امام خمینی و کودکان


امام و کودکان

حاج سید احمد آقا خمینی: بارها شده بود که من وارد اتاق می شدم و امام مرا نمی دیدند.می دیدم که امام به زانو روی زمین نشسته اند و پسرم علی روی دوش شان سوار است. خیلی دلم می خواست از آن صحنه ها فیلم یا عکس بگیرم، اما می دانستم که امام نمی گذارند. صمیمیت و صداقت امام با بچه ها و مادرم خیلی عجیب بود.

 

همسر امام: امام نسبت به بچه های کوچک به قدری صبور و مهربان بودند که آدم حیرت می کرد. از ناراحتی و بیماری فرزندان شان بسیار ناراحت می شدند و در مراجعه به دکتر عجله می کردند. از توجه زیادی که به مریض پیدا می کردند، ناراحتی شان را درک می کردم.

 

حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی: امام بی نهایت عاطفی بودند. برای مثال ایشان با علی، فرزند حاج آقا احمد بسیار انس داشتند و شاید ساعت ها با او مشغول بازی می شدند. یادم هست به اتفاق برخی از دوستان برای زیارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بودیم و علی نیز با ما همراه بود. امام که با کسی تلفنی صحبت نمی کردند، پس از تماسی که با تهران گرفته شده بود، خواستند با علی صحبت کنند. وقتی با ایشان صحبت کردند، با استعداد خارق العاده ای که دارند، فورا دریافتند که ایشان مریض هستند و به حفاظت از وی سفارش کردند.

 

همسر امام : امام کم نصیحت می کردند. از هفت سالگی در تربیت دینی دقت داشتند؛ یعنی می گفتند از هفت سالگی نماز بخوان. می گفتند اینها (بچه ها) را وادار به نماز کن تا وقتی 9 ساله شدند عادت کرده باشند. من به ایشان می گفتم تربیت های دیگر با من، نمازشان با شما، شما بگو، من که می گویم گوش نمی کنند. خودشان مقید بودند و می پرسیدند، اما همین که بچه ها می گفتند نماز خوانده ام قبول می کردند و کنجکاوی نمی کردند.   

 

دختر امام: امام روزی سه مرتبه قدم می زدند. مشغول قدم زدن که بودند، بچه ها دست امام را می گرفتند این طرف و آن طرف می بردند تا هر وقت که خود بچه ها رها کنند. امام به آزادی بچه ها کاملاً معتقد بودند و می گفتنند:" اگر بچه شیطنت نکند، مریض است."

 

نوه امام: امام هیچ وقت مرا دعوا نمی کردند و با زور چیزی را به من تحمیل نمی کردند. یک روز که در حیاط بازی می کردم و امام قدم می زدند، پایم روی یک گل رفت و خراب شد. امام به آرامی به من گفت: "مواظب باش وقتی بازی می کنی، روی گل ها نروی و آنها را خراب نکنی."

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: سایت حوزه

آرزوهای دست یافتنی

آرزو

حتما تا به حال آرزوها و خواسته های زیادی داشتی که تونستی بهشون برسی و شاید هم موفق نشدی.

این خواسته ها میتونه هرچیزی باشه: موفقیت در درس خواندن و قبولی کنکور، انتخاب شغل آینده، به دست آوردن وسیله یا هر فکری که آرزوی رسیدن بهش رو داشتی و یا خیلی چیزهای دیگه ای که هرکدوم ممکنه برای تو خیلی مهم باشه. آرزوها به هر شکل که باشند کوچک یا بزرگ با رسیدن بهشون حس خوبی به آدم دست میده. تا به حال فکر کردی نهایت آرزوهات چی می تونه باشه و چطور میشه به این آرزوها رسید؟

در طول تحصیل زمانی دوست داشتی که معدل بالایی بگیری و با تلاشت موفق شدی, یا اینکه مثلا دوست داشتی تو مسابقه ی مدرسه نفر اول بشی و شدی و... خیلی خواسته های دیگه که تونستی بهش برسی. اما گاهی هم شده که نتونستی به خواسته و آرزوهات برسی، اون موقع چکار کردی؟

مطمئنا ناامیدی و دست از کار کشیدن اولین و مهمترین گزینه ای که میتونه تو رو از رسیدن به آرزوهات بازداره.

شاید اینکه این آرزو چی باشه و رسیدن به اون سخت یا آسان خیلی مهم نباشه. مهم نوع فکری است که می تونه تو رو به آرزوهات برسونه.

اگر قرار باشه نیمه راه کم بیاری قطعا از رسیدن به هدف جا موندی. یادت باشه اعتماد به نفس یکی از راه های موفقیت و رسیدن به آ رزوهاست البته اعتماد به نفسی که بتونه به تو کمک کنه نه اینکه تو رو از ادامه راه باز داره. برنامه ریزی برای رسیدن به آرزوهات رو هیچ وقت فراموش نکن، سعی کن راه درست رو انتخاب کنی که برای این انتخاب میتونی از پدر و مادر و یا بزرگ ترها و دوستانی که برات قابل اطمینان هستند کمک بگیری.

اما از همه مهمتر، در طول مسیر همیشه باید توکلت به کسی باشه که فقط اون می تونه تو هر شرایطی خیلی محکم پشتت باشه و نگاهت کنه، یعنی خدا.

در مسیر رسیدن به آرزوهات موفق باشی.

زهرا فرآورده

بخش کودک و نوجوان تبیان


خوش‌تأثیر باشید!

فکر

دوست دارم هرجا که می‌روم تأثیر خوبی روی دیگران بگذارم. دوست دارم هرکس مرا به‌یاد می‌آورد، لبخند بزند. اما مثل این‌که این چیزها ذاتی است. بعضی‌ها مادرزادی در نگاه اول به دل همه می‌نشینند و بعضی‌ها دافعه دارند.

نمی‌گویم من جزو دسته‌ی دوم هستم، ولی جزو دسته‌ی اول هم نیستم. مادرم می‌گوید که آدم‌ها باید با کارهایشان خاطره‌ی خوش ایجاد کنند  نه با ظاهر و رفتار ظاهری. ولی من مثل مادرم فکر نمی‌کنم. اگرچه عمل مهم‌است، اما ظاهر هم در تأثیرگذاری کم اهمیت نیست. دوستم می‌گوید: اعمال و رفتار ظاهری ما بیشتر اکتسابی است تا ذاتی. اگر از کودکی و نوجوانی برخی رفتارهای خوب را تمرین کنیم، حتماً در وجودمان نهادینه می‌شود و همیشه با ما می‌ماند. ژست‌ها و رفتارهایی مقدماتی که بسیاری از ما به آن‌ها اهمیت نمی‌دهیم.

 
لبخند نه تنها ظاهر بیرونی مناسبی به افراد می‌دهد، بلکه از نظر روحی هم انرژی درونی و احساس آرامش ایجاد می‌کند

لبخندستان!

تحقیقات علمی ثابت کرده‌اند که فقط یک لبخند ساده بر روی چهره می‌تواند روشنایی و اعتماد به‌نفس را به چهره‌ی هرکسی بیاورد.

لبخند نه تنها ظاهر بیرونی مناسبی به افراد می‌دهد، بلکه از نظر روحی هم انرژی درونی و احساس آرامش ایجاد می‌کند.

و چه کسی احساس قدرت و آرامش را در آدمی که یک لبخند دلنشین برلب دارد نمی‌گیرد؟

آدم شاد همیشه به یاد ماندنی است.

 

صاف مثل ستون!

تصور کنید، یک نفر نخی به سرتان وصل کرده و مدام در حال کشیدن آن از بالاست. این نخ نامرئی باید همیشه چه در حالت ایستاده و چه در حالت نشسته به سر شما وصل باشد.

فقط صاف ایستادن کافی نیست. بلکه باید سرتان را هم بالا بگیرید. چانه را هم بالا بگیرید و برای نگاه کردن به اشیا چشمانتان را ریز نکنید.

همان‌طور که با صاف ایستادن قد هم بلندتر می‌شود، اعتماد به نفس هم بالاتر می‌رود. از این‌ها گذشته ستون فقرات به‌خاطر غیراستاندارد نشستن و ایستادن آسیب می‌بینند که با صاف ایستادن و صاف نشستن از این آسیب هم جان سالم به‌در می‌برید.

 

آرام بگیرید!

ضربه زدن با دست به جایی، ناخن جویدن، با موها ور رفتن و سر و صدا از دهان درآوردن، اصلاً ژست‌های خوبی نیستند. همه‌ی این حرکات به‌طور غیرمستقیم در حال فرستادن این پیغام هستند: من عصبی‌ام!

اگر عصبی هستید، سعی کنید بر تنفستان تمرکز کنید و چندبار نفس عمیق بکشید. نفس‌هایتان را بشمارید و هربار زمان نفس عمیق را طولانی‌تر کنید.

اما اگر صرفاً از روی عادت یکی از این کارها را انجام می‌دهید، این صدای آژیر خطر برای شماست. همین حالا هم برای ترک این عادت دیراست. پس زود دست‌به‌کار شوید.

 

زل بزنید!

بله کمی سخت است. به‌خصوص در فرهنگ ما. ولی باور کنید امروزه هیچ‌کس این‌کار را بد تعبیر نخواهد کرد.

چشم‌ها حسی صدچندان به جریان یک مکالمه می‌دهند. آن‌ها حس را مستقیماً از قلب به وجود مخاطب وارد می‌کنند و زبان آن را مستقیم از مغز منتقل می‌کند. پس در هنگام گفت‌وگو قلب و مغز را درهم بیامیزید و به‌طور مستقیم به چشم‌های طرف مقابل نگاه کنید. با این‌کار حسی از راستگویی و اطمینان به طرف مقابل خواهید داد و او را به ‌شنیدن حرف‌هایتان تشویق می‌کنید.

 

دست‌ها پایین!

هیچ می‌دانید حتی دست‌ها هم حرف می‌زنند؟

خب، البته نه مثل بلبل، ولی دست‌ها هم می‌توانند به اطرافیان پیغام‌هایی خوب یا بد بفرستند.

وقتی شما دست به سینه می‌ایستید به اصطلاح گارد را بسته‌اید و به اطرافیان به زبان بی‌زبانی در حال فرستادن این پیغام هستید: به من نزدیک نشوید.

دست‌ها را آزادانه رها کنید یا آن‌ها را روبه‌رویتان به هم قفل کنید و حالتی پایدار و آرامش‌بخش به آن‌ها بدهید.

اگر نشسته‌اید می‌توانید آن‌ها را بی‌حرکت و آرام روی زانوها بگذارید.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: همشهری دوچرخه(پگاه شفتی)

کسانی که بهشت بر آن ها حرام است!


دشنام و ناسزاگویی از آفات زبان است که سبب بی حیثیت شدن انسان در دنیا و آخرت می شود.بدزبانی روحیه اخوت را برهم می زند و تفرقه و دشمنی بین مسلمین می اندازد.
دشنام
با توجّه به اینکه فحش به معناى هرگونه کار زشت و ناخوشایند است اشاره به این دارد که با گذشت روزها و شب ها دگرگونى هاى ناخوشایندى در زندگى فرد و جوامع بشرى رخ مى دهد و فضاى زندگى را تیره و تار مى سازد. اگر انسان در این امور دقت کند بر بینایى او نسبت به حقایق این جهان و مسیر صحیح زندگى مى افزاید.

 

دعای خیر و گذشت بجای دشنام

در قرآن حتی اجازه داده نشده که به دشمنان دشنام و فحش داده شود. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کذلِک زَیَّنَّا لِکلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» (1) ؛

و آنهایى را که جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت.

قرآن در بعضی آیات مطلب را به این تعبیر بیان می‏کند، خطاب‏ می‏کند به یک مردمی که عملشان فحاشی است و فحش می‏دهند، قرآن نهی می‏کند حتی مسلمین را، می‏گوید به بتها و هر چیز دیگری که مورد احترام دیگران‏ است، فحش ندهید، سب نکنید، البته نه به آن ملاکی که امروز می‏گویند که‏ هر چیزی که بشر برای آن احترام قائل شد، خود به خود احترام پیدا می‏کند، اگر بتی مورد احترام بشر شد، چون بشر به آن احترام می‏گزارد و بشر محترم است، پس او هم باید محترم باشد! نه، چنین اصلی از قرآن استنباط نمی‏شود، بلکه‏ برعکس استنباط می‏شود: به خاطر توجه دادن به عکس العملش، می‏گوید وقتی‏ که شما به معبود و مقدسات آنها فحش بدهید، آنها هم به مقدسات شما فحش می‏دهند، اصلا فحش را کنار بگذارید.

إِنِّی‏ أَکرَهُ‏ لَکمْ أَنْ تَکونُوا سَبَّابِینَ‏ وَ لَکنَّکمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکرْتُمْ حَالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکانَ سَبِّکمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه‏(2)

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از: نارضایتی خداوند ومبتلا شدن به عذاب الهی ،ایجاد بلوا وتفرقه،آشوبهای اجتماعی و خانوادگی،خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس ومقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای،افراد فحاش همیشه با افرادجاهل وفاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند

از سخنان امام (علیه السلام) این سخن را هنگامى فرمود که شنید عده‏اى از اصحابش شامیان در «صفین‏» دشنام ‏مى‏دادند. من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید! اما اگر کردارشان را یادآور مى‏شدید، و گمراهی ها و کارهاى ناشایسته آنان را بر مى‏شمردید به راست نزدیکتر و معذورتر بود، (شما باید به جاى دشنام) به آنها مى‏گفتید: بار پروردگارا!خون ما و آنها را حفظ کن! بین ما و آنها را اصلاح نما! و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت فرما!تا آنان که جاهلند حق را بشناسند، و کسانى که‏ ستیزگى و دشمنى با حق مى‏کنند دست ‏بردارند و باز گردند.

«... فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافراً ما أفقهه. فوثب القوم لِیقتلوه. فقال علیه السلام : رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ » (3)

... یکى از خوارج که حاضر بود گفت: «خداوند این کافر را بکشد چقدر دانا و فقیه است!» اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام! جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ‏ الْجَنَّةَ عَلَى کلِّ فَحَّاشٍ‏ بَذِی‏ءٍ قَلِیلِ‏ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه‏» (4)

خداوند بهشت را بر هر فحاش و بدزبان و بی حیایی که باک ندارد که چه می گوید و چه به او می گویند حرام کرده است.

.....یکى از خوارج که حاضر بود گفت:«خداوند این کافر را بکشد چقدر داناو فقیه است!»اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام!جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله‏ إِنَّ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُکرَهُ مُجَالَسَتُهُ‏ لِفُحْشِهِ‏.(5)

رسول خدا صلی الله علیه و آله بدترین مردم کسانی هستند که به خاطر فحاشی و بدزبانی آنها از هم نشینی با آنها کراهت داشته باشند.

 

ضررهای دشنام

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از : نارضایتی خداوند و مبتلا شدن به عذاب الهی، ایجاد بلوا و تفرقه، آشوبهای اجتماعی و خانوادگی، خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس و مقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای، افراد فحاش همیشه با افراد جاهل و فاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند. ناسزاگو در بین مردم بی آبرو است زیرا که هیچ وقت انسان فحاش ارج و قیمتی در انظار دیگران ندارد.

 

کلام آخر

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان        دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

اینش سزا نبود دل حق گزار من                    گر غمگسار خود سخن ناسزا شنید

 

پی نوشت ها:

1-انعام ،آیه 108

2- نهج البلاغة ،خطبه 206

3-همان ،حکمت 420

4-اصول کافی ،ج2،ص323

5-همان ،ص 325

زهرا انصاری نسب   

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع:کتاب نهج البلاغه ،ترجمه و شرح آیت الله مکارم شیرازی

کتاب اخلاق در نهج البلاغه ،سیدکاظم ارفع  

سایت طهور دانش 

سرشاخه وهابیت

وهابیت

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

 

مبانى فكرى ابن تیمیه

مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

3- انكار فضائل اهل البیت

بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

در مقاله بعدی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

 

                                                                                                                  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

                                                                                                                                 مهری هدهدی

 

مصائب اختلاط زن و مرد نامحرم

خداوند سبحان  در خلقت، انسان را از دو جنس زن و مرد، که دارای تفاوت‌های جنسی هستند، آفرید چرا كه زن و مرد بر اساس این رابطه بیشتر یکدیگر را جذب می‌کنند. خداوند رابطه زن و مرد را جز با محارم، گناه بزرگ به حساب می‌آورد و آن را موجب عذاب الهی می‌داند.


اختلاط
از جمله مسائل مورد بحث در جامعه کنونی، مسأله ارتباط یا به تعبیر بهتر، اختلاط دختران و پسران یا زنان و مردان است.

بی شک، ارتباط دختر و پسر و زن و مرد نامحرم بدون رعایت حدود شرعی برخلاف فرهنگ دینی و اعتقادی ماست و پشت پا زدن به پیمان هایی است که با خدا بسته ایم؛ متعهد شده ایم که فقط او را بپرستیم، برخلاف قانون او رفتار نکنیم و در برابر امر و نهی خدا تسلیم باشیم. «أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ؛(نحل، آیه91) به عهدی که با خدا بستید، وفا کنید. «اِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولاً؛( اسراء، آیه 34) همانا از عهد و پیمان سۆال خواهد شد

امروزه روابط زنان و مردان نامحرم و مخصوصا دختران و پسران، بدون رعایت ضوابط شرعی، زمینه ای برای اعمال منافی عفت و زناست و چنان که می دانید، ایّام جوانی دوره شور و احساسات جنسی و نشاط جسمی است و با بیدار شدن قوای مختلف جسمی، توجه به مسائل عاطفی و جذابیت های ظاهری و فریفتگی جنس مخالف بیشتر می شود. چنین روابطی با وجود میل و کشش شدید جنسی که مقتضای طبیعت سنّ جوانی است، طبیعتا از نگاه های آلوده و صحبت های هوس انگیز و ... خالی نخواهد بود! به هر حال، این ارتباط هیچ جای توجیه ندارد، جز اینکه عامل گسترش فساد اخلاقی است که عواقب خطرناکی برای جامعه انسانی به همراه دارد.

همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:  «ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها »؛ از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. » (مرآت النساء: ص 141 )

مسلما با رشد و پیشرفت تکنولوژی و تمدن موجود، بایستی به هر موضوع نگاهی دقیق و حساس بر محور آموزه های دینی، اعم از قرآن و روایات داشت.

خداوند در قرآن می‌فرمایند: «به مۆمنان بگو که چشمان خویش را از نگاه کردن به نامحرم فرو گیرند، و فروج خود را نیز از حرام حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، و خداوند نیز از آنچه انجام می‌دهند آگاه است. همچنین به زنان با ایمان بگو که چشمان خود را از مردان نامحرم فرو گیرند، و از گرایش به فساد و فحشا، خویشتن را حفظ نمایند، و زینت های خود را بجز آن مقدار که آشکار است(دست ها و پاها و صورت گرد آشکار ننمایند، و روسری های بلند خود را بر سینه و گردن افکنند...» [سوره نور، آیه 30 و 31] پس طبق این آیه اگر زن و مرد آن حجابی را که برایشان تعریف شده است مراعات کنند زمینه بسیاری از این فسادها از بین می‌رود.

مولا علی علیه السلام می‌فرمایند: «اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دلها را منحرف می‌سازد. »( بحارالانوار، جلد 74، ص 291)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود :  « ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها »؛ از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.

هم‌چنین حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم می‌فرمایند: « شیطان به حضرت موسی علیه السلام گفت: ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن (تنها مباش)، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی‌کند، مگر این که من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصا آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می کنم ).»

خداوند سبحان  در خلقت، انسان را از دو جنس زن و مرد، که دارای تفاوت‌های جنسی هستند، آفرید چرا كه زن و مرد بر اساس این رابطه بیشتر یکدیگر را جذب می‌کنند. خداوند رابطه زن و مرد را جز با محارم  گناه بزرگ به حساب می‌آورد و آن را موجب عذاب الهی می‌داند.

زن و مرد بیشتر از نظر جنسی به یکدیگر گرایش دارند اختلاط و رابطه این دو بدون هیچ ضوابطی منجر به مفاسد اجتماعی و بی‌بند و باری در جامعه می‌شود و بهداشت جسمی و سلامت روانی جامعه را تهدید می‌کند که خطرهای بزرگی را به همراه دارد. اگر روزنامه‌ها را ورق بزنیم بدون شک به مواردی از قبیل داشتن روابطی که منجر به تجاوز جنسی شده است بر خواهیم خورد.

اختلاط

حال هم وظیفه خانواده‌ها و هم وظیفه دولت‎ها است که با آگاه ساختن جوانان از خطرات روابط زن و مرد خصوصا دختران و پسران جوان بدون رعایت ضوابط شرعی مانع از آسیب‌های این گونه روابط در جامعه شوند. چرا که این روابط از اصلی‌ترین عوامل گسترش فساد اخلاقی در جامعه هستند که بیشتر جوانان را از نظر بهداشت جسمی و روحی و روانی تهدید می کند، و چه بسیار خانواده‌هایی که به دلیل وجود این چنین روابطی از هم پاشیده‌اند. در نتیجه تمام اقشار جامعه خصوصا جوانان که شور و هیجان زیادی دارند با حفظ حجاب و پایبند بودن به ارزش های اسلامی می‌توانند در این زمینه گام موثری بردارند و امنیت و آسایش آرامش خاطر را در جامعه به ارمغان بیاورند. و این آرزوی هر کسی است که می‌خواهد در جامعه‌ای زندگی کند که در آن در هر زمینه‌ای آرامش و امنیت خاطر باشد. البته در مورد حفظ حجاب گفتن این نکته الزامی است که حجاب زن و مرد متقابل است، و هر دو باید از دیگری خود را حفظ کند. چرا که حفظ حجاب مهمترین عامل در جلوگیری از فساد اخلاقی و جنسی است.

زن و مرد بیشتر از نظر جنسی به یکدیگر گرایش دارند اختلاط و رابطه این دو بدون هیچ ضوابطی منجر به مفاسد اجتماعی و بی‌بند و باری در جامعه می‌شود و بهداشت جسمی و سلامت روانی جامعه را تهدید می‌کند که خطرهای بزرگی را به همراه دارد. اگر روزنامه‌ها را ورق بزنیم بدون شک به مواردی از قبیل داشتن روابطی که منجر به تجاوز جنسی شده است بر خواهیم خورد

 شهید مرتضی مطهری در زمینه حضور زنان می گوید: «سنّت جاری مسلمانان از زمانِ رسولِ خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند، ولی همواره «حریم» رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتّی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است».

«رسولِ خدا خوش نمی داشت که زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند. زیرا فتنه ها از همین اختلاط ها بر می خیزد. رسول خدا برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور می داد: مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند. یک روز رسول خدا در بیرون مسجد بود، دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. فرمود: بهتر این است شما صبر کنید آنها بروند.» (مسأله حجاب، ص217) 

 

نهی از اختلاط با نامحرم

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : آن كه به خدا و آخرت ، ایمان دارد ، در مكانى كه زن نامحرم نَفَس او را مى شنود ، نمى‌خوابد .(بحار الأنوار : ج 104 ص 50 ح 16)

امام صادق علیه السلام فرمود : «... هرگاه مرد و زنى در خانه اى خلوت كنند ، سومین نفر ، شیطان است» . 

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود : هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود. (عِقاب الاعمال: ص 652 )

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خشم خداوند عز و جل فزونى مى گیرد بر زنِ شوهردارى كه چشمش را از غیر شوهرش یا نامحرم ، پُر كند؛ چرا كه اگر چنین كند ، خداوند ، هر كارى را كه انجام داده ، تباه مى سازد . (ثواب الأعمال : ص 338 ) 

خلاصه آنکه؛ آنچه از آیات، روایات و سخن عالمان به دست می آید این است که در روابط زنان و مردان و دختران و پسران؛ اصل بر حفظ حریم و پرهیز از اختلاط و آمیختگی است.

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع: سایت رهروان ولایت

سایت حوزه 

پایگاه دارالحدیث

نهی شدید قرآن از همجنس بازی!!  



آیا در قرآن از همجنس بازی صحبتی شده است، اگر آمده حکم آن چیست؟ و اگر نیامده چرا می گویند حرام است؟
 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .

بخش قرآن تبیان


منبع: سایت ایکس شبهه

امام صادق (علیه‌السلام) و جهاد فرهنگی

ولادت امام صادق علیه السلام

شناخت پیشویان الهای و پیروی از آنان، بدون آشنیی با کارنامی رهبران دینی امکان‌پذیر نیست، از ین رو همی ما دوست داریم از اندیشه‌ها، مواضع و اخلاق و سیری آنان آگاه شویم.

راستی امام صادق(علیه‌السلام) به چه آرمان‌هایی می‌اندیشیدند؟ چه اهدافی را جستجو می‌کردند؟ چه اقداماتی انجام دادند؟ چگونه برنامه‌ریزی می‌کردند؟ به چه اموری اولویت می‌دادند؟ مخالفان یشان چه کسانی بودند؟ چرا با یشان مخالفت می‌کردند؟

امام در رابطه با خدا چه حالتی داشتند؟ چه می‌گفتند و چه می‌کردند؟

در برابر دوستان و هواداران خویش چه اقداماتی داشتند؟ با اقشار گوناگون اجتماعی چگونه رفتار می‌کردند؟

نسبت به کفر جهانی و «نظام شرک» چه مواضعی اتخاذ می‌کردند؟ در برابر دولت‌های نفاق و ستمگران عصر خویش چگونه مقاومت می‌کردند؟ بری دنیی امّت اسلامی چه کردند؟ بری آخرت آنان چه گام‌هایی برداشتند؟ ین سؤالات، می‌تواند «کلید معرفت» نسبت به ساحت قدسی آن بزرگوار باشد. شناخت بهتر پیشویان و هر چهری تاثیرگذار تاریخی بستگی به طرح درست پرسش‌ها و جستجوی دقیق شواهد و نشانه‌های باقی مانده از سخن و سیره وی دارد.

امامان معصوم(علیهم السلام) از آنجا که حلقه‌های یک زنجیری هدیتی و چراغ‌های فروزان یک نظام مدیریتی هستند، شناخت هر کدام از یشان به شناخت بهتر دیگری کمک فراوان می‌کند.

اما با توجه به تفاوت شریط اجتماعی، تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، عملکرد و روش پیشویان معصوم: متفاوت بوده است. همی رهبران الهای «مرزبان فرهنگ» توحید‌اند ولی نقطه‌های هجوم و شیوه‌های هجوم و ابزار‌های تهاجم متفاوت است.

تمام امامان عترت(علیهم‌السلام) «مفسّران قرآن» و وحی الهی‌اند، ولی نیاز جامعه هر روز تفسیر یه‌ی خاص و زدودن اندیشه‌های انحرافی منتشر شده در روزگار آنان است.

تمام امامان «نگهبان حدود الهای» و «حقوق امت» اسلام‌اند ولی زاویه‌های حمله سلاح‌ها و شعارها هر روز تغییر می‌کند. در عصر صادق آل محمد(علیه‌السلام) سه مشکل بزرگ جامعه را تهدید می‌کرد و بین امت مسلمان و اندیشه‌های توحیدی و راه و رسم مسلمانی فاصله می‌انداخت.

1. انحراف عقیدتی

2. انحراف سیاسی

3. انحراف اخلاقی

توسعی سیاسی و آزادی‌های باصطلاح فرهنگی تا حدّ هرج و مرج اخلاقی، خردگریی بدون تکیه بر وحی الهای، جعل حدیث و فهم نادرست و ناقص سخنان نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) پیدیش روش قیاس و استحسان در اجتهاد و دین شناسی، ظهور غالیان و صوفیان و خوارج و سیر فرق و گسترش تفکّر آنان در اقطار گوناگون بلاد اسلامی، ظهور مدعیان فقاهت و اجتهاد و حمیت قدرتمندان از آنان در برابر اندیشه‌های اصیل قرآنی، دامن زدن سیاست بازان به مباحث سرگرمی‌آفرین عقیدتی، توفانی از گرد و غبار فرهنگی پدید آورده بود که شناخت حق از باطل و دین از بی‌دینی را دشوار می‌نمود.

روشنگری‌های امام صادق(علیه‌السلام) در برابر فرق و مذاهب انحرافی، بر اساس عقل و قرآن و سنت نبوی(علیه‌السلام) و مناظرات علمی آن بزرگوار و یاران پرورش یافته آن حضرت، باران رحمتی بود که گرد و غبار جهل و غرور و فریب و نیرنگ را از آسمان زندگی امت اسلامی شست و امکان دیدن خورشید حقیقت را فراهم ساخت.

گهای طرح مسائل علمی و فلسفی و اجتماعی، تلاشی بری شناخت حقیقت و گشودن گرهای از مشکلات دنیا و آخرت مردم نیست. نمیشگاه قدرت ذهن و زبان فیلسوفان و دانشمندان و میی سرگرمی جوانان محسوب می‌شود، در ین گونه شریط ورود مردم به ین تالار‌های پر زرق و برق علمی و فلسفی و میادین ورزشی نیاز دنیا و آخرت آنان را تأمین نمی‌کند؛ بلکه بر جدال و مراء مطبوعاتی و رسانه‌ی می‌افزید.

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) فرمود: هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود: 1. کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. 2. کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. 3. کسی که با سنت من مخالفت کند. 4. کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. 5. کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. 6. کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. (علیه‌السلام). کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند

امام صادق(علیه‌السلام) با دعوت به سکوت و عدم طرح ین مباحث بری گروه‌هایی که توان تشخیص لازم ندارند، بازار فضل‌فروشی را بی‌رونق می‌کرد و از اختلاف و پراکندگی پیروان خویش جلوگیری می‌فرمود.

روزی امام صادق(علیه‌السلام) به زراره فرمود: اعطیک جملة فی القضا و القدر؟ قال زراره نعم جعلت فداک. قال له: اذا کان یوم القیامة و جمع الله الخلیق سئلهم عمّا عهد الیهم و لم یسئلهم عمّا قضی علیهم.1؛ یک جمله درباره قضا و قدر (بحث جنجالی آن روز) بریت بگویم. زراره گفت: آری قربانت گردم. حضرت فرمود: روز قیامت که خدا همه خلق را گرد می‌آورد، از آنچه بدان عهد و پیمان می‌پرسد از قضا و قدر خویش درباری آن نمی‌پرسد.

ولادت امام صادق علیه السلام

به نظر ین جانب تقسیم‌بندی‌های جامعه در میادین ورزشی به طرفداران ین تیم و آن تیم و رقابت کشور‌ها و تیم‌ها نمونه‌ی از ین اقدامات سرگرم‌ساز و اختلاف آفرین است که نسل جوان را از وظیف الهای و اجتماعی خویش باز می‌دارد، و روز قیامت از تعداد گل‌ها و بازی‌ها و لیگ‌ها از ما نخواهند پرسید؛ ولی در برابر مظلومیت امت اسلامی در عراق و افغانستان و فقر و رنج مسلمانان و انسان‌های بی‌گناه در جهان باید پاسخ‌گو باشیم.

امام صادق(علیه‌السلام) شریط را بری به دست گرفتن قدرت سیاسی آماده نمی‌دید زیرا رهبری الهای و معنوی بدون «جهاد فرهنگی» امکان‌پذیر نیست، ستمگران، ممکن است از انقلاب نظامی و کودتا آغاز کنند و اندک اندک مردم را با زور و پول با اهداف دنیوی خویش هماهنگ سازند؛ ولی رهبری الهای و نظام امامت و توحید، بر اساس آگهای و آزادی انسان‌ها بنیاد شده است و بدون دعوت فرهنگی و انقلاب فرهنگی نظام امامت و رهبری دینی و دولت اسلامی شکل نمی‌گیرد.

در فرهنگ طاغوتی، هر چه مردم با فضائل انسانی فاصله بگیرند و در دو بخش آگهای و آزادی و روشن‌بینی و قدرت اراده مسخ شوند، بهتر در اختیار ستمگران قرار می‌گیرند و گوش به فرمان‌تراند.

جهل و بی‌سوادی، فساد و ابتذال اخلاقی، شرط موفقیت طاغوت‌ها و لازمه اقتدار اجتماعی آنهاست. ولی در نظام‌های الهای، هر چه آگاهی‌ها افزون‌تر افق نگاه‌ها بازتر و اراده‌ها استوارتر و تقوا بیشتر باشد، ارکان اقتدار نظام اسلامی پیدارتر است. رهبران نظام‌های الهای به توحید، آزادی، آگهای، جهاد و اتحاد و عدالت جهانی می‌اندیشند، و رهبران نظام‌های طاغوتی، اخلاق بردگی، بی‌خبری، تبعیض، تفرقه و رفاه و تنبلی را ترویج می‌کنند. امام صادق(علیه‌السلام) همکاری با ین گونه سیستم‌ها را بشدّت تحریم می‌کند و درآمد حاصل از همکاری با آنان را «سُحت» و حرام خواری می‌داند.

قال ابوعبدالله(علیه‌السلام): السحت انواع کثیرةُ منها ما اُصیب من اعمال الولاة الظلمی و منها اجور القضاة و اجور الفواجر، و ثمس الخمر و النبیذ المسکر و الرّبا بعد البینة امّا الرشا یا عمّار فی الاحکام فان ذالک الکفر بالله العظیم و برسوله؛2 حرام‌خواری (سُحت) انواع زیادی دارد. درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (ین نظام‌ها) کارمزد بدکارگان، قیمت شراب و نوشابه‌های سکرآور و ربا پس از اعلام حکم الهای هم سحت و حرام است. امّا رشوه ـ ی عمار ـ بری تغییر احکام براستی ین کفر به خدی بزرگوار و رسول اوست.

امام صادق(علیه‌السلام) در اهمیت عدم همکاری با نظام‌های طاغوتی به یونس بن یعقوب از اصحاب خویش فرمود: لا تعنهم علی بناء مسجدٍ؛3 در ساخت مسجدی هم به آنان کمک نکن.

یا در مورد دیگر آن بزرگوار می‌فرمید: من سوّد اسمه فی دیوان ولد سابع حشره الله خنزیراً؛4 هر کس در دیوان (بنی عباس) نام‌نویسی کند خدا او را خوک محشور خواهد کرد.

 

ابعاد جهاد فرهگی

جهاد فرهنگی کاری دشوار و حساس‌تر از جهاد نظامی است و تداوم بیشتر و هماهنگی افزون‌تر و دانش و هنر بیشتر لازم دارد.

اصلاح اندیشه‌های جامعه، اصلاح احساسات عمومی، اصلاح اخلاق و روحیات مردم، اصلاح فرهنک و رسوم مردمی، اصلاح برداشت‌های نادرست از قرآن، اصلاح برداشت‌ها از احادیث نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم)، تکمیل و اصلاح اطلاعات جامعه از اوضاع اجتماعی، اصلاح رسانه‌های و عناصر تأثیرگذار بر فرهنگ عمومی، اصلاح مواد و متون و مدرسان و استادان نظام آموزشی، اصلاح روش‌های تحقیق و تألیف و تبلیغ و تدریس و اطلاع رسانی، همه تحولاتی است که در جهاد فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد.

امام صادق علیه السلام میفرمایند: حرام‌خواری (سُحت) انواع زیادی دارد. درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (ین نظام‌ها) کارمزد بدکارگان، قیمت شراب و نوشابه‌های سکرآور و ربا پس از اعلام حکم الهای هم سحت و حرام است. امّا رشوه ـ ی عمار ـ بری تغییر احکام براستی ین کفر به خدی بزرگوار و رسول اوست

امام صادق(علیه‌السلام) در برابر جامعه‌ی قرار داشت که بازسازی آن در زمینه‌های ده‌گانه فوق ضرورت داشت، توده‌های مردم از یک سو باید بر اساس اندیشه‌های الهای تربیت می‌شدند، سردمداران قدرت سیاسی بیشترین محدودیت‌ها را بری امام و یاران وی فراهم می‌آوردند، سران مذاهب انحرافی و قدرت‌های فرهنگی امام صادق(علیه‌السلام) را رقیب شکست‌ناپذیر خویش در عرصه علم و دانش می‌دیدند، و دنیازدگان و سران اقتصادی جامعه، بی‌توجه به حلال و حرام الهای به رفاه و آسیش خویش می‌اندیشیدند. در ین شریط امام صادق(علیه‌السلام) با تکیه بر قرآن و رهنمود‌های نبوی(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) جهادی بزرگ را آغاز می‌کند که همه را یک جا مورد هجوم قرار داده است.

ویژه نامه میلاد امام صادق علیه السلام

عبد المومن انصاری از امام صادق نقل کرده که آن بزرگوار فرمود:

قال رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم):

«انّی لعنت سبعة لعنهم الله و کل نبی مجاب قبلی. فقیل: و من هم یا رسول الله؟ فقال:

1. الزائد فی کتاب الله؛

2. و المکذب بقدر الله؛

3. و المخالف لسنَتی ؛

4. والمستحل من عترتی ما حرّم الله؛

5. والمتسلط بالجبریهِ لیعز من اذل الله و یذّل من اعزّ الله؛

6. والمستأثر علی المسلمین بفیئهم مستحلاً له؛

(علیه‌السلام). والمحرّم ما احّل الله ـ عزّوجل ـ 5

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم) فرمود:

هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود:

1. کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. 2. کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. 3. کسی که با سنت من مخالفت کند. 4. کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. 5. کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. 6. کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. (علیه‌السلام). کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند.

اخلال در منابع فکر و اندیشه اسلامی، تکذیب برنامه‌ریزی الهای در جهان آفرینش، مخالفت با سیره و سنت نبوی در زندگی اجتماعی، تضعیف جایگاه پاسداران قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت آن بزرگوار، سلطه استبدادی و عزل و نصب‌های ناهماهنگ با دستورات الهای، انحصارطلبی در اموال عمومی، تحریم حلال‌های الهای، عصاری و زیر بنی تمام انحرافات عقیدتی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی است.

جهاد فرهنگی امام صادق(علیه‌السلام) برافراشتن ریت توحید و عدالت و امامت به طور همزمان بود. که با کمال تأسف هنوز ابعاد آن ناشناخته است. تا دانشنامه بزرگ امام صادق(علیه‌السلام) و تک تک پیشویان اسلام تدوین نشود و کارنامه عبادی، کارنامه فرهنگی، کارنامه سیاسی و کارنامه اقتصادی و کارنامه خدمات اجتماعی و فعالیت‌های نظامی و حتی کارنامی آموزش بهداشت و درمان در زندگی ین پیشوی بزرگ مذهب جعفری تدوین نگردد، غبار مظلومیت بر چهری قدسی آن بزرگوار خواهد بود و حتی در میان پیروان خویش ناشناخته خواهد ماند. جهل زدیی، غفلت زدیی، تحریف‌زدیی، دروغ‌زدیی و جمود‌زدیی از سیره و سخنان ان بزرگوار، رسالتی است که بر دوش حوزه‌ها و دانشگاه‌های بلاد اسلامی سنگینی می‌کند، و مسؤلان فرهنگ جامعه اسلامی با یاری هنرمندان متعهد و دانشوران ین دو نهاد مهم می‌توانند در معرفی صادق آل محمد بکوشند. و به جی ین همه تبلیغات ورزشی فرهنگ کار و تولید و دانش و یمان را ترویج کنند. والسلام.

 

بخش عترت و سیره تبیان


پی‌نوشت‌ها:

[1] . الارشاد، ج2، ص1(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم)(علیه‌السلام)، با ترجمه رسولی محلاتی.

[2] . الخصال، ج1، ص160.

[3] . المحجة البیضا، ج3، ص2(علیه‌السلام)0.

[4] . همان.

[5] . بحارالانوار، ج(علیه‌السلام)2، ص33(صلی‌الله‌علیه‌و له‌و‌سلم).

نویسنده: محمود مهدی پور

منبع: مجله کوثر ، پاییز 1386، شماره (علیه‌السلام)1

 

چی بخوریم تا باهوش شویم

مواد غذایی

اشتهای همین مغز سفیدی که زیر جمجمه جا خوش کرده و فقط 2 درصد از کل وزن بدن را تشکیل می‌دهد، ده برابر از ارگان‌های دیگر بیشتر است. برای همین باید حواستان به تغذیه‌ی آن باشد. یعنی باید نرون‌ها یا همان سلول‌های عصبی را با مواد مغذی خوب و متنوع تغذیه کنید.

خداوند مواد غذایی مفیدی آفریده است که نرون‌ها را تقویت می‌کند و شما را به رویای انیشتین شدن نزدیک‌تر می‌سازد. با ما همراه باشید تا با این مواد غذایی بیشتر آشنا شوید.

 

ماهی‌های چرب (ماهی آزاد، ساردین و.....)

بیش از 50 درصد مغز از چربی‌ها تشکیل شده و بیش از 70 درصد این چربی‌ها اسیدهای چربی هستند که به خانواده‌ی پُر آوازه‌ی امگا3ها تعلق دارند. این چربی‌ها در ساخت و حفاظت از سلول‌های مغز و همچنین در بهبود عملکرد آن‌ها نقش مهمی دارند. کمبود امگا 3 ها باعث افت عملکرد ذهنی شده و اختلالاتی در حافظه‌ی ما ایجاد می‌کند. ماهی‌های چرب بهترین منبع امگا 3 ها هستند. اگر اهل خوردن ماهی نیستید توصیه می‌کنیم از روغن گردو یا روغن کلزا استفاده کنید.

 

حبوبات عدس، نخود و ...

مغز برای ادامه‌ی فعالیت خود از قندها استفاده می‌کند. در واقع این ارگان خوش اشتها هر ساعت بیش از 5 گرم قند مصرف می‌کند اما آن را ذخیره نمی‌کند. قند باید از راه مصرف مواد غذایی و از طریق جریان خون به مغز برسد. نتایج پژوهش‌های متعدد نشان داده که عملکرد خوب ذهن، توانایی یادگیری و به یادسپاری وقایع به میزان گلوکز خون بستگی دارد.

اما توجه داشته باشید منظورمان این نیست همین حالا یک جعبه شیرینی را تا آخر نوش جان کنید. زیاده‌روی در مصرف شیرینی‌جات هیچ کمکی به انیشتین شدن نمی‌کند. چون که مغز نمی‌تواند قند بیش از حد را تحمل کند. در واقع زیاده‌روی در مصرف قند باعث خستگی و کاهش تمرکز شما خواهد شد. در این میان عنوان قهرمانی به قندهایی تعلق می‌گیرد که به قندهای پیچیده معروف هستند و شاخص گلیسمی پایینی دارند. حبوبات سرشار از این قندها هستند و شاخص گلیسمی آن‌ها پایین است. برای همین می‌توانند میزان گلوکز خون را تنظیم و مغز را به خوبی تغذیه کنند.

تخم مرغ حاوی لسیتین و فسفولیپیدها است که در ساخت غشای سلول‌های مغزی نقش دارند. این ماده‌ی غذایی سرشار از اسید آمینه‌هایی است که برای ساخت ناقل‌های عصبی اصلی (نروترانسمتورها) لازم و ضروری‌اند.

 

موز

موز سرشار از منیزیم است که برای سلول‌های مغز مفید می‌باشد. این میوه‌ی خندان همچنین منبع خوب ویتامین B6  است. در واقع یک عدد موز یک چهارم نیاز روزانه‌ی ما به این ویتامین را تأمین می‌کند. ویتامین B6  برای جذب و استفاده‌ی منیزیم و همچنین برای سوخت و ساز اسیدهای آمینه و بهبود عملکرد سیستم عصبی لازم است. در واقع ما برای این که آرام، متفکر و محتاط باشیم به این ویتامین نیاز داریم. اگر موز دوست ندارید آلو خشک میل کنید.

 

جگر

مغز از حدود 20 درصد اکسیژن مورد نیاز بدن استفاده می‌کند. بدن ما برای حمل اکسیژن به آهن نیاز دارد. خوشبختانه جگر می‌تواند آهن مورد نیاز را تأمین کند. علاوه بر این جگر منبع فوق‌العاده‌ی ویتامین‌های گروه B است. متخصصان معتقدند که ویتامین‌های گروه B به خصوص B9، B12، B1 و B6 عملکرد ذهنی و قدرت درک افراد را بالا می‌برد.

 

میوه‌های قرمز رنگ

میوه‌های کوچک قرمز مثل توت فرنگی، تمشک، انگور فرنگی سیاه، مورد صحرایی، شاه توت و غیره منبع ویتامین C و ریز مغذی‌های آنتی‌اکسیدانی (آنتوسیانین‌ها، پولیفنول‌ها، فلاوونوئیدها و غیره) می‌باشند. این ریزمغذی‌ها نه تنها با رادیکال‌های آزاد مقابله می‌کنند بلکه گردش خون را بالا برده و مویرگ‌ها را تقویت می‌کنند. همین امر باعث می‌شود که اکسیژن بیشتری به مغز برسد. اگر میوه‌های قرمز را دوست ندارید کیوی یا سیر میل کنید.

 

فرآوری: آرزو صالحی

بخش کودک و نوجوان تبیان

آیا تلفن‌همراه مانع تحصیل دانش‌آموزان می‌شود؟


در یك آمارگیری كه جهت بررسی آثار گوشی‌های تلفن همراه در انگلستان و اسپانیا صورت گرفت آثار سوء در كسانی مشاهده شد كه 97 درصد آنان بیش از حدمعمول از گوشی تلفن همراه استفاده می‌كردند. استرس، سردرد، خستگی، دلهره، مشكل در تمركز، اختلال در حافظه، بی‌اشتهایی و مشكلات پوستی از آثار مشاهده شده در این تحقیق بود.

آیا تلفن‌همراه مانع تحصیل دانش‌آموزان می‌شود؟

پایگاه خبری مخابرات سلولی – ایسل / گروهِ «از دیگران»:
تحلیلگران ژاپنی میزان تاثیرات تلفن همراه را برتحصیل دانش آموزان مورد بررسی قرار داده اند و معتقدند که این ابزار ارتباطی تاثیرات مثبت و منفی مختلفی بر روند تحصیلی افراد دارد.
به گزارش گروه اخبار خارجی سایت "موبنا" به نقل از پایگاه اینترنتی "جپن تایمز"، بررسی ها نشان داده است که تلفن همراه تنها تاثیرات منفی روی تحصیل دانش آموزان ندارد و در برخی موارد به آموزش آنها کمک می کند.
نکته مهم و قابل توجه این است که تاثیرات منفی تلفن همراه از نکات مثبت آن در آموزش دانش آموزان بیشتر است.
به عبارت دیگر چون نمی توان به طور کامل استفاده دانش آموزان از تلفن همراه را کنترل و سازمان دهی کرد، اثرات سوء آن نکات مثبت را خنثی می کند.
در برخی موارد در دبیرستان ها تلفن همراه را به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مورد استفاده قرار داده و سوالات و تست های مختلف را از طریق سرویس های گوناگون در اختیار دانش آموزان قرار می دهند و حتی برخی آزمون ها نیز از طریق تلفن همراه گرفته می شود.
با وجود این ،مسئله ای که در حال حاضر بسیار شایع است استفاده های غیر اخلاقی دانش آموزان مبنی بر گرفتن عکس های نادرست و به اشتراک گذاشتن آن در کلاس های درسی می باشد و چون کنترل قطعی این اعمال توسط والدین و مسوولان آموزشی تقریبا غیر ممکن است، مربیان و اولیا مدارس از خیر منفعت های آموزشی تلفن همراه گذشته و آن را ممنوع کردند
.
استفاده از تلفن همراه مثل چاقو است که به کار گرفتن آن هم می تواند در موارد صحیح باشد و به حیات آدمی کمک کند و هم می تواند جان آدمی را بگیرد.
متاسفانه به دلایل مختلف در گروههای سنی نوجوانان و جوانان استفاده صحیح از این وسیله ارتباطی جا نیافتاده است و علاوه بر موارد غیر اخلاقی استفاده بیش از حد از تلفن همراه در کلاس درس موجب بر هم خوردن تمرکز دانش آموزان و افت تحصیلی آنها می شود.
در حال حاضر بسیاری از دولت ها استفاده از تلفن همراه را برای دانش آموزان در مدارس و محیط های آموزشی ممنوع کرده اند.
حمید رضا ترکمندی ، زیباوب www.zibaweb.com
پلیس هند اعلام کرد، با تصویب قانون ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در مدارس ، 12 تیم پلیس برای نظارت و کنترل چگونگی استفاده دانش آموزان از موبایل تشکیل شد.
"کاران سینها" یکی از مقامات پلیس هند در مورد دانش آموزانی که از دوربین های تلفن همراه استفاده غیر مجاز می کنند، هشدار داد و گفت : دولت، قانون ممنوعیت استفاده از تلفن همراه را بدون محدودیت سنی برای دانش آموزان به تصویب رسانده است.
با وجود تصویب این قانون برخی از دانش آموزان فیلم های مستهجن را توسط رایانه دانلود کرده و از طریق تلفن همراه در مدارس پخش می کنند.
به منظور جلوگیری از اشاعه این فیلم ها و اعمال غیر اخلاقی دیگر در محیط های آموزشی، پلیس هند یک اقدام ضربتی را برای کنترل دانش آموزان آغاز کرده است.
تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که ارسال، دریافت و خواندن پیام کوتاه متنی تلفن همراه بشدت در بین جوانان و نوجوانان گسترش و افزایش یافته و این سرویس نوین ارتباطی جایگزین کتاب خواندن شده است.
اغلب نوجوانان و جوانان پیش از خواب از دستگاه تلفن همراه برای ارسال پیام کوتاه استفاده می کنند و یا به خواند پیام های دریافتی می پردازند.
آمارها نشان می دهد که تلفن همراه بخش بزرگی از زندگی کودکان و نوجوانان را در بر گرفته است و به جای کتاب خواندن و مطالعه، بیشتر وقت شان را با تلفن همراه و کاربردهای آن سپری می کنند.
امروزه اغلب افراد از سنین هفت یا پیش از10 سالگی روز خود را با تلفن همراه آغاز می کنند.
این بررسی که از تعدادی زیادی از کاربران تلفن همراه صورت گرفته ، نشان می دهد که بسیاری از افراد از بخش پیام کوتاه و ایمیل دستگاه بیشترین استفاده را می کنند و این موضوع بویژه در میان نوجوانان بسیار شایع شده است.
بسیاری از دانش آموزان معتقدند که ارسال ایمیل و پیام کوتاه به دلیل این که از کلمات اختصاری و کوتاه استفاده می کنند، راحت و سرگرم کننده است.
در این گزارش همچنین آمده که بسیاری از جوانان و نوجوان علاوه بر استفاده از تلفن همراه زمان هایی را که از گوشی هایشان استفاده نمی کنند با اینترنت سرگرم هستند و به سایت های مختلف سرمی زنند .
البته با سرویس هایی که به تازگی برای تلفن همراه ارایه شده کاربران با دستگاه های موبایل به راحتی امکان دسترسی به این سایت ها را در هر جایی و هر زمانی دارند.
تاثیرات نا مطلوب موبایل موجب شده تا برخی کشورها تدابیری در این زمینه بیندیشند برای مثال دانش آموزان یک مدرسه آمریکایی در ایالت مونت ایری در کارولینای شمالی آداب استفاده از تلفن همراه را توسط مربیان و معلمان یاد می گیرند.
کلی فراجر، معلمی که در مدرسه به دانش آموزان آداب استفاده از تلفن، ایمیل و پیام کوتاه آموزش می دهد، معتقد است دانش آموزان باید آداب استفاده از این دستگاه ها را یاد بگیرند و بدانند که در شرایط متفاوت چگونه از سرویس های مختلف این دستگاه ها استفاده کنند.
وی اظهار می دارد که به دلیل فراگیر شدن این دستگاه ها و این که بسیاری از دانش آموزان پیش از رسیدن به مقطع دبیرستان تلفن همراه دارند باید آداب و رسم استفاده از این دستگاه ها را یاد بگیرند.
همانطور که در یک جامعه مردم به استفاده از فناوری های پیشرفته نیاز دارند لازم است استفاده از آن نیز براساس آداب خاصی باشد.
هم اکنون نوجوانانی را می بینیم دذر کنار دوستان با دستگاه تلفن همراه خود بازی می کنند و دوست خود را نادیده می گیرند.
ایمیل و پیام کوتاه نباید هرگز جایگزین مکالمات رو در رو شود زیرا ارتباطات غیر شفاهی طرز بیان و ابراز احساسات را از بین می برد.
همچنین محققان دانشگاه "ناتینگهام" به این نتیجه رسیده اند که تلفن همراه می تواند به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مناسب مورد استفاده قرار گیرد.
به گفته محققان ،اکنون زمان آن رسیده است که مسوولان مدارس در مورد ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در محیط های آموزشی تجدید نظر کنند.
این تحقیق در تعدادی از مدارس که استفاده از تلفن های همراه و گوشی های هوشمند ممنوع نیست ، صورت گرفته است.
پس از گذشت 9 ماه مشاهده شد که دانش آموزان 14 تا 16 ساله از تلفن همراه برای اهداف آموزشی در دروس خود استفاده می کنند.
ساختن ویدیوهای کوتاه آموزشی، ضبط صدای معلم و استفاده از کرنومتر گوشی در پاسخ به سوالات از جمله فعالیت های دانش آموزان در این زمان آزمایشی بوده است.
گوشی های هوشمند که قابلیت اتصال به اینترنت را دارند نیز به دانش آموزان امکان دسترسی به وب سایت های آموزشی، سیستم ایمیل مدارس و انتقال فایل های الکترونیکی بین خانه و مدرسه را می دهد.
این آزمایش و بررسی روی 331 دانش آموز راهنمایی در شهر های کمبریج ، برک شایر غربی و ناتینگهام انجام شد.
همچنین بسیاری از کارشناسان و مدیران مدارس هند می گویند ، استفاده از سرویس پیام کوتاه متنی برای دانش آموزان ضروری است و می تواند به عنوان ابزار ارتباط گسترده اولیا و مربیان تبدیل شود.
به گزارش گروه اخبار خارجی "موبنا" به نقل از پایگاه اینترنتی "لوکال نیوز"، کارشنان آموزش و پرورش هند اعلام کرد ند که بررسی ها حاکی از آن است که بسیاری از مسوولان مدارس استفاده از سرویس پیام کوتاه را برای پیشرفت درسی دانش آموزان ضروری می دانند.
استفاده از سرویس پیام کوتاه با تلفن همراه می تواند والدین را به طور مستمر با مسوولان مدارس در ارتباط نگه دارد و آنها را از وضعیت عمومی دانش آموزان آگاه کند.
بسیاری از دانش آموزان به بهانه های مختلف بین اولیا و مربیان فاصله ایجاد می کنند و تلفن همراه می تواند وسیله خوبی برای پر کردن این فاصله باشد.
علاوه بر این پیام متنی می تواند به عنوان یک وسیله کمک آموزشی مناسب نیز مورد استفاده قرار گیرد.
در همین راستا شرکت فنلاندی نوکیا سرویسی برای آموزش زبان انگلیسی به شکل کلاسی و کارگاهی به کاربران هندی ارایه می دهد و با این سرویس دانش آموزان می توانند در زمینه آموزش زبان به پیشرفت قابل توجه ای نایل شوند.
این سرویس به این شکل ارایه می شود که از دانش آموزان امتحاناتی در زمینه لغات و عبارات گرفته می شود و نیز امتحانات مقدماتی برای آموزش عالی و دوره های آموزش برگزار می شود.
بخش سرگرم کننده آن ، سرویس های نجوم و دانلود موسیقی است که کاربران می تواند از طریق پورتال
OnMobile به آن دسترسی داشته باشند و این سرویس به عنوان یک پروژه آزمایشی تا پایان سال فقط در هند ارایه می شود.http://www.ecell.ir/other-news/002065.php

 

....................

تلفن‌همراه را از خودت دور كن

 

نگرانی‌ها درباره اثرات امواج تلفن همراه بر سلامت انسان با رشد بیش از حد تلفن‌های همراه بیشتر شده‌است.
این نگرانی‌ها به خاطر این هستند كه تلفن همراه از خود امواج الكترومغناطیسی در مقیاس مایكروویو ساطع می‌كند. مقداری از امواج رادیویی كه توسط گوشی‌های تلفن همراه ساطع می‌شوند جذب بدن انسان می‌شوند؛ مثلا امواج رادیویی كه توسط گوشی‌های جی اس‌ام ساطع می‌شوند، می‌توانند تا ۲ وات قدرت داشته باشند. میزان برونداد امواج گوشی همراه بستگی به استاندارد‌های مخابراتی هر كشور دارد. میزان امواجی كه بدن انسان از گوشی همراه جذب می‌كند، با مقیاس جذب خاص یا «اس‌ای آر» اندازه‌گیری می‌شود.
یكی از آثار تشعشعات مایكروویو اثرات گرمایش دیلكتریك است كه در آن هر جسم عایق (مانند بافت موجود زنده) توسط حركت مولكول‌های قطبی كه در میدان الكترومغناطیسی قرار دارند گرم می‌شود. وقتی كه فردی از گوشی همراه استفاده می‌كند، بیشتر اثرات گرمایشی در اطراف سطح سر او به‌وجود می‌آید و باعث می‌شود كه دمای سر حدود كسری از درجه افزایش پیدا كند. این دما كمتر از گرمایی است كه در اثر تابش مستقیم خورشید به‌وجود می‌آید.
در این هنگام، جریان انتقال خون مغز قادر است با بیشتر كردن جریان خون در آن قسمت گرما را به جاهای دیگر منتشر كند. اما قرنیه چشم این سامانه تعدیل‌سازی‌ دما را ندارد و آزمایش تابش ۲ الی ۳ ساعته در چشم‌های خرگوش‌ها در مقیاس اس‌ای آر كه دمایی موضعی ۴۱ الی ۴۰ درجه سانتی‌گراد را تولید كرده باعث به‌وجود آمدن آب مروارید در آنها شده‌است. البته آب مرواریدهای زود هنگام به خاطر استفاده از گوشی همراه نیست، چون برونداد امواج گوشی‌های همراه پایین‌تر است.
گذاشتن گوشی همراه درجیب سیگاری كت باعث ضرر رساندن به قلب می‌شود. قرار دادن آن در جیب سمت راست و بزرگ پایین كت موجب بروز اختلالات یا به قولی سرطان پروستات می‌شود. پیشنهاد می‌شود گوشی همراهتان را در جیب سمت چپ وپایین كت قرار بدهید. البته بهترین كار برای سلامتی این است كه قید داشتن گوشی همراه را بزنید. تحقیقات پزشكان، بار دیگر بر اثرات نامطلوب امواج تلفن همراه بر ایجاد ناباروری در افراد تاكید كرد. بررسی‌های مختلف نشان می‌‌دهد افرادی كه نزدیك امواج موبایل قرار دارند به‌خصوص اگر موبایل نزدیك دستگاه تناسلی قرار گرفته باشد، تاثیر امواج آن روی اسپرم و تخمك بیشتر بوده و میزان ناباروری در این قبیل افراد افزایش می‌یابد.

تحقیقات انجام شده
مضرات تلفن‌همراه از زمانی مطرح شد كه فردی در فلوریدای آمریكا در سال 1993 گرفتار تومور مغزی شده و از همسرش كه دارای تلفن‌همراه بود شكایت كرد. با افزایش استفاده از تلفن‌همراه در میان مردم، از نوامبر سال 2002 گروهی از شركت‌ها شروع به تحقیق و بررسی روی اثرات امواج رادیویی، تا 10برابر قوی‌تر از امواج رادیویی تلفن‌همراه روی سلول‌ها و ژن‌ها كردند. براساس گزارش‌های رسیده از این گروه، امواج رادیویی تلفن‌همراه هیچ اثر منفی روی سلول‌ها، ژن‌ها و
DNA انسان ندارد. همچنین سازمان بهداشت‌جهانی (WHO) نیز با این گفته كه امواج رادیویی تلفن‌همراه اثر مخربی بر سلامت انسان ندارد، موافقت كرده است. اما از آنجا كه هنوز ادعاهایی بر خطر این امواج وجود دارد، این سازمان تحقیقات بیشتری را برای اطمینان به محققان پیشنهاد می‌كند.
افرادی كه به میزان بیشتری از تلفن‌همراه استفاده می‌كنند، دچار سردرد یا دردهایی در ناحیه آرواره، گردن، بازو و شانه‌ها می‌شوند. بسیاری از محققان معتقدند، امواج الكترومغناطیسی تلفن‌همراه باعث سردرد، بالا رفتن فشار خون و به‌وجود آمدن اینگونه اثرات در بدن انسان نمی‌شود، اما بعضی افراد در اثر استفاده از تلفن‌همراه دچار اینگونه علائم می‌شوند. به گفته این محققان اینها كسانی هستند كه خودشان انتظار دارند استفاده از تلفن‌همراه بتواند این علائم را برایشان ایجاد كند. به عبارتی دیگر می‌توان گفت سردرد ناشی از تلفن‌همراه تنها یك توهم بیماری است و نه یك بیماری واقعی. گرچه این بیماران واقعا سردرد می‌گیرند، اما سردردشان به خاطر تلفن‌همراه نیست و دلایل دیگر مثل شلوغی و آلودگی هوا را نیز می‌توان به آن نسبت داد.

آسیب‌پذیری مغز
پژوهشگران دانشگاه صنعتی امیركبیر اثر این امواج را بر بافت مغز و جمجمه مورد بررسی قرار داده‌اند. در حال حاضر توجه اغلب پزشكان از استفاده از تلفن همراه، روی آثار مخرب این تشعشعات بر مغز انسان متمركز است. استفاده پیوسته از تلفن همراه از حدود 20 دقیقه به بالا می‌تواند با افزایش تدریجی حرارت بافت‌های مغز، سبب ایجاد تغییرات بیولوژیك در بافت مغز و در نتیجه كاهش شنوایی شود. در این صورت كاهش مدت زمان مكالمه با تلفن همراه یا استفاده از سیم‌های ارتباطی هندزفری می‌تواند به‌عنوان موثرترین روش پیشگیری از مضرات این امواج مطرح شود.
این تحقیقات نشان داد میزان جذب امواجی كه از تلفن همراه به سمت گوش می‌آید، با توجه به فاصله تلفن همراه از گوش و فركانس موج متفاوت است. به‌طور معمول بیش از 70 درصد امواج توسط بافت جمجمه و مغز جذب شده و به شكل انرژی حرارتی درمی‌آید. گفتنی است فركانس امواج تلفن‌های همراه در ایران هم‌اكنون در حدود 900 مگاهرتز است، اما در این تحقیق با پیش‌بینی ورود محدوده‌های جدید تا 2000 مگاهرتز نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
براساس گزارش‌های منتشر شده از سوی دانشمندان، استفاده مداوم از تلفن همراه و حتی تلفن‌های همراه جدید، احتمال ابتلا به تومورهای مغزی را در كاربران به طرز قابل توجهی افزایش می‌دهد. بر این اساس، احتمال ابتلا به تومورهای مغزی در همان سمت از مغز كه تلفن همراه بیشتر استفاده می‌شود بین 40 تا 270 درصد افزایش یافته و احتمال ابتلای كاربران تلفن‌های همراه جدید كه در طول عمر خود به‌مدت 2000 ساعت از تلفن همراه استفاده كرده‌اند به‌مراتب افزایش می‌یابد.
همچنین در یك آمارگیری كه جهت بررسی آثار گوشی‌های تلفن همراه در انگلستان و اسپانیا صورت گرفت آثار سوء در كسانی مشاهده شد كه 97 درصد آنان بیش از حدمعمول از گوشی تلفن همراه استفاده می‌كردند. استرس، سردرد، خستگی، دلهره، مشكل در تمركز، اختلال در حافظه، بی‌اشتهایی و مشكلات پوستی از آثار مشاهده شده در این تحقیق بود.

مضرات آنتن‌های BTS
آنتن‌های
BTS تلفن همراه در كشور ما معمولاً روی دكل‌های 10 تا 30 متری و یا روی سقف آپارتمان‌ها نصب می‌شوند، گاهی نیز هر یك از سه آنتن ایستگاه BTS در یك طرف یك ساختمان كه هر كدام 120 درجه را بپوشاند، نصب می‌شود. اشعه اصلی آنتن BTS معمولا 6 درجه عمودی را پوشانده و تلاش می‌شود كه اشعه به فاصله هر چه دورتری از BTS ارسال شود تا مشتركین در فواصل دور نیز از سیگنال آن بهره‌مند شوند. سیگنال یك BTS معمولاً در فاصله‌ای بین 50 تا 200 متر از BTS به زمین می‌رسد.
فرستنده‌های
BTS قدرتی بسیار بیشتر از گوشی تلفن همراه ارسال می‌كنند، اما اثرات حرارتی ناشی از BTS حدود 5 هزار بار كمتر از حداكثر مقدار ناشی از آنتن گوشی همراه در فاصله 2/2 سانتی‌متری است.
این آنتن‌ها به‌دلیل مبادله امواج رادیویی و الكترومغناطیسی باعث تولید آلودگی‌ها و مضراتی برای انسان‌ها می‌شوند. تاثیر آنتن‌های
BTS به قدرت آنها و میزان فاصله فرد با آن بستگی دارد، چرا كه اگر فردی به‌طور دائم در مقابل تشعشعات یك دكل BTS تلفن همراه قرار داشته باشد، حتما این امواج بر او اثرات منفی خواهد داشت؛ مثلا اگر آنتن مذكور درست مقابل خانه مسكونی فردی قرار داشته باشد احتمال صدمات بدنی به او بیشتر است.

كیف نانویی
اخیرا خبری منتشر شد مبنی بر اینكه یك مخترع جوان ایرانی، نخستین كیف نانویی ضد‌امواج تلفن همراه را ساخته كه بیش از 99 درصد امواج الكترومغناطیسی تلفن همراه را جذب و از تاثیر زیانبار آن بر سلامت جلوگیری می‌كند. به گفته مخترع، كیف نانویی تلفن همراه، ابداعی كه با گذشت چند ماه از ثبت اختراع آن در آلمان، مورد توجه وسیع كاربران تلفن همراه در كشورهای مختلف قرار گرفته، قادر است تا بیش از 99 درصد امواج الكترومغناطیسی تلفن همراه را جذب و از تاثیرات زیان‌بار آنها بر سلامت جلوگیری كند. در این طرح، با تزریق تركیبات نانونقره به الیاف بافتی، پارچه‌ای با خاصیت جذب امواج الكترومغناطیسی تولید و با استفاده از آن پوشش ویژه تلفن همراه ساخته شد كه كاربر هنگام حمل تلفن و حتی در زمان مكالمه یا ارسال و دریافت پیام كوتاه، تلفن را همواره در داخل آن نگه می‌دارد و بدین ترتیب امواج ناشی از عملكرد تلفن همراه جذب این پوشش شده و از تماس آن با بافت‌های مختلف بدن كه آسیب و عوارض سوء متعددی در پی دارد پیشگیری می‌شود.
وی با بیان اینكه كیف نانویی تلفن همراه ابداعی در مدتی كوتاه در كشورهای فرانسه، هلند، سوئیس، بلژیك، اتریش و هند نیز با استقبال مواجه شده است، خاطرنشان كرد: این پوشش تلفن همراه موسوم به ایوال كه همچون دیوار الكترومغناطیسی عمل می‌كند، در مارس2007 در آلمان و همچنین در ایران به ثبت رسیده و آزمایش‌های كیفی انجام شده توسط موسسه تحقیقات راداری و الكترومغناطیسی (وابسته به ارتش آلمان كه یكی از معتبرترین مراكز تحقیقاتی در این حوزه است) كارایی چشمگیر پوشش ابداعی در جذب امواج و جلوگیری از اثرات زیان بار آن را تایید كرده است.در هر صورت تلفن همراه مانند بسیاری از وسایل الكترونیكی دیگر در كنار فوایدی كه برای ما دارد صدماتی را نیز به همراه داشته است. راستی شما سرتان درد نمی‌كند ؟ لطفا تلفن همراه را از خودتان دور كنید.
شراره ژیان منبع: روزنامه همشهری

 

 

ناامیدی و امید احمقانه به خدا؛ راه‌هایی برای نفوذ شیطان


ناامیدی


از آنجا که قرآن برای همه زمانها و همه مردم نازل شده است، به همه حالتهای اساسی انسانی توجه کرده است. حالت یأس و ناامیدی یکی از این حالات است که درباره آن باید از قرآن درس بگیریم .در اینجا می‌خواهیم آن را به عنوان یکی از راه‌های نفوذ شیطان معرفی کنیم. در ادامه می‌خوانیم که نقطه مقابل آن یعنی امید کاذب هم راه دیگری از شیطان برای نفوذ در انسانهاست.


 

در آن هنگام که پیری به سراغ ابراهیم علیه السلام آمده بود و همسرش هم نازا بود، فرشتگان خدا به او مژده پسری بردبار را به او دادند. او بعد از کمی صحبت با فرشتگان گفت:قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ(حجر، 56) گفت: «چه كسى- جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟»

با این جمله، ابراهیم علیه السلام به خدا گفت که من از رحمت تو هیچ گاه مأیوس نیستم ، هرچند درباره اموری باشد که خیلی احتمالش کم است.

ضالون و ضالین از یک ریشه هستند که معنای آن برای همه ما روشن است زیرا روزانه ده بار در نمازهای خود می گوییم: غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ؛ همواره از راه گمراهان به خدا پناه می‌بریم.

با کنار گذاشتن این آیه و جمله‌ای که ابراهیم علیه السلام فرمود، روشن می‌شود که هر کس که جزو ضالین نباشد ، حتماً به رحمت خدا امید دارد؛ بنابراین ما روزانه در نمازهای خود به خدا اعلام می‌کنیم که به رحمت خدا امید داریم و هرگز از آن قطع امید نکرده‌ایم.

با این حال، رفتار عمومی انسانها به گونه دیگری است. خدا در قرآن به ما گوشزد کرده است که عموم انسانها مراقب حالت امید خود نیستند. به سبب ظاهربینی گاه به رحمت خدا امیدوارند و گاه ناامید:

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ كَفُورٌ (هود، 9)

و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.

از اینجا می‌فهمیم که یأس جزو حالات احساسی شایع در میان انسانهاست و بنابراین لازم است درباره آن هرچه بیشتر بدانیم.

اگر بخواهیم در قرآن کریم به دنبال معادل معنایی ناامیدی باشیم، به دو کلمه "یأس" و "قنوط " بر می‌خوریم.

در قرآن می‌خوانیم که انسان همواره از خدا خیر را می‌خواهد و اگر شری به او برسد ناامید می‌شود: لَا یَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَیْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُوسٌ قَنُوطٌ (فصلت، 49)

همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرن نام این حالت را "مکر خدا" گذاشته است یعنی عده‌ای از مردم در خوش‌خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالیکه ایمان و اعمال نها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند

در عین اینکه مأیوس بودن از رحمت خدا جزو صفات عمومی انسانهاست، خدا آن را برای بندگان خود حتی بندگان گنهکار خود نمی‌پسندد.

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

از اینجا واضح می‌شود که امیدوار بودن به رحمت خدا از نشانه‌های ایمان است و همانطور که قبلاً گفتیم تنها گمراهان هستند که از رحمت خدا مأیوس هستند.

از طرف دیگر می‌دانیم که شیطان برای گمراه کردن ما از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند. یکی از حربه‌های او همان است که ما را از رحمت خدای مهربانمان ناامید کند. پس از آن دیگر هر کاری از ما ممکن است سر بزند. این در حالی است که اولیای دین هرگز مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کرده‌اند حتی برای کسانی که گناهان بزرگی انجام داده باشند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره گناهان بزرگ به این مضمون نقل شده است که در صورتی که گناهکاری توبه کند و دیگر به سوی گناه باز نگردد و خدا هم از قلبش بشناسد که او دیگر به سوی گناه بر نمی‌گردد، توبه‌اش را قبول می فرماید و گناهش را عفو می کند.(مستدرک الوسائل، ج 12،‌ص131)

علاوه بر اینها که گفتیم، ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند.(کافی، ج1، ص20)

توبه
حمله شیطان از پشت سر

خلاصه آنچه تاکنون گفتیم آن بود که هیچ گاه در رحمت الهی را بر روی خود بسته نبینیم تا شیطان نتواند از راه ناامیدی بر ما نفوذ کند؛ اما شیطان دشمنی کهنه کار است. دشمن بودن او را خدا به ما گوشزد کرده تا از خود در مقابلش مراقبت کنیم.

اگر در صحنه جنگ، دشمنی نتواند از پیش رو نتواند حمله کند، همواره گوشه نظری هم به عقب دارد، ‌شاید بتوانند از پشت بر حریف خود شبیخون بزند. همین مسأله درباره شیطان هم صادق است.

اگر از راه یأس نتواند بر بندگان خدا نفوذ کند، به دنبال نقطه مقابل آن یعنی امید می‌رود؛ شاید از راه امید افراطی بتواند به هدف خود برسد.

منظور ما کسانی هستند که بدون اعمال شایسته، خود را مستحق رحمت خدا می‌دانند. در مقابل، خدا با آنها مکر می‌کند و با آنها به گونه‌ای رفتار می‌کند که خیال ‌کنند مورد رحمت خاص الهی هستند.

امکانات مادی و حالت های خوش روانیشان را نشانه‌ لطف ویژه خدا می‌گیرند؛ اما همه اینها برای این است که به شکل خطرناکی تحت قانون فریب الهی قرار گرفته‌اند و سرانجامشان بسیار وخیم خواهد بود.

ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند

به عبارت دیگر همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرآن نام این حالت را  "مکر خدا" گذاشته است .

به عبارتی عده‌ای از مردم در خوش‌ خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالی که ایمان و اعمال آنها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرآن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند.

به عبارت دیگر آنها که سرمایه‌های حقیقی خود را می‌بازند همانها هستند که نسبت به مکر خدا احساس امنیت می‌کنند؛ غافل از اینکه مشمول مکر خدا هستند. بعدها متوجه می‌شوند که سرمایه‌های خود را در ازای دریافت هیچ بهایی از دست داده‌اند.

 

دین شناسان واقعی را بشناسیم

از اینجا معلوم می‌شود که راه درست زندگی نه آن است که دچار ناامیدی از رحمت خدا شویم و نه آنکه امیدمان به خدا از نوع امیدهای کاذب باشد. ماندن در حالت میانه همانی است که مورد رضایت خداست.

راه مبلغان دین هم در اینجا باریک و ظریف است. دین شناسان واقعی کسانی هستند که مراقبند با گفتار خود مردم را در همین حالت میانه نگهدارند.

این نوشته را با کلامی از امیرالمومنین در معرفی دین شناسان به انتها می‌رسانیم:

دین شناس واقعی کسی است که مردم را از رحمت خدا و قدرت خدا ناامید نکند و نیز به آنان درباره مکر خدا احساس امنیت کاذب نبخشد.

الْفَقِیهُ كُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ (نهج البلاغه، بخش کلمات قصار، شماره 90)

روح الله رستگار صفت

بخش قرآن تبیان   

امید به خدا، مراقبت از رفتار!


از نگرش اسلامی به زندگی به استمرار داشتن زندگی از دنیا به سوی آخرت و مراحلی از زندگی گذشته است. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.


خوف و رجا
1) کوچک بودن زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت

این دنیا از نظر زمانی کوتاه و غیر قابل مقایسه با آخرت است. آخرت همیشگی است و خلود دارد اما دنیا فانی است. متاع این دنیا بسیار کم است و آخرت برای افراد متقی بهتر است دنیا مادی است و ماده محدودیت دارد، چون اصالت انسان با روح او است.

دنیای مادی برای او مرحله اول و مرحله پایین محسوب می شود و به تعبیر قرآن بازی است. متاع غرور و گمراهی است. خود این دنیا هیچ ارزشی نفسی ندارد بلکه فقط خلق شده است تا معلوم شود کدام یک از انسان ها عمل نیک انجام می دهند و کدام عمل بد و هر کس که طغیان کند و زندگی دنیا را اصل قرار دهد و هیچ به فکر زندگی اخروی نباشد، جایگاه او جهنم است. رستگار کسی است که خود را پاک گرداند و نام پروردگار را یاد کند ولیکن شما زندگی دنیا را بر می گزینید در حالی که آخرت نیکوتر و پایدارتر است.

 

2) خوش بین و امیدوار بودن به زندگی

زندگی نعمتی است که خداوند در اختیارمان قرار داده است، باید آن را قدر بدانیم و از آن استفاده کنیم. با توجه به نگرش های اسلامی به هستی، مشکلات، خود، دیگران و ….، جایی برای بدبینی فرد مسلمان نسبت به زندگی وجود ندارد؛ چرا که هر چیزی دقیق محاسبه می شود، تمام سختی ها محاسبه می شود، فعالیت های فرد محاسبه می شود، به کسی ظلمی نخواهد شد.

هر کار خوبی ده برابر پاداش دارد. نشاط و فعالیت های فردی و اجتماعی بسیار مورد توجه است. نوعی مثبت نگری واقع بینانه حاکم است. برای مثال الف) باید به خوشایندی های آینده امیدوار باشیم. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.

ب) باید نعمت های کنونی را دریابیم. یکی از یاران امام هادی (علیه السلام) به نام ابو هاشم جعفری، از وضعیت سخت خود، نزد آن حضرت شکوه کرد، حضرت فرمود: «ای ابو هاشم، کدام یک از نعمت های پروردگار را می خواهی شکر بگذاری؟» [و پس از لحظه ای سکوت دوباره فرمود] «خداوند ایمان را روزی تو ساخت و در نتیجه بدنت را بر آتش جهنم حرام کرد، سلامتی را روزی تو ساخت، پس تو را بر اطاعت خداوند یاری کرد، قناعت را روزی تو کرد و از ابتذال مصون داشت».

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین

ج) باید پاداش تحمل مشکلات را به خودمان یادآور شویم. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «اگر آنچه را که برای شما ذخیره شده است می شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده است غمگین نمی شدید».

امام صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود که بیمار شده بود فرمود: «اگر مۆمن می دانست که چه اجری در مصیبتها دارد، آرزو می کرد که با قیچی قطعه قطعه شود».

گ) باید نسبت به پروردگار هم امیدوار و هم مواظب رفتارهایمان باشیم

برای کسی که خدا را شناخته، سزاوار است که قلبش از امید و ترس از خدا تهی نباشد، البته هر قدر فرد معرفت بیشتری به خدا داشته باشد، درجه بالاتری از ایمان در او ایجاد می شود، در قلبش امید به رحمت پروردگار و ترس از غضب او بیشتر می شود و هیچ یک از این دو، عرصه را بر دیگری تنگ نمی کند. از این رو امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نهایت معرفت خدا، ترس از خداست».

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد.

اگر امید انسان به رحمت خداوند به گونه ای باشد که فکر کند کارهای او دیگر دخالتی در آن ندارد و خدا همه را می آمرزد، گستاخ می شود و از ارتکاب گناهان باکی ندارد. این امید، واقعیت ندارد و نیز حدی از رجا که موجب انجام اعمال خوب می گردد، لازم است و میان این دو باید توازن برقرار باشد. انسان هلاک می شود و اگر خوف بیش از رجا باشد و فرد فکر کند که چون مرتکب گناهی شده است حتماً به جهنم خواهد رفت، چنین فردی باید توبه کند و با انجام کارهای نیک، به رحمت و آمرزش خداوند امیدوار باشد.

امید

خوف، یعنی دردمند شدن دل و سوختن آن به سبب توقع رنج در آینده و رجا، یعنی انتظار واثق به بخشش و مغفرت پروردگار، اما هر که با خدای متعال انس پذیرد و حق، دل او را مُلک گیرد و در لذت حال غرق شود و دائم جمال حق بیند، او را به مستقبل التفاتی نماند، پس او را خوف و رجا نباشد، بلکه حال او عالی تر از خوف و رجا شود، لکن این از اوصاف خواص است و به هر کس ندهندش.

 

 

3) زندگی دنیا، مزرعه آخرت است (آخرت تداوم بخش دنیاست)

این دنیا، امکانی برای رشد دادن روحمان، چه اینکه اگر از این امکان برخوردار نباشیم، چگونه می توانیم خودمان را رشد دهیم و به لذت ها و مقام های بالای انسانی برسیم؟ اینجا هر کاری انجام دهیم، چه خوب چه بد، آن را در قیامت خواهیم دید. هر کسی کوله بار خود را دارد و نه بیشتر و نه کمتر. کسی که گمراه است به سوء اختیار خود گمراه شده است. همه چیز دقیقاً معلوم است. اما البته خداوند از روی لطف خود فرموده است کسی که خطایی کند به همان مقدار مجازات خواهد شد و کسی که کار شایسته ای انجام دهد ده برابر پاداش داده خواهد شد. مزرعه دار در فصل کشت، آمادگی دارد که خود را خسته کند و بیشتر و بهتر بکارد تا در زمان درو، محصول بیشتر و بهتر داشته باشد نگاهش و امیدش به فصل درو است.

 

4) زندگی (به تبع کل هستی) هدفمند است

انسان الزاماً یک مطلوب نهایی را دنبال می کند و کارهایی را که انجام می دهد برای دستیابی به آن خواهد بود، گرچه ممکن است چیزی که برای کسی هدف نهایی است، برای شخص دیگر نهایی نباشد، ولی معلوم است که شخص دوم نیز نهایتاً به دنبال رسیدن به یک هدف نهایی دیگر است. وقتی سخن از هدف نهایی گفته می شود الزاماً هدف آشکار و خود آگاه فرد مورد نظر نیست، بلکه هدفی است که تمام وجود فرد را تسخیر کرده است.

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین.

بر اساس سخن امام علی (علیه السلام) خداوند سبحان با یکی از این سه عبادت می شود، ترس، امید و محبت. و این خود نشانگر تفاوت اهداف آنها در زندگی است. بعضی اسیر ترس هستند بیشتر به سمت عبادت کشیده می شوند. بر بعضی دیگر حس طمع و امید غلبه دارد و با اندیشه بیشتر، امید و طمعشان بیشتر می شود و عبادت بیشتری می کنند. دسته سوم، عارف به مقام الهی اند خداوند را نه از ترس کیفر و نه طمع پاداش، بلکه چون او شایسته عبادت و پرستش است می پرستند و جز رضایت او را نمی طلبند. پویندگان این راه (محبت) دو راه دیگر را خالی از شرک نمی بینند، زیرا اگر آن دو گروه می توانستند بدون عبادت خداوند به هدف برسند، خدا را نمی پرستید.

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد

5) اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است

با یک نگاه سطحی و سریع به قرآن می شود فهمید که اسلام دین زندگی اجتماعی است، شاید بشود گفت که این موضوع نیاز به توضیح و استدلال ندارد. قوانین زندگی (مربوط به خرید و فروش، ازدواج، خانواده، جنگ و صلح، رابطه اخلاقی افراد با یکدیگر، بسیاری از عبادات، توجه به امور سیاسی و اداره حکومت، احکام ارث، وصیت، دیات، قصاص و … همه و همه) که در قرآن آمده است بیشتر اجتماعی است.

البته مواردی مثل برخی عبادات نیز کاملاً فردی اند. واژه هایی مثل «قوم»، «ناس»، «امت»، «قریه»، «اناس» و … هر کدام به خوبی، گویای این مطلب هست که اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است، به سخن دیگر، از دیدگاه اسلام، انسان از انزوا و رهبانیت و زندگی فردی منع نشده است، ولی نباید چنین تلقی شود که انسان در تکالیف، نیز اجتماعی است، بلکه کاملاً بر عکس است، یعنی فرد فرد انسان ها، تکلیف دارند و هر کسی نتیجه اعمال خود را می بیند؛ عمل نکردن دیگران به تکلیف، به هیچ وجه دلیل و توجیهی برای عمل نکردن ما نمی شود. بسیاری از بزرگان دینی، انبیا، ائمه، و اولیای الهی، در زمان و شرایطی به تکلیف دینی عمل می کردند که هیچ کس با آنها همراهی و تأییدشان نمی کرد، بلکه همه با آنها مخالفت می کردند و می جنگیدند.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: وبلاگ سبک زندگی 92

 

پاسخ به پرسش هایی در مورد بهشت؟



از نگاه قرآن کریم بهشت بسیار وسیع است، به طوری که عرض آن را هم اندازه آسمان و زمین می داند، بنابراین طول آن بسیار گسترده تر خواهد بود؛ چنانچه قرآن کریم در این باره می فرماید: «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَه مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّه عَرْضهَا كَعَرْضِ السمَاءِ وَ الأَرْضِ أُعِدَّت لِلَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِ» ؛ (حدید/ 21) «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و بهشتی که عرض آن همسان عرصه آسمان و زمین است.


بهشت

این بهشت برای کسانی آماده شده است که به خدا و رسولان او ایمان آورده باشند.» (ترجمه قرآن، محمد باقر بهبودی) ‌

قرآن کریم، بهشت را هم اندازه کل آسمانهای هفت گانه و زمین می داند:‌

«وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَه مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّه عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِینَ» ؛ (آل عمران/ 133) «به سوی آمرزشی از سوی پروردگارتان بشتابید و بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است و برای پرهیزكاران مهیّا گردیده.»‌

حال در اینجا سؤالاتی پیرامون بهشت پیش می آید که از منظر قرآن کریم به آنها پاسخ داده می شود. ‌

 

سؤال اول: درهای بهشت و جهنم چگونه هستند؟‌

آیات و روایات دلالت دارند که بهشت نیز مانند جهنم درهایی دارد. امام باقر علیه السلام می فرماید: «بهشت دارای هشت در است که عرض هر در به اندازه چهل سال راه است».( خصال، شیخ صدوق، ابواب الثمانیه) ‌

قرآن کریم می فرماید: «جَنَّت عَدْنٍ یَدْخُلُونهَا وَ مَن صلَحَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ أَزْواَجِهِمْ وَ ذُرِّیَّتهِمْ وَ الْمَلَئكَه یَدْخُلُونَ عَلَیهِم مِّن كلّ بَابٍ»؛ (رعد/ 23) «باغهای جاودان بهشت که وارد آن می شوند و پدران، همسران و فرزندان صالح آنان و فرشتگان از هر دری به آنان وارد می شوند.» (ترجمه قرآن، الهی قمشه ای) ‌

خدا مؤمنان از زن و مرد را به بوستانهای بهشتی میهمان کرده است که از زیر درختانش نهرها روان است تا جاودانه در آن بمانند. در خانه های خوب، در بوستان های همیشه بهار، همراه با رضایت خدا که از تمام پاداش ها بالاتر است. این همان رستگاری بزرگ می باشد

سؤال دوم: آیا بهشت تنها برای مسلمانان و یا شیعیان است؟‌

از آیات و روایات استنباط می شود که بهشت برای ایمان آوردندگان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است و کسانی که عمل صالح و تقوا پیشه کرده باشند: ‌

«الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسنُ مَئَابٍ » ؛ (رعد/ 29) «کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، خوشا به حال آنان، که خوش جایگاهی خواهند داشت.»‌

مراد از «آمنوا» ایمان به خدا، پیامبر اسلام و وحی الهی است و مراد از «عملوا الصالحات» عمل به دستورات قرآن و اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. از جمله دستورها، اطاعت از «اولی الامر» است.

«وَ مَن یَبْتَغ غَیرَ الاسلَامِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فى الاَخِرَه مِنَ الْخاَسِرِینَ» ؛ (آل عمران/ 85) «هر کس غیر از اسلام دینی را بپذیرد، هرگز از او پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»‌

بنابراین کفار و پیروان ادیان الهی وظیفه دارند درباره دین خود و دین اسلام تحقیق کنند. اگر بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدند که دین خودشان بر حق است و به محتوای آن عمل کردند و به کسی ظلم نکردند، امید عفو الهی درباره آنان می رود. ‌

 

سؤال سوم: آیا در بهشت صبح و شامی وجود دارد؟‌

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ لهَُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَه وَ عَشِیًّا»؛ (مریم/ 62) «در دو وعده صبح و شام به بهشتیان غذا داده می شود.» حال سؤال این است که آیا در بهشت صبح و شامی وجود دارد؟ ‌

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است: «وَ تُعطِیهِم طَرفَ الهَدَایَا مِنَ اللهِ لَمَوَاقیِتُ الصَّلَاه الَّتِی کَانُوا یُصَلُّونَ فِیهَا فِی الدُّنیَا؛ هدایای جالب از سوی خدا در اوقاتی به آنان می رسد که در دنیا نماز می خواندند.»‌

از این حدیث استفاده می شود که این هدایای ممتاز که نمی توان ماهیت آنها را حدس زد، نعمتهای بسیار پرارزشی هستند که علاوه بر نعمتهای بهشتی، صبح و شام به آنان داده می شود؛ یعنی هر صبح و شام لطف تازه ای شامل حالشان می گردد. پس در آنجا سیر تکاملی ادامه دارد، هر چند اعمال تازه ای انجام نمی دهند.

 

بهشت
سؤال چهارم: جنّات عدن چه برتری بر باغهای بهشتی دارد؟‌

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسكِنَ طیِّبَه فى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكبرُ ذَلِك هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » ؛ (توبه/ 72) «خدا مؤمنان از زن و مرد را به بوستانهای بهشتی میهمان کرده است که از زیر درختانش نهرها روان است تا جاودانه در آن بمانند. در خانه های خوب، در بوستان های همیشه بهار، همراه با رضایت خدا که از تمام پاداش ها بالاتر است. این همان رستگاری بزرگ می باشد.» (ترجمه قرآن، محمد باقر بهبودی)‌

از آیات استنباط می شود که بهشت برای بهشتیان سرای ابدی و جاودان است؛ ولی این آیه بیان می کند «جنات عدن» محل خاصی از بهشت است که بر سایر باغهای بهشت امتیاز دارد. تنها چهار گروه در آنجا ساکن می گردند: پیامبران، صدیقان؛ یعنی یاران خاصّ آنها، شهدا و صالحین. ‌

 

سؤال پنجم : سعادت در بهشت چگونه است؟‌

آنچه درباره وضعیت انسان پس از رسیدن به سعات و راه یافتن به بهشت در قرآن گفته شده با تعبیر «فرح» یا شادكامی بیان شده است. فرح همان صفتی است كه در دنیا وجود ندارد. خوشبختی در دنیا همراه با تكلیف و درس است، در حالی كه فرح در بهشت فارغ از بیم و اندوه می باشد.‌

«مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون» ؛ (بقره / 62) «هر كس به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و كارهای شایسته به جا آورد، پاداش او نزد خدایشان محفوظ است، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه اندوهی به دل خواهند داشت.»‌

امام علی علیه السلام می فرماید: «بهشتیان جماعتی هستند كه همیشه كرامت و حكمت درباره آنان پیوسته شده تا آنان را به خانه قرار و محل امن داخل كرده است و از نقل و انتقال و مصائب سفرها در ایمنی قرار گرفته اند (شرح نهج البلاغه، محمد دشتی، ص 225)

 

سؤال ششم: جاذبه های دیداری در بهشت چگونه هستند؟‌

الف. نحوه چینش و صحنه آرایی نعمتها: قرآن به سبب جایگاه ویژه حسّ بینایی و تأثیر عمیق در روان انسان، بهشت را باغی پر از چشمه، به وسعت آسمانها و زمین كه از زیر درختان رنگارنگ و گوناگون و سایه سار آن، جویهای آب روان است و آبشارها و چشمه های جوشان بر زیبایی آن می افزاید.‌

«فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ وَظِلٍّ مَمْدُودٍ وَمَاءٍ مَسْكُوبٍ» ؛ (واقعه/28) «در جنگلی از سدر بی خار و بوستانی از درختان موز با خوشه های چیده بر نظم، با سایبانی پردوام از شاخسار درختان با آبشارهای ریزان.»‌

ب. وصف تشریفات پذیرایی: قرآن برای پذیرایی بهشتیان مجموعه ای از سینیهای زرّین، جامهای بلورین و سیمین و خادمانی زیبا كه در پیرامون بهشتیان، چون رشته گسسته ای از مروارید پراكنده اند، بیان می كند. در این میان رنگ سبز، آرامش بخشی درختان و لباسهای بهشتیان است. همچنین از لباسهای ابریشمی، دستبندهایی از طلا و نقره نیز یاد می كند.‌

ج. حوران بهشتی: از دیگر دیدنی های لذت بخش در بهشت حور العین یا دختران بهشتی هستند كه مانند مروارید و یاقوت در سراپرده ها از چشم دیگران مستورند و دست احدی به آنها نرسیده است. آنان همنشین بهشتیان هستند. «وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ »؛ (طور/ 20) «آنان را با حوریان درشت چشم تزویجشان كردیم.»‌

«وَحُورٌ عِینٌ كَاَمْثَالِ اللُّؤلُؤ الْمَكْنونُ » ؛ (واقعه/23) «و زنان بهشتی كه مانند گوهرهای پوشیده اند.»‌

«فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ اِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ » ؛ (الرحمن/ 56) «كسی از جنّ و بشر، حوریان بهشتی را لمس نكرده است.»‌

در برخی روایات حور العین همسان زنان مؤمنه دنیایی هستند، به صورتی نیكوتر خلق می شوند. (الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، بیروت، 1405 ق، ج 17، ص 188) ‌

در بهشت حور العین یا دختران بهشتی هستند كه مانند مروارید و یاقوت در سراپرده ها از چشم دیگران مستورند و دست احدی به آنها نرسیده است. آنان همنشین بهشتیان هستند. «وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ »؛ (طور/ 20) «آنان را با حوریان درشت چشم تزویجشان كردیم

سؤال هفتم: جاذبه های روحی بهشت چگونه هستند؟‌

آرامش روحی و خشنودی انسان در بهشت دو طرفه است. بهشتیان با درك رضای خدا از خود به عمیق ترین لذتها پی می برند. خدا از آنان راضی است و آنان از سعی و تلاش خود راضی هستند و از نعمتهای بهشتی لذت می برند.‌

در مورد روابط بهشتیان آمده است: خدا هرگونه كینه و دشمنی را از سینه آنان می زداید، به طوری كه رو به روی یكدیگر بر تختها می نشینند و از این همنشینی لذت می برند و بستگان آنها به آنان ملحق می شوند تا هیچ كمبودی، حتی از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند. خدا و فرشتگان به آنان سلام می گویند.‌

«رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمِ» ؛ (مائده/ 119) «خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. رستگاری بزرگ همین است.»‌

 

نتیجه گیری‌

از مجموع آیات و روایاتی که در مورد بهشت آمده است، استنباط می گردد كه بهشت سرای حیات كامل است. در آنجا از خواب و مرگ خبری نیست. در دو وعده صبح و شام كه وقت نمازهای روزانه است، به آنان غذا داده می شود و در وعده های دیگر با میوه های گوناگون و شربتها از آنان استقبال می گردد. در بهشت از گرما و سرما در امانند؛ چون هوای بهشت مطبوع و پرنسیم است. با اینكه درجات در آنجا بسیار بیشتر از دنیاست؛ ولی خدا ریشه هر گونه غلّ و غش را از درون آنها بیرون می كشد تا برادروار گرد هم بنشینند. بهشتیان هم نشین فرشتگان هستند. خدا و فرشتگان با «سلام علیكم» از آنان استقبال می كنند. لباس آنان از حریر و ابریشم سبز است. با دستبندهای طلا و نقره زینت می شوند. قدرت شفاعت بستگان خود را دارند و یك پدر مؤمن می تواند خاندان خود را به شرط داشتن ایمان ساده به دور خود جمع كند. در بهشت تكلیف وجود ندارد؛ ولی از روی خواهش دل ذكر خدا را می گویند. خدا از آنان و آنان نیز از خدا راضی هستند كه این بالاترین نعمت بهشت است.

فرآوری : بصیرت

بخش قرآن تبیان


منبع : سایت ذی طوی(سایت جامع تبلیغ)

بهشت آدم كدام بهشت بود؟



آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده مى‏شود، باغى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:

الف)آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. ب)كسى كه به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمى‏شود. «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» (حجر، 48) ج)در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.


بهشت

وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ (بقره 35)

و گفتیم: اى آدم! تو با همسرت در این باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هر چه مى‏خواهید به فراوانى و گوارایى بخورید، امّا به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید شد.

در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته مى‏شود. مثلًا به بوته كدو مى‏گوید:«شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» (صافات، 146)، بنابراین اگر در روایات و تفاسیر مى‏خوانیم كه مراد از شجر در این آیه گندم است، جاى اشكال نیست.

«جنات» به باغهاى دنیا نیز گفته مى‏شود، چنان كه در سوره‏ى قلم آیه 17 آمده است: «إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ» ما صاحبان باغ را آزمایش نمودیم.

 

بهشت آدم كدام بهشت بود؟

آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده مى‏شود، باغى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:

1 ـ آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ» (آل عمران، 142)

 2ـ كسى كه به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمى‏شود. «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» (حجر، 48)

3ـ در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.

این نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكلیفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبه‏ى توصیه و راهنمایى داشت.

4ـ و نیز در روایاتى كه از طرق اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است.

یكى از راویان حدیث مى‏گوید از امام صادق (علیه السلام) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: باغى از باغهاى دنیا بود كه خورشید و ماه بر آن مى‏تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى‏شد. (جنة من جنات الدنیا یطلع فیها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخرة ما خرج منها ابدا) (كتاب كافى (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 62)

شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش

و از اینجا روشن مى‏شود كه منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مكانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائین آمد.

این احتمال نیز داده شده كه این بهشت در یكى از كرات آسمانى بوده است هر چند بهشت جاویدان نبوده، در بعضى از روایات اسلامى نیز اشاره به بودن این بهشت در آسمان شده است ولى ممكن است كلمه سماء (آسمان) در این گونه روایات اشاره به" مقام بالا" باشد، نه" مكان بالا".

ولى بهر حال شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش.

بطور كلی از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه آدم براى زندگى در روى زمین، همین زمین معمولى آفریده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساكن بهشت كه یكى از باغ هاى سرسبز پر نعمت این جهان بود ساخت، محیطى كه در آن براى آدم هیچ گونه ناراحتى وجود نداشت.

حضرت آدم علیه السلام

شاید علت این جریان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمین هیچگونه آشنایى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیشترى پیدا كند، بنابراین مى‏بایست مدتى كوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگى روى زمین توام با برنامه‏ها و تكالیف و مسئولیت ها است كه انجام صحیح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده، اما این آزادى بطور مطلق و نامحدود نیست كه هر چه خواست انجام دهد او مى‏بایست از پاره‏اى از اشیاء روى زمین چشم بپوشد.

و نیز لازم بود بداند چنان نیست كه اگر خطا و لغزشى دامنگیرش شود درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى‏شود، نه مى‏تواند بازگشت كند و پیمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت هاى الهى باز گردد.

او در این محیط مى‏بایست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمین را یاد گیرد، آرى این خود یك سلسله تعلیمات لازم بود كه مى‏بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.

امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است

اینها مطالبى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آینده خود به آن احتیاج داشتند، بنابراین شاید علت اینكه آدم در عین اینكه براى خلافت زمین آفریده شده بود مدتى در بهشت درنگ مى‏كند و دستورهایى به او داده مى‏شود جنبه تمرین و آموزش داشته باشد.

در اینجا " آدم" خود را در برابر فرمان الهى درباره خوددارى از درخت ممنوع دید، ولى شیطان اغواگر كه سوگند یاد كرده بود كه دست از گمراه كردن آدم و فرزندانش بر ندارد به وسوسه‏گرى مشغول شد، و چنان كه از سایر آیات قرآن استفاده مى‏شود به آدم اطمینان داد كه اگر از این درخت بخورد او و همسرش فرشتگانى خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگى مى‏كنند، حتى قسم یاد كرد كه من خیر خواه شما هستم (سوره اعراف آیه 20 و 21).

 

پیام‏های آیه:

1 ـ در مسكن، زن تابع مرد است.«أَنْتَ وَ زَوْجُكَ»

2ـ در شیوه‏ى تربیت، هر گاه خواستید كسى را از كار یا چیزى باز دارید، ابتدا راههاى صحیح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود:

«كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما» سپس فرمود: «لا تَقْرَبا»

3ـ نزدیك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا»

تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترك اولى‏ است.

آمنه اسفندیاری

بخش قرآن تبیان


منابع:

1- تفسیر نور ج1

2- تفسیر نمونه ج1

3- تفسیر نور الثقلین جلد 1

نیم نگاهی به درجات بهشت



مقصود از دروازه هاى بهشت، درجات بهشت است، و دروازه جهاد، درجه اى از بهشت است که ویژه دوستان مخصوص خداوند است و آنان همان رزمندگان راه خدا هستند.


بهشت

خداوند در سوره دخان آیات 51 تا 57 به وصف متقین که وارد بهشت شده اند می پردازد و می فرماید : إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ * فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِینَ * کَذلِکَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ * یَدْعُونَ فِیها بِکُلِّ فاکِهَةٍ آمِنِینَ *لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ * فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ پرهیزکاران در جایگاه امن و امانى هستند. در میان باغ ها و چشمه ها. آنها لباس هایى از حریر نازک و ضخیم مى پوشند، و در مقابل یکدیگر مى نشینند. اینچنینند بهشتیان، و آنها را با حور العین تزویج مى کنیم. آنها هر نوع میوه اى را بخواهند در اختیارشان قرار مى گیرد، و در نهایت امنیت به سر مى برند.

هرگز مرگى جز همان مرگ اول (که در دنیا چشیده اند) نخواهند چشید و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ مى کند. این فضل و بخششى است از سوى پروردگارت، و این پیروزى بزرگى است. بهشت داراى درجه ها و رتبه هایى است که برخى بر برخى دیگر برترى دارد، و داراى جایگاه هایى است که از یکدیگر متمایزند .

از این سخن به روشنى به دست مى آید که اهل بهشت همه در یک پایه نیستند، بلکه بر اساس اعتقاد و عمل و فکر، داراى پایه ها و مراتب و درجات گوناگون مى شوند، گروهى در بالاترین رتبه هاى بهشت، و گروهى دیگر در پایین ترین رتبه هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى باشند.

چنانکه امام علیه السلام درباره فضیلت جهاد و مجاهدان فرمود: فان الجهاد باب من اءبواب الجنة، فتحه الله لخاصة اولیائه...

پس به راستى که پیکار در راه خدا دروازه اى از دروازه هاى بهشت است که خداوند آن رابراى دوستان مخصوص خود گشوده است ظاهرا مقصود امام علیه السلام از دروازه همان جایگاه و درجه و رتبه ارزش و عظمت نعمت ها است، و گرنه تنها ورود از یک دروازه نمى تواند ملاک ارزش باشد.

بنابراین، مقصود از دروازه هاى بهشت، درجات بهشت است، و دروازه جهاد، درجه اى از بهشت است که ویژه دوستان مخصوص خداوند است و آنان همان رزمندگان راه خدا هستند.

از سپاس گزارى نعمت این است که بواسطه او هیچ کس قدرت معصیت خدا را پیدا نکند و کسى را بر انجام گناه یاری نکند وبزرگان فرموده اند: سپاسگزارى مردم عوام براى خوراک و پوشاک است ولى سپاسگزارى بندگان خاص درگاه خدا بر آن چیزی است که صلاح و رضاى خدا در آنست چه سختى و چه آسایش و راحتى

امیر مومنان به امام مجتبى(علیهماالسلام) فرمودند:                                

و بدان که درجات بهشت به شماره آیات قرآنست، پس چون روز قیامت فرا رسد، به قارى قرآن می گویند: «بخوان و صعود کن، پس بعد از پیمبران و صدیقین بلندمقام‏تر از او در بهشت وجود نمی دارد.»                            

با تامل در این کلام امیرمومنان علی علیه السلام و سایر احادیثی که پیرامون درجات بهشت به ما رسیده است درمی یابیم که شاید اینکه تلاوت هر آیه پیمودن درجه ای از درجات بهشت است از این وجه باشد که هر آیه خود شامل دستوری از دستورات الهی است و عمل به آنها هر کدام درجاتی را برای انسان به همراه دارد.

به طور مثال در حدیث معصوم علیه السلام آمده است ؛

که بالاترین درجات بهشت متعلق به اهل تقوا است و در حدیث دیگربالاترین درجات را از آن نمازگزاران و در حدیث دیگر بالاترین درجات را از آن صدقه دهندگان دانسته اند.

جمع این روایات گویای این مطلب است که از آنجا که هر یک از آیات الهی دربرگیرنده ی یکی ازاین فرمان های الهی است پس قاری حقیقی قرآن که عامل به آنها نیز هست با تلاوت هر آیه در بهشت طی درجات می کند به حدی که مقامش مرتبه ای است بعد از انبیاء الهی و صدیقان .و اولیاء الهی معتقدند " هر لحظه برای انسان درجه است" و لذا در وقت خود بسیار دقیق و بلکه بخیل هستند.  

امام صادق علیه السلام فرمودند : لا نقول درجة واحدة، إنّ اللَّه یقول: «درجات بعضها فوق بعض ، إنّما تفاضل القوم بالأعمال:                                    

تلاوت

نمى‏گوییم همه یک مقام و یک درجه دارند، زیرا که در کلام خدا است: «درجات بعضها فوق بعض درجه‏ها و مقام هایى است (در آخرت)، برخى بالاتر از برخى دیگر». و تفاوت درجات مردمان- تنها و تنها- به اعمال است.                                                                  

پس با وجود این همه درجات و مراتب در بهشت همه ی بندگان مطیع خداوند می توانند امیدوار باشند که در فردوس برین جایگاهی خواهند داشت و بر یکدیگر تقدم و تاخرمرتبه دارند .                                                 

وجه دیگر این سخن را نباید غفلت نمود که سقوط و تنزل تا حد بهائم و بلکه پایین تر از آنها نیز برای انسان امکان پذیراست؛ که از آن جمله است ترک تشکر از پروردگار. امام سجاد علیه السلام در دعای اول صحیفه که در موضوع حمد الهی است هشدار داده اند:                                              

وَلوکانوا کذلِک لَخَرَجوا مِن حدود الاِنسانیَّة الی حدِّ البهیمیَّة فکانوا کما وصفَ فی محکم کتابه : اِن هُم الا کَالانَعام ِبل هم اضلُّ سَبیلا.                                  

و اگرچنین می شدند ( حمد و ستایش الهی را بجای نمی آوردند ) از مرز انسانیت به مرز حیوانیت خارج می شدند و آنگونه می گشتند که خدای متعال در کتاب محکم خود توصیف فرمود: آنان جز به چهارپایان نمی مانند بلکه از چهارپایان هم گمراه ترند – (اعراف 73)                                              

از سپاس گزارى نعمت این است که به واسطه او هیچ کس قدرت معصیت خدا را پیدا نکند و کسى را بر انجام گناه یاری نکند وبزرگان فرموده اند: سپاسگزارى مردم عوام براى خوراک و پوشاک است ولى سپاسگزارى بندگان خاص درگاه خدا بر آن چیزی است که صلاح و رضاى خدا در آنست چه سختى و چه آسایش و راحتى.  

تامل در این کلام امیرمومنان علی علیه السلام و سایر احادیثی که پیرامون درجات بهشت به ما رسیده است درمی یابیم که شاید اینکه تلاوت هر آیه پیمودن درجه ای از درجات بهشت است از این وجه باشد که هر آیه خود شامل دستوری از دستورات الهی است و عمل به آنها هر کدام درجاتی را برای انسان به همراه دارد

مقام اخلاص

درحدیث قدسی است که خداوند به حضرت موسى فرمود: تا کنون عمل خالصى انجام داده‏اى؟

گفت: آرى نماز خوانده‏ام، روزه گرفته‏ام و ذکر گفته‏ام

فرمود: نمازت جواز عبور از پل صراط است، و روزه سپر از آتش، و ذکر موجب ترفیع درجات در بهشت؛ پس همه براى خودت بوده. موسى گریست و عرض کرد: خداوندا! کارى به من بیاموز که فقط براى تو باشد، خطاب شد: ستمدیده‏اى را یارى کرده‏اى؟ برهنه‏اى را پوشانده‏اى؟ تشنه‏اى را سیراب نموده‏اى؟ به عالمى احترام کرده‏اى؟ اینها اعمال خالص است.

 

مقام سپاس و تشکربنده از پروردگار

روایت شده خدا به حضرت داود پیغمبر وحى فرستاد که سپاسگزارى کن مرا بطورى که حق نعمت مرا ادا کنى.

سپس داود عرض کرد: خدایا چگونه ترا سپاسگزارى کنم که حق سپاسگزارى تو ادا شود در صورتى که خود آن سپاسگزارى نعمتى از نعمت‏هاى تو است که باز احتیاج به سپاسگزارى دارد؟ خطاب رسید: به همین کلامت حق سپاس‏گزارى مرا ادا کردى ؛زیرا فهمیدى که این هم از ناحیه‏ى من است .

داود عرض کرد: پروردگارا آدم را پدر پیامبرانت قرار دادی و فرمان دادى که فرشتگانت او را سجده کنند او چگونه حق سپاسگزارى و شکرت را ادا کرد؟

خطاب رسید که آدم اقرار و اعتراف کرد که تمام اینها از طرف من است همان اقرار آدم به اینها حق شکر مرا ادا کرد و براى بنده سزاوار است که در هنگام سختى و بلاها خدا را مانند زمان نعمت‏ها و راحتى‏ها سپاسگزارى کند.

بخش قرآن تبیان


منابع :

ارشاد القلوب-ابن شعبه حرانی - ترجمه رضایى، ج‏1

نصایح احمد جنتی- فصل اول موعظه‏هاى خداوند متعال- ص : 109

عده ای بدون حساب وارد بهشت می شوند

بهشت

روایاتی که درباره بدون حساب وارد بهشت شدن و همین طور حرام شدن عذاب جهنم هست. آیا صحیح هست؟ چه اعمالی باعث می‌شود انسان بدون حساب وارد بهشت و جهنم بر او حرام شود؟ چون گاهی روایات و یا داستان‌هایی از سرگذشت گذشتگان می‌خوانیم که با این‌که مرتکب کارهای بدی بودند، ولی به خاطر یک کار خوب بخشیده شدند و به بهشت رفتند، اساساً چنین چیزی امکان دارد؟ آیا می‌شود خدا اشتباهات عمدی و یا گمراهی‌های جزیی را ببخشد؟

پاسخ:

یک. کسانی که بدون حساب‌رسی وارد بهشت می‌شوند:

همان‌گونه که می‌دانیم، فضل و رحمت خدای متعال وسیع و گسترده است، به گونه‌ای که شامل تمام انسان‌ها و تمام موجودات می‌شود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»؛[1] رحمتم همه چیز را فراگرفته است. اقتضای این وسعت و گستردگی، امید داشتن به بخشش تمام گناهان -صرف نظر از حساب‌رسی دقیق و موشکافانه - است.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد. در این فرصت برخی از آنها را با استناد به روایات وارده از معصومان(علیهم السلام) برمی‌شماریم.

1. مۆمنان: «فَأَمَّا الْمُۆْمِنُونَ فَیَنْجُونَ وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب»‏؛[2] امّا مۆمنان نجات مى‌‌‏یابند و بدون حساب وارد بهشت مى‌‏شوند.

2. اولیای خدا: «...لِأَنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ الْعَارِفِینَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْحُجَّةِ فِی أَرْضِهِ وَ شُهَدَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ الْمُقِرِّینَ لَهُمُ الْمُطِیعِینَ لَهُمْ‏ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِسابٍ»؛[3] اولیای الهی که به خدا و رسولش و حجّت‌‏‌هاى خدا در زمین و شاهدین او بر خلقش معرفت دارند و به حق آنان اقرار دارند و مطیع آنان هستند، بدون حساب وارد بهشت مى‏‌‌شوند.

3. شیعیان: «... قُلْتُ لِوَجْهِ رَبِّی الْحَمْدُ أَسْأَلُکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ ...... وَهَبْنَاهُ لَهُمْ حَتَّى یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[4] قبیصه جعفى می‌گوید از امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با آیه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»[5] پرسیدم، فرمود در باره ما نازل شده است. وی می‌‌گوید به امام گفتم من از تفسیر آن می‌‌پرسم، فرمود بسیار خوب قبیصه! روز قیامت که مى‌‏‌شود خداوند حساب شیعیان را به ما مى‌‌‏سپارد؛ آنچه بین آنها و خدا است پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از خدا تقاضاى بخشش می‌کند و آنچه بین آنها و بین مردم است از مظالم پیامبر اکرم از طرف آنها پرداخت مى‌‏کنند و آنچه بین ما و آنها است به آنها مى‏‌بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد

4. شهیدان کربلا: «عَنْ هَرْثَمَةَ بْنِ سُلَیْمٍ قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ غَزْوَةَ صِفِّینَ فَلَمَّا نَزَلْنَا بِکَرْبَلَاءَ صَلَّى بِنَا .... ... بِغَیْرِ حِسابٍ‏‏»؛[6] هرثمة بن ابى مسلم می‌گوید با على بن ابى‌طالب(علیه السلام) به نبرد صفین رفتیم؛ هنگام برگشت در کربلا توقف کرد، نماز بامداد را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید، سپس فرمود خوشا به حال تو اى خاک پاک، باید از تو قومى محشور شوند که بی‌حساب به بهشت روند.

5. علاقه‌مندان به دوستان خدا: «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ حَقَّتْ کَرَامَتِی أَوْ قَالَ مَوَدَّتِی لِمَنْ یُرَاقِبُنِی وَ یَتَحَابُّ بِجَلَالِی ..... ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[7]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید؛ خداوند فرمود: کسانی سزاوار محبّت من هستند که مرا [همواره] در نظر داشته باشند و به خاطر جلال و عظمت من، دوستى ورزند. چهره‌‏‌هاى ایشان، در روز قیامت از نور است و بر تخت‌‏‌هایى از نور قرار دارند و جامه‌‌‏‌هایى سبز، بر تن مى‌‌‏‌کنند. کسى پرسید، ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایشان چه کسانی هستند. فرمود آنان نه گروه پیامبرانند و نه شهیدان، بلکه آنان با دوستان خداى تعالى دوستى کرده‌‌‏اند و بی‌‌حساب داخل بهشت می‌شوند.

«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُم الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[8] دوستان و علاقه‌مندان آنها(دوستان خدا) کسانی هستند که خدای متعال در مورد آنها فرمود به غیر حساب وارد بهشت می‌شوند.

روزه

6. انسان‌های با گذشت: «عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله قال إذا کان یوم القیامة نادى مناد ..... یدخلون‏ الجنّة بغیر حساب»‏.[9] از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: روز قیامت که می‌شود منادى ندا می‌کند هر کس پاداشش با خدا است وارد بهشت شود. می‌گویند چه کسى اجرش با خدا است؟ می‌گویند آنان که مردم را عفو می‌کردند، این دسته بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.

7. روزه‌داران ماه رجب: «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَیَّامٍ کَانَ حَقّاً ......َ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب‏»،[10] هر کس پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر عهده خدا است که روز قیامت او را خشنود سازد، و روز رستاخیز در حالى مبعوث مى‌‏شود که چهره‌‏اش مانند ماه شب چهارده مى‌‏درخشد، و به شمار دانه‌های شن براى او حسنه نوشته مى‌‏شود، و بى‏‌حساب او را به بهشت می‌برند.

 

دو. کسانی که آتش جهنم بر آنان حرام است:

 اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌‌ها به عنوان خاص در روایات از آنها نامبرده شده است که در این‌جا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

1. چشمی که از ترس خدا بگرید: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَا مِنْ عَیْنٍ إِلَّا وَ هِیَ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْناً بَکَتْ مِنْ خَوْفِ اللَّهِ ....»؛[11] امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ چشمى نیست جز این‌که روز قیامت گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریسته باشد، و هیچ چشمى نیست که از ترس خداى عز و جل به اشک خود پر شود، جز این‌که خداوند همه آن بدن را به آتش دوزخ حرام گرداند.

2. کسانی که خشم و شهوت خویش را کنترل کنند: «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ .....»؛[12] هر کس هنگام خشم و رغبت و ترس و شهوت، خویش را نگه‌دارد، خداوند جسمش را بر آتش حرام کند.

3. کسانی که هنگام یاد اهل بیت گریان شوند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ»؛[13] کسى که ما را نزد او یاد کنند، پس از چشمانش اشک بیاید خداوند متعال صورتش را بر آتش حرام مى‌‏‌نماید.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد

4. رکوع و سجده کنندگان: «...وَ قَالَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ .....»؛[14] پیامبر فرمود: ... «نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخى اول شب». و آن ساعتى است که در آن روز، قیامت دوزخ را می‌آورند، مۆمنى نیست که در این ساعت توفیق سجده یا رکوع یا نماز را داشته باشد، مگر آن‌که خدا تنش را بر آتش حرام کند.

5. کسی که هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد: «... وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ فَإِنَّ لِجَهَنَّمَ ....»؛[15] و هر کس هفت روز از رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر روزه هر روز، درى از درهاى هفت‌‏‌گانه دوزخ را به روى او مى‌‏‌بندد و بدنش را بر آتش دوزخ حرام مى‏‌‌گرداند.

6. عمار یاسر: «دَمُ عَمَّار وَلَحمُهُ حَرامٌ علَى النَّارِ أن تَأکُلَهُ أو تَمَسَّهُ»؛[16] گوشت و خون عمار بر آتش حرام است که او را بسوزاند.

گفتنی است؛ آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد و فردی که فریب شیطان را خورده و اقدام به اصلاح خودش نمی‌کند؛ به حقوق مردم تجاوز می‌کند، به بسیاری از احکام و دستورات الهی پایبند نیست؛ نمی‌تواند مصداق این روایات باشد.

 

پی نوشت:

[1]. اعراف، 156.

[2]. هلالى، سلیم بن قیس‏، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصارى زنجانى خوئینى، محمد، ج ‏2، ص 608، الهادى، قم، چاپ اول، 1405 ق.‏

[3]. همان، ص 611- 612.

[4]. کوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، محقق، مصحح کاظم، محمد، ص 552، مۆسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران،چاپ اول، 1410ق‏.

[5]. غاشیه، 25- 26.

[6]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 140- 141، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.‏

[7]. ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏ ، ص 268 ، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.‏

[8]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 63، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.‏

[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 51، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.

[10]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص 55، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.‏

[11]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 482، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق‏..‏

[12]. ابن بابویه، محمد بن على‏ الأمالی، النص، ص 329، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.‏

[13]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، النص، ص 104، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.‏

[14]. الأمالی، النص، ص: 189

[15]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 55

[16]. احمدى میانجى، على‏، مکاتیب الأئمة علیهم السلام، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى‏، ج ‏1، ص 80، دار الحدیث‏، قم، چاپ اول، 1426 ق.‏


امید به خدا، مراقبت از رفتار!


از نگرش اسلامی به زندگی به استمرار داشتن زندگی از دنیا به سوی آخرت و مراحلی از زندگی گذشته است. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.


خوف و رجا
1) کوچک بودن زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت

این دنیا از نظر زمانی کوتاه و غیر قابل مقایسه با آخرت است. آخرت همیشگی است و خلود دارد اما دنیا فانی است. متاع این دنیا بسیار کم است و آخرت برای افراد متقی بهتر است دنیا مادی است و ماده محدودیت دارد، چون اصالت انسان با روح او است.

دنیای مادی برای او مرحله اول و مرحله پایین محسوب می شود و به تعبیر قرآن بازی است. متاع غرور و گمراهی است. خود این دنیا هیچ ارزشی نفسی ندارد بلکه فقط خلق شده است تا معلوم شود کدام یک از انسان ها عمل نیک انجام می دهند و کدام عمل بد و هر کس که طغیان کند و زندگی دنیا را اصل قرار دهد و هیچ به فکر زندگی اخروی نباشد، جایگاه او جهنم است. رستگار کسی است که خود را پاک گرداند و نام پروردگار را یاد کند ولیکن شما زندگی دنیا را بر می گزینید در حالی که آخرت نیکوتر و پایدارتر است.

 

2) خوش بین و امیدوار بودن به زندگی

زندگی نعمتی است که خداوند در اختیارمان قرار داده است، باید آن را قدر بدانیم و از آن استفاده کنیم. با توجه به نگرش های اسلامی به هستی، مشکلات، خود، دیگران و ….، جایی برای بدبینی فرد مسلمان نسبت به زندگی وجود ندارد؛ چرا که هر چیزی دقیق محاسبه می شود، تمام سختی ها محاسبه می شود، فعالیت های فرد محاسبه می شود، به کسی ظلمی نخواهد شد.

هر کار خوبی ده برابر پاداش دارد. نشاط و فعالیت های فردی و اجتماعی بسیار مورد توجه است. نوعی مثبت نگری واقع بینانه حاکم است. برای مثال الف) باید به خوشایندی های آینده امیدوار باشیم. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مۆمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است.

ب) باید نعمت های کنونی را دریابیم. یکی از یاران امام هادی (علیه السلام) به نام ابو هاشم جعفری، از وضعیت سخت خود، نزد آن حضرت شکوه کرد، حضرت فرمود: «ای ابو هاشم، کدام یک از نعمت های پروردگار را می خواهی شکر بگذاری؟» [و پس از لحظه ای سکوت دوباره فرمود] «خداوند ایمان را روزی تو ساخت و در نتیجه بدنت را بر آتش جهنم حرام کرد، سلامتی را روزی تو ساخت، پس تو را بر اطاعت خداوند یاری کرد، قناعت را روزی تو کرد و از ابتذال مصون داشت».

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین

ج) باید پاداش تحمل مشکلات را به خودمان یادآور شویم. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «اگر آنچه را که برای شما ذخیره شده است می شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده است غمگین نمی شدید».

امام صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود که بیمار شده بود فرمود: «اگر مۆمن می دانست که چه اجری در مصیبتها دارد، آرزو می کرد که با قیچی قطعه قطعه شود».

گ) باید نسبت به پروردگار هم امیدوار و هم مواظب رفتارهایمان باشیم

برای کسی که خدا را شناخته، سزاوار است که قلبش از امید و ترس از خدا تهی نباشد، البته هر قدر فرد معرفت بیشتری به خدا داشته باشد، درجه بالاتری از ایمان در او ایجاد می شود، در قلبش امید به رحمت پروردگار و ترس از غضب او بیشتر می شود و هیچ یک از این دو، عرصه را بر دیگری تنگ نمی کند. از این رو امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نهایت معرفت خدا، ترس از خداست».

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد.

اگر امید انسان به رحمت خداوند به گونه ای باشد که فکر کند کارهای او دیگر دخالتی در آن ندارد و خدا همه را می آمرزد، گستاخ می شود و از ارتکاب گناهان باکی ندارد. این امید، واقعیت ندارد و نیز حدی از رجا که موجب انجام اعمال خوب می گردد، لازم است و میان این دو باید توازن برقرار باشد. انسان هلاک می شود و اگر خوف بیش از رجا باشد و فرد فکر کند که چون مرتکب گناهی شده است حتماً به جهنم خواهد رفت، چنین فردی باید توبه کند و با انجام کارهای نیک، به رحمت و آمرزش خداوند امیدوار باشد.

امید

خوف، یعنی دردمند شدن دل و سوختن آن به سبب توقع رنج در آینده و رجا، یعنی انتظار واثق به بخشش و مغفرت پروردگار، اما هر که با خدای متعال انس پذیرد و حق، دل او را مُلک گیرد و در لذت حال غرق شود و دائم جمال حق بیند، او را به مستقبل التفاتی نماند، پس او را خوف و رجا نباشد، بلکه حال او عالی تر از خوف و رجا شود، لکن این از اوصاف خواص است و به هر کس ندهندش.

 

 

3) زندگی دنیا، مزرعه آخرت است (آخرت تداوم بخش دنیاست)

این دنیا، امکانی برای رشد دادن روحمان، چه اینکه اگر از این امکان برخوردار نباشیم، چگونه می توانیم خودمان را رشد دهیم و به لذت ها و مقام های بالای انسانی برسیم؟ اینجا هر کاری انجام دهیم، چه خوب چه بد، آن را در قیامت خواهیم دید. هر کسی کوله بار خود را دارد و نه بیشتر و نه کمتر. کسی که گمراه است به سوء اختیار خود گمراه شده است. همه چیز دقیقاً معلوم است. اما البته خداوند از روی لطف خود فرموده است کسی که خطایی کند به همان مقدار مجازات خواهد شد و کسی که کار شایسته ای انجام دهد ده برابر پاداش داده خواهد شد. مزرعه دار در فصل کشت، آمادگی دارد که خود را خسته کند و بیشتر و بهتر بکارد تا در زمان درو، محصول بیشتر و بهتر داشته باشد نگاهش و امیدش به فصل درو است.

 

4) زندگی (به تبع کل هستی) هدفمند است

انسان الزاماً یک مطلوب نهایی را دنبال می کند و کارهایی را که انجام می دهد برای دستیابی به آن خواهد بود، گرچه ممکن است چیزی که برای کسی هدف نهایی است، برای شخص دیگر نهایی نباشد، ولی معلوم است که شخص دوم نیز نهایتاً به دنبال رسیدن به یک هدف نهایی دیگر است. وقتی سخن از هدف نهایی گفته می شود الزاماً هدف آشکار و خود آگاه فرد مورد نظر نیست، بلکه هدفی است که تمام وجود فرد را تسخیر کرده است.

در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین.

بر اساس سخن امام علی (علیه السلام) خداوند سبحان با یکی از این سه عبادت می شود، ترس، امید و محبت. و این خود نشانگر تفاوت اهداف آنها در زندگی است. بعضی اسیر ترس هستند بیشتر به سمت عبادت کشیده می شوند. بر بعضی دیگر حس طمع و امید غلبه دارد و با اندیشه بیشتر، امید و طمعشان بیشتر می شود و عبادت بیشتری می کنند. دسته سوم، عارف به مقام الهی اند خداوند را نه از ترس کیفر و نه طمع پاداش، بلکه چون او شایسته عبادت و پرستش است می پرستند و جز رضایت او را نمی طلبند. پویندگان این راه (محبت) دو راه دیگر را خالی از شرک نمی بینند، زیرا اگر آن دو گروه می توانستند بدون عبادت خداوند به هدف برسند، خدا را نمی پرستید.

مۆمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مۆمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد

5) اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است

با یک نگاه سطحی و سریع به قرآن می شود فهمید که اسلام دین زندگی اجتماعی است، شاید بشود گفت که این موضوع نیاز به توضیح و استدلال ندارد. قوانین زندگی (مربوط به خرید و فروش، ازدواج، خانواده، جنگ و صلح، رابطه اخلاقی افراد با یکدیگر، بسیاری از عبادات، توجه به امور سیاسی و اداره حکومت، احکام ارث، وصیت، دیات، قصاص و … همه و همه) که در قرآن آمده است بیشتر اجتماعی است.

البته مواردی مثل برخی عبادات نیز کاملاً فردی اند. واژه هایی مثل «قوم»، «ناس»، «امت»، «قریه»، «اناس» و … هر کدام به خوبی، گویای این مطلب هست که اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است، به سخن دیگر، از دیدگاه اسلام، انسان از انزوا و رهبانیت و زندگی فردی منع نشده است، ولی نباید چنین تلقی شود که انسان در تکالیف، نیز اجتماعی است، بلکه کاملاً بر عکس است، یعنی فرد فرد انسان ها، تکلیف دارند و هر کسی نتیجه اعمال خود را می بیند؛ عمل نکردن دیگران به تکلیف، به هیچ وجه دلیل و توجیهی برای عمل نکردن ما نمی شود. بسیاری از بزرگان دینی، انبیا، ائمه، و اولیای الهی، در زمان و شرایطی به تکلیف دینی عمل می کردند که هیچ کس با آنها همراهی و تأییدشان نمی کرد، بلکه همه با آنها مخالفت می کردند و می جنگیدند.

قرآن معشوق من است

قرآن


با نام و یاد خدا و با سلام

این‌ها حاشیه است:

دوست عزیز من، قرآن معجزه‌ای است که پروردگار مهربان جهان که دوست‌دار هدایت و سعادت آدمی است، حتی برای نگاه کردن و تماشای آن نیز ثواب می‌دهد 1، و این یعنی اینکه باید انسان با آن عشق‌بازی کند. اما عاشق کسی که تمام فکر و ذکرش، معشوق است. این‌ که می‌گویم عاشق، یعنی کسی که خوشبختی خود را در گرو معشوق می‌بیند؛ و اینکه می‌گویم فکر و ذکرش اوست، یعنی در اندیشه و عمل، چشم به دهان مُشکین او می‌دوزد.2

تمام حرف من در این گفتگو با شمای عزیز این است که با زبان بی زبانی، این همه زیبایی را به تصویر کشم.

حال یک قدم جلو بگذار، نزدیک‌تر  بیا و بدان که در پس این پرده، آن عشق نهان، خدای بزرگ و زیبا و مهربان و دانا و توانا و... است، همو که همه خوبی‌ها را یک‌جا دارد، بی هیچ نقصی؛ بی هیچ عیبی! و این کتاب، نامه‌ایست عاشقانه از سوی معشوق. نامه‌ای که با مهر تمام، راه وصال را رمز گشوده است.3

حال نوبت عاشق است که اگر ادعایش واقعی باشد (آدمی را می‌گویم که کاش بداند)، آن را می‌بیند و عشق بازی می‌کند. می‌بوید و می‌بوسد و عشق بازی می‌کند. می‌خواند و می‌خواند و هزارباره می‌خواند اما هر بار تشنه‌تر می‌شود؛ و چرا این‌گونه نباشد که از سوی یار است و برای رسیدن به او! 4

دوست خوبم! برایت متن ادبی نمی‌نویسم. دارم از گوهری حرف می‌زنم که از هیجان سرانگشتانم  به ترم است.

اما در این گنجینه، خدای دوست داشتنی، با مهر تمام خوب‌ترین‌ها را برای تو آرزومند است، و دل‌سوزانه راه را برای تو روشن ساخته است؛ و اگر تو گوش کنی رستگاری.5

امیر مۆمنان علی علیه‌السلام فرمود: مَن انسَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ تُوحِشهُ مَفَارَقَةُ الاِخوانِ: کسی که به تلاوت قرآن انس گیرد، جدایی برادران (و دوستان) او را به وحشت نیندازد.

قرآن
بگذرم از این داستان جانسور عشق، و خلاصه کنم که: قرآن را باید ببینی؛ قرآن را باید لمس کنی؛ قرآن را باید بخوانی؛ و خلاصه قرآن را باید زندگی کنی (نگفتم بازی کنی)، باید با قرآن زندگی کنی. 6

این است در سایه قرآن بودن. وقتی خوشحالی؛ وقتی غمینی؛ وقتی می‌خواهی گریه کنی؛ وقتی می‌خواهی بخندی؛ وقتی می‌خواهی نوش کنی؛ وقتی می‌خواهی کار کنی؛ وقتی می‌خواهی ازدواج کنی؛

و و قتی متولد می‌شوی؛ تا آن آخر، وقتی که می‌میری.7

خلاصه‌تر آن‌که: ثواب قرآن خود خداست. آن‌گونه همراهش باش که تو را به او نزدیک کند.8

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه 9

ای جان آرام! به سوی پروردگارت بازآی که هر دو از هم خوشنودید

نویسنده: حسین عسگری

كارشناس شبكه تخصصی قرآن تبیان


ولی این‌ها متن:

1- امام صادق علیه‌السلام فرمود: مَن قَرَأَ القُرءَانَ فِی المُصحَفِ مُتِّعَ به بصرهِ وَ خُفِّفَ عَن وَالِدَیهِ وَ اِن کَانَا کَافِرینِ؛ هرکس قرآن را از روی آن بخواند از بینایی خود بهره‌مند می‌شود و موجب کاهش عذاب پدر و مادرش می‌شود، هر چند آنان کافر بوده باشند. اصول کافی، ج 2، ص 613، ح 1

2- امام صادق علیه‌السلام فرمود: اَلقُرءَانُ عَهدُ اللهِ اِلَیٰ خَلقِهِ، فَقَد یَنبَغی لِلمَرءِ المُسلِمِ اَن یَنظُرَ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأ مِنهُ فی کُلِّ  یَومٍ خَمسینَ آیَةً : قرآن پیمان خدا با آفریدگان است. پس سزاوار است هر انسان مۆمنی به پیمانش بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند. اصول کافی، ج 2، ص 609

3- امیر مۆمنان علی علیه‌السلام فرمود: اَفضَلُ الذِّکرِ القُرءَانُ، بِهِ تُشرَحُ الصُّدُورِ وَ تَستَنیرُ السَّرَائِرُ: برترین ذکرها قرآن است، که به وسیله‌ی آن سینه‌ها گشوده شود، درون‌ها روشنی گیرد. غررالحکم و درر الکلم، ح 8129

4- امیر مۆمنان علی علیه‌السلام فرمود: اَهلُ القُرءَانِ اَهلُ اللهِ وَ خاصَّتُهُ: اهل قرآن، اهل خدا و خاصّان درگاه اویند. غررالحکم و دررالکلم، ح 8125

5- امام صادق علیه‌السلام فرمود: مَن قَرَأَالقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُۆمِنٌ، اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِه. هر جوان مۆمنی که قرآن بخواند، قرآن با گوشت وخونش آمیخته گردد.  اصول کافی، ج 2،‌ ص 603

6-  پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود : «نَوِّرُوا بُیُوتَکُم بِتَلاوَةِ القُرآنِ» خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید. اصول کافی، ج2، ص 610.

7- امیر مۆمنان علی علیه‌السلام فرمود: لِیَکُن سَمیرُکَ القُرءَان: باید داستان سرای شب تو قرآن باشد. غررالحکم و دررالکلم، ح 8144

8- امیر مۆمنان علی علیه‌السلام فرمود: مَن انسَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ تُوحِشهُ مَفَارَقَةُ الاِخوانِ: کسی که به تلاوت قرآن انس گیرد، جدایی برادران (و دوستان) او را به وحشت نیندازد. غرر الحکم و دررالکلم، ص 112

 9- آیات 27 و 28 سوره فجر


/**/

آیا قم مركز شیعیان واقعی آخرالزمان است؟

حرم مطہر قم ( روض? حضرت معصومہ علیہا السلام )

امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: به زودی شهر كوفه از مۆمنان خالی می‌شود و علم و دانش از آنجا رخت بر می‌بندد و چون ماری كه در گوشه‌ای چنبره زده است محدود می‌گردد و از شهری كه آن را قم می‌نامند ظهور می‌كند و آن‌جا پایگاه علم و فضیلت و معدن دانش و كمال می‌گردد به گونه‌ای كه روی زمین هیچ مستضعف (فكری) نمی‌ماند كه از دین آگاهی نداشته باشد حتی زنان پرده‌نشین و این زمان نزدیك زمان ظهور قائم(عج) ما خواهد بود... (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 60، ص 213)


در این مقاله به دو شبهه پاسخ خواهیم گفت:

طرح یک شبهه: موقعی كه حضرت صاحب‌الامر ـ علیه‌السلام ـ ظهور كنند همه جا پر از ظلم و جور و فساد است آیا در ایران شهری وجود دارد كه از هرگونه فساد عاری و امن باشد؟

پیش از پرداختن به پاسخ سۆال تذكر این نكته ضروری است كه پر شدن دنیای آخرالزمان از ظلم و ستم ـ كه در روایات متعددی آمده است ـ به این معنی نیست كه در آخرالزمان همة انسان‌ها در ورطه فساد و تباهی غرق می‌شوند و انسان‌های مۆمن و صالح در هیچ جای دنیا یافت نمی‌شوند.

معنای صحیح این احادیث این است كه در آخرالزمان جهان پر از ظلم و ستم می‌شود نه پر از ظالم و ستمگر. تفاوت این دو در این است كه اگر بخواهد جهان پر از ظالم باشد باید همه انسان‌ها ظالم باشند اما اگر جهان پر از ظلم باشد لازم نیست همه ظالم باشند بلكه ممكن است عده معدودی به خاطر در اختیار داشتن قدرت و ثروت نامشروع جهان را از ستم آكنده نمایند در عین حالی كه انسان‌های صالح فراوانی نیز وجود دارند. برای تقریب به ذهن توجه به این مثال ساده می‌تواند مفید باشد:

اگر كسی بگوید فضای این اطاق پر از دود سیگار شد آیا معنای عبارت یاد شده این است كه همة افرادی كه در این اطاق حضور دارند سیگار می‌كشند؟ بدون تردید خیر. چون ممكن است یك نفر در این مكان سیگار بكشد اما تمام فضای اطاق را همین یك نفر پر از دود سیگار كند. محتوای روایات یاد شده نیز این است كه در آخرالزمان جهان پر از ظلم می‌شود و نه پر از ظالم و ممكن است پر شدن جهان از ظلم به وسیلة عدة محدودی باشد كه از قدرت و ثروت خود به شكل نامشروع استفاده می‌كنند نه اینكه همة انسان‌ها ظالم و بیدادگر باشند.

صفوان می‌گوید روزی نزد امام كاظم ـ علیه‌السلام ـ بودم و سخن از مردم قم و میل آنان به حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ به میان آمد امام هفتم ـ علیه‌السلام ـ فرمودند: خداوند آنان را رحمت كند و از آنان خشنود باشد. و سپس ادامه دادند: بهشت هشت در دارد كه یكی از آنها برای مردم قم است در میان شهر‌ها و كشورها آنان نیكان و نخبگان شیعیان ما هستند. خداوند ولایت و دوستی ما را به طینت و سرشت آنان آمیخته است

هدف ما از طرح این مسئله توجه دادن ذهن شما به این واقعیت است كه اگر در روایات از پر شدن دنیا از ظلم و ستم سخن به میان آمده است معنای این روایت این نیست كه در هیچ شهر و منطقه‌ای انسان‌های صالح یافت نمی‌شوند بلكه علی‌رغم وجود ظلم و فساد فراگیر ممكن است در مناطق مختلف دنیا انسان‌های صالح و پرهیزگار فراوانی نیز باشند كه از منتظران واقعی امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ بوده و در زمینه‌سازی برای ظهور آن حضرت از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزند.

اما در عین حال در احادیثی كه از پیشوایان دینی نقل شده است از شهر مقدس قم به عنوان شهری كه در آخرالزمان مركز شیعیان واقعی بوده و پایگاه دانش و معرفت است نام برده شده است.

صفوان می‌گوید روزی نزد امام كاظم ـ علیه‌السلام ـ بودم و سخن از مردم قم و میل آنان به حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ به میان آمد امام هفتم ـ علیه‌السلام ـ فرمودند: خداوند آنان را رحمت كند و از آنان خشنود باشد. و سپس ادامه دادند: بهشت هشت در دارد كه یكی از آنها برای مردم قم است در میان شهر‌ها و كشورها آنان نیكان و نخبگان شیعیان ما هستند. خداوند ولایت و دوستی ما را به طینت و سرشت آنان آمیخته است. (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 60، ص 217)

و امام صادق ـ علیه‌السلام ـ در حدیث دیگری فرموده‌اند: به زودی شهر كوفه از مۆمنان خالی می‌شود و علم و دانش از آنجا رخت بر می‌بندد و چون ماری كه در گوشه‌ای چنبره زده است محدود می‌گردد و از شهری كه آن را قم می‌نامند ظهور می‌كند و آن‌جا پایگاه علم و فضیلت و معدن دانش و كمال می‌گردد به گونه‌ای كه روی زمین هیچ مستضعف (فكری) نمی‌ماند كه از دین آگاهی نداشته باشد حتی زنان پرده‌نشین. و این زمان نزدیك زمان ظهور قائم(عج) ما خواهد بود... (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 60، ص 213)

در آخرالزمان جهان پر از ظلم و ستم می‌شود نه پر از ظالم و ستمگر. تفاوت این دو در این است كه اگر بخواهد جهان پر از ظالم باشد باید همه انسان‌ها ظالم باشند اما اگر جهان پر از ظلم باشد لازم نیست همه ظالم باشند بلكه ممكن است عده معدودی به خاطر در اختیار داشتن قدرت و ثروت نامشروع جهان را از ستم آكنده نمایند در عین حالی كه انسان‌های صالح فراوانی نیز وجود دارند

و البته تذكر این نكته ضروری است كه معنای روایات یاد شده و روایات مشابه آن خالی بودن شهر مقدس قم از تمام مظاهر فساد و تباهی نیست بلكه ممكن است این شهر نیز از فتنه‌های آخرالزمان در امان نمانده و برخی از مظاهر فساد در آن نیز یافت شود لیكن براساس احادیث ابن شهر در مقایسه با سایر شهرها از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار است.

امام صادق ـ علیه‌السلام ـ فرمودند: درود خداوند بر قم پروردگار جهان سرزمینشان را از باران سیراب و بركاتش را بر آنان نازل می‌گرداند و گناهانشان را به حسنات مبدّل می‌سازد آنان اهل ركوع، سجود، قیام و قعودند چنان‌كه آنان فقیه، دانشمند و اهل درك و فهم هستند آنان اهل درایت و روایت و بینش و عبادت‌كنندگان نیكی هستند.

(بحارالانوار، ج 60، ص 217 )

طرح شبهه دوم: در منابع روایی شیعه نظیر بحارالانوار روایاتی پیرامون تخریب مساجد در زمان ظهور امام عصر(عج) توسط آن حضرت وارد شده است. این روایات چگونه قابل توجیه است؟

روایاتی پیرامون تخریب برخی مساجد و اماکن متبرک در دوران ظهور امام زمان (عج) به وسیله خود آن حضرت در منابع روایی شیعه وارد شده است. این روایات از جهت متن و سند قابل بررسی و توجیه می باشند. اشاره به تخریب در این روایات به معنای از حیز انتفاع ساقط کردن تمام آنها نیست. در برخی موارد ساخته نشدن براساس موازین شرع علتی برای تخریب آنها است. زمانی نیز هدف از تخریب، بنای مجدد آنها بر اساس وضع اولیه آن قبل از تغییرات غیر قابل قبول حاصل شده در دوران های مختلف است.

ربا چیست؟

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی
سوال: لطفاً ربا را توضیح دهید؟

جواب: ربا دو گونه است: 1) ربای در قرض؛ اگر قرضی كه شخص به دیگری می‌دهد مشروط به شرطی باشد كه به نفع قرض دهنده است ربا محسوب می‌گردد. مثلاً شرط كند علاوه بر اصل قرض مبلغی اضافه بپردازد یا كاری برای او انجام دهد یا خانه‌اش را با اجاره كمتری در اختیار قرض دهنده قرار دهد و حتی اگر شرط كند كه قرضش را با پول نو بپردازد در حكم رباست.

2) ربای در معامله؛ اگر جنسی كه مكیل یا موزون است به مقدار بیشتری از همان جنس معامله شود ربای معاملی پیش می‌آید مثلاً 100 كیلو گندم خوب را به 120 كیلو گندم درجه دوم بفروشد و یا 100 كیلو گندم را به 120 كیلو گندم در 6 ماه آینده بفروشد. .(ر.ک تحریر الوسیله امام خمینی(ره)، ج1 ، ص536 ، م9 و ص536)

سوال: جوایزی كه از طریق قرعه كشی به وسیله‌ی بانكها پرداخت می‌شود آیا از نظر شرعی صحیح است؟ ضمناً ایران از كشورهای دیگر وام می‌گیرد و به آنها بهره می‌پردازد، با توجه به اصل ربا این مسأله چگونه توجیه می‌شود؟

جواب: قرعه كشی بانك‌ها اشكال ندارد اما اگر شخص پول خود را مشروط به شركت در قرعه كشی به بانك بدهد ربای حكمی پیش می‌آید, ولی جائزه ای که بانک ها برای تشویق مشتریان از طرف خودشان می دهند اشکال ندارد. در جواب قسمت دوم سئوال باید گفت كه وام گرفتن مسلمانان از غیر مسلمان و پرداختن ربا حرام است لكن گرفتن ربا از غیر مسلمان كه حربی است و تحت حمایت دولت اسلامی نیست اشكال ندارد (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص144 ، س167و توضیح المسائل امام خمینی، ملحقات، م2858)

سوال: تعدادی هستیم كه یك مۆسسه قرض الحسنه ایجاد كرده‌ایم و به سپرده‌های مردم طبق روال بانك سود می‌دهیم و هنگام وام دادن به مردم 2% سود می‌گیریم، حكم این عمل چیست؟

جواب: وام گرفتن از مردم و نیز وام دادن به مردم به شرط پرداخت سود ربا و حرام است. سعی كنید كه سنت قرض الحسنه كه ثواب آن بیش از دادن صدقه است را احیا نمائید و مردم برای رضای خدا پول در اختیار صندوق قرار دهند و صندوق هم برای رضای خدا قرض الحسنه بدون سود بپردازد. البته با رضایت صاحبان وجه، صندوق می‌تواند به تجارب یا تولید مشغول شوند و سود آن را بین سپرده‌گذاران تقسیم و مخارج صندوق را جبران نمایند. (ر.ک: توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2، ص784).

مراحل ثبت اعمال انسان


خداوند دنیا و ما فیها را عبث و بیهوده خلق نکرده است ،هدف از آفرینش تمام زمین و کرات و سیارات و هفت آسمان کمال و خدا گونه شدن انسان می‌باشد .این هدف بزرگ الزاماتی می‌خواهد و آن اینکه صحنه این دنیا  باید جایگاه امتحان الهی باشد و  تا آزمایش و حساب و کتابی نباشد پاداش و جزا معنایی ندارد .
آخرت

الدنیا مزرعةالاخرة ،دنیا مکان کاشت و داشت بذرهای اعمال نیک و بد می‌باشد و آخرت مکان درو و برداشت اعمال و نتایج آنان است .روز قیامت ،روز محاسبه است

پس اعمال انسان باید در این دنیا به صورت کامل صورت برداری شود و چیزی از قلم نیفتد تا برای روز حساب ذره‌ای ظلم نشود .حال مأموران ثبت چه کسانی هستند و کیفیت ثبت به چه صورت است ؟

 

مأموران ثبت اعمال

مأموران ثبت اعمال، ملائکه و فرستادگان الهی هستند. قران می‌فرماید:

إِنَّ رُسُلَنَا یَکْتُبُونَ مَا تَمْکُرُونَ ؛ رسولان ( فرشتگان ) ما، آنچه نیرنگ می‌کنید (و نقشه می‌کشید)، می‌نویسند!» (21/یونس)

در سوره انفطار آیه 10 به صراحت اعلام می‌کند : وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ؛ و بی‌شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده فرشتگان مأموران الهی هستند که در کنار ما قرار دارند و عملی را که ما انجام بدهیم  می‌دانند و مأمورند آن عمل را دریافت و بایگانی کنند .

از اعمال ما فیلم ناطق می‌گیرند و آنچه را که ضبط کرده‌اند در پرونده اعمال ما بایگانی می‌کنند ،به گونه‌ای که در روز قیامت وقتی پرونده اعمال به ما ارائه می‌شود همه آنچه را که در این دنیا انجام داده‌ایم به صورت تمام جلوی چشم خویش مشاهده می‌کنیم

کیفیت ثبت اعمال

فرشتگان ثبت اعمال به صورت کامل از اعمال انسان صورت برداری می‌کنند ،نه اینکه قلم و کاغذ در دست بگیرند و بنویسند فلان بنده این گناه را انجام داده است یا نماز خوانده است ،بالاتر از این است آن‌ها صورت برداری می‌کنند و این صورت برداری با صدا برداری است .به عبارت دیگر از اعمال ما فیلم ناطق می‌گیرند و آنچه را که ضبط کرده‌اند در پرونده اعمال ما بایگانی می‌کنند ،به گونه‌ای که در روز قیامت وقتی پرونده اعمال به ما ارائه می‌شود همه آنچه را که در این دنیا انجام داده‌ایم به صورت تمام جلوی چشم خویش مشاهده می‌کنیم .

 

بایگانی ثبت اعمال

همه آنچه که ما انجام می‌دهیم در اصل وجود ما باقی است یعنی یک جایگاه ثبت اعمال خود بدن انسان،یعنی طینت انسان و یا سلول‌های حافظه انسان است و ضمناً به لوح محفوظ هم منتقل می‌شود .

روز قیامت مردم اعمال خود را به گونه‌ای می‌بینند که گویا همین آلان مشغول انجام آن عمل هستند ،نه اینکه برای آنها یادآوری شود بلکه گویا در خود صحنه هستند. این گونه مردم اعمال خود را می‌بینند یعنی آنچه را که انجام داده‌اند مجدداً باز و برملا می‌شود. فرشتگانی که اعمال ما را دریافت کردند آن اعمال را بایگانی می‌کنند و روز قیامت ما آن اعمال را می‌بینیم .

 

تعابیر قرآن از چگونگی ثبت اعمال :

قرآن حکیم

قرآن 4 تعبیر از ثبت اعمال را در ایات خود دارد که بیان می‌کند که اعمال به همان صورت دیده می‌شود:

1-دیدار اعمال

در سوره مبارکه زلزال می‌فرماید:

یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ؛ در آن روز مردم به صورت گروه‌های پراکنده (از قبرها) خارج می‌شوند تا اعمالشان به آن‌ها نشان داده شود! (6)

1. فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه؛ پس هر کس هم‌وزن ذره‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! (7)

2. وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ؛ و هر کس هم‌وزن ذره‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند.(8)

انسان خود عمل را می‌بیند ،نه آثار عملی که انجام داده است را و خود عمل در روز قیامت مشهود می‌شود .یکی از متخصصین مسائل روان شناختی بر روی یکی از بیماران خود آزمایشی انجام می‌داد به این شکل که با یک الکترود سلول حافظه تحریک می‌کردند در یک لحظه مشاهده کردند فردی که مورد آزمایش است صحنه‌ای از گذشته زندگی خود (صحنه وفات مادرش ) را می‌بیند .همان حالت برای او تجدید شده و همان غم بر قلب او مستولی شده است .کنجکاو شدند ببینند آیا این مسئله قابل پیگیری است یا اتفاقی بوده است و دیدند که آزمایش در بعضی موارد جواب می‌دهد .به این نتیجه رسیدند که هر صحنه‌ای که در زندگی انسان اتفاق می‌افتد در یکی از سلول‌های حافظه با یگانی می‌شود .

 

2-صورت برداری و صدا بردای از اعمال

هر قولی که به تلفظ در آید مراقبی برای ثبت آن قول آماده است. یعنی حتی صداهای ما ضبط می‌شود و آن فیلمی که از اعمال ما برداشته می‌شود فیلم ناطق است و صامت نیست. در روایتی بیان شده که بنده مؤمن اگر نماز بخواند ملائکه اشکالات تجویدی او را اصلاح کرده و بعد بایگانی می‌کنند. و این  یعنی از اعمال ما صدا برداری می‌شود .

1.مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ(ق-18)

انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن)است .

 

3- دریافت اعمال

ما موران الهی اعمال ما را دریافت می‌کنند و دریافت بالاتر از صورت برداری اعمال است .

إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ(ق-17)

(به خاطر بیاورید) هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسانند اعمال او را دریافت می‌دارند; (17)

پس تعبیر (دیدن اعمال )،(صدابرداری و صورت برداری )، (دریافت عمل )و (نسخه برداری از اعمال )در متن قرآن مطرح شده است علاوه بر اینکه (ارزش گذاری اعمال )هم انجام می‌شود

4- نسخه برداری

در آیه 28 سوره جاثیه آمده است: وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ در آن روز هر امتی را می‌بینی (که از شدت ترس و وحشت) بر زانو نشسته; هر امتی به سوی کتابش خوانده می‌شود، و (به آن‌ها می‌گویند:) امروز جزای آنچه را انجام می‌دادید به شما می‌دهند!

چنان نیست که آن‌ها (درباره معاد) می‌پندارند، بلکه نامه اعمال نیکان در «علیین» است! (18-مطففین )

چنین نیست که آن‌ها (درباره قیامت) می‌پندارند، به یقین نامه اعمال بدکاران در «سجین است .(7-مطففین )

این کتاب ما است که به حق با شما سخن می‌گوید(و اعمال شما را بازگو می‌کند); ما آنچه را انجام می‌دادید می‌نوشتیم!

(29)

پس تعبیر (دیدن اعمال )،(صدابرداری و صورت برداری )، (دریافت عمل )و (نسخه برداری از اعمال ) در متن قرآن مطرح شده است علاوه بر اینکه (ارزش گذاری اعمال ) هم انجام می‌شود. ترازوهایی که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد یک باره وزن عمل، ارزش واحد، جمع کل و نتیجه را اعلام می‌کند، یعنی همه این‌ها با هم صورت می‌گیرد .

 فرشتگان آن عملی که از انسان صادر می‌شود را دریافت ،صورت برداری، صدابرداری ،نسخه برداری می‌کنند و همه این‌ها همراه با ارزش گذاری است .

شاید در این دنیا در امور دنیاییمان موفق باشیم اما آیا در آخرت نیز جزء رستگاران هستیم روزی که از همه اعمالمان سوال می‌شود ؟از ذره ذره افعال و افکارمان سوال می‌شود .آن روز چگونه هستیم و چه کسی به فریادمان خواهد رسید

فرشتگان اعمال ما را دریافت می‌کنند . و مانند میکرو فیلم در بدن ما ضبط می‌کنند و به لوح محفوظ منتقل می‌شود ،و روز قیامت ما این اعمال را مشاهده می‌کنیم :

روز قیامت کتابی را برای او خارج می‌کنیم که این کتاب را منشور و باز شده می‌بیند .بعد به او خطاب می‌شود که : پرونده‌ات را بخوان که تو امروز برای محاسبه خودت کافی هستی هر کس به راه هدایت رفته باشد به نفع خود این راه را رفته و هر کس هم به گمراهی رفته باشد ،به ضرر خود راه گمراهی را انتخاب کرده است .

ما بار کسی را بر دوش دیگری قرار نمی‌دهیم ،هر کس عهده دار اعمال خودش هست و البته ما تا پیامبری نفرستیم عذابی نخواهیم داشت .(اسراء 14-15 )

 

نتیجه :

شاید در این دنیا در امور دنیاییمان موفق باشیم اما آیا در آخرت نیز جزء رستگاران هستیم روزی که از همه اعمالمان سوال می‌شود ؟از ذره ذره افعال و افکارمان سوال می‌شود .آن روز چگونه هستیم و چه کسی به فریادمان خواهد رسید ؟

چرا فرشتگان اعمال انسان را می‌نویسند؟!


شخصى از امام صادق(علیه السلام) پرسید: علت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسان‌ها چیست، در حالى‌که می‌دانیم خداوند: «عَالِمُ السِّرِّ وَ مَا هُوَ أَخْفَى‏» است؛ یعنى هر چیزى را که از آن مخفی‌تر نیست می‌داند؟
فرشته
در قرآن می‌خوانیم که فرشتگان حافظان اعمال انسان‌ها هستند: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ. کِراماً کاتِبینَ. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُون»؛[1] و البته بر شما نگهبانانى است. بزرگوارانى نویسنده (از فرشتگان). که [ظاهر و باطن و خلوص و ریا و مراتب کمال و نقص] آنچه را می‌کنید می‌دانند.

منظور از «حافظین» در این آیه شریفه، فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسان‌ها اعم از نیک و بد هستند[2] که در آیه دیگری از قرآن تعبیر به «رقیب» و «عتید» شده است: «هیچ سخنى را بر زبان نمی‌آورد جز آن‌که در نزد او فرشته مراقب حاضر و آماده‌اى [براى نوشتن] است».[3] و در آیه دیگری می‌خوانیم: «[به یاد آر] آن‌گاه که آن دو (فرشته) دریافت‌کننده، از راست و از چپ او نشسته [افکار و اعمال او را] دریافت می‌کنند».[4]

این آیات شریفه اشاره دارند به این‌که اعمال انسان غیر از طریق یادآوری خود صاحب عمل، ‌از راه دیگری نیز محفوظ است و آن محفوظ بودن با نوشتن فرشتگان نویسنده اعمال است که در طول زندگی هر انسانی موکل بر او هستند و انسان‌ها بر معیار آن اعمال؛ پاداش و کیفر می‌بینند.[5] همچنان که فرمود: «نامه‌ات را بخوان؛ کافى است که امروز خودت حسابرس خود باشى».[6]

درباره این‌که چرا خداوند فرشتگان را بر انسان گماشته است، دلایلی بیان شده است؛ از جمله:

یک. تا انسان گمان نکند که خداوند از اعمال آنان بی‌خبر است و این یک نوع لطفی است از جانب خداوند بر انسان؛ زیرا وقتی انسان بداند که خداوند فرشتگانی را گماشته تا به صورت ویژه از اعمال او مراقبت ‌کنند، انگیزه‌اش برای دوری از  گناه بیشتر می‌شود.

شخصى از امام صادق(علیه السلام) پرسید: علت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسان‌ها چیست، در حالى‌که می‌دانیم خداوند: «عَالِمُ السِّرِّ وَ مَا هُوَ أَخْفَى‏» است؛ یعنى هر چیزى را که از آن مخفی‌تر نیست می‌داند؟!

امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان، بیشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند، و چه بسیار بنده‌اى که تصمیم به گناه می‌گیرد سپس به یاد فرشته می‌افتد و خوددارى می‌کند، می‌گوید: پروردگارم مرا می‌بیند، و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهى می‌دهند.

علاوه بر این، خداوند به رحمت و لطفش اینها را مأمور بندگان کرده، تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند، و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمی‌بینند، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا رسد».[7]

تا انسان گمان نکند که خداوند از اعمال آنان بی‌خبر است و این یک نوع لطفی است از جانب خداوند بر انسان؛ زیرا وقتی انسان بداند که خداوند فرشتگانی را گماشته تا به صورت ویژه از اعمال او مراقبت ‌کنند، انگیزه‌اش برای دوری از گناه بیشتر می‌شود

از این روایت به خوبى استفاده می‌شود که آنها علاوه بر مأموریت ثبت اعمال، مأمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه‌هاى شیاطین نیز هستند.[8]

دو. از آن‌جا که نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات شکل گرفته است، برخی فرشتگان نیز اسبابی برای ثبت و ضبط اعمال انسان‌ها هستند‏.[9]

بنابراین، علاوه بر احاطه علمی خداوند بر ظاهر و باطن انسان دو فرشته نیز مراقب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت می‌کنند، پیوسته، ‌با او هستند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شوند.  

 

پی نوشت ها:

[1].انفطار 10- 12                                                             

[2]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج ‏10، ص 292، ؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 224.

[3]. ق، 18: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتید». ر.ک: «منظور از رقیب و عتید»، سۆال 37066؛ «تعداد فرشتگان ثبت اعمال»، سۆال 35508.

[4]. ق، 17: «إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ».

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 226.

[6]. اسراء، 14: «اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».

[7]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ‏2، ص 348

[8]. تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 226.

[9]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 347 – 348.

بعد از خوردن غذا ترش می‌کنید؟


ترش کردن غذا یک مشکل گوارشی است که در اثر ریفلاکس یا بازگشت اسید و محتویات معده به مری اتفاق می‌افتد و سبب ایجاد درد و ناراحتی و سوزش سر دل می‌شود.


ترش کردن غذا

مری لوله‌ای است بین معده و گلو و هنگامی که عضله تنگ کننده (اسفنگتر) بین مری و معده بسته نمی‌شود، اسید معده از معده به مری وارد می‌شود. بسیاری از افراد تجربه سوزش سر دل را دارند، اما در برخی از افراد این بیماری به صورت یک عارضه دائمی وجود دارد که باید به متخصص گوارش مراجعه کنند و راهکارهای درمانی را انجام دهند.

 

انجام راهکارهای زیر در کاهش ترش کردن معده بسیار مۆثر می‌باشد:

 

1- تغییر در عادات غذا خوردن: یکی از بهترین راه‌های مقابله با ترش کردن، تغییر و در حقیقت تصحیح عادات غذا خوردن می‌باشد. از پرخوری باید پرهیز کنید. از هرگونه ریزه خواری باید جدا اجتناب کنید.

وعده‌های حجیم را در وعده شام مصرف نکنید. در غیر این صورت با مشکلات بی خوابی مواجه خواهید شد.

بلافاصله پس از مصرف غذا، به سمت شکم بر روی زمین دراز نکشید. سعی کنید حتما وعده شام را چند ساعت قبل از خواب مصرف کنید تا محتویات معده بر اثر دراز کشیدن وارد مری نشود و اذیتتان نکند.

 

2- اجتناب از خوردن مواد غذایی مانند غذاهای چرب و سرخ شده، لبنیات و شیر پر چرب، روغن زیاد، غذاهای آماده و فست فود، قهوه، نوشیدنی‌های حاوی کافئین، نوشیدنی‌های گازدار مانند انواع نوشابه‌ها، سودا و ماء‌الشعیر، چای، مواد غذایی محرک و ادویه دار، مرکبات. حتی‌المقدور سعی کنید در مصرف این مواد غذایی حد تعادل را رعایت کنید و قبل از خواب این مواد را مصرف نکنید.

بالا بردن سر موقع خواب

3- در هنگام خوابیدن سعی کنید سر خود را چند سانتیمتر بالاتر از بدن خود ببرید. می‌توانید سر خود را بر روی بالش قرار دهید. این حالت سبب می‌شود تا از سوزش سر دل و ترش کردن جلوگیری شود. استفاده از بالش حجیم برای این کار مناسب می‌باشد.

 

4- اگر سیگاری هستید، فورا سیگار را ترک کنید، زیرا سیگار کشیدن اسفنگتر مری را تضعیف می‌کند و بازگشت اسید معده به مری را راحت‌تر می‌کند و ترش کردن را تشدید می‌کند.

 

5- به مقدار کافی آب بنوشید، زیرا آب اسید معده را رقیق‌تر می‌کند و سبب می‌شود تا اسید معده در جای اصلی خود که معده می باشد قرار بگیرد و کمتر به سمت مری بازگشت کند. مصرف شیر کم چرب نیز به خنثی کردن اسید معده نیز کمک قابل توجهی خواهد کرد.

 

6- رعایت راهکارهای درمانی طبیعی: برخی از گیاهان دارویی به تسکین حالت ریفلاکس کمک می‌کنند، مثلا اضافه کردن دارچین به غذاها و یا به چای، مصرف دم کرده های گیاهی مانند دم کرده بابونه، جویدن سیر و بادام از راه کارهایی است که می‌توان آن‌ها را رعایت کرد تا از ترش کردن جلوگیری شود. لازم به ذکر است که مصرف گیاهان دارویی که نام‌های آشنایی ندارند تنها تحت نظر طب سنتی مجاز می باشد، زیرا ممکن است که مصرف خودسرانه برخی گیاهان دارویی مضراتی هم داشته باشد.

به افرادی که از مشکل ریفلاکس رنج می‌برند توصیه می‌شود تا به جای مصرف سه وعده غذایی پرحجم، شش وعده غذایی سبک و کم حجم مصرف کنند و نگذارند معده‌شان خالی بماند تا اسید معده به سمت مری برنگردد

7- اگر راهکارهای گفته شده را اجرا کردید و باز هم حالت ریفلاکس داشتید، می‌توانید تحت نظر متخصص گوارش از داروهای آنتی اسید (ضد اسید معده) استفاده کنید.

 

تذکر: بیماری ریفلاکس اگرچه میزان شیوع بالایی در جامعه دارد، اما بیماری بسیار مهمی به شمار می‌رود، زیرا در صورت جدی نگرفتن آن، مشکلات زیادی در حیطه سلامت فرد به وجود خواهد آمد، مثلا صدمات جبران ناپذیری به مری فرد وارد می‌شود. اگر ریفلاکس همراه با سرفه شود، به ریه‌های فرد به مرور زمان آسیب وارد می‌کند و تنفس فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی ممکن است در صورت عدم پی گیری‌های لازم این بیماری و درمان مناسب آن، زخم‌های مری ایجاد شود و به مرور زمان بر اشتها، وزن و ...... فرد تأثیر جدی و منفی بگذارد. بنابراین اگر فرد با ترش کردن‌های مداوم مواجه شود، باید به متخصص گوارش مراجعه کند و راه کارهای درمانی و دارویی را انجام دهد.

 

ریفلاکس معده

تذکر: سوزش سر دل تنها یکی از نشانه‌های ریفلاکس می‌باشد. علایم دیگر این بیماری شامل موارد زیر می‌باشد:

- درد قفسه سینه

- درد و سوزش هنگام دراز کشیدن

- نفخ

- استفراغ خونی و یا مدفوع خونی و یا سیاه رنگ

- آروغ زدن

- دشواری بلع غذا: احساس تنگ شدن مری به طوری که فرد احساس می‌کند مواد غذایی در گلوی او گیر کرده است.

- احساس طعم تلخی

- سکسکه‌های مداوم

- تهوع

- از دست دادن وزن بدون هیچ علت منطقی

- خس خس کردن و سرفه‌های خشک، خشونت صدا و درد مزمن گلو

- احساس تنگی نفس

 

تذکر: مصرف نوشیدنی‌های الکلی، مشکل ریفلاکس را افزایش می‌دهد.

افراد مبتلا به ریفلاکس قبل از خوردن هر وعده غذایی، یک قاشق غذاخوری عسل طبیعی مصرف کنند

تذکر: مشکل ریفلاکس در برخی از خانم‌های باردار ایجاد می‌شود. این خانم ها باید بدانند که این مشکل تنها در دوران حاملگی شان وجود دارد و با پرهیز غذایی و رعایت نکات گفته شده می‌توانند تا حد زیادی بر این مشکل فائق آیند، اما در صورت عدم تحمل این حالت باید پزشک زنان خود را در جریان قرار دهند و دستورالعمل‌های درمانی او را رعایت کنند.

 

تذکر: به افرادی که از مشکل ریفلاکس رنج می‌برند توصیه می‌شود تا به جای مصرف سه وعده غذایی، شش وعده غذایی سبک مصرف کنند و نگذارند معده‌شان خالی بماند تا اسید معده به سمت مری برنگردد.

 

عسل و خواص آن، جلسه هفتم

معجزه عسل برای بیماران مبتلا به ریفلاکس

توصیه می‌شود تا افراد مبتلا به ریفلاکس قبل از خوردن هر وعده غذایی، یک قاشق غذاخوری عسل طبیعی مصرف کنند. می‌توانید عسل را با مقداری نان مصرف کنید، اما حدود 20 دقیقه پس از آن از مصرف مایعات و آب خودداری کنید، زیرا کارایی عسل را برای بهبود ریفلاکس کاهش می‌دهد، زیرا آب سبب رقیق شدن عسل و کم شدن کارایی آن می‌شود.

 

همان‌طور که گفته شد علت اصلی ریفلاکس، تضعیف اسفنگتر مری می‌باشد.

مصرف عسل، سبب تحریک این اسفنگتر شده و رشد مجدد این اسفنگتر را سبب می‌شود. در نتیجه با مصرف مداوم عسل این تحریک مدام صورت گرفته و سبب کاهش احتمال برگشت محتویات مری به معده می‌شود. علاوه بر این عسل خاصیت ضد میکروبی دارد و میکروب‌های مضر معده را از بین می‌برد.

 

تذکر: اگر فرد مبتلا به ریفلاکس تحت نظر متخصص اقدام به انجام درمان‌های دارویی کند و دستورالعمل‌های گفته شده را نیز رعایت نماید، اما باز هم مشکل او برطرف نشود، پزشک متخصص با در  نظر گرفتن شرایط بیمار می‌تواند روش جراحی را به او پیشنهاد دهد. این عمل جراحیfundoplication   نام دارد و از بدتر شدن ریفلاکس جلوگیری می‌کند.

 

در طی این عمل جراحی، متخصص گوارش، یک دریچه مصنوعی را در بالای معده فرد قرار می‌دهد تا اسید معده توسط این دریچه مهار شود و به مری بازگشت نداشته باشد. جراحان از طریق برش در قسمت بالایی شکم و قفسه سینه، لوله باریکی را که به نور مجهز است وارد می‌کنند و جراحی را انجام می‌دهند و به طور معمول درصد کمی از افراد مبتلا به ریفلاکس، راه حل جراحی را انتخاب می‌کنند، زیرا بسیاری از آن‌ها توسط دارو و تغییر سبک زندگی بهبودی کامل و یا نسبی پیدا می‌کنند. به عبارت دیگر جراحی برای درمان ریفلاکس آخرین راه حل می‌باشد.

 

تذکر: بیماری ریفلاکس در کودکان و نوزادان هم وجود دارد، اما تشخیص آن دشوارتر از بزرگسالان است، زیرا بیان حالات درونی برای کودک و نوزاد امکانپذیر نیست. تنها والدین باید به علایم ظاهری این بیماری در کودک خود مانند استفراغ‌های مکرر، خس خس سینه، گریه‌های مکرر، امتناع از شیر خوردن، وزن نگرفتن، مدام آروغ زدن و بوی بد دهان توجه داشته باشند و در صورت دیدن این علایم، فورا کودک و یا نوزاد خود را نزد متخصص اطفال ببرند.

معمولا نوزادانی که والدین آن‌ها مبتلا به ریفلاکس بوده‌اند، بیشتر احتمال دارد که به ریفلاکس در ماه‌های اول زندگی مبتلا شوند.

آداب غلامی امام زمان(عجل الله فرجه)

بندگی خدا

غلامی آداب دارد، راه و رسم می‌طلبد، برای خود مرام و مسلكی دارد. وظیفه‌ی یك غلام این است كه بدنش در مقابل مولا خاضع و خاشع باشد. خضوع بدنی یعنی اینكه همه‌ی اعضای تن بنده، برابر مولا در حال خواری و سر به زیری به سر برد و برای پذیرش امر و دنبال كردن امر و نهی او آمادگی كسب كند. خواب و بیداری، نشست و برخاست،حركت و سكون و حتی شادمانی و ناشادی بنده مطابق خواست مولاست.


باید همه‌ی توانایی‌های ما در جهت رضای مولایمان به كار رود و سمت و سوی زندگیمان را جهت نگاه عزیزمان تعیین كند. خدمت او وظیفه‌ی ماست، و برای این انجام وظیفه هیچ منتی بر او نداریم.

خوب است كه دائماً نمودار كردار خویش را بررسی كنیم تا خدای نكرده مرتكب اهمال در حق ایشان نگردیم. این میثاق قدیمی است و خدایی كه امام را مالك آسمان و زمین قرار داده و همه‌ی خلقت را به بهانه‌ی او خلق كرده،‌در روز غدیر این پیمان و عهد را از ما ستانده است.

اگر امام عصر (علیه السلام) ولی ما و اولی به تصرف در ماست، پس خواست او بر ما مقدم است. در پیش انداختن او و در پی او شدن باید تا آنجا پیش برویم كه دست و زبان و مال و زنده شدن قلب خویش را دارایی او بشماریم و از آن او بدانیم و برای تصرف و مالكیت در همه‌ی دارایی‌های مادی و معنوی برای امام عصر (علیه السلام) اولویت قائل شویم. باید همان طور كه زبانمان در زیارت جامعه چنین خطابی دارد:

و مقدمكم امام طلبتی و اراداتی فی كل احوالی و اموری(1)  شما را در خواسته و اراده و همه‌ی احوال و امورم پیش می‌اندازم.

در عمل پیش از اقدام به هر كاری و به زبان آوردن هر سخنی برای امام عصر (علیه السلام) حساب باز كنیم و پروای او را داشته باشیم. اینگونه در تمام شۆون زندگی باید ببینیم او چه می‌خواهد ! باید به خود بگوییم اگر حضرتش همین الان دركنار ما بود، می پسندید؟ و آیا اصلاً رویم می آید كه دست به این كار بزنم یا این سخن را از زبان بیاورم؟ به این صدا گوش بسپارم، یا در این مكان حاضر شوم؟

مومن باید در عصر غیبت پای بند به بیعتی باشد كه با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بسته است. باید صاحبش را ولی الله بداند و در هر موقعیتی كه هست، همه‌ی امورش را با ولی نعمتش تنظیم كند، باید همه‌ی اعضاء و جوارحش را برای خدمت به او به كار بگیرد و در هر كاری ببیند مولایش چه خواسته است؟ یا حداقل آیا به انجام آن راضی است؟ مسلماً اگر كسی خود را عبد بداند، نمی‌تواند هر طور كه خودش می پسندد زندگی کند.

عهدی كه در غدیر بسته شد، می‌شود كه هر طلوع تجدید كنیم، و میثاقی كه نزد مولایمان نهاده‌ایم، می‌توانیم در هر سپیده به یاد آوریم. دعای عهد تجلی این تجدید میثاق است، آنجا كه عرضه می داریم :اللهم إنی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ما عشت من أیامی عهداً وعقداً و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابداً

ورع و پرهیز ازگناه

عبد باید در هر لحظه‌ای و در هر موردی برای مالكش اولویت قائل شود و پیش از اینكه خواسته‌ی خود را اجرا كند،‌آن را درجهت رضای سرورش سامان بخشد. كسی كه به ولایت امام عصر (علیه السلام) ایمان دارد، نمی‌تواند به دنبال جلب رضای ایشان نباشد و تنها به سبك و سلیقه‌ی خود روزگار بگذراند.

حتی اگر احتمال می‌دهد ولی نعمتش در برابر كاری چهره در هم می‌كشد، به آن اقدام نمی‌كند و هراس دارد از اینكه به امور شبهه آمیز و مشكوك نزدیك شود.

 اینجاست كه ورع از حاشیه‌ی زندگی به متن آن نفوذ می‌كند و بنده نه تنها از حرام قطعی پرهیز می‌نماید، بلكه در مقابل حرام حریم می گیرد و با احتیاط و دوراندیشی حركت می‌كند، تا به ضرر جبران ناپذیر از دست دادن دین نیفتد.

 اینگونه فردی هیچگاه درصدد پیدا كرده راه حل‌های مختلف و توجیهات نه چندان موجه برای رسیدن به خواسته‌های خود نیست و بی‌جهت به هر چه می پسندد رنگ دین نمی‌زند، بلكه خالصانه رضای مولایش را جستجو می كند. 

امام زمان
سپردن همه‌ی امور به مولا

قدیم‌ها خادمان و بندگان را صبح به دنبال وظیفه و كارشان می‌فرستادند و ارباب،‌خود را موظف می‌دانست كه غذا و مكان استراحت بنده را فراهم كند. بنابراین مشغولیت ذهنی و فكر و ذكر غذا هیچ یك از مسائل شخصی‌اش نبود. هم و غم او تنها صرف فرمانبرداری می‌شد.

این پیمان بستن شایسته نیست كه به عهد شكنی بیانجامد، پیمان هم فقط نباید زبانی باشد،‌بلكه باید ظهور و بروز عملی پیدا كند. وقتی كردار من و تو زینت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد، و او بتواند به ما مباهات كند،ما به این عهد تماماً عمل كرده‌ایم وگرنه، نه.

 

ثمره‌ی التزام به پیمان

این چنین است كه اگر عمل و كردار ما مطابق خواست آن حضرت باشد، یقیناً یُمن لقاء آن مه لقا به تأخیر نمی‌افتد و دیدار روی یوسف كنعان، نصیب چشمانمان خواهد شد. چنانكه خود آن عزیز فرمود:

ولو أن أشیاعنا - وفقهم الله لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا (2)  واگر شیعیان ما – كه خدا بر طاعتش توفیقشان دهد - در وفای به عهد و پیمانی كه بر عهده‌ی آنان است،‌هم دل می‌شدند، بركت دیدار ما از آنها وا پس نمی‌افتاد و سعادت مشاهده ی ما همراه با معرفت حقیقی و راستین برایشان پیش می آمد.

مومن باید در عصر غیبت پای بند به بیعتی باشد كه با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بسته است. باید صاحبش را ولی الله بداند و در هر موقعیتی كه هست، همه‌ی امورش را با ولی نعمتش تنظیم كند، باید همه‌ی اعضاء و جوارحش را برای خدمت به او به كار بگیرد و در هر كاری ببیند مولایش چه خواسته است؟

شیعه باید مولا را ولی خویش بداند، بنده باید بندگی‌اش را بكند، غلامیش را صرف كند، خدمتش را پی بگیرد و مطمئن باشد كه خواجه خود روش بنده پروری داند! غلام نباید نگران مسائل شخصی‌اش باشد، باید همه چیزش را به مولایش بسپارد ! وقتی برای زندگی و تامین مخارجش كار می‌كند، باید توكل و امیدش به انعام صاحبش باشد و مطمئن باشد كه مولایش آنچه شایسته و به صلاحش باشد فراهم می‌كند.

 

تجدید عهد

بأبی أنتم و امی و نفسی و أهلی و مالی (3( این والاترین مرتبه و فراترین درجه‌ای است كه عبد و غلام به آن می‌رسد. حاضر است خودش و خانواده‌اش و مال و داراییش را به پای مولایش بریزد و همه را فدای رضایت او كند.اگر كسی به این مرحله برسد، آن وقت این بخش زیارت جامعه از باطنش می‌جوشد و از ضمیرش نشأت می گیرد.

عهدی كه در غدیر بسته شد، می‌شود كه هر طلوع تجدید كنیم، و میثاقی كه نزد مولایمان نهاده‌ایم، می‌توانیم در هر سپیده به یاد آوریم. دعای عهد تجلی این تجدید میثاق است، آنجا كه عرضه می داریم: اللهم إنی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ما عشت من أیامی عهداً وعقداً و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابداً (4)

خدایا، امروز صبح و در هر روز زندگی با او عهد و قول و بیعتی را نو می‌كنم كه به گردنم باشد، از آن سر باز نزنم و هرگز كوتاه نیایم.

 

پی نوشت ها:

1. زیارت جامعه،‌مفاتیح الجنان.

2. احتجاج، ج 2، ص 325.

3. زیارت جامعه، مفاتیح الجنان.

4. دعای عهد، مفاتیح الجنان.

خدا چه شکلیه؟

                                           کنجکاوی کودکان درباره خدا


پرسش درباره خدا یکی از دغدغه های بشر از سنین کودکی تا بزرگسالی است و پاسخ به آن نه تنها یک ضرورت است بلکه نقش موثری در رشد شخصیت و رفتار فردی و اجتماعی ما دارد.

خدا چه شکلیه

چگونه می توان به رشد معنوی کودکان در عصر حاضر کمک کنیم؟

رشد معنوی در واقع فراگیری ارزش ها ، وصل شدن به موجودی برتر از خود و یادگیری برخورداری از ایمان است. خدا، نامی است که ما به مهم ترین وجود جهان اطلاق میکنیم.

خدا کیست؟ خدا کجا زندگی می کند؟ خدا چه شکلی است؟ خدا را که آفریده؟ آیا خدا می تواند هر کاری انجام دهد؟ خدا چه قدر بزرگ است؟

 بیشتر والدین این سۆالات را از فرزندشان شنیده اند. اکثر کودکان با طرح سوالاتی غیر منتظره درباره خدا، موجب شگفتی بزرگسالان می شوند. این سۆالات و سوال های مشابه آن ها باعث می شود که فکر کنید کودکان ذاتاً فیلسوف به دنیا آمده اند.در واقع آن ها با ذهنی کنجکاو زاده می شوند و می خواهند حقیقت هر چیز در این جهان را دریابند.

ما  به عنوان والدین چگونه با این سوالات روبرو می شویم؟آیا از کنار آن ها می گذریم؟آیا پاسخ به پرسش آن ها را به آینده ای نسبتاً دور وا می گذاریم؟ آیا ممکن است از سر احساس مسئولیت ، پاسخی بدهیم که در خور شرایط سنی و ذهنی کودکانمان نباشد؟گاهی ممکن است برای پاسخ به سۆالات آن ها دچار مشکل شویم و نتوانیم درک خود را با زبانی ساده و قابل فهم به کودک منتقل کنیم.چگونه و با چه زبانی باید سخن گفت که برای فرزندان قابل درک و فهم باشد؟

 

حتی مشکل ترین سۆالات کودکان درباره خدا نیز پاسخ های قابل فهمی دارند که ذهن این پرسشگر کوچک را به حل معمای خدا باز می کند.

* مامان خدا چه قدر بزرگه؟

* خدا بزرگ تر از هر چیزیه که وجود داره

* یعنی چه قدر بزرگ؟حتی بزرگ تر از دریا؟

* حتی بزرگ تر از دریا ها و آسمونا.  بزرگ تر از جهان.

 

احتمالا پاسخگویی به تمام سۆالات آن ها برایتان ساده نخواهد بود. کودکان می توانند سۆالات عمیقی درباره تمام موضوعات جهان مطرح کنند و به هنگام پرسش از خداوند ، خوبی و بدی، زندگی و مرگ مشکل ترین سۆالات را می پرسند.

خدا وجودی لایزال است که فرزند شما در حال برداشتن اولین گام های خود برای درک و شناخت اوست.شما اگر چه به عنوان فردی بالغ ، تجربه بیشتری در این زمینه دارید، اما جستجوی خداوند انتهایی نداشته و در تمام مراحل زندگی هر انسانی تداوم دارد

هنگامی که با فرزندتان درباره خدا سخن می گویید و راز خدا و خلقت را برای او آشکار می سازید ، راه های ساده ای وجود دارد که به شما کمک می کند پاسخ های بسیار ساده و قابل فهم به آن ها بدهید:

 

قبل از پاسخ دادن به سوال آن ها ، مدتی درباره شان فکر کنید. در ضمن زمان مناسبی را برای پاسخ دادن به آن ها انتخاب کنید: ممکن است مشغول آشپزی باشید ، تلفن دائم زنگ می زند ، خانه هنوز مرتب نیست و کارهای زیادی مانده و درست در چنین اوضاعی فرزندتان می پرسد:" خدا چه قدر بزرگ است؟" طبیعی است که چنین زمانی برای پاسخ دادن به این سۆال اصلا مناسب نیست، هر چند که سۆال فرزندتان ارزشمند است.در چنین مواقعی، با توافق فرزندتان زمانی مناسب را برای پاسخ دادن به سوال او تعیین کنید. معمولاً ساعت اولیه شب فرصت خوبی است تا به او پاسخ بدهید،چون کارهای خانه تمام شده و هر دوی شما وقت کافی دارید تا با آرامش و تمرکز لازم درباره سوالات او گفتگو کنید.به محض فرا رسیدن زمان مناسب ،سوال فرزندتان را مطرح کنید و نظرات خود را در خصوص پاسخ سوال او ، به زبانی ساده بیان کنید.

 

تمام سوالات را جدی بگیرید: گاهی طرح سوال از جانب فرزندتان برای رسیدن به جوابی مشخص نیست بلکه در واقع به منظور جلب توجه والدین بوده و یا دلائل دیگری دارد.شما بهتر از هر کسی قادرید انگیزه سوال کردن فرزندتان را درک کنید.در این گونه مواقع سوال فرزندتان را جدی بگیرید تا بفهمد که به او اهمیت می دهید.

خدا چه شکلیه

صادقانه به فرزندتان بگویید که پاسخ همه سوالات را نمی دانید:

 از شما انتظار نمی رود که پاسخ تمام سوالات بچه ها را بدانید.گاهی میتوانید برای پاسخ گویی به سوالات دینی او را راهنمایی کنید تا سوالاتش را از یک روحانی و یا معلم دینی بپرسد.البته همیشه نمی توانیم و نباید پاسخ دهی به سوالات او را به عهده دیگران بگذاریم.

باید برای پاسخ به سوالات آن ها مطالعه کنید. خدا وجودی لایزال است که فرزند شما در حال برداشتن اولین گام های خود برای درک و شناخت اوست.شما اگر چه به عنوان فردی بالغ ، تجربه بیشتری در این زمینه دارید، اما جستجوی خداوند انتهایی نداشته و در تمام مراحل زندگی هر انسانی تداوم دارد.

 

 

بر اساس این دیدگاه ، خود شما نیز همواره یک دانشجو هستید و تنها بخشی از فهم و درک خود را می توانید با فرزندتان در میان بگذارید، چرا که ممکن است برخی مسائل هنوز برای شما نیز بی پاسخ مانده و حتی برای بعضی سوالات هیچ گاه پاسخی نیابید.

فرزند خود را تشویق کنید تا برای یادگیری بیشتر درباره خدا با شما گفت و گو کند. برای پاسخ به سوالات او از مثال استفاده کنید.ولی همواره تاکید کنید که پاسخ کامل سوالاتش را نمی دانید، چون هر تفسیری که از خدا ارائه کنید یا هر پاسخی که به سوالات او بدهید،خداوند را در پاسخ های خودتان محدود کرده اید.کسی که تصور می کند پاسخ تمامی سوالات را می داند، لذت یادگیری بیشتر را تجربه نخواهد کرد. مثلاً وقتی می پرسد خدا چه قدر بزرگ است؟ بگویید : "من نمیدانم خدا چه قدر بزرگ است ولی می دانم که هیچ چیزی در این عالم  بزرگ تر ، قوی تر و بهتر از او نیست.

هنگامی که احساس کنید ضرورتی ندارد پاسخ تمامی سوالات را بدانید، هم شما و هم فرزندتان عظمت خدا را بهتر احساس خواهید کرد. این احساس موجب تقویت نیازمندی شما به خدا شده و محرک جستجو و تحقیق بیشتر برای دستیابی به پاسخ های عمیق تر درباره خدا خواهد بود.

 

و در آخر مهم ترین پیام به والدین این است که : هرگز نسبت به علاقه و کنجکاوی فرزندتان درباره خدا بی تفاوت نباشید. این بهترین راه برای سخن گفتن درباره مهم ترین مسائل زندگی اوست. باشد که از این طریق بتوانید ایمان، امید و مفهومی متعالی را به کودکتان هدیه کنید.

 

دلفین‌ها آب نمی‌خورند


دلفین

اگر می خواهید در مورد انواع دلفین ها و اینکه چه طور باهم ارتباط برقرار می کنند نکاتی را بیاموزید باید بدانید:

دلفین ها در مقایسه با حیوانات دیگر، به عنوان حیواناتی باهوش شناخته شده اند.

دلفین ها گوشت خوار هستند.

وال قاتل(که به اسم گاو ماهی نیز شناخته شده است) در واقع یک نوع دلفین است.

دلفین های بینی بطری رایج ترین و معروف ترین دلفین ها هستند.

دلفین هااز دید و قدرت شنوایی عالی برخوردارند و توانایی استفاده از اکوی صدا برای پیدا کردن محل دقیق اشیا را دارند

دلفین های ماده را گاو ماده ، دلفین های نررا  گاو نر و بچه دلفین ها  را گوساله می نامند .

دلفین ها به صورت گروهی یا به طور گروهی متشکل از 12 دلفین زندگی می کنند.

حالت نمایشی بازی دلفین ها باعث شده تا در فرهنگ انسان ها جایی برای خود باز کنند. پرش آنها از روی آب ، موج سواری ، نزاع ساختگی آنها و ارتباطشان با انسان ها در حال شنای در آب از جمله فعالیت های دلفین ها است.

دلفین

دلفین ها از منفذ مکشی که بالای سرشان قرار گرفته جهت تنفس استفاده می کنند.

 دلفین ها با ایجاد صداهایی مانند کلیک ، سوت زدن یا صداهای دیگر با هم ارتباط برقرار می کنند.

دلفین هااز دید و قدرت شنوایی عالی برخوردارند و توانایی استفاده از اکوی صدا برای پیدا کردن محل دقیق اشیا  را دارند.

 برخی از دلفین ها به دلیل رفتارهای انسانی در معرض خطر انقراض هستن.

پستانداران دریایی از جمله دلفین ها آب موردنیاز خود را از غذا و از رطوبت هوایی كه تنفس می كنند بدست می آورند

 برخی از راههای صید ماهی مانند استفاده از تور ماهیگیری سالانه باعث کشته شدن تعداد زیادی دلفین می گردد.

در خلیج فارس دلفین های زیادی زندگی می کنند و پارک دلفین های جزیره کیش محل مناسبی برای دیدن این موجودات دوست داشتنی است. 

تعداد دندان ها و تیزی آن دلفین ها را برای تغذیه از ماهی ها سازگار ساخته و دندان های دلفین ها برای جویدن طراحی نشده اند و آنها با ضربه زبان خود ماهی را درسته قورت می دهند.

دلفین ها گروهی زندگی می كنند و گله های بزرگی از آنها برای شكار ماهی دور از ساحل و گاهی در نزدیكی ساحل دیده می شود. مراسم شكارشان بسیار دیدنی است.

پوست دلفین ها صاف و برهنه است.

پستانداران دریایی از جمله دلفین ها آب موردنیاز خود را از غذا و از رطوبت هوایی كه تنفس می كنند بدست می آورند آنها كلیه های پر قدرتی برای خلاصی از نمكی كه به طور اجتناب ناپذیر همراه غذا وارد بدنشان می شود دارند.

دلفین ها بطور گروهی و غوطه ور در زمان های كوتاه می خوابند بطوریكه در هر دفعه نیمی از مغز آنها خوابیده ، به عبارت دیگر نیمكره های مغز آنها به نوبت استراحت می كند.

 

توصيه ‌هاي بهداشتي براي حضور در مساجد

کفشداري

رعايت بهداشت هنگام حضور در مساجد موضوعي مهم است که خصوصا در روزهاي ماه مبارک رمضان که حضور افراد در اين مکان مقدس زيادتر مي‌ شود، بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد.

اما چه نکاتي را بايد رعايت کنيم؟

بهداشت کفش‌ ها

اولين شرط ورود به مسجد آن است که کفش ‌هاي مان را درآوريم و به مسوول کفشداري بسپاريم، اما در برخي مساجد ديده مي ‌شود که براي حفظ کفش از کيسه‌ هاي پارچه‌ اي يا نايلوني مشترک که براي همراه بردن کفش در محل کفش ‌کني قرار دارد استفاده مي ‌کنند. نکته قابل توجه آن است که اين کيسه‌ ها به دليل آن که به صورت عمومي و دائم استفاده مي ‌شوند، خود حاوي هزاران ميکروب بيماري ‌زا هستند که نه ‌تنها مي ‌توانند کفش ‌هاي مان را آلوده ‌تر کنند، بلکه لباس نمازگزار و حتي فرش ‌هاي داخل مسجد را نيز آلوده کرده و اين آلودگي را به افراد ديگر منتقل مي ‌کنند.

در اين مواقع استفاده از کيسه‌ هاي نايلون يک بار مصرف گزينه مناسبي براي حمل کفش به داخل مسجد محسوب مي ‌شود.

بهداشت جوراب‌ ها

در هر پا حدود 250 هزار غده عرق وجود دارد. بنابراين پا محل عرق کردن است. اين عرق کردن در برخي معمولي و در برخي ديگر مشکل‌ ساز است.

در مواقعي که پا عرق مي ‌کند جوراب خصوصا نخي آن مي‌ تواند موجب جذب و تبخير عرق در تماس با هوا شود، اما اگر بهداشت پا رعايت نشود يا پا به مدت طولاني در کفش محبوس بماند يا جنس جوراب و کفش نامناسب باشد، تبادل هوايي، از طريق جوراب به حداقل رسيده و باکتري ‌هاي موجود در پوست پا در شرايط بي‌ هوازي بوي نامطبوعي را توليد مي ‌کند.

بر اين اساس لازم است در اماکن مقدسي مانند مسجد از جوراب‌ هاي نخي، سفيد و تميز و کفش مناسب استفاده کنيد. اين کار مي ‌تواند به رفع خستگي و رفع بوي بد پا کمک کند.

همچنين توصيه مي‌ شود در محيط ‌هايي مانند مسجد که افراد متعددي تردد مي ‌کنند با پاي برهنه راه نرويد.

استفاده از جوراب تا حد امکان انتقال بيماري‌ هاي پوستي پا را به حداقل مي ‌رساند. زگيل ‌ها و قارچ ‌هاي کف پا و لاي انگشتان ازجمله بيماري‌ هاي شايعي هستند که مي‌ توانند به راحتي در اثر تماس پاي برهنه با فرش يا زمين آلوده از يک فرد به فرد ديگر منتقل شود.

از سوي ديگر جوراب مي ‌تواند از خراشيدگي، ساييدگي و بريدگي پا تا حد زيادي جلوگيري و محافظت کند که رعايت اين امر خصوصا در افراد ديابتي که اختلال حس پا دارند از بريدگي ‌ها و زخم شدن‌ پا جلوگيري مي ‌کند.

چادر نماز

بهداشت چادرها

در اغلب مساجد چادرهايي موسوم به چادر نماز را براي استفاده نمازگزاران در قفسه‌ هاي خاصي قرار داده ‌اند.

اين چادرها به دليل آن که به صورت عمومي و مشترک استفاده مي‌ شوند مصرف آن ها طبق قانون وزارت بهداشت ممنوع است. اين چادرها مي‌ توانند منشأ انتقال آلودگي ‌ها از افراد گوناگون باشند. بد نيست بدانيد هنگام عطسه، سرفه و صحبت کردن به صورت ناخودآگاه قطره‌‌ هاي مخاطي از دهان خارج و به اين چادرها منتقل مي ‌شود. اگر افراد بيمار باشند مي ‌توانند بيماري‌ هايي نظير سل، سرماخوردگي و همچنين عفونت ‌هاي گوشي، چشمي، پوستي و... را به ديگران انتقال دهند.

اگر قرار است چادري براي استفاده عموم در مسجد گذاشته شود بايد به صورت يک بار مصرف در پوشش ‌هاي استريل ارائه شده و پس از مصرف شسته شوند.

توصیه‌های پیامبر اسلام درباره سلامتی


پیامبر اسلام و ائمه معصومین به بهداشت و سلامتی جسم توجه زیادی داشتند و مصرف مال را در این راه اسراف نمی دانستند، چنانکه عقیده داشتند آنچه در راه سلامتی بدن مصرف شود، اسراف نمی باشد. اسراف در چیزهایی است که باعث ضرر رساندن به بدن شود. در این مطلب تعدادی از توصیه های پیامبر اسلام درباره سلامتی بدن و روح را آورده ایم.
سیب سلامت

یکی از علل پیشرفت مسلمانان در پزشکی، توجه پیامبر اکرم (ص) به مسائل بهداشتی بوده است. اسلام، درباره اصول کلی پزشکی و بهداشت دستورهایی به پیروانش داده است که می‌توان از این دستورها به عنوان یکی از پایه‌های علم پزشکی اسلامی یاد کرد.

 

احادیثی زیادی از پیغمبر اسلام (ص) درباره سلامت، بیماری، بهداشت و مسایل دیگر مربوط به پزشکی وجود دارد. مجموعه گفته‌های پیغمبر اسلام درباره طب را بعدها نویسندگان اسلامی تدوین کردند و بر آن شرح‌ها نوشتند و این مجموعه‌ها به نام طب‌النبی معروف گردید. ائمه علیهم السلام هم روایات پزشکی زیادی را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند.

 

پیامبر اسلام فرموده اند:

- آن که دردها را آفریده، درمان آنها را نیز آفریده است.

 

- هر دردی را درمانی است، پس چون دارو به درد برسد، به اذن خداوند بهبود یابد.

 

- خود را مداوا کنید، چراکه خداوند هیچ دردی را فرو نفرستاده، مگر آنکه برای آن درمانی نازل کرده است.

 

- هر کاری را چاره ای است و چاره تندرستی در دنیا چهار چیز است : کم سخن گفتن، کم خوابیدن (خواب کافی)، کم راه رفتن و کم غذا خوردن.

 

- روزه بگیرید تا تندرست بمانید.

 

- سفر کنید تا تندرست بمانید.

 

- سه چیز است که بدن به واسطه آن شاداب می شود و رشد می کند: بوی خوش، جامه نرم و نوشیدن عسل.

پیامبر اسلام فرموده اند جبرئیل همواره مرا به مسواک زدن سفارش می‏کرد تا جایی که گمان کردم آن را واجب خواهد ساخت

- خوردن شام را ترک نکنید، هر چند به خوردن یک عدد خرمای خشک باشد، چرا که خوردن شام، مایه نیرومندی پیر و جوان است و ترک آن مایه پیری و در هم شکستگی.

 

- هر کس اندوه و دغدغه اش فراوان شود، بدنش بیمار می گردد.

 

- کوتاه کردن ناخن ها مانع بروز درد بزرگ می شود و روزی شخص را فراوان می کند.

 

- هر کس به حرام درمان بجوید، خداوند در آن شفایی قرار نمی دهد.

 

- تا هنگامی که بدنت درد را تحمل می کند، از دارو بپرهیز و آنگاه که درد را تحمل نکرد، از دارو استفاده کن.

 

- هر کس سلامتی بر بدنش چیرگی دارد، مداوا نکند.

 

- هر کس می تواند با بیماری خود سر کند، از درمان بپرهیزد، زیرا بسا دارویی که خود ، بیماری بر جا می نهد.

 

مسواک زدن

توصیه های پیامبر اسلام در مورد بهداشت دهان و دندان

- چرخاندن آب در دهان، مایه آمرزش شما و باعث فرار شیطان است.

 

- هر کس در هر روز دو بار مسواک بزند، سنت پیامبران را استمرار بخشیده است، در برابر هر نمازى که بخواند، خداوند برایش پاداش صد رکعت مى نویسد، از فقر به غنا (و بى نیازى) درمى آید، دهانش خوش بو مى شود، حافظه اش فزونى مى یابد، فهمش استوار مى گردد، غذایش گوارش مى یابد، درد دندان هایش از میان مى رود، بیمارى از او دور مى گردد و فرشتگان به واسطه نورى که بر او مى بینند، با او دست مى دهند.

 

- مسواک زدن دوازده ویژگى دارد : مایه پاکى دهان است؛ سبب خشنودى پروردگار است؛ دندان ها را سفید مى کند؛ جِرم دندان را از میان مى بَرَد؛ بَلغَم را مى کاهد؛ غذا را مطبوع مى سازد؛ حسنات را دو چندان مى کند؛ به واسطه آن سنت انجام مى گیرد؛ فرشتگان بدین وسیله حضور مى یابند؛ لثه را تقویت مى کند؛ بر گذرگاه قرآن مى گذرد و نزد خداوند، هر دو رکعت نماز با مسواک، دوست داشتنى تر از هفتاد رکعت بى مسواک است.

 

- دندان هایی که صاف و زیبا هستند، در اثر جویدن غذا، آلوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر می یابد و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک نماید، فساد از بین می رود و دندان دوباره تمیز و پاکیزه می گردد.

نخ دندان

- خلال کردن دندان ها موجب بهداشت دهان و سبب جلب روزى است.

 

- اگر برای مردم دشوار نبود، در هر نماز مسواک زدن را واجب می کردم.

 

- جبرئیل همواره مرا به مسواک زدن سفارش می‏کرد تا جایی که گمان کردم آن را واجب خواهد ساخت.

 

- به مسواک زدن امر شدم آن گونه که ترسیدم بر من فرض گردد.

 

- مسواک زدن، اقتضای فطرت انسان است.

 

- دندان های خود را خلال کنید (مثل نخ دندان)، زیرا خلال کردن جزء نظافت است و نظافت نشانه ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود.

 

- یکی از حقوقی که مهمان به گردن میزبان دارد این است که میزبان برای او چوب خلال دندان را در وقت غذا خوردن آماده کند.

توجه اسلام به جزئیات بهداشتی تا این حد بوده که به ما اجازه نداده با هر چیزی خلال کنیم. در یک روایت آمده است که : خلال کردن با هر چیزی، موجب فقر است.

پیامبر اسلام می فرمود زدودن موهای زائد بدن مایه افزایش دید چشم و قوی شدن عضلات و مانع چروک و آلودگی بدن می شود

روش غذا خوردن پیامبر اسلام

حضرت هیچگاه تا حد سیر شدن غذا نمی خورد و پرخوری را سبب بیماری می دانست.

 

پیامبر هیچگاه در غذا نمی دمیدند (فوت نمی کردند) و صبر می کردند تا غذای داغ سرد شود و می فرمود: برکت در غذای سرد است.

 

البته منظور این است که پیامبر غذا را وقتی خیلی داغ بود نمی خوردند تا کمی ملایم و قابل خوردن شود، نه اینکه بعضی غذاها را که باید گرم خورده شود، آن را سرد کنند و بخورند.

 

10 نکته از بهداشت شخصی پیامبر اسلام

در اینجا به بخشی از بهداشت شخصی پیامبر اشاره می کنیم.

حمام

1- شستشوی بدن در اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است و توجه به پاره ای مسائل که همراه نظافت و شستشوی بدن است مانند وضو و غسل و موارد آن که از سنت های موکد اسلام است می تواند بیانگراین اهمیت باشد. پیامبر اسلام حمام خصوصی داشت و کسی در حمام به او کمک می کرد. همچنین قبل از حمام رفتن چیزی میل می کرد و هنگام بیرون آمدن سر خود را با عمامه می بست و ایمنی از سردرد را از خواص آن بر می شمرد.

 

2- پیامبر اسلام موهای سرش را با سدر می شست و می فرمود کسی که سر خود را باسدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از او دور می کند و چنین کسی مرتکب معصیت نمی شود و هر کس معصیت نکند وارد بهشت می شود.

 

3- پیامبر اسلام می فرمود زدودن موهای زائد بدن مایه افزایش دید چشم و قوی شدن عضلات و مانع چروک و آلودگی بدن می شود.

 

4- رسول خدا فرمود: هر کس می خواهد از فقر در امان باشد و از درد چشم و پیسی و جنون ننالد، ناخن هایش را روز پنج شنبه هنگام عصر بگیرد و از انگشت کوچک دست چپ شروع نماید.

پیامبر در آینه نگاه می کرد و موهای سرش را منظم می نمود و شانه می زد و گاهی در آب نگاه می کرد و موهایش را مرتب می کرد و این کار را برای بیرون رفتن از منزل انجام می داد

5- حضرت دهان، دست و صورت خود را می شست و آب را در دهان غرغره می کرد و هر وقت دست و صورت خود را می شست، با حوله ای مخصوص، صورتش را خشک می کرد و غیر از ایشان کسی به آن حوله دست نمی زد.

 

6- رسول خدا در شبانه روز سه بار مسواک می کرد : قبل از خواب، بعد از بیدار شدن از خواب و پیش از نماز صبح. آن حضرت با چوب اراک (درختی مخصوص) مسواک می کرد و جبرئیل او را به این کار سفارش کرده بود.

 

7- پیامبر به خلال کردن دندان ها بعد از غذا (مثل نخ دندان امروزی) اهمیت زیادی می داد و می فرمود: خلال کردن دندان ها موجب بهداشت دهان و سبب جلب روزى است.

عطر

8- در مورد بوی خوش بدن نقل شده که هزینه عطر رسول اکرم بیش از خوراک او بود. آن حضرت خود را با مشک خوشبو می کرد چندان که مشک بر فرق سرش برق می زد. آن حضرت آن قدر خوشبو بود که هر جا عبور می کرد تا سه روز بوی خوشش از آنجا به مشام می رسید.

 

9- رسول گرامی اسلام موهایش را شانه می کرد و هنگام شانه زدن می فرمود: شانه زدن "وبا" را از بین می برد. آن حضرت به دیگران نیز سفارش می کرد که موهایشان را مرتب کنند (کوتاه نگه دارند و شانه کنند).

 

10- حضرت علی (ع) فرموده اند: رسول خدا هر وقت در آینه می نگریست می فرمود: سپاس خدای را که خلقت مرا کامل و صورت مرا زیبا گردانید  و در مقابل عیوب دیگران، مرا زینت بخشید.

 

امام صادق (ع) فرموده اند: پیامبر در آینه نگاه می کرد و موهای سرش را منظم می نمود و شانه می زد و گاهی در آب نگاه می کرد و موهایش را مرتب می کرد و این کار را برای بیرون رفتن از منزل انجام می داد.

 

حضرت می فرمود : خداوند دوست دارد که بنده اش چون به سوی برادرانش می رود، خود را برای آنها منظم کند و بیاراید و زیبا سازد.

9 خطر گوشی هوشمند برای سلامتی


تبلت ها و گوشی های هوشمند که با لمس انگشتان کار می کنند، محل بسیار مناسب برای رشد، تکثیر و انتقال انواع باکتری های مضر و خطرناک برای انسان هستند که می توانند باعث بیماری فرد نیز شوند.
تلفن همراه هوشمند و سلامتی

آیا شما و تلفن هوشمندتان جدایی ناپذیرید؟ اگر اینطور است، باید بدانید افراد بسیاری مانند شما هستند. تحقیقات بسیاری نشان داده که نمودار رشد اعتیاد به کار با تلفن هوشمند به سرعت در حال افزایش است. در یک بررسی 66 درصد افراد اعلام کرده‌اند که از اینکه موبایل‌شان دم دستشان نباشد یا آن را گم کنند، هراس دارند.

 

همچنین نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بسیاری از افراد نیز عادت دارند که تلفن هوشمندشان را به رختخواب ببرند. مشخصا این چیزی جز یک اعتیاد مدرن به ابزارهای دیجیتالی نیست.

 

به هر حال اگر شما هم از جمله این افراد هستید، بد نیست کمی بیشتر با صدماتی که تلفن هوشمند یا تبلت‌تان به شما می زند آشنا شوید.

 

1- آلودگی های میکروبی

تبلت ها و گوشی های هوشمند که با لمس انگشتان کار می کنند، محل بسیار مناسب برای رشد، تکثیر و انتقال انواع باکتری های مضر و خطرناک برای انسان هستند که می توانند باعث بیماری فرد نیز شوند.

 

تحقیقات نشان داده است که حداقل 15 درصد از تبلت هایی که در بیمارستان ها استفاده می شوند، دارای مجموعه ای از باکتری های خطرناک مانند «استافیلوکوکوس اورئوس» و «کلستریدیوم سخت» هستند.

 

سال 2012 تحقیقی در وال استریت ژورنال منتشر شد که در آن میکروب های هشت تلفن همراه مورد بررسی قرار گرفت. هر چند که اثری از باکتری استافیلوکوک (عامل مسمومیت های گوارشی و عفونت های پوستی) در آن ها پیدا نشد، ولی مقادیر زیادی از میکروب هایی که در مدفوع زندگی می کنند در آن ها یافت شد.

اگر از افرادی هستید که ناخودآگاه فکر می کنید موبایل تان در حال ویبره زدن است، به سندرم ویبره خیالی مبتلا هستید و این مشکل در اثر استفاده بیش از حد از تلفن همراه است

محققان روش های مختلفی برای تمیز نگه داشتن این دستگاه ها توصیه می کنند که ساده ترین آنها، استفاده از پارچه «میکروفایبر» تمیز و نم دار است.

 

البته به عقیده کارشناسان برای از بین بردن باکتری های مقاوم و ویروس آنفلوآنزا از روی گوشی ها و تبلت ها نیاز به استفاده از محصولات ضدعفونی کننده و یا الکل است.

 

دستگاه هایی نیز وجود دارند که با استفاده از نور ماورای بنفش تمام مجموعه های موجود باکتریزای برروی گوشی ها را نابود می کند که می توانند در بیمارستان ها مفید باشد.

 

محققان همچنین توصیه به تمیز نگه داشتن روزانه گوشی ها و تبلت ها و ضدعفونی آنها می کنند تا از انتقال باکتری ها جلوگیری شود.

درد گردن

2- گردن درد

تایپ کردن بیش از اندازه می تواند منجر به بروز گردن درد شود. علاوه بر درد گردن ممکن است دردهای مشابهی در شانه ها و حتی سر نیز بروز کند.

 

بد نیست بدانید که وزن سر انسان به طور متوسط 5 کیلوگرم است. حال تصور کنید که نگه داشتن مداوم این وزن در حالت ثابت می تواند چه فشاری را بر گردن شما وارد کند.

 

3- خماری

نتیجه مطالعه ای که در سال 2011 انجام شده است نشان می دهد که ممنوعیت ناگهانی استفاده از ابزارهای الکترونیکی به مدت 24 ساعت در فردی که به استفاده از آنها عادت دارد، می تواند باعث بروز رفتارهایی مانند بی قراری، آشفتگی، اضطراب و احساس انزوا در او شود، مانند علائم خماری در افراد معتاد به مواد مخدر یا الکل.

 

طبق این مطالعه حتی علائمی شبیه تب و لرز در معتادان به مواد مخدر نیز در معتادین به ابزارهای دیجیتال دیده شده است.

موبایل

4- بدخوابی

نتیجه یک نظرسنجی که در سال 2010 در دانشگاه استنفورد انجام شد، نشان داد که بیش از سه‌چهارم دانشجویان این دانشگاه، تلفن همراه خود را به رختخواب می برند.

 

این احتمالا خبر خوبی برای رئیس دانشگاه نیست، زیرا بر اساس نتیجه تحقیقی که در نشریه Nature منتشر شد، می توان گفت نور صفحه گوش های هوشمند منجر به تاخیر در روند تولید ملاتونین شده و خوابیدن را به تأخیر می اندازد.

 

همانطور که می دانید ملاتونین را هورمون خواب می نامند و در تاریکی بیشتر ترشح می شود و باعث خواب آلودگی می شود. نتیجه خواب ناکافی در شب هم احساس خستگی و بی حالی در طی روز است.

 

5- سندروم ویبره خیالی

اگر از افرادی هستید که ناخودآگاه فکر می کنید موبایل تان در حال ویبره زدن است، به این سندرم مبتلا هستید و این مشکل در اثر استفاده بیش از حد از تلفن همراه است.

 

مطالعه در سال 2012 نشان داد که بیش از 90 درصد دانش آموزان یک دبیرستان دچار عارضه ویبره خیالی (Phantom vibration syndrome) هستند.

 

6- کاهش شنوایی

اگر موزیک های تلفن هوشمند خود را با هدفون مناسب و صدای کم گوش می دهید، جای نگرانی نیست. اما صدای بلند موزیک می تواند به گوش داخلی و شنوایی شما صدمات جدی وارد کند، زیرا صدای بلند هدفون باعث آسیب سلول های ظریف داخل گوش شما که وظیفه ارسال پیام های شنوایی به مغز را دارند می شود و تخریب آنها مساوی است با کاهش یا از دست دادن قدرت شنوایی.

سندرم تونل كارپال

7- درد مچ دست

آیا تا به حال دردی در انگشتان یا مچ دست خود احساس کرده اید؟ دلیلش ممکن است به یک اصطلاح غیرپزشکی تحت عنوانclaw   text مرتبط باشد.

 

عارضه ای که به دلیل انجام بیش از حد فعالیت هایی مانند تایپ پیامک و انجام برخی بازی های موبایلی ایجاد می شود و در نهایت منجر به درد انگشتان، مچ و بازوی دست ها می گردد.

 

8- اعتیاد

وضعیت اعتیاد به ابزارهای دیجیتال چندان جالب نیست. طبق نتایج مطالعه ای که در سال 2012 انجام شده، 66 درصد افراد اعتراف کرده اند که گم شدن و یا در دسترس نبودن گوش هوشمندشان آن ها را به شدت نگران و آشفته می کند.

 

به علاوه بر اساس یک نظرسنجی نیمی از افراد 18 تا 29 ساله حتی در توالت نیز از خیر همراه بردن گوش هوشمندشان نمی گذرند.

 

9- خطر مواج رادیویی

هر چند که خطرناک بودن امواج تلفن های همراه هنوز هم به طور قطعی تایید نشده است، اما سازمان بهداشت جهانی، امواج این دستگاه ها را از امواج احتمالا پر خطر برای انسان و عامل احتمالی سرطان برشمرده است.

 

بد نیست بدانید خطرات د.د.ت هم پیش از آنکه تأیید شود، به همین شکل از سوی سازمان بهداشت جهانی پر خطر به حساب می آمد.

نوشابه‌های گازدار با بدن شما چه می‌کند؟


نوشابه گازدار

پــژوهشگران مضرات مصرف نوشابه های گازدار را چـنـیـن میشمارند:

1- پـوسیدگی دندانها: تمام نوشابه های گازدار خاصیت اســیدی داشته و سبب فرسایش مینای دندانها میگردند. تقریباً مشابه این که اسید باتری ماشین را نوشیده اید.

همچنین میزان قند بالای این گـونه مـحــصولات پوسیدگی دندانها را تسریع می كنند.

 

2- چاقی: نوشابه های گازدار عمدتا از آب تصفیه شده، افزودنیهای مصنوعی و شكر تصفیه شده تهیه میگردند. بنابراین فاقد هرگونه ارزش تغذیه ای بوده و تنها به خاطر میزان قند بالایشان دارای كالری زیادی میباشند كه سبب چاقی در فرد مصرف كننده میگردند. در نوشابه های رژیمی نیز جای شكر معمولی از آسپارتام استفاده میكنند كه در ضمن آنكه یك ماده اشتها آور میباشد برای سلامتی نیز مضر بوده و مصـرف آن میگرن، سرگیجه و كاهش توان حافظه را بدنبال دارد.

نوشیدن روزانه یک لیوان نوشابه معادل با مصرف 17 کیلو و 690 گرم شکر در هر سال است. مصرف دائم نوشیدنی های دارای شکر بر روی ژن هایی کنترل کننده وزن اثر می گذارند. جالب است بدانید در 180000 مرگ مرتبط با چاقی در هر سال رد پای نوشابه های شیرین دیده می شود.

 

3- تاثیر بروی كلیه ها: میزان بالای اسید فسفریک در نوشابه ها با سنگ های کلیه و دیگر مشکلات کلیوی رابطه دارد. نوشابه های رژیمی نیز این خطر را دو برابر افزایش داده اند. خصوصاً زمانی که روزانه بیش از دو لیوان از آن ها مصرف شود.

 

4- تاثیر بروی پوست: نوشابه های گازدار فاقد هرگونه مواد معدنی و ویتامین میباشند. افرادی كه نوشابه مصرف میكنند معمولا مصرف آب میوه، شیر و حتی آب را كاهش میدهند و بدن خود را از ویتامینها و مواد معدنی كه برای سلامتی پوست ضروری میباشند محروم میسازند. بنابراین پوستشان بیشتر دچار چین و چروك میگردد.

 

5- تاثیر بروی استخوانها: اسید فسفریك موجود در نوشابه های گازدار ماده ای بسیار سمی میباشد. اسید فسفریك یون كلسیم را از استخوانها بر داشته و پوكی استخوانها را سبب میگردد.

 

6- تاثیر بر دستگاه گوارش: کربنات موجود در نوشابه های گازدار می تواند باعث ایجاد نفخ، درد شکم و تشدید عوارض سندرم روده تحریک پذیر شود. کافئین نیز موجب بدتر شدن دوره های اسهال یا کمک به تشدید یبوست می گردد.

 

7- تاثیر بر قلب: استفاده دائم از نوشابه در برنامه غذایی، خطر حملات و سکته قلبی را تا حد زیادی افزایش می دهد.

 

8- تاثیر بر ریه ها: هر چه نوشابه بیشتری بنوشید احتمال ابتلای شما به آسم یا بیماری انسدادی مزمن ریه بیشتر می شود.