگر خوف بیش از رجا باشد و فرد فکر کند که چون مرتکب گناهی شده است حتماً به جهنم خواهد رفت، چنین فردی باید توبه کند و با انجام کارهای نیک، به رحمت و آمرزش خداوند امیدوار باشد.

امید

خوف، یعنی دردمند شدن دل و سوختن آن به سبب توقع رنج در آینده و رجا، یعنی انتظار واثق به بخشش و مغفرت پروردگار، اما هر که با خدای متعال انس پذیرد و حق، دل او را مُلک گیرد و در لذت حال غرق شود و دائم جمال حق بیند، او را به مستقبل التفاتی نماند، پس او را خوف و رجا نباشد، بلکه حال او عالی تر از خوف و رجا شود، لکن این از اوصاف خواص است و به هر کس ندهندش.

 

 

3) زندگی دنیا، مزرعه آخرت است (آخرت تداوم بخش دنیاست)

این دنیا، امکانی برای رشد دادن روحمان، چه اینکه اگر از این امکان برخوردار نباشیم، چگونه می توانیم خودمان را رشد دهیم و به لذت ها و مقام های بالای انسانی برسیم؟ اینجا هر کاری انجام دهیم، چه خوب چه بد، آن را در قیامت خواهیم دید. هر کسی کوله بار خود را دارد و نه بیشتر و نه کمتر. کسی که گمراه است به سوء اختیار خود گمراه شده است. همه چیز دقیقاً معلوم است. اما البته خداوند از روی لطف خود فرموده است کسی که خطایی کند به همان مقدار مجازات خواهد شد و کسی که کار شایسته ای انجام دهد ده برابر پاداش داده خواهد شد. مزرعه دار در فصل کشت، آمادگی دارد که خود را خسته کند و بیشتر و بهتر بکارد تا در زمان درو، محصول بیشتر و بهتر داشته باشد نگاهش و امیدش به فصل درو است.

 

4) زندگی (به تبع کل هستی) هدفمند است

انسان الزاماً یک مطلوب نهایی را دنبال می کند و کارهایی را که انجام می دهد برای دستیابی به آن خواهد بود، گرچه ممکن است چیزی که برای کسی هدف نهایی است، برای شخص دیگر نهایی نباشد، ولی معلوم است که شخص دوم نیز نهایتاً به دنبال رسیدن به یک هدف نهایی دیگر است. وقتی سخن از هدف نهایی گفته می شود الزاماً هدف آشکار و خود آگاه فرد مورد نظر نیست، بلکه هدفی است که تمام وجود فرد را تسخیر کرده است.

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین.

بر اساس سخن امام علی (علیه السلام) خداوند سبحان با یکی از این سه عبادت می شود، ترس، امید و محبت. و این خود نشانگر تفاوت اهداف آنها در زندگی است. بعضی اسیر ترس هستند بیشتر به سمت عبادت کشیده می شوند. بر بعضی دیگر حس طمع و امید غلبه دارد و با اندیشه بیشتر، امید و طمعشان بیشتر می شود و عبادت بیشتری می کنند. دسته سوم، عارف به مقام الهی اند خداوند را نه از ترس کیفر و نه طمع پاداش، بلکه چون او شایسته عبادت و پرستش است می پرستند و جز رضایت او را نمی طلبند. پویندگان این راه (محبت) دو راه دیگر را خالی از شرک نمی بینند، زیرا اگر آن دو گروه می توانستند بدون عبادت خداوند به هدف برسند، خدا را نمی پرستید.

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد

5) اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است

با یک نگاه سطحی و سریع به قرآن می شود فهمید که اسلام دین زندگی اجتماعی است، شاید بشود گفت که این موضوع نیاز به توضیح و استدلال ندارد. قوانین زندگی (مربوط به خرید و فروش، ازدواج، خانواده، جنگ و صلح، رابطه اخلاقی افراد با یکدیگر، بسیاری از عبادات، توجه به امور سیاسی و اداره حکومت، احکام ارث، وصیت، دیات، قصاص و … همه و همه) که در قرآن آمده است بیشتر اجتماعی است.

البته مواردی مثل برخی عبادات نیز کاملاً فردی اند. واژه هایی مثل «قوم»، «ناس»، «امت»، «قریه»، «اناس» و … هر کدام به خوبی، گویای این مطلب هست که اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است، به سخن دیگر، از دیدگاه اسلام، انسان از انزوا و رهبانیت و زندگی فردی منع نشده است، ولی نباید چنین تلقی شود که انسان در تکالیف، نیز اجتماعی است، بلکه کاملاً بر عکس است، یعنی فرد فرد انسان ها، تکلیف دارند و هر کسی نتیجه اعمال خود را می بیند؛ عمل نکردن دیگران به تکلیف، به هیچ وجه دلیل و توجیهی برای عمل نکردن ما نمی شود. بسیاری از بزرگان دینی، انبیا، ائمه، و اولیای الهی، در زمان و شرایطی به تکلیف دینی عمل می کردند که هیچ کس با آنها همراهی و تأییدشان نمی کرد، بلکه همه با آنها مخالفت می کردند و می جنگیدند.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: وبلاگ سبک زندگی 92