چیستان از همه جا

چیستان

1- حیاط در بسته، اتاق سفید کرده، قالی زرد پهن کرده؟

2- آن چیست که یک چشم یک شاخ دارد و همه دورش جمع می شوند؟

3- آن چیست که وقتی به اتاق می آید همه اتاق را پر می کند؟

4- می رود و سرش به سنگ می خورد؟

5- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟

6- آن چه بچه ایست که وقتی به مادرش می رسد ناپدید می شود؟

7- کدام حیوان است  که از هر طرفش نگاه کنی آدم را می درد؟

8- آن چیست که بی صدا زنگ می زند؟

 

پاسخ ها

1- تخم مرغ

2- تلویزیون

3- نور چراغ

4- آب

5- خاک

6- رودخانه

7- گرگ

8- آهن

لطیفه‌های بانمک

                      لطیفه‌های بانمک

لطیفه

همکاری بچه ها

روزی مادری به میهمانی رفت، وقتی به خانه برگشت.

اولین بچه گفت:مادر من ظرف ها را شستم.

دومین بچه گفت: من هم آن ها را خشک کردم.

سومی گفت : من هم ظرف های خشک را در جا ظرفی چیدم.

چهارمی گفت: من هم تمام ظرف های شکسته شده را در سطل آشغال ریختم.

 

بیچاره مورچه ها

پدر: بچه جان! کار کردن را از این مورچه ها یاد بگیر.بیچاره ها دائماً کار می کنند و یک روز هم تفریح و استراحت ندارند.

بچه: پس باباجون! چطور روزهای جمعه که ما می رویم گردش، آن ها هم آمده اند؟

 

جمله سازی

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!

 

کمک

معلم: چرا پدرت در درس انشاء به تو کمک نمی کند؟

شاگرد: چون با شما قهر است.

معلم: چرا؟

شاگرد: چون هفته  قبل به انشاء او صفر دادید.

 

ترس از مرگ

روزی ملانصرالدین گردویی پیدا کرد و آن را روی زمین گذاشت و با سنگ بر روی آن زد. گردو از زیر سنگ به گوشه ای افتاد. ملانصرالدین با حیرت گفت: همه از مرگ می گریزند حتی گردو.!