داستانی از سفارش پیامبر (ص) برامانت داری


امانت داری

امـانـت در نظر اسلام، از ارزش و جایگاه والایى برخوردار است، به طـورى كـه نمونه هاى فراوانى از سفارش ها و توجهات الهى قرآن و احادیث و روایات ائمه معصومین(ع) به چشم مى خورد.

در این جا نـمـونـه هـایـى از آیـات قرآنى و روایات معصومین(ع) را كه درباره امانت بیان شده است ذکر مى كنیم.

 

خـداونـد در قـرآن نـسـبـت بـه حـفظ امانت و سپردن آن به دست صـاحـبـانشان مى فرماید:«ان الله یامركم ان تودوا الامانات الى اهـلـهـا... ؛ خـداونـد به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهید.»

سوره نساء، آیه 58

 

در جـایـى دیگر درباره خیانت نكردن در امانت مى فرماید: «فان امـن بـعضكم بعضا فلیود الذى اوتمن امانته ولیتق الله ربه... ؛ و اگـر كـسى از شما دیگرى را امین دانست، آن كس كه امین دانسته شده امانت را باز دهد و باید از خدا بترسد.»

سوره بقره، آیه 283

 

مرد چوپان و گوسفندان یهودیان

سال هفتم هجری پیامبر (ص) همراه هزار و ششصد نفر سرباز برای فتح قلعه خیبر که در 32 فرسخی مدینه قرار داشت روانه شدند. مسلمانان در بیابان های اطراف خیبر مدتی ماندند و نتوانستند قلعه های خیبر را فتح کنند.

از نظر غذایی در مضّیقه سختی قرار داشتند به طوری که بر اثر شدت گرسنگی، از گوشت حیواناتی که مکروه بود، مانند گوشت قاطر و اسب استفاده می کردند.

در این شرایط، چوپان سپاه چهره ای که گوسفندان یهودیان را می چراند، به حضور پیامبر (ص) آمد و مسلمان شد، و سپس گفت: این گوسفندان مال یهودیان است در اختیار شما می گذارم.

پیامبر (ص) با کمال صراحت در پاسخ او فرمود: این گوسفندها نزد تو امانت هستند، و در آئین ما خیانت به امانت جایز نیست، بر تو لازم است که همه گوسفندان را به در قلعه ببری و به صاحبانشان بدهی.

او فرمان پیامبر (ص) را اطاعت کرد و گوسفندان را به صاحبانشان رساند و به جبهه مسلمین بازگشت.

 

فرآوری: زهرا فرآورده

بخش کودک و نوجوان تبیان


منابع: کتاب یکصد موضوع پاصد داستان- وبلاگ سازمان تبلیغات اسلامی

پیامبر گرامی اسلام را آنگونه که بود، بشناسیم

حضرت محمد (ص)

در عصری به سر می بریم كه از لحاظ ظلمت با جاهلیت اولی تفاوتی ندارد جز این كه آن جاهلیت، بسیط و كهنه بود اما جاهلیت عصر مدرن جاهلیت پیشرفته است. اگر در آن جاهلیت با شمشیر و هجو و خاكستر و خار و شكمبه شتر به جنگ نبی اكرم صلی الله علیه و آله می آمدند، در این جاهلیت نیز با كاریكاتور و كتاب و ماهواره و اینترنت و انواع و اقسام دروغ پردازی ها آن هم با رنگ و لعاب زیبا و جذاب و پشت سر قیافه های جذاب و ادكلن و كراوات زده و حق به جانب ، به جنگ پیامبر اخلاق و خوبی ها می آیند.

كسانی كه با فشردن یك دكمه صدها هزار نفر را در ژاپن به كام مرگ می فرستند و هواپیمای مسافر بری ایران را كه پر از زن و كودك است منهدم می نمایند و سایر فجایع را در ویتنام و افغانستان و عراق و پاناما و سایر نقاط دنیا در كارنامه سیاه خود دارند با قیافه ای كاملا حق به جانب در رسانه های خود، دین اسلام را متهم به خشونت می نمایند و احكام تربیتی و انسانی آن را از قبیل قصاص و مجازات های مختلف زیر سۆال می برند!!!

نكته ای كه در این نوشتار به مناسبت میلاد نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله قصد پرداختن به آن را داریم این است كه ما مسلمان ها در مقابله با این هجمه دنیای غرب علیه نباید منفعل شویم، این دنیای اسلام است كه حق دارد غرب را در اخلاق به چالش بكشد و در زمینه حقوق بشر و مسائل خانواده و حقوق زنان از آنها به پرسشگری بپردازد ، این غربیها هستند كه به تمام دنیا باید پاسخگو باشند. پس ما نباید بنشینیم تا اینكه آنها هجمه ای كنند و شبهه ای طرح نمایند و ما از روی انفعال پاسخی مطرح كنیم كه آن هم در هیاهوی رسانه ای آنها گم شود!

نكته دیگر این كه وقتی دشمنان اسلام و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، دین اسلام و پیامبر آن را متهم به خشونت و اموری از این قبیل می نمایند ما نباید در مقابل به انفعال افتاده و برای دفع این تهمت تا آنجا پیش برویم كه بعضی از مسلمات احكام اسلامی را زیر سۆال ببریم و در یك كلام از افراط و تفریط پرهیز نماییم.

در سالیان گذشته در رسانه های مكتوب و غیره مشاهده می نمودیم كه عده ای غرب زده در مقابل این هجمه چنان منفعل شدند كه به عنوان مثال جهاد ابتدایی، قصاص، دیه زن و مرد و ارث این دو، رجم، سن بلوغ دختران و غیره، را به مناقشه و مناقصه می گزاردند و بعضا تا مرز انكار نیز پیش می رفتند!

ما مسلمان ها در مقابله با این هجمه دنیای غرب علیه نباید منفعل شویم ، این دنیای اسلام است كه حق دارد غرب را در اخلاق به چالش بكشد و در زمینه حقوق بشر و مسائل خانواده و حقوق زنان از آنها به پرسشگری بپردازد ، این غربیها هستند كه به تمام دنیا باید پاسخگو باشند

دین اسلام دین اعتدال است پیامبر بزرگوار این دین نیز در عین این كه « رحمةٌ للعالمین » (1) است دستور قتل برخی از معاندان را نیز صادر می فرمود (2) و به طور مختصر باید بگوییم: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دارای مقام جمع الجمعی بود و در آئینه بودن نسبت به صفات حق تعالی مرآت تامی بودند كه ذات كبریایی را بدون هیچ دخل و تصرفی منعكس می نمودند و همانطور كه ذات مقدس خداوند هم متصف به رحمت می شود و هم متصف به غضب ، نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله نیز از هر دو برخوردار بودند گرچه رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد لكن همین نیز در پیامبر ما منعكس بود و جنبه رحمت او بارزتر از جنبه قهر و غضب بود لكن این گونه نبود كه هیچ قهر و غضبی در كار نباشد بلكه همانطور كه خود خداوند ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت (3) ایشان هم در موضع عفو و رحمت «‌ رحمة للعالمین » بودند، « رۆوف و رحیم » (4) بودند و همانطور كه خداوند اشدّ المعاقبین در موضع انتقام و عذاب است (5) ایشان نیز به جای خود اهل قهر و غضب بودند و اساسا اگر كسی در هیچ موردی غضب نكند از سیرت انسانی خارج است یعنی كسی پیدا شود كه حتی برای خدا نیز غضب نكند و به خاطر خدا نیز هیچ گاه ناراحت نشود. این نه تنها كمال نیست بلكه از بزرگترین عیوب نیز می باشد.

در واقع مسأله این است كه اولیاء خدا و در رأس آنان نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه برای شخص خودشان و امور شخصی‌شان غضبناك نمی شدند و تصمیمی از روی غضب نمی گرفتند و دستور قتل صادر نمی فرمودند. اما آنجا كه پای دین خدا در میان می آمد و حق و حقوق خداوند مطرح می شد، ممكن بود حكم قتل نیز صادر نمایند و این حكم قتل نیز به حكم « و ما ینطق عن الهوی » (6) در واقع حكم خود خداوند بوده است .

در این زمینه مناسب است مثالهایی را به نظاره بنشینیم:

اخلاق پیامبر در خانواده

در كتاب شریف كافی در حدیثی از امام صادق علیه السلام با سند معتبر می خوانیم كه:

«روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام بودند و لباسهای تازه ای بر تن داشتند، مشركان كه این لباسهای نو را دیدند، شكمبه شتری را روی آن حضرت افكندند و تمامی قسمتهای آن لباسها را آلوده نمودند. در این هنگام در اثر این كار، داخل شد بر پیامبر صلی الله علیه و آله آن چه كه خدا می خواست. به دنبال این قضیه پیامبر صلی الله علیه و آله به نزد ابو طالب رفت و فرمود:

ای عمو من چقدر در نزد شما ارزش دارم ؟!!!

جناب ابو طالب كه فهمید قضیه ای پیش آمده فرمود:

مگر چه شده است ای پسر برادرم ؟!!!

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز داستان را بیان نمود.

جناب ابو طالب، حضرت حمزه را صدا زد و شمشیری را برداشت و به حمزه فرمود:

شكمبه شتر را بردار !!

و سپس به سمت آن قوم رفت در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آنها را همراهی می نمود تا این كه به مشركان قریش رسیدند در حالی كه آن ها در اطراف كعبه بودند، آنان وقتی ابوطالب را دیدند و ناراحتی شدید را در چهره او مشاهده كردند، در این جا به حمزه فرمود:

آن شكمبه را به سبیلها و صورتهای آنها بكش!!

حضرت حمزه نیز این كار را انجام داد تا این كه به نفر آخرشان رسید !!!!!!

در این هنگام ابوطالب رو به پیامبر صلی الله علیه و آله كرد و فرمود:

ای پسر برادرم ارزش تو در نزد ما این مقدار است !!! (7)

وقتی دشمنان اسلام و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله ، دین اسلام و پیامبر آن را متهم به خشونت و اموری از این قبیل می نمایند ما نباید در مقابل به انفعال افتاده و برای دفع این تهمت تا آنجا پیش برویم كه بعضی از مسلمات احكام اسلامی را زیر سۆال ببریم و در یك كلام از افراط و تفریط پرهیز نماییم

چند نكته از این روایت معتبر كه در كتاب معتبر كافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است می توان استفاده نمود:

اولا این روایت از مۆیدات مسلمان بودن ابوطالب است و اگر ابو طالب – العیاذ بالله – مشرك باقی مانده بود این كار پر هزینه از لحاظ اجتماعی برای او بی معنی بود چرا كه اگر صرفا تعصب فامیلی او را بر این كار واداشته بود، چرا این كار را سائر مشركین نكردند چرا كه ابوجهل نیز عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود و اساسا قریش تمامیشان با پیامبر صلی الله علیه و آله فامیل بودند. گرچه مسلمان بودن ابوطالب ادله قوی دیگری دارد كه در جای خود ثبت است پس این تهمتی كه دشمنان امام علی بن ابی طالب علیه السلام از روی كینه ای كه به حضرتش داشتند به پدرشان زده اند كاملا بی اساس است.

ثانیا شجاعت حضرت حمزه چنان بوده است كه در روایت مشاهده نمودیم كه جناب ابو طالب برای انتقام مستقیم به سراغ ایشان رفتند و مهم تر آن كه مشركان نیز بعد از این كار حمزه هیچ كاری نتوانستند انجام دهند.

ثالثا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را از اول تا به آخر نظاره گر بوده اند و از این كار نهی نكرده اند پس طبق قاعده اصولی « تقریر معصوم » معلوم می شود، انجام این كار با مشركین جائز یا بلكه لازم نیز بوده است.

قطعا این مورد از مواردی نبوده كه این افراد شایستگی عفو و گذشت را داشته باشند و اصلا این جا، جای عفو و گذشت نبوده چرا كه اگر این گونه می بود قطعا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را می كردند چرا كه از جانب خدا مأمور به عفو بوده اند: « خذ العفو » چه بسا عفو در چنین موضعی آنها را برای دفعات بعد گستاخ تر می نموده است 

اخلاق اجتماعى امام على (ع)

امام علی

اول: عدالت اجتماعى

1ـ عدالت در رفتار اجتماعى

در روزگـار خـلافـت خـلیفه دوّم ، شخصى ادعائى نسبت به حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام داشت و بنا شد در حضور خلیفه رسیدگى شود.

مدّعى حاضر شد و خلیفه خطاب به امام على علیه السّلام گفت :اى اباالحسن در كنار مدّعى قرارگیر تا حل دعوا كنم .

در این هنگام  آثار ناراحتى را در سیماى حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام هویدا شد و خلیفه با دیدن آن بر چهره‌ی امیر مومنان گفت :اى على! از اینكه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟

امام على علیه السّلام فرمود :نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعایت نكردى نگران شدم، زیرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنیه و لقب (ابوالحسن) خواندى (1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود.

 

2 ـ احترام به شخصیّت انسانها

 

          الف ـ عذر خواستن از پیادگان

           حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنین على علیه السّلام سواره به راهى مى رفت و جمعى از مردم كوفه براى پاس داشتن حرمت امام على علیه السّلام پیاده به دنبالش روان بودند.

امام رو به آنان كرد و پرسید :آیا كارى دارید؟

پاسخ دادند: نه، دوست داریم بدنبال شما بیائیم .

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام فرمود :بـرگـردیـد، زیرا همراهى پیاده با سواره مایه ذلّت و خوارى پیادگان و غرور و تباهى سواره خواهد شد. (2)

امام على علیه السّلام به بزرگ قبیله شبامیان فرمود :

ارجَع ، فَإِنَّ مَشیَ مِثلِكَ مَعَ مِثلِی فِتنَةٌ لِلوَالِی ، وَمَذَلَّةٌ لِلمُؤ مِنِ.

بـاز گـرد، كـه پـیـاده رفتن رییس قبیله‌اى چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. (3)

 

          ب ـ نكوهش از آداب جاهلى ذلّت‌بار

           بـسـیـارى از پـادشـاهـان و قـدرتـمـنـدان در طـول تـاریـخ مـردم را وادار مـى كردند كه در بـرابـرشان به خاك بیافتند، كُرنش كنند، خم شوند، و انواع ذلّت‌پذیرى‌ها را برخود هموار كنند.

وقـتى حضرت امیر المؤ منین على علیه السّلام براى رفتن به صفّین به شهر "انبار" رسید دیـد كه مردم شهر تا امام على علیه السّلام را دیدند از اسبها پیاده شده، و در پیش روى آن حضرت شروع به دویدن كردند.

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام علّت را پرسید.

گفتند :یك رسم محلّى است كه پادشاهان خود را اینگونه احترام مى‌كردیم .

امام على علیه السّلام ناراحت شد و فرمود:

وَ اللّهِ مَا یَنتَفِعُ بِهذَا اُمَرَاؤُكُم !وَ إِنَّكُم لَتَشُقُّونَ عَلَى اءَنفُسِكُم فِى دُنیَاكُم، وَتَشقَونَ بِهِ فِى آخِرَتِكُم .وَ مَا اَخسَرَ المَشَقَّةَ وَرَاءَهَا العِقَابُ، وَ اَربَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الاَْمَانُ مِنَ النَّارِ!

بـه خـدا سـوگـنـد! كه امیران شما از این كار سودى نبردند، و شما در دنیا با این كار خود را بـه زحـمـت مـى‌افكنید، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى‌گردید، و چه زیانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد، و چه سودمند است آسایشى كه با آن امان از آتش جهنّم باشد. (4)

امام علی

3ـ اصلاحات اجتماعى (شكست نظام طبقاتى)

بر اساس آیه 13 حجرات: یا ایُّهَا النّاس اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى؛ اى مـردم مـا شـمـا را از یـك مـرد و زن آفـریـدیم ، پس همه انسانها، نژادها، قبیله‌ها با هم برابرند.

رسول گرامى اسلام علیه السّلام با همه بگونه‌اى مساوى برخورد مى كرد.

امـّا خـلیـفـه اوّل و خـلیـفـه دوّم و خـلیـفـه سـوم بـه سـنـّت رسـول خـدا صلى الله علیه و آله عمل نكردند، و انواع تبعیضات در تقسیم مدیریّت ها، و توزیع بیت المال صورت گرفت كه قابل چشم پوشى نبود.

خـلیـفـه اوّل، حتّى بزرگان انصار را در لشگرهاى خود فرماندهى نمى‌داد و تنها ثابت بن قیس را با اصرار و اجبار به كار گماشت كه انصار اعتراض كردند. (5)

و دوّمى و سوّمى، آنقدر در زنده شدن روح نژاد پرستى، افراط كردند كه همه زبان به اعتراض گشودند.

عرب خود را بر غیر عرب برترى مى‌داد. بنى امیّه همه مراكز كلیدى كشور را در زمان خلیفه دوّم و به خصوص در زمان خلیفه سوم در دسـت گـرفـتـنـد و یـك نـظـام طـبـقـاتـى جـاهـلى به وجود آوردند، كه شباهتى با جامعه رسول خدا صلى الله علیه و آله نداشت .

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنین على علیه السّلام یكى از اهدافش ، شكستن بافت طبقاتى ظالمانه موجود جامعه بود.

وقتی موجودى بیت المال را مساوى تقسیم كرد، اعتراض امتیاز خواهان بلند شد.بـه هـمـه 3 درهـم داد و براى خودش هم 3 درهم برداشت ، و به آزاد كرده خودش قنبر هم 3 درهم داد. برخلاف شیوه‌هاى سه خلیفه قبلى، بزرگان انصار را ولایت داد، از قریش و بنى هاشم هم استفاده كرد، و حـتّى در نشستن و برخاستن نیز چونان رسول خدا صلى الله علیه و آله عدالت رفتارى را رعایت كرد.

روزى اشـعـث بن قیس بر امام على علیه السّلام وارد شد، دید كه حضرت امیرالمؤمنین على عـلیـه السـّلام در مـیـان عـرب و غـیر عرب از نژادهاى گوناگون نشسته است و جاى خالى براى او نیست ، با ناراحتى به امام على علیه السّلام اعتراض كرد كه :

اى امیرمؤ منان، سرخ پوستها بین ما و تو فاصله انداختند. (6)

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام خشمناك شده، به او فرمود: چه كسى مرا بر این آدمهاى چاق و فربه یارى مى‌دهد؟

و نـپـذیرفت كه ایرانیان و غیر عرب پراكنده شوند، تا اشعث و دیگر بزرگان عرب در كنار امام على علیه السّلام بنشینند. (7)

و در تـقـسیم مساوى بیت المال به حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام اعتراض كردند و گفتند: آیـا ایـن عـدالت اسـت كـه بـیـن ما و آنان كه با شمشیر ما مسلمان شدند یا بنده آزاد شده ما هستند، یكسان عمل كنید و به همه 3 درهم بدهید؟

 

4 ـ گسترش عدالت نسبت به كودك سِقط شده دشمن (در زمان جنگ )

چـون لشـگـر بـصـره پس از شكست در جنگ جَمَل فرار كردند و به شهر هجوم مى‌بردند، زنى حامله از فریادها و هیاهوى فراریان، به شدّت ترسید و بچّه او سِقط شد.

پس از مدّتى كوتاه آن زن نیز فوت كرد.

وقتى خبر به امام على علیه السّلام رسید، ناراحت شده، چنین قضاوت كرد؛ "دیه آن كودك و دیه آن مادر را از بیت المال به خانواده‌اش  بپردازید". (8)

بـا اینكه مردم بصره از شورشگرانى بودند كه با امام على علیه السّلام جنگیدند، چنین قضاوت عادلانه‌اى عقل ها را به شگفتى وامى دارد.

امام علی

دوم ـ رسیدگى به یتیمان

1ـ خنداندن یتیمان

قنبر مى گوید: روزى امـام عـلى عـلیه السّلام از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند. سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مى‌خنداند، بچّه ها نیز چنان مى‌كردند و فراوان خندیدند. سپس از منزل خارج شدیم.

گفتم: مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.

اوّل: آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.

دوم  آنكه با صداى تقلید از گوسفند بچّه‌ها را مى‌خنداندید.

امام على علیه السّلام فرمود :اوّلى براى رسیدن به پاداش، و دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مى‌كردند، خواستم وقتى خارج مى‌شوم، آنها هم سیر باشند و هم بخندند. (9)

 

2ـ رسیدگى به محرومان

امـام عـلى عـلیـه السـّلام رسـیـدگـى بـه مـحـرومـان را تـنـهـا بـا دستورالعمل و فرمان انجام نمى‌داد، بلكه شخصا به رفع مشكلات مردم مى‌پرداخت .نـان و خـرمـا را درون زنـبـیـل مـى گـذاشـت و بـا دوش مـبـارك حمل مى كرد و به فقراء مى‌رساند

اصحاب و یاران مى گفتند: یا اَمیرالمُؤ مِنین، نَحنُ نَحمِلهُ؛  یا امیرالمؤ منین علیه السّلام ما این بار را بر مى داریم.

حضرت پاسخ مى داد كه :رَبُّ العَیالِ اَحَقُّ بِحَملِهِ؛ رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد(10)

 

3ـ پرهیز از اخلاق پادشاهان

امام على علیه السّلام به تنهائى در بازار قدم مى زد، و مردم را ارشاد مى فرمود.

هـرگـاه عـدّه‌اى در اطـراف آن حـضـرت یـا پشت سر او راه مى‌رفتند یا جمع مى‌شدند، مى‌ایستاد و مى‌فرمود: كارى دارید؟

مى گفتند :دوست داریم با شما باشیم و با شما راه برویم .

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام مى‌فرمود :اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛ بروید و به راه خود بازگردید زیرا اینگونه رفتارها "مَفسَدَةً لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مى كند(11)

 

4ـ سر زدن به خانواده‌هاى شهداء و رفع مشكلات آنها

 ابن شهر آشوب از عبدالواحد بن زید نقل مى كند كه: روزى در كـنـار كـعـبـه بـه عـبـادت مـشـغـول بـودم ، دختر كوچكى را دیدم كه خدا را به حقّ امیرالمؤ منین على علیه السّلام سوگند مى‌دهد، و نام و شخصیّت امام على علیه السّلام را در قالب الفاظ و عباراتى زیبا بیان مى‌دارد. شگفت زده شدم، پیش رفتم و پرسیدم :اى دختر كوچك ، آیا تو خودت على علیه السّلام را مى شناسى؟

پاسخ داد: آرى چـگونه على را نمى‌شناسم در حالیكه از آن روز كه پدرم در صفّین به شهادت رسید و مـا یـتـیـم شـدیـم ، عـلى عـلیـه السـّلام هـمـواره از مـا حال مى‌پرسید و مشكلات ما را برطرف مى‌كرد. روزى من به بیمارى آبله دچار شدم ، و بینائى خود را از دست دادم .مادر و خانواده‌مان سخت ناراحت بودند، كه حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام به خانه ما آمد، مادرم مرا نزد امام على علیه السّلام برد و ماجرا را تعریف كرد.

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى عـلیـه السـّلام آهى كشید و شعرى خواند و دست مبارك را بر صـورت مـن كـشـید. فورا چشمان من بینا شد و هم اكنون به خوبى اجسام را از فاصله هاى دور مى‌بینم، آیا مى شود على علیه السّلام را نشناخت ؟ (12)

 

5ـ كمك به یتیمان و همسران شهداء

روزى امیرالمؤمنین دید زنى مشك آبى به دوش گرفته مى‌برد،

امام على علیه السّلام مشك آب را از او گرفت و به محلّى كه زن مى‌خواست آورد،

آنگاه از حال زن پرسید.

زن گفت: على بن ابیطالب علیه السّلام شوهر مرا به بعضى از مرزهاى نظامى فرستاد و در آنجا كـشـتـه شـد، چـند طفل یتیم براى من گذاشت و احتیاج مرا وادار كرده است تا براى مردم خدمت كنم كه خود و اطفالم را تأمین نمایم.

حضرت امیرالمؤمنین على علیه السّلام از آنجا بازگشت .سپس زنبیلى كه در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن كرد. بعضى از یارانش گفتند :بگذارید ما ببریم.

فرمود: كیست كه بار مرا در قیامت بردارد؟ چون به در خانه زن رسید، زن پرسید:

كیست كه دَر مى‌زَنَد ؟

فـرمـود: هـمـان بـنده خدا هستم كه دیروز مشك آب را براى تو آوردم، در را باز كن براى بچّه‌هایت طعام آورده‌ام.

زن گفت :خدا از تو راضى باشد و میان من و على بن ابیطالب حكم كند، سپس در را باز كرد.

امام على علیه السّلام داخل شد، فرمود :من كسب ثواب را دوست دارم، مى‌خواهى تو خمیر كن و نان بپز و من بچّه‌ها را آرام كنم و یا من خمیر كنم و تو آنها را آرام كنى؟

زن گفت :من به نان پختن آگاهترم و شروع به خمیر گرفتن كرد.

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى عـلیـه السـّلام گـوشـت را آمـاده كرد و لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مى گذاشت و به هر یك مى‌فرمود: على را حلال كن، در حقّ تو كوتاهى شده است.

چون خمیر آماده شد، زن گفت :بنده خدا تنور را آتش كن.

امام على علیه السّلام تنور را آتش كرد. حرارت شعله به چهره آن حضرت مى رسید و مى‌فرمود: بـچـش حـرارت آتـش را، ایـن سـزاى كـسـى اسـت كـه از زنـان بـیـوه و اطفال یتیم بى خبر باشد.

در ایـن مـیان زنى از همسایه داخل خانه شد، كه امیرالمؤ منین علیه السّلام را مى‌شناخت به زن صاحب خانه گفت:

واى بر تو این كیست كه براى تو تنور را آتش مى‌كند؟

زن جواب داد :مردى است كه به اطفال من رحم كرده است.

زن همسایه گفت :واى بر تو این امیرالمؤ منین على بن ابیطالب علیه السّلام است.

آن زن چون حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام را شناخت پیش دوید و گفت:

واحَیائِى مِنكَ یا اَمِیرَالمُؤمنین؛ اى امیرمؤ منان از شرمندگى آتش گرفتم، مرا ببخشید

امام على علیه السّلام فرمود: بَل واحَیائِى مِنكَ یا اَمَةَ اللّه فیما قَصُرتَ فِى حِقِّكَ؛ بلكه من از تو شرمنده‌ام، اى كنیز خدا، در حقّ تو كوتاهى شده است. (13)

امام علی

سوم ـ رسیدگى به جوانان

 تهیّه پیراهن بهتر براى جوان

روزى امـام عـلى عـلیـه السـّلام بـا یـكـى از كـارگـران منزل به نام قنبر به بازار رفته و دو عدد پیراهن، یكى به دو درهم، و دیگرى به سه درهم خرید.

پیراهن نو و بهتر را به قنبر داد كه بپوشد، و خود پیراهن ساده را پوشید.

قنبر گفت :مولاى من، بهتر است كه پیراهن بهتر را شما بپوشید.

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام فرمود :تـو جـوانـى و باید لباس خوب بپوشى، و سنّ من بالاست باید لباس ‍ ارزانتر داشته باشم من از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود :از طـعـامـى كـه مـى‌خـورید به غلامانتان بدهید، و از لباسهائى كه مى‌پوشید به آنها بپوشانید.

مـن از خـداى خـود خـجـالت مـى‌كـشـم كه پیراهن نو را خودم، و كهنه را به تو بپوشانم (14)

________________________________________

1-  شرح این ابى الحدید ج 17 ص 65 ـ و ـ فرائد السمطین ج 1 ص ‍ 349

 عـلى و حـقـوق بـشـر ج 1 ص 77 جـرج جـرداق ـ و ـ نـهـج البـلاغـه حكمت 322 معجم المفهرس مؤ لّف

2- حكمت 322 نهج البلاغه مجم المفهرس مؤ لّف

3- حكمت 37 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف

4- تاریخ یعقوبى ج 2 ص 29 ـ و ـ الغارات ثقفى ص 32

5- بـه اعـراب بـادیـه نـشـیـن كـه در آفـتـاب چـهـره شـان سرخ مى شد و ایرانیان كه رنگشان سرخ و سفید بود، سرخ پوست مى گفتند.

6- كتاب الغارات ثقفى ص 341 ـ و ـ نقش ائمّه در احیاء دین ج 14 علاّمه عسگرى

7- خبر یاد شده در كتاب كافى و وافى و تهذیب و مَن لایحضره الفقیه آمده است .

8- شجره طوبى ص 407 ـ و ـ دُرَرُ المطالب

9- كوكب درّى ج 2 ص 132

10- كوكب درّى ج 2 ص 131

11- مناقب ابن شهر آشوب

12- بـحـار الانـوار ج 41 ص 220 ـ 221، از بـشـارة المـصـطفى ص 86 ـ و ـ ابن شهر آشـوب آنـرا در مـنـاقـب تـج 2 ص 334 باب اموره مع المرضى و الموتى بطور اختصار نقل كرده است .

13- بحار الانوار ج 41 ص 52 ـ و ـ مناقب آل ابیطالب ج 2 ص ‍ 116

14- مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 366 ـ و ـ بحارالانوار ج 8 ـ و ـ الغارات ج 1

الگوهاى رفتارى امام على - ج اوّل -  محمّد دشتى

 

پيامبر اكرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام

پيامبر اكرم (ص): وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)

در طول تاريخ بشريت ، كمتر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت ‏شده ‏باشد.

خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‏ترين صفات ستوده است و مى ‏فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "

نيز مى ‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم. »  (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏ محمد (ص) سخن گفته ‏اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و درُّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت ‏پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (1) .  همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم...».(2)

ثقه ‏الاسلام كلينى (ره) مى‏نويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت ‏حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏ مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به ‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)

نامهاى پيامبر

كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق (ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏ آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول‏ و ذكر."

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد (ص) است و ما (اهل‏بيت س) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: از ابهت صادق آل محمد (ع‏) به خدا سوگند! تمام‏ قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)

عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله

جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه ‏اى بود كه هر گاه ‏نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مى‏آمد ، عظمت و كمال رسول ‏خدا (ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت ، كه رنگ چهره ‏اش دگرگون مى‏شد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مى‏نمود. (5)

امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر (ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏ كرده‏ اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ‏ام. امام صادق (ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت ‏مباركش را به طرف زمين خم كرد ، نزديك بود گونه‏ هاى مباركش به‏ زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏ خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن ‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)

سيماى پيامبر اكرم (ص)

امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دائى‏اش ، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه ‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم ‏گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد ، به طور عميق‏ به آن مى‏نگريست ، به مردم خيره نمى‏شد ، به هر كس مى‏رسيد سلام ‏مى‏كرد ، همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى ‏مردم نمايد...» (8)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر (ص) فرمود:«  الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق (ع) فرمود:«  يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»

 زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور ، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«  محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29)

محمد (ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال ‏ركوع و سجود مى‏بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . 

امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت ‏به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «  فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...»

 ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)

خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى ‏فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين.»

( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى ‏فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم.»

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‏شوند؟

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: آيا رسول‏ خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد (10)

امام صادق (ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏كرد. پيامبر (ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى ‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (11)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:

آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر (ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ، ولكن (در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏» ، خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه ‏اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت «  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏ مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها. »; خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس ‏نمود گفت: «  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى ‏نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«  قلنا لا تخف انك انت الاعلي ‏»  ( طه /68) نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر اونماز مى‏خواند. (12)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز « سياست ‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى ‏كنند، اما «سياست‏» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است ‏». خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در زيارت جامعه، در وصف ائمه ‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند ، آمده است: « وساسه العباد».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عزوجل پيغمبرش را تربيت ‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:

« انك لعي خلق عظيم. ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد ، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، (و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول‏ خدا (ص) استوار ، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)

زهد و وارستگى

حضرت محمد (ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون‏ بود از منزل خارج شد فرشته ‏اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين‏ كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر (ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.» (14)

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق (ع) فرمود: مردى نزد پيامبر (ص) آمد ، درحالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه‏ هاى گلگونه‏ اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه ‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر (ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى‏كند ، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏كند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رها مى‏كند. (15)

به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه‏ اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر (ص) اكتفا مى‏كنيم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

« برد بارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود كه دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش ، يعنى ‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.

محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش ، به  متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم) ، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه ‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به ‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور ، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏ هاى هدايت ‏به سوى خدا است.

رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ ها و انگيزه‏ه ايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏ه ايى كه نشانه‏ هاى آن را بر افراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)

پى نوشت‏ها:

1- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»

2- جلاء العيون. ص 11.

3- همان، ص‏36.

4- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.

5- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.

6- بحار الانوار، ج‏17، ص 30.

7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.

8- بحار الانوار، ج‏16، صص 147، 148.

9- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

10- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

11- همان، ص 321.

12- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366، به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

13- اصول كافى،ج 2 صص 5 و 6.

14- بحارالانوار،ج 16 ص 266.

15- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.

16- اصول كافى ج2 ، صص332 و 333.

توسل به پیامبر اکرم در حاجات !

توسل

خداوند سبحان وجود مطهر پیامبر اكرم را رحمت فراگیر برای جهانیان قرار داده وآن حضرت را به این صفت و ویژگی توصیف نموده است.

اما این رحمت بیكران خداوندی برای امت اسلامی وزنان ومردان مۆمن جلوه های خاصی دارد كه به دو مورد آن اشاره می‌كنم:

1.  خداوند بزرگ حضور وجود مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در میان امت را مانع عذاب ومجازات الهی می داند.« وما كان الله لیعذبهم وانت فیهم وماكان الله معذبهم وهم یستغفرون» این آیه بیانگر این حقیقت است كه اگر مۆمنان وامت مسلمان در اثر انحرافات ورفتارهای  گناه آلود، استحقاق عذاب ومجازات داشته باشد، خداوند مهربان به احترام حضور پیامبر اكرم در میان مسلمانان، آنان را عذاب نخواهد كرد. كما اینكه استغفار وطلب آمرزش خود مسلمانان مانع عذاب الهی خواهد شد لكن بخش  اول آیه مربوط به زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  می باشد.

امام علی علیه السلام در این مورد می فرماید: دوچیز در زمین مایه ی امان از عذاب خدا بود. یكی ازآن دو برداشته شده پس دیگری را در یافته بدان چنگ زنید اما آن امانی كه برداشته شد رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم  بود وامان باقیمانده استغفار كردن است كه خداوند بزرگ به رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم  فرمود:«  خداوند آنان را عذاب نمی كند در حالیكه تو در میان آنانی وعذابشان نمی كند تا آن هنگام كه استغفار می كنند.»

2.  خداوند درمورد افرادی كه با  معصیت وگناه به خویشتن ستم  كرده و زمینه عذاب و مجازات الهی را فراهم آورده اند می فرماید: اگرآنان كه به خود ستم كرده‌اند به محضر رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم آمده  استغفار كنند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  برای آنان طلب آمرزش نماید همانا خداوند توبه آنان را پذیرفته وآنان را مورد رحمت وآمرزش قرار خواهد داد.

« ولو انّهم اذ طلموا جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»

این آیه كریمه، توسل به عنایت پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله و سلم برای آمرزش گناهان را ، به عنوان وسیله‌ای مطمئن برای دستیابی به رحمت ومغفرت خداوند قرار داده است.

امیرالمۆمنین علی علیه السلام توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در هنگام دعا ودر خواست حاجت از محضر پروردگار متعال مایه استجابت دعا دانسته می‌فرماید: هرگاه از خداوند یكتا در خواستی داری، ابتدا بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم درود بفرست. سپس حاجت خود را بخواه زیراخداوند بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده یكی را برآورد و دیگری را ردكند

امیرالمۆمنین علی علیه السلام توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  را در هنگام دعا ودر خواست حاجت از محضر پروردگار متعال  مایه استجابت دعا دانسته می‌فرماید: هرگاه از خداوند یكتا در خواستی داری، ابتدا بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم  درود بفرست. سپس حاجت  خود را بخواه زیراخداوند بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده یكی را برآورد و دیگری را ردكند.

توضیح این سخن آن است كه هرگاه كسی از محضر ربوی درخواست درود ورحمت برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نماید و به عبارت دیگر بروجود مطهر آن حضرت صلوات بفرستد، بدون تردید خداوند این درخواست را برآورده و رحمت خود را بر وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  عطا می فرماید.

بنابراین اگر كسی از محضرخداوند درخواست و حاجتی دارد، حضرت علی علیه السلام می فرماید: قبل از ذكر حاجت ودر خواست شخصی، صلوات بر پیامبر بفرستد كه در واقع درخواست رحمت برای آن حضرت است.

در این صورت كرامت و لطف خدا بیشتر از آن است كه درخواست رحمت برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را اجابت كند و در خواست حاجت شخصی او را اجابت نكند. واین همان توسل به وجود مطهر رسول خدا در مقام دعا و درخواست حاجت است.

خداوند درمورد افرادی كه با معصیت وگناه به خویشتن ستم كرده و زمینه عذاب و مجازات الهی را فراهم آورده اند می فرماید: اگرآنان كه به خود ستم كرده‌اند به محضر رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم آمده استغفار كنند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آنان طلب آمرزش نماید همانا خداوند توبه آنان را پذیرفته وآنان را مورد رحمت وآمرزش قرار خواهد داد

امام علی علیه السلام وشیوه درود فرستادن بررسول خدا

در پایان این نوشتار شیوه درود فرستادن وعرض ادب امام علی علیه السلام به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را كه بیانگر عشق وارادت وصف ناپذیر امیر المۆمنین به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  می‌باشد، ذكر می كنیم آن حضرت از پیشگاه خداوند بزرگ این گونه طلب رحمت وفضل الهی را برای پیامبر برگزیده، محمد مصطفی صلی الله علیه واله وسلم  درخواست می كند:« پروردگارا برای پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم  درسایه ی لطف خود جایگاه وسیعی بگشای واز فضل وكرمت پاداش اورا فراوان گردان. خداوندا كاخ آئین اورا از هربنایی برتر ومقام اورا در پیشگاه خود گرامی تر گردان. نورش را كامل فرما وپاداش رسالت او را پذیرش گواهی وشفاعت وقبول گفتار او قرار ده. بار خدایا بین ما وپیغمبرت در نعمتهای جاودان و زندگانی خوش  و آرزوهای برآورده وخواسته های  به انجام رسیده ، در كمال آرامش ودر نهایت اطمینان همراه با مواهب وهدایای با ارزش جمع گردان».

امیر المۆمنین در بسیاری از خطبه‌های خود، ضمن تجلیل وتكریم پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ، با شیوه های گوناگون از پیشگاه خداوند طلب فضل ورحمت نموده ودست به دعا برمی دارد. وشایسته ترین درود ورحمت  وصلوات را به آن حضرت تقدیم می كند.

امید است خداوند بزرگ دلهای همه مومنان ومحبان پیامبر اكرم و اهل بیت آن حضرت را به عشق وارادت واقعی رسول الله زنده گرداند ودر پیروی وتبعیت از آن حضرت یاری نماید ودر تاسی و الگو پذیری  از آن اسوه حسنه موفق فرماید.

حکایت غربتِ غریب الغرباء

امام رضا

سكوت و تحریف تواریخ موجب آن شده كه ابعاد جنایات برخی ستمگران و از آن جمله مامون عباسی برای آیندگان به درستی آشكار نباشد. مامون با رذیلت و حیله‌گری نه تنها امام علی بن موسی الرضا علیه ‌السلام را سرانجام مسموم و مقتول ساخت، بلكه بسیاری از وابستگان امام و علویان بزرگوار و شیعیان وفادار به امام را نیز نابود كرد یا آواره شهرها و دشتها و كوه‌ها نمود، و چنان عرصه را بر آنان تنگ ساخت كه آن گرا میان پنهان و گمنام هر یك به گوشه‌ای فراری شدند، و سرانجام برخی شربت شهادت نوشیدند و برخی نیز گمنام زیستند و مردند. از تاریخ زندگی بسیاری از آنان هیچ خبری در دست نیست فقط برخی خبرهای پراكنده توسط شیعیان ضبط و محفوظ مانده است.

 

کشته ی حسادت دشمن

واقعه شهادت امام رضا علیه ‌السلام در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری بود و در این هنگام امام پنجاه و پنج سال داشت. اباصلت هروی كه از یاران نزدیك امام رضا علیه ‌السلام است، گفتاری دارد كه چگونگی امور بین مامون و امام، و سرانجام شهادت آن امام گرامی را برای ما بازگو می‌كند.

احمد بن علی انصاری می‌گوید از اباصلت پرسیدم: چگونه مامون با آنكه به احترام و دوستداری امام تظاهر می‌كرد و او را ولیعهد خود ساخت، ممكن است به قتل او اقدام كرده باشد؟

اباصلت گفت: «مامون چون عظمت و بزرگواری امام را دیده بود، اظهار احترام و دوستی می‌كرد و او را ولیعهد خود نمود تا به مردم وانمود كند كه امام دنیا دوست است و در چشم مردم سقوط كند؛ اما چون دید بر زهد و تقوای امام لطمه ‌ای وارد نیامد و مردم از امام چیزی برخلاف قدس و تقوی ندیدند و به همین جهت مقام و فضیلت امام نزد مردم روزافزون شد، مامون از متكلمان شهرهای مختلف افرادی را گرد آورد و به امید آنكه یكی از آنان در بحث علمی بر امام غلبه كند و مقام علمی امام نزد دانشمندان شكست بخورد، و آنگاه بوسیله آنان نقص امام نزد عامه مردم مشهور شود؛ اما هیچ كس از یهودیان و مسیحیان و آتش پرستان و صایبین و برهمنان و ملحدان و دهری مذهبان و نیز هیچ جدل كننده‌ای از فرقه‌های مسلمانان با امام سخن نگفت مگر آنكه امام بر او پیروز شد و او را به استدلال خویش معترف ساخت. چون چنین شد مردم می‌گفتند: «به خدا سوگند علی بن موسی الرضا برای خلافت اولی و شایسته‌ تر از مامون است.» ماموران مامون این خبرها را برای او بازگو می‌كردند و او سخت خشمگین می‌شد و آتش حسدش زبانه می‌كشید. و نیز امام علیه ‌السلام از گفتن حق در برابر مامون پروا نداشت، و در بسیاری از مواقع چیزهایی كه ناخوشایند مامون بود می‌فرمود، این نیز موجب شدت خشم مامون و كینه‌ او نسبت به امام می‌شد. سرانجام چون حیله ‌های گوناگون خود علیه امام نتیجه نگرفت، پنهانی امام را مسموم ساخت.» (عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 241)

مامون می‌كوشید طرفداران و پیروان امام رضا علیه‌السلام از شهادت امام مطلع نشوند، و با تظاهر و عوام‌فریبی می‌خواست جنایت خود را پنهان سازد و وانمود كند كه امام به مرگ طبیعی درگذشته است، اما حقیقت پنهان نماند و یاران ویژه امام و وابستگان از ماجرا باخبر شدند

آری، سرانجام مامون تصمیم به قتل امام گرفت؛ زیرا دریافته بود كه به هیچ وجه نمی ‌تواند امام را آلت دست خویش قرار دهد و عظمت امام و توجه جامعه نسبت به آن گرامی نیز روزافزون بود، و با تمام كوششهای مامون كه مایل بود بر شخصیت اجتماعی امام لطمه ‌ای وارد سازد، شخصیت و احترام امام روز به روز اوج بیشتر می‌گرفت.

مامون می‌دانست هر چه وقت بگذرد حقانیت امام و تزویر مامون برملا تر می‌شود؛ و از سوی دیگر عباسیان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذاری ولیعهدی خود به امام، ناراضی بودند و حتی به عنوان مخالفت در بغداد با ابراهیم بن عباسی بیعت كردند. بدین ترتیب حكومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود، لذا پنهانی درصدد نابودی امام برآمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصی یابد و هم بنی ‌عباس و طرفدارانشان را به سوی خود جلب كند.

از این رو، پس از شهادت آن گرامی به بنی‌عباس نوشت: شما انتقاد می‌كردید كه چرا مقام ولایتعهدی را به علی بن موسی الرضا وا گذاشتم، آگاه باشید كه او درگذشت، پس به اطاعت من درآیید.

امام رضا
عروج غریبانه

روایات وارده درباره كیفیت شهادت امام علیه‌السلام اتفاق دارد، بنابر گفته ابوالفرج و مفید مامون آن حضرت را به وسیله آب انار و انگور زهرآلود مسموم كرده است، مفید در ارشاد از عبدالله بن بشر نقل كرده كه گفته است:

مامون به من دستور داد ناخنهایم را از حد معمول درازتر نگه دارم و این را به كسی اظهار نكنم، من چنان كردم، سپس مرا احضار كرد و چیزی شبیه تمر هندی به من داد و گفت این را با هر دو دست خود نرم كن، من همین كار را كردم، پس از آن از جا برخاست و رفت و بر امام علیه‌السلام وارد شد و به او عرض كرد:

حالت چگونه است؟

امام علیه‌السلام فرمود: امیدوارم خوب باشم.

مامون عرض كرد: من هم به حمد خدا امروز خوبم، آیا امروز كسی از پرستاران نزد شما آمده است؟

امام علیه‌السلام فرمود: نه.

مامون خشمناك شد و به غلامان فریاد زد كه آب انار حاضر كنید كه از آن نمی‌توان بی‌نیاز بود.

سپس مرا صدا كرد و گفت: یك دانه انار بیاور و چون آوردم گفت به دست خود آب آن را بگیر و چون آب آن را گرفتم، مامون آن را به امام رضا علیه‌السلام خورانید و همین سبب شهادت آن حضرت شد و دو روز پس از آن وفات فرمود.

از اباصلت هروی نقل شده كه گفته است:

هنگامی كه مامون از نزد امام رضا علیه‌السلام بیرون رفت من بر او وارد شدم، به من فرمود ای اباصلت كار خود را كردند و شروع به حمد و ثنای الهی فرمود.

حكومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود، لذا پنهانی درصدد نابودی امام برآمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصی یابد و هم بنی ‌عباس و طرفدارانشان را به سوی خود جلب كند

مامون می‌كوشید طرفداران و پیروان امام رضا علیه‌السلام از شهادت امام مطلع نشوند، و با تظاهر و عوام‌فریبی می‌خواست جنایت خود را پنهان سازد و وانمود كند كه امام به مرگ طبیعی درگذشته است، اما حقیقت پنهان نماند و یاران ویژه امام و وابستگان از ماجرا باخبر شدند.

هنگامی كه امام رضا علیه‌السلام به شهادت رسید، مامون مرگ آن حضرت را بلافاصله اعلام نكرد و جنازه آن حضرت را یك روز و یك شب نگه داشت، سپس محمد بن جعفر بن محمد و گروهی از آل ابی‌ طالب را احضار كرد و جسد مبارك امام علیه‌السلام را صحیحا بدون این كه اثری بر آن باشد، به آنان نشان داد و پس از آن گریست.

و گفت ای برادر بر من دشوار است كه تو را به این حالت ببینم، در حالی كه آرزو می‌كردم كه من پیش از تو بمیرم اما خداوند آنچه می‌خواهد می‌كند.

مامون بی‌تابی و اندوه بسیاری از خود نشان داد و جنازه آن حضرت را بر دوش گرفت و تا محل دفن و جایی كه امروز زیارتگاه آن حضرت است، تشییع كرد.

 پیش از آن كه قبر كنده شود مامون حاضر شد و دستور داد كه در كنار پدرش قبر آن حضرت حفر شود سپس گفت:

صاحب این جنازه برای من حدیث كرد كه قبری كه برای او كنده می‌شود، در آن آب و ماهی نمایان خواهد شد قبر را حفر كنید، چون حفر كردند و لحد آماده شد، آب در آن جوشید و ماهی در آن ظاهر شد، سپس آب فرو نشست و امام رضا علیه‌السلام در آن دفن شد.

پیكر پاك امام، در طوس در ده سناباد از دهات نوغان در خانه حمید بن قحْطبه - در قبه ‌ای كه گور هارون در یك سمت آن قرار دارد -، و امروز محل زیارت و عبادت شیعیان جهان است به خاك سپرده شد. درود خدا و پیامبران و پاكان و نیكان بر روح مقدس آن بزرگوار.

نمیدونستم اینقدر با شیطان همراهم!!

شیطان پرستی

امام علی (علیه السلام) در یکی از گفتارهای خود، برخی از مخالفان و متمرّدان را این‌گونه توصیف می‌کند: «‌منحرفان؛ شیطان را معیار کار و محل اعتماد خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را شریک خود قرار داد و در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد و در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد. با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و بازبان‌هاى آنان سخن می‌گفت. پس با یارى آنها بر چهارپای گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می‌گوید». (خطبه 7)


 

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلا و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

شیطان جهت حمله به انسان از راهها و وسایلی استفاده می کند که قطعا در صورت شناخت آنها می توان سد راه او شد. حملات شیطانی و کمین گاه های او جهت حمله، معمولاً آشکار و در دیدرس عوام نیست. او چون هر دشمنی از نقاطی حمله می کند که فرد احتمال آنها را کمتر می دهد و آسیب پذیرتر باشد. محل وسوسه و اغواگری شیطان، قلب و منافذ ورودی او نقایص وجودی اش می باشد که به راحتی شیطان آنها را شناسایی کرده و از آنجا حمله می کند.

مهمترین راههای نفوذ شیطان به قلب انسان همان هاست که خود وی نیز بدان جهت از بارگاه قرب ربوبی مطرود شد. وقتی شیطان "خود" را دید و در برابر فرمان الهی مقاومت نمود، و وقتی برای خود تصور بزرگی نمود، این تصور باعث کوچک دیدن اطاعت خدا شد و نافرمانی کرد. پس تکبر، خشم و غضب، حسادت، هواپرستی و دنیاطلبی نیز این چنین شیطان را مسلط بر زندگی انسان می کند.

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلا و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد

امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه (خطبه هفت) برخی پیروان شیطان را چگونه توصیف می‌کند؟

امام علی (علیه السلام) در یکی از گفتارهای خود، برخی از مخالفان و متمرّدان[1] را این‌گونه توصیف می‌کند: «‌منحرفان؛ شیطان را معیار کار و محل اعتماد خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را شریک خود قرار داد و در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد و در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد. با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و با زبان‌هاى آنان سخن می‌گفت. پس با یارى آنها بر چهارپای گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می‌گوید».[2] یعنی: کردار و گفتارشان مانند کردار و گفتار کسى است که از همه جهات مطیع شیطان بوده باشد و در نهایت اتحاد و پیوستگی با شیطان دوگانگی از میان آنها برداشته شده است.[3]

این کلام به لحاظ محتوا، بسیار جالب توجه است. علاوه بر این، استعاره‌های بسیار زیبایی نیز در این گفتار وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. « در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد»؛ استعاره از وسوسه و گول زدن شیطان است که مدت زمان طولانی وجود داشته به نوعی که حتی می‌توان گفت در درون آنها اقامت گزیده است. این بیان، نشان از عمق گمراهی آنان دارد.

مهمترین راههای نفوذ شیطان به قلب انسان همان هاست که خود وی نیز بدان جهت از بارگاه قرب ربوبی مطرود شد. وقتی شیطان "خود" را دید و در برابر فرمان الهی مقاومت نمود، و وقتی برای خود تصور بزرگی نمود، این تصور باعث کوچک دیدن اطاعت خدا شد و نافرمانی کرد. پس تکبر، خشم و غضب، حسادت، هواپرستی و دنیاطلبی نیز این چنین شیطان را مسلط بر زندگی انسان می کند

2. «در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد»؛ همان‌گونه که پدر و مادر فرزند خود را در درون خانه تربیت می‌کنند، به همان نوع، شیطان نیز آنها را بر اعمال باطل تربیت کرده است.

3. سپس در ادامه می‌فرماید: «با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و با زبان‌هاى آنان سخن می‌گفت»؛ این تعبیر نشان و بیان از عمق اتحاد و پیوستگی این دو گروه دارد به حدی که شیطان با چشم آنها نگاه می‌کند و با زبان آنها لب به سخن می‌گشاید. به دیگر سخن؛ اینها مانند دو روح در یک  بدن شده‌اند.[4]

در اعراب و معانی لغت این سخن امام علی (علیه السلام) نیز مطالب تقریباً مفصلی وجود دارد که در این مختصر نیازی به بیان آنها نیست.[5]

 

پی نوشتها:

[1]. خویى، میرزا حبیب الله‏ هاشمى، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، محقق: میانجى، ابراهیم‏، ج 3، ص 151

[2]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، صالح، صبحی، خطبه 7، ص 54: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ‏».

[3]. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج ‏3، ص 154.

[4]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‏ ج ‏1، ص 228

[5]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏34، ص 211

تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92 
 تصاویر ویژه شهادت امام حسن مجتبی 92

مهربانی و مهرورزی در کلام امام حسن (ع)

امام حسن (ع)

* مهربانی با بندگان خدا از ویژگی های بارز امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود. اَنس می گوید: روزی در محضر امام بودم که یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن گل را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی به او فرمود: «برو، تو آزادی!»

من که از این رفتار حضرت شگفت زده بودم، گفتم: «ای فرزند رسول خدا! این کنیز تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد. آن گاه شما او را آزاد می کنید؟!»

امام در پاسخم فرمودند: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است هرکس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخ گویید». سپس فرمود: « پاداش در برابر مهربانی او نیز آزادی اش بود».

المناقب، ج 4، ص 18.

 

* امام حسن مجتبی (علیه السلام) همواره، مهربانی را با مهربانی پاسخ می گفتند. حتی پاسخ ایشان در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود. هم چنان که نوشته اند، امام گوسفند زیبایی داشت که به او علاقه نشان می داد. روزی دید گوسفند در گوشه ای افتاده و ناله می کند. جلوتر رفت و دید که پای آن را شکسته اند. امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟». غلام گفت: «من شکسته ام». حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای این که تو را ناراحت کنم». امام با تبسّمی دلنشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود می کنم و غلام را آزاد کرد».

حیاة امام الحسن بن علی، ج1، ص 314.

 

* روزی امام حسن مجتبی (علیه السلام) مشغول غذا خوردن بودند که سگی آمد و برابر حضرت ایستاد. حضرت هر لقمه ای که می خوردند، یک لقمه نیز جلوی آن می انداختند. مردی گفت: «یا بن رسول الله! اجازه دهید این حیوان را دور کنم». امام فرمودند: " نه، رهایش کنید! من از خدا شرم می کنم که جانداری به غذا خوردن من نگاه کند و من به او غذا ندهم."

 

امام حسن (ع) در رابطه با همراهی کردن با مردم می فرمایند:

" صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ "

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.

بحارالأنوار: ج 78، ص 112.

کشتی نجات امام حسین علیه السلام

امام حسین

خیلی ها در این جهان نجات دهنده اند. پزشکان و نیروهای امداد و نجات که جان انسانها را از خطر مرگ نجات می دهند و... خیلی ها هم طور دیگری نجات می دهند. یک نجات بزرگتر و مهمتر . نجات دادن انسانها از گرفتار شدن به سرنوشت شوم ابدی. نجات انسانها از سقوط در جهنمی که با اعمال بدشان ساخته می شود.

این نجات دهنده ها، پیامبران و امامان هستند و کسانی که مثل آنها کار می کنند.

مثل معلمین خوب ،... مثل هر کسی که راه زندگی یک نفر را از سمت جهنم به سمت بهشت تغییر می دهد،... هر کسی که باعث توبه دیگران می شود،... هر کسی که باعث تغییر اخلاقهای بد به اخلاقهای خوب  شود...

البته نجات دهندگی را می توان یاد گرفت می توان تمرین کرد.

هر کسی به اندازه ی فداکاری که در راه دین می کند قدرت نجات دهندگی پیدا می کند. این قانون نجات دهندگی است: "باید فداکاری کرد تا نجات دهنده شد. "

یکی حاضر می شود از مالش بگذرد تا دیگران را از عذاب ابدی نجات دهد،.. یکی حاضر است خیلی زحمت بکشد تا دیگران را به مسیر درست زندگی هدایت کند، ...و یکی حاضر می شود جانش را از دست بدهد تا بتواند نجات دهنده باشد.

اما در بین همه ی  نجات دهنده ها یکی هست که با بقیه فرق دارد.  قدرت نجات دهندگی او تا دوردست ها ،تا آن سر دنیا هم نفوذ می کند. او کسی است که نه فقط از مالش، از جانش، بلکه از خانواده اش هم گذشت. همه چیزش را فدا کرد تا بتواند انسانهای بیشتری را نجات دهد. او کسی است که پیامبر خدا درباره اش فرمود حسین کشتی نجات است.

 داستان جانسوز شهادت او و خانواده و یاران باوفایش ،کاری کرد که هر کسی، یک ذره ته دلش انسانیت دارد،هم بتواند به کمک او نجات پیدا کند.

مَثَل امام حسین، مَثَل یک کشتی بزرگ است که می تواند تمام جمعیت دنیا را هم سوار کند. او نجات دهنده ای است که انسانها را از طریق دلهایشان جذب می کند و نجات می دهد.

اما در این کشتی، بعضی ها ملوان می شوند. اینها پیش ناخدای کشتی عزیزترند. اینها کسانی هستند که باعث می شوند محرم بهتر برگزار شود و تاثیر بیشتری بر دلهای مردم داشته باشد. اینها کسانی هستند که به حرکت کشتی امام حسین (ع) کمک می کنند...

اربعین حسینی

اربعین حسینی

خیلی از شما بچه های عزیزم، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) شنیدید، ولی درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟ همون روزی که حضرت زینب و دیگر اسرا به میان کشتگان کربلا اومدن. در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.

یزید که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اُسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سربازانش رو مأمور کرد تا اسرا رو به مدینه برسونه.

حضرت زینب (س) که در میان اسرا بود، از اون مأمور درخواست کرد تا اون ها را به کربلا ببره تا حضرت زینب و بقیه اهل بیت، بتونن مرقد پاک امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کنند.

اون مأمور هم قبول کرد و اون ها روز چهلم، یعنی اربعین به کربلا رسیدند.

پس بچه ها، اربعین روزیه که حضرت زینب و دیگر اسیران بعد از چهل روز که از عاشورا می گذشت، دوباره به کربلا اومدند و مرقد امام حسین (ع) و یارانش رو زیارت کردند.

در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین (ع)رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.

بچه های عزیز! ما هم برای زنده موندنِ نام امام حسین (ع) ، هر سال عاشورا و اربعین را با شکوه بیش تری عزاداری می کنیم.

عشق به امام حسین (ع) کوچک و بزرگ نمی شناسد خوشا به حال کودکانی که رنج سفر را به تن می خرند و همراه مادران خود به زیارت کربلا می روند.

اربعین آمد امام حسین

من چله نشین عزای حسین بودم و شب... شب به وقت خواب

یک ندایی از

این زمین آمد؛

اربعین آمد... اربعین آمد...

اربعین آن سید و سالار

شاه دین آمد؛

اربعین آمد...اربعین آمد...

می کشم آهی از ته قلبم

اربعین آن مه جبین آمد

اربعین آمد...اربعین آمد...

این چه تقدیری است

بر من مسکین، این چنین آمد؛

اربعین آمد...اربعین آمد...اربعین آمد...

 

ارزش فکر کردن

فکرکردن

هر انسانی می‌تواند فکر کند. چرا؟ چون همیشه چیزهایی در زندگی دارد که به آنها فکر کند. به راستی، فکر کردن چیست؟ اصلاً انسان برای چه فکرمی کند؟

خداوند در قرآن مجید به فکر کردن خیلی اهمیت داده است و آن را برای انسان کاری بزرگ و با ارزش و سازنده دانسته است.

انسان با فکر کردن است که می‌تواند تبدیل به یک متفکر بزرگ بشود. متفکرانی مثل مولوی حافظ، ابن سینا، خیام و … .

پس، از هم اکنون شروع کنید به فکر کردن درباره خدا، طبیعت ، قدرت خداوند و درباره خودتان هم فکر کنید. درباره همه چیز فکر کنید.

 

فکر قبل از عمل

یکی از یاران پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به آن حضرت عرض کرد: من همیشه در معامله و داد و ستد دچار ضرر و زیان می شوم، مکر و حیله خریدار یا فروشنده مانند جادو مرا گمراه می کند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود:«در آن معامله ای که از گول خوردن در آن می ترسی، با کسی که معامله می کنی تا سه روز حق بر هم زدن معامله را شرط کن که اگر ضرر کردی بتوانی مال خود را پس بگیری؛ و هنگام معامله صابر و بردبار باش.

بدان که تأمل و بردباری از خداست و عجله و شتاب زدگی از شیطان است. تو می توانی از سگ این پند را بیاموزی، هر کاری که برای تو پیش آمد، آن را استشمام کن (یعنی در جوانب خوب و بد آن اندیشه و تفکر کن و بدون مقدمه وارد نشو) همان طور که اگر لقمه نانی جلوی سگ بیندازی فوراً آن را نمی خورد بلکه اول بو می کند، وقتی تشخیص داد که مناسب است می خورد. تو با این عقل و خرد، از سگ کمتر نیستی، پس قبل از کار فکر و تأمّل کن.

فواید غیبت حضرت مهدی(علیه السلام)


ائمه اطهار(علیهم السلام) در مدت دو قرن و نیم توانستند با تحمل مشکلات و فشارهای فوق العاده حقایق اسلام را برای مردم بیان کنند: بخشی را به صورت عمومی, و بخشی را بطور خصوصی برای شیعیان و اصحاب خاص خودشان. و بدین ترتیب, معارف اسلامی در ابعاد گوناگونش در جامعه, انتشار یافت و بقاء شریعت محمدی, تضمین شد.


ولی آنچه وحشت و اضطراب حاکمان خودکامه را بر می انگیخت؛ وعده ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) بود که هستی آنان را تهدید می‌کرد و برای آنان خطری جدی بود. لکن با وجود مراقبت های شدید قدرت حاکم در عصر امام حسن عسگری, اراده خدای تعالی بر این قرار گرفته بود که حضرت مهدی (علیه السلام) متولد و برای نجات جامعه بشری, ذخیره شوند. (1)

لذا ولی عصر (عجل الله فرجه الشریف) در سنین کودکی از نظرها پنهان شد و پس از طی 69 سال (غیبت صغری)؛ برای مدت نامعلومی یعنی تا روزی که جامعه بشری, آماده پذیرش حکومت جهانی الهی شود, در غیبت کبری به سر خواهد برد.

از ویژگیهای امام دوازدهم (عجل الله فرجه الشریف) که در روایات وارده از اهل بیت (علیهم السلام) مورد تأکید واقع شده, "غیبت" آن حضرت است. از جمله این روایات:

*ابن عباس از پیامبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله) نقل کرده است که ایشان فرمودند: «نهمین آنان, قائم اهل بیت من و مهدی امت من است که شبیه‌ترین مردم در شمائل, اقوال و افعال به من است که بعد از یک غیبت طولانی, ظهور می کند, امر و فرمان خدا را بالا می برد, دین خدا ظاهر می شود, با یاری خداوند تائید می شود و به وسیله ملائکه یاری می شوند و زمین همانگونه که مملو از ظلم و جور شده, از عدل و قسط پر خواهد شد». (2)

*احمد بن اسحاق روایت کرده است که به خدمت امام حسن عسگری رفتم و میخواستم از آن حضرت سئوال کنم که امام بعد از او که خواهد بود؟ حضرت پیش از آنکه من سئوال کنم فرمود: ای احمد خدای عز و جل از روزی که آدم را خلق کرده است زمین را از حجت خالی نگذاشته و تا روز قیامت نیز از کسی که حجت خدا بر خلق باشد, و به برکت او بلاها را از اهل زمین دفع کند, و به سبب او باران از آسمان بفرستد و برکتهای زمین را برویاند, خالی نخواهد گذاشت».

آنچه وحشت و اضطراب حاکمان خودکامه را بر می انگیخت؛ وعده ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) بود که هستی آنان را تهدید می‌کرد و برای آنان خطری جدی بود. لکن با وجود مراقبت های شدید قدرت حاکم در عصر امام حسن عسگری, اراده خدای تعالی بر این قرار گرفته بود که حضرت مهدی (علیه السلام) متولد و برای نجات جامعه بشری, ذخیره شوند

گفتم: یا بن رسول الله پس امام و خلیفه بعد از تو که خواهد بود؟ حضرت  برخاست و داخل خانه شد و بیرون آمد و کودکی سه ساله بر دوشش که مانند ماه شب چهارده می نمود و فرمود: ای احمد! این امام بعد از من است. و اگر نه این بود که تو نزد خدا و حجت های او گرامی هستی, او را به تو نمی نمودم. این فرزند نام و کنیه او موافق  نام و کنیه حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله)  است و زمین را پر از عدل خواهد کرد؛ پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد, ای احمد مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است, به خدا قسم او غایب خواهد شد و از هلاک شدن و گمراه گردیدن از غیبت او, مگر کسی که خداوند او را بر قول امامت او ثابت بدارد و خداوند او را در دعا برای تعجیل در فرج توفیق دهد, نجات نمی یابند..... روز دیگر به خدمت آن حضرت رفتم و گفتم: یا بن رسول الله سرور من به خاطر آنچه که به من اعطا نمودی زیاد شد. لذا برای من بیان نما که سنت خضر و ذوالقرنین چیست؟ حضرت فرمود: آن طول غیبت است. گفتم: یا بن رسول الله غیبت به طول خواهد انجامید؟ فرمود: به حق پروردگار آنقدر به طول خواهد انجامید که اکثر مردم که قائل به امامت ایشان هستند, از دین بر می گردند و بر دین حق باقی نمی مانند مگر کسی که حق تعالی عهد و ولایت ما را در روز میثاق از او گرفته باشد و در دل او ایمان را نوشته باشد. ای احمد این از امور غریبه خداست و رازی است از رازهای پنهان الهی و غیب است از غیب های او. (3)

علت و حکمت غیبت امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) نیز در روایات بدین گونه تبیین شده است:

* از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که ایشان فرمودند: «رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمودند: «برای ایشان چاره ای جز غیبت نبود. به ایشان عرض شد: ای رسول خدا برای چه؟ ایشان فرمودند:«ترس از قتل». (4)

اسحاق بن یعقوب از طریق محمد بن عثمان [دومین نائب امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) در زمان غیبت صغری], از امام نقل نموده است که ایشان در خصوص علت غیبت فرمودند: « و اما علت غیبت, خداوند عزّ و جلّ فرمودند: "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى‏كند, مپرسید". به راستی که احدی از پدران من نبودند مگر آنکه پیمان و بیعتی از طاغوت های زمانشان بر گردن آنان بود ولی برگردن من بیعت و عهدی از جباران و طاغوتیان نیست»

*اسحاق بن یعقوب از طریق محمد بن عثمان [دومین نائب امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) در زمان غیبت صغری], از امام  نقل نموده است که ایشان در خصوص علت غیبت فرمودند: « و اما علت غیبت, خداوند عزّ و جلّ فرمودند: "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى‏كند, مپرسید".(5) به راستی که احدی از پدران من نبودند مگر آنکه پیمان و بیعتی از طاغوت های زمانشان بر گردن آنان بود ولی برگردن من بیعت و عهدی از جباران و طاغوتیان نیست». (6)

بنابر آنچه بیان گردید, راز اصلی غیبت آن حضرت این است که از شرّ جباران و ستمگران محفوظ بماند. البته در بعضی روایات به حکمت‌ های دیگری نیز اشاره شده که از جمله آنها, آزمایش مردم است که بعد از اتمام حجّت, چه اندازه پایدار و استوار می مانند. (7) چنانچه در برخی از متون نیز بر این امر تأکید فراوان داشته اند که, امام دوازدهم, حضرت مهدی دو غیبت دارد که یکی مدتش کوتاه و دیگری بسیار طولانی خواهد بود. غیبت دوم آنقدر طولانی می شود که کسانی که ایمان آنها محکم نباشد, کم کم دچار شک و تردید می گردند. (8)

 

پی نوشت:

1. مصباح یزدی, محمد تقی, آموزش عقاید, بی جا, موسسه انتشارات امیر کبیر, چاپ سیزدهم, 1377ش, ص334

2. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج52, ص379, ح187

3. بحارالأنوار, ج52, صص 23و 24, ح16

4. همان, ج52, ص90, ح1

5. المائده/101

6. مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج52, ص92, ح7

7. مصباح یزدی, آموزش عقاید, پشین, ص335

8.  استادی, رضا, اصول دین برای همه, قم, انتشارات دارالفکر, چاپ پنجم, 1377ش, ص127

غذا در کنار پیامبر (ص)


پیامبر

ناهار با دیگر اصحاب خانه شان مهمان بودیم. کنار ما نشسته بود و باهم غذا می خوردیم. در همین حین، مرد فقیر وعلیلی که نمی توانست درست راه برود در چارچوب در ظاهر شد. همه منتظر بودیم ببینیم کجا می خواهد بنشیند، آخر نمی توانست خوب روی زمین بنشیند.

بلند شد، دستش را گرفت. آورد کنار خودش، بعد هم لقمه ای گرفت و ...

بسم الله...

باهم که غذا می خوردیم ، اولین کسی که شروع می کرد و آخرین فردی ک دست از غذا می کشید، خودش بود. می خواست دیگران راحت باشند.همیشه می گفت: " ما جماعتی هستیم که تا کاملا گرسنه نشویم، غذا نمی خوریم و چون می خوریم خود را کاملا سیر نمی کنیم."

 

هفتمین امام شیعیان

امام کاظم

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم، نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى میان مكه و مدینه) در روز یكشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر سختی ها و مشکلات زمانه مشهور به كاظم گردید.

 

سه داستان خواندنی از امام کاظم (ع)

بیل می زد و عرق می ریخت. رفتم جلو پرسیدم: " پس کارگرهایتان؟ نیامده اند؟"

خندید، گفت:"  کارگر میخواهم چکار، وقتی آدم هایی بهتر ازمن بیل زده اند؟ "

-بهتر از شما؟

 -بله. رسول خدا، امیرالمومنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، پدرم امام صادق! 

نمی دانستی کشاورزی کار بهترین بندگان خداست؟

****

عید بود. لشکریان منصور می آمدند برای تبریک گفتن به امام. هرکدام یک هدیه. 

آخر از همه پیرمرد موی سفیدی آمد. بدون هدیه. فقیر بود، چیزی نداشت بیاورد. 

گفت : "سه بیت شعر برای جدتان، حسین ، گفته ام. میخواهم هدیه کنم به شما. بخوانم؟"

-البته، بخوان!

شروع کرد به خواندن. تمام که شد امام لبخند زد و گفت: 

" هرچه برایم آورده اند بخشیدم به تو! مال خودت!"

****

به امام گفتند:"نامه‌ای بنویسید و از هارون بخواهید آزادتان کند، خسته نشدید از این زندان به آن زندان؟"

فرمود:"خدا به داوود وحی کرد: هر وقت بنده‌ای به جای من به کس دیگری امید بست درهای آسمان به رویش بسته می شود، زمین زیر پایش خالی. به غیر خدا دل ببندم؟ به هارون!؟"

 

مظهر تمام و کمال عبودیت

امام سجاد (ع)


زبان و قلم از وصف مقام عبودیت علی بن الحسین علیهماالسلام عاجز است، کسی جز خود حضرات معصومین علیهم السلام نمی تواند ایشان را توصیف نماید. در این نوشتار بر آن شدیم که اشاراتی به مقام عبودیت علی بن الحسین علیهماالسلام از میان کلمات معصومین علیهم السلام و راویان احادیث، بیابیم، تا شاید بر قلب قاسی نویسنده اثری افتد چرا که سخن هرگاه از قلب برخاست لاجرم بر دل نشیند.

زیب و زین عالم امکان علی بن الحسین                   نور یزدان سید سجاد، زین العابدین

مشرق صبح ازل، مفتون حُسن لم یزل                     دردمند شام محنت، مبتلای شامتین(1)

 

شیخ کلینی (ره) در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که: «علی بن الحسین علیهماالسلام وقتی به نماز می ایستاد رنگ حضرتش دگرگون می شد و وقتی سجده می کرد تا عرق از بدنش خارج نمی شد سر بر نمی داشت!» (2)

و باز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که پدرم (یعنی حضرت باقر علیه السلام) می فرمود: «وقتی علی بن الحسین به نماز می ایستاد، گویی شاخه درخت بود، که جز آنچه باد از او به حرکت در آورد چیزی از او تکان نخورد!»(3)

یعنی در مقابل خداوند با کمال خشوع و تواضع می ایستاد و همانند عبید که در مقابل موالی بی حرکت می ایستند و بدون اذن او هیچ کاری انجام نمی دهند آن حضرت نیز بی حرکت بود.

و صدوق(ره) نیز در کتاب علل از ابان تغلب نقل می کند که وی به امام صادق علیه السلام گفت: من علی بن الحسین را دیدم که وقتی به نماز می ایستاد رنگ او دگرگون می شد. امام صادق علیه السلام به او فرمود:

«به خدا قسم علی بن الحسین به خوبی می دانست که مقابل چه کسی ایستاده است!» (4)

حضرت سجاد علیه السلام دارای پانصد درخت خرما بود در نزد هر درخت دو رکعت نماز می خواند و در موقع نماز رنگش تغییر می کرد و ایستادنش در نماز مانند ایستادن بنده ذلیل بود که در مقابل پادشاهی بلند مرتبه ایستاده باشد و اعضای بدنش از خوف و خشیت الهی می لرزید و به گونه ای نماز می خواند که گویی این نماز آخرین نماز اوست و بعد از این نماز دیگری نخواهد خواند

ابوحمزه ثمالی رضی الله عنه نقل می کند و می گوید: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام را دیدم که نماز می خواند. عبای آن حضرت از دوشش افتاد، آن را راست و منظم نفرمود تا آن که نماز تمام شد. از ایشان از علت این امر جویا شدم، فرمود: «وای بر تو آیا می دانی در خدمت چه کسی بودم؟!» (5)

و باز روایت شده که وقتی زمان وضو فرا می رسید رنگش زرد می شد، به ایشان گفته می شد که این چه حالی است که شما را عارض می شود، می فرمود: «شما نمی دانید که من مقابل چه کسی ایستاده ام!» (6)

حدیث دیگری که نسبتاً طولانی است ولی خالی از لطف نیست حدیثی است که مرحوم شیخ مفید اعلی الله مقامه از امام صادق علیه السلام روایت نموده که حضرت فرموده:

عبادة

«به خدا قسم که علی بن أبی طالب علیهماالسلام تا هنگام مرگ به هیچ حرامی دست نیازید و هیچ گاه بین دو امر قرار نگرفت مگر اینکه سخت ترین آن دو را از جهت بدنی انتخاب نمود در حالی که در هر دو امر رضایت خداوند بود و هیچ مصیبتی بر رسول خدا وارد نمی شد، مگر اینکه رسول خدا، امیرالمومنین را در جریان قرار می داد، چرا که به او اطمینان داشت و هیچ کس از این امت غیر از علی توانایی عمل کردن مانند رسول خدا را نداشت و حضرتش اگر عمل خیری انجام می داد با حالت خوف و رجاء انجام می داد و با مال خود و یا دست رنج خود که با عرق پیشانی به دست آورده بود هزار بنده را در راه خدا آزاد نمود و لباسش فقط از کرباس بود و هنگامی که آستینش بلند بود آن را می برید [و به نزد خیاط نمی رفت] و از بین فرزندان او هیچ کس از جهت لباس و فقاهت به او شبیه تر از علی بن الحسین نبود. هنگامی که ابوجعفر امام باقر فرزند علی بن الحسین - علیهم السلام - بر پدر وارد شده بود و دیده بود که پدرش به گونه ای عبادت می کند که هیچ کس نمی تواند آن گونه عبادت کند و دیده بود که رنگ حضرت از شب زنده داری زرد شده و چشمانش از شدت گریه از بین رفته و پیشانی و بینی مبارکش در اثر سجده مجروح شده و ساق پا و قدم های حضرت از ایستادن در نماز ورم نموده، امام باقر علیه السلام در چنین حالی فرموده  بودند که من نتوانستم خودم را از گریه نگه دارم وقتی که او در چنین حالی دیدم، پس به حال او گریستم و او مشغول فکر کردن بود بعد از گذشتن اندکی زمان از وارد شدن من به من رو نمود و فرمود ای پسرم: مقداری از آن نوشته ها را که در آن کیفیت عبادت علی بن ابی طالب هست را به من بده! به او آن نوشته ها را دادم! حضرت سجاد علیه السلام مقداری مطالعه نمود، سپس آن ها را رها کرد وفرمود: چه کسی می تواند مانند علی بن ابی طالب خدا را عبادت کند؟!»(7)

و باز شیخ مفید (ره) نقل نموده از امام باقر علیه السلام که: «علی بن الحسین در یک شبانه روز هزار رکعت نماز بجا می آورد و باد او را مانند خوشه گندم می جنباند!»

حضرت سجاد علیه السلام، با آن شدت مواظبت و کمال عبادت آن حالش بود که از صحیفه علی بن ابی طالب علیه السلام چیز کمی خواند و اظهار عجز کرد! البته همه عاجزاند از عبادت مولی الموالی و همه رعیت عاجزاند از عبادت معصومین ولی نباید انسان که از مقام عالی باز ماند، یکسره رها کند

[یعنی حضرت در اثر لاغری و رنجوری و هم چنین خشوع و بی حرکتی چنان به نماز می ایستاد که اگر بادی می وزید: باد او را مثل شاخه گندم به حرکت در می آورد]

و حضرت سجاد علیه السلام دارای پانصد درخت خرما بود در نزد هر درخت دو رکعت نماز می خواند و در موقع نماز رنگش تغییر می کرد و ایستادنش در نماز مانند ایستادن بنده ذلیل بود که در مقابل پادشاهی بلند مرتبه ایستاده باشد و اعضای بدنش از خوف و خشیت الهی می لرزید و به گونه ای نماز می خواند که گویی این نماز آخرین نماز اوست و بعد از این نماز دیگری نخواهد خواند. (8)

و باز در حالات حضرت وارد شده که به گونه ای قرآن می خواند که کسانی که در حال عبور بودند - مثل سقّاها  - آنجا توقف می کردند و بعضی از استماع قرآن حضرت غَش می کردند! (9)

در پایان چه نیکو است که کلام را مزیّن کنیم به کلام حضرت امام رحمة الله علیه در رابطه با این روایات:

«عزیزم قدری تفکر کن در این احادیث شریفه، ببین حضرت باقر علیه السلام، امام معصوم، از شدت عبادت پدربزرگوارش و حالت عبادتش گریه کرد. و حضرت سجاد علیه السلام، با آن شدت مواظبت و کمال عبادت آن حالش بود که از صحیفه علی بن ابی طالب علیه السلام چیز کمی خواند و اظهار عجز کرد! البته همه عاجزاند از عبادت مولی الموالی و همه رعیت عاجزاند از عبادت معصومین ولی نباید انسان که از مقام عالی باز ماند، یکسره رها کند. باید دانست که این عبادت، نعوذبالله، عبث نبوده، بلکه راه خطرناک و طریق باریک است. و عقبات موت و قیامت مشکل است که این طور اهل معارف حقیقیه عجز و الحاح می کردند. این سست انگاری ما از ضعف ایمان و سستی عقیده است و از جهل و نادانی است!» (10)

خداوند توفیق پیروی از اهل بیت علیهم السلام را به همه ما عنایت بفرماید.

 

پی نوشت:

1- دیوان مفتقر، ص 322 .

2- فروع کافی، ج3، ص 300، ح5 .

3- همان، ح 4 .

4- علل الشرائع، ص 88 و وسائل الشیعة، ج 4، ص 685 ، کتاب العلوة، باب 2، ح 3 .

5- وسائل الشیعة، ج 4، ص 688 ، ابواب افعال العلوة، باب 3، ح 6 .

6- مستدرک الوسائل ، کتاب الصلوة، ابواب افعال الصلوة، باب 2، ح 35 .

7- ارشاد مفید ص 255 و 256، باب ذکر طرف من اخبار علی بن الحسین (علیه السلام).

8- همان، ص 256، بحارالانوار، ج 46، ص 80، تاریخ سیدالساجدین، باب 5، حدیث 75.

9- اصول کافی، ج 2، ص 615 .

10- چهل حدیث امام خمینی (ره) ، ص 443 .

جایگاه ولایت تکوینی امامان

امام رضا

وحى به دلیل سنخیت خاص خویش، همواره مصون از دست اندازى ابلیس است. پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن، در عصمت الهى قرار دارند؛ برخلاف برخى الهامات که گاهى شیطانى است و همواره، مصون از خطا نمی‌باشد. اما از آنجا که امامان، معصوم می‌باشند، الهامشان حقیقى و ربانى است؛ زیرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دریافت، مصون از خطا می‌باشند. در این مقاله جایگاه ولایت تکوینی امامان و ارتباط آنها با منبع خطاناپذیر به طور خلاصه مورد بررسی قرار می گیرد.


امامان و معصومان علیهم السلام، از جهت ولایت تکوینى داراى چه جایگاهى هستند؟

ولى اللّه بودن امامان علیهم السلام

«ولىّ» یکى از اسماى الهى است و از آنجا که «اسماء اللّه » باقى و دائم اند، انسان کامل ـ که مظهر اَتَم و اَکمل اسماى الهى است ـ صاحب ولایت کلیه دائمى است و می‌تواند به اذن او، در ماده کائنات تصرف کند و قواى ارضى و سماوى را تحت تسخیر خویش در آورد. این ولایت تکوینى، از ویژگی‌های برجسته امام علیه السلام به شمار می‌رود و از همین رو هر چیزى را اراده کند، به اذن خداوند، در جهان واقع می‌شود.

گفتنى است واجد مقام ولایت ـ که تحت تدبیر خاص خداى سبحان قرار گرفته و در واقع تحت ولایت او است ـ مأمور محض بودن خود را می‌داند و به هیچ وجه داعى استقلال ندارد؛ زیرا ولایت اذنى با استقلال سازگار نیست.

انسان وقتى دریافت که اراده او، مقهور اراده خداى سبحان است؛ می‌تواند به مقام شامخ «ولایت» نایل آید.

 

ارتباط امام با منبع خطاناپذیر از چه سنخى است؟

براساس روایات، امامان دست آموز الهام غیبی‌اند. آنان صداى غیب را می‌شنوند؛ اما فرشته را نمی‌بینند. برخلاف پیامبر که سخن فرشته را می‌شنود و گاه خود ملک را می‌بیند؛ نه اینکه تنها صدا را بشنود.

این الهام نظیر الهامى است که به حضرت خضر و ذوالقرنین و حضرت مریم و مادر موسى علیه السلام شده است و گاهى در قرآن کریم، تعبیر به وحى گردیده که البته منظور از آن «وحى نبوت» نیست.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «فرق میان پیامبر و رسول و امام در این است که رسول فرشته وحى را می‌بیند، صدایش را می‌شنود و وحى بر او نازل می‌شود. گاهى نیز در خواب می‌بیند ـ چنان که حضرت ابراهیم دید و پیامبر سخن فرشته را شنید ـ و گاه خود فرشته را می‌بیند نه اینکه تنها صدا را بشنود. امام کسى است که فرشته را نمی‌بیند؛ ولى سخن او را می‌شنود»

حضرت رضا علیه السلام در ضمن حدیث مفصلى، درباره امامت فرمود:

«هنگامى که خداى متعال کسى را به عنوان «امام» براى مردم برمى گزیند، به او سعه صدر، عطا می‌کند و چشمه هاى حکمت را در دلش قرار می‌دهد و علم را به وى الهام می‌کند تا براى جواب از هیچ سوالى در نماند و در تشخیص حق سرگردان نشود. پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق الهى بوده، از خطاها و لغزش‌ها در امان خواهد بود» .(اصول کافى، ج 1، ص 203 – 198)

باید توجه داشت امام کسى است که از وجودى برتر در عصر خود برخوردار است و در نقطه اوج و قله هرم هستى قرار دارد. از این رو باطن امام ـ همانند باطن پیامبر ـ با نور ولایت حق روشن بوده و با عالم حقایق و معانى غیبى ارتباط دارد.

امام همانند پیامبر، واسطه فیض میان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حریم وحى و شریعت است؛ اما پیامبر نیست؛ یعنى، مقام و شأن و مسئولیت نبوى و رسالت را به او نداده‌اند.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «فرق میان پیامبر و رسول و امام در این است که رسول فرشته وحى را می‌بیند، صدایش را می‌شنود و وحى بر او نازل می‌شود. گاهى نیز در خواب می‌بیند ـ چنان که حضرت ابراهیم دید و پیامبر سخن فرشته را شنید ـ و گاه خود فرشته را می‌بیند نه اینکه تنها صدا را بشنود. امام کسى است که فرشته را نمی‌بیند؛ ولى سخن او را می‌شنود».(اصول کافى، ح 435)

 

معناى الهام

«الهام» در لغت به معناى القاى مطلبى در نفس و جان است. بنا بر بعضى از تفاسیر، الهام داراى معناى عام و خاص است. معناى خاص الهام ویژه اولیا و اوصیا است که گاهى با واسطه و گاهى بدون واسطه می‌باشد.

الهام با واسطه، توسط صدایى که از شخص خارج می‌گردد و آن گاه شنیده و معناى مقصود از آن فهمیده می‌شود، صورت می‌پذیرد. این حالت، مانند رۆیا، در حالات اولیه انبیا رخ می‌دهد و اهل حق آن را وحى خفى به شمار می‌آورند. اما الهام بدون واسطه عبارت است از: القاى معانى و حقایق در قلوب اولیا از عالم غیب که ممکن است به صورت دفعى و ناگهانى باشد و ممکن است به تدریج صورت پذیرد.

وحى به دلیل سنخیت خاص خویش، همواره مصون از دست اندازى ابلیس است. پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن، در عصمت الهى قرار دارند؛ برخلاف برخى الهامات که گاهى شیطانى است و همواره، مصون از خطا نمی‌باشد. اما از آنجا که امامان، معصوم می‌باشند، الهامشان حقیقى و ربانى است؛ زیرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دریافت، مصون از خطا می‌باشند

برخى الهام را مربوط به جنبه «ولایت» و وحى را مربوط به جنبه «رسالت و نبوت» دانسته و معتقدند: الهام، تنها از نوع کشف معنوى صرف است؛ از این رو، وحى از خواص نبوت و متعلق به ظاهر و الهام از خواص ولایت و مربوط به باطن است و چون ولایت بر نبوت، تقدم شرفى دارد، الهام نیز برتر از وحى خواهد بود. علاوه بر آنکه وحى مشروط به تبلیغ است؛ ولى الهام چنین نیست.

تفاوت اساسى میان وحى و الهام در این نکته نیز هست که پیامبر، فرشته اى را که واسطه وحى است، هنگام القاى وحى به رۆیت بصرى مشاهده می‌کند؛ ولى در الهام امام و ولّى، تنها حضور او را حس می‌کند و با رۆیت بصرى  او را نمی‌بیند.

 

خلاصه سخن آنکه:

آنچه به عنوان شریعت به پیامبر القا می‌شود، همواره به واسطه فرشته اى است که پیامبر گاهى، او را با رۆیت بصرى مشاهده می‌کند و این از اختصاصات پیامبر است. اما از آنجا که پیامبر علاوه بر شأن نبوت و رسالت، داراى مقام ولایت نیز هست؛ از انواع دیگر الهامات ربانى نیز بهره مند است. چنین الهاماتى ـ که مشترک میان ولى، امام و نبى است ـ وحى به معناى خاص نیست و مربوط به مقام باطن (ولایت) است.

تفاوت اساسى دیگرى نیز میان وحى و الهام وجود دارد و آن این است که وحى به دلیل سنخیت خاص خویش، همواره مصون از دست اندازى ابلیس است. پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن، در عصمت الهى قرار دارند؛ برخلاف برخى الهامات که گاهى شیطانى است و همواره، مصون از خطا نمی‌باشد. اما از آنجا که امامان، معصوم می‌باشند، الهامشان حقیقى و ربانى است؛ زیرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دریافت، مصون از خطا می‌باشند.

درجه علم و عصمت امامان


علم

هر چند امامان معصوم علیهم السلام از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان، تکلیفى ایجاد نمی‌کند.

امامان علیهم السلام از جهت علم و عصمت، داراى چه مقامى‌اند؟ و این دو چه نسبتى با مقام خلافت الهى دارد؟


 

1- علم لدنّى امامان علیهم السلام

علم لدنّى، علمى است که هیچ واسطه اى میان متعلّم و معلّم نیست. «لدن»؛ یعنى، نزد و حضور. اگر علمى با وساطت، حاصل شود، علم لدنّى نخواهد بود. اگر علمى از معلم صادر شود و به یک واسطه یا بیشتر، به شاگرد برسد؛ شاگرد آن علم را «نزد» معلم فرا نگرفته است و به آن علم لدنّى نمی‌گویند. اما اگر شاگرد از حضور خود معلم، علمى را فرا گرفت، آن علم را لدنّى می‌نامند. از آنجا که «انسان کامل»، هیچ واسطه اى میان او و حضرت حق تعالى وجود ندارد، از علم، لدنّى بهره مند خواهد بود و هیچ واسطه اى میان او و خداى سبحان در این تعلیم و تعلم وجود ندارد.

بخش مهمى از علوم امامان علیهم السلام از این گونه است. البته چنین دانشى با وحى رسالى به پیامبر صلى الله علیه و آله از جهاتى تفاوت دارد که تفصیل آن در اینجا میسور نیست.

 

2- عصمت امامان علیهم السلام

مقام والاى «عصمت عملى»، براى کسى حاصل می‌شود که به مرز «اخلاص کامل» رسیده باشد. در این حال در حرم امن او، شهوت، غضب و باطل راه ندارد؛ چون وى هر دو را مهار کرده و به صورت اراده و کراهت درآورده است. در واقع «معصوم»، مراحل جذب و دفع، شهوت و غضب و محبت و عداوت را طى کرده و به مقام «تولّى و تبرّا» رسیده است. شخصى که به این مرحله بار یافته باشد، شیطان را، دشمن‌ترین دشمن درون و بیرون می‌داند و او را سرکوب کرده، بر همه دشمنان فایق می‌آید و متولى حق می‌شود.

علامه طباطبایى بر آن است که علم غیب امامان به واقعه حتمى و قطعى تعلق می‌گیرد که در آن تغییر و تبدیل راه ندارد. در چنین مواردى اقدام نکردن و یا اقدام برخلاف بى معناست

3- مقام خلیفه اللهى امامان علیهم السلام

هدف نهایى و غایت انسانى، دو چهره دارد: چهره اى که مستقیما به خداوند متعال مرتبط است (لقاءاللّه ) و چهره اى که با ما سوا ارتباط دارد (خلافة اللّه ). امّا چهره «خلافت الهى»، کامل‌تر و برتر از چهره «لقاءاللّه » است؛ زیرا کسانى که به لقاى خدا می‌رسند؛ چون در همان لقاى حق مستغرق اند، سفرى به منظور خلافت الهى نسبت به ماسوا ندارند. امّا امام معصوم علیه السلام علاوه بر ادراک شهودى لقاءاللّه ، مأموریت خلافت الهى را نیز بر عهده دارد و راهبر دیگران به سوى حق تعالى است.

امام معصوم علیه السلام با جمع میان لقاءاللّه و خلافة اللّه ، نه تنها به غایت قصواى انسانى نایل می‌شود؛ بلکه خود غایت قصواى آفرینش و منتهاى چهره نمایى حق، در آینه خلقت است.

با وجود اینکه ائمه معصومین علیهم السلام از علم غیب برخوردار بودند؛ پس چرا گاهى انگور یا خرما یا دیگر اشیاى مسموم را تناول کرده و به شهادت می‌رسیدند؟

در ابتدای این بحث، توجه به نکات ذیل راه گشا است:

یکم. هر چند امامان معصوم علیهم السلام از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان، تکلیفى ایجاد نمی‌کند. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه اى را پیش روى خود می‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ هر چند بر اساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:

عصمت

الف. عمل بر اساس علم غیب، در برخى از موارد، با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، به بهانه برخوردار بودن معصومان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى نسبت به آنان احساس جدایى و دوگانگى کرده و از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى سر بازخواهند زد.

ب. عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه علیهم السلام، براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمی‌کردند. شاید یکى از حکمت‌های ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و ... براى غیب گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد. (صافى گلپایگانى، معارف دین، ج 1، ص 121)

دوّم. هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان علیهم السلام نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند (بحارالانوار، ج 16، باب 14)؛ اما از روایاتى دیگر استفاده می‌شود که این علم به صورت بالفعل نیست؛ بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: «اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه اللّه ذلک» (اصول کافى، ج1)؛ «هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد».

پس علم غیب امام علیه السلام شأنى است نه فعلى؛ و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند. و یا در برخى موارد، دانستن چه بسا مانع کمال شود. چنان که برخى گفته‌اند در واقعه «لیلة المبیت» اگر امام على علیه السلام می‌دانست که خطرى متوجه او نخواهد شد، خوابیدن در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله به منزله قبول خطر تلقى نمی‌شد.

امام معصوم علیه السلام علاوه بر ادراک شهودى لقاءاللّه، مأموریت خلافت الهى را نیز بر عهده دارد و راهبر دیگران به سوى حق تعالى است

سوّم. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام، تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه می‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه می‌دانستند کارى که انجام می‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد جهت مصالح بالاتر و دستیابى به اهداف بلند، اقدام به انجام وظیفه می‌کردند، چنان که به دلایل متعدد امام حسین علیه السلام علم به شهادت خود داشت، ولى جهت انجام وظیفه اقدام کرد. (المیزان، ج18، ص194)

چهارم. برخى از این موارد (مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم علیه السلام و یا امام رضا علیه السلام) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه می‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن، مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. البته این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید می‌زند؛ اما نمی‌تواند پاسخى براى همه موارد باشد.

پنجم. علامه طباطبایى بر آن است که علم غیب امامان به واقعه حتمى و قطعى تعلق می‌گیرد که در آن تغییر و تبدیل راه ندارد. در چنین مواردى اقدام نکردن و یا اقدام برخلاف بى معناست.

به عبارت دیگر امام به حسب علوّ رتبه وجودی‌اش، با لطف و اذن الهى از حقایق حوادث عالم، از جمله فعل اختیارى خود آن گونه که به استناد علل تامه اش حتمیت و ضرورت یافته است آگاهى دارد. عمل برخلاف مقتضاى چنین دانشى و تلاش در جهت خلاف آن بى معنا و غیرممکن است.

افزون بر این، درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است.

امام سجاد (ع) پیام آور قیام عاشورا


کربلا

قافله حسینى را پس از عاشورا به سوى كوفه آوردند و براى آنان در كنار شهر، خیمه زدند. خاندان امام حسین(علیه السلام ) را - كه اكنون اسیران حكومت اموى شناخته مى شدند - در آن خیمه ها جا دادند. جارچیان حكومت ، در شهر كوفیان را فرا مى خوانند تا از اسیران جنگى خویش دیدار كنند!

على بن الحسین علیه السلام  از خیمه ها خارج مى شود. روایت گر آن صحنه مى گوید: على بن الحسین علیه السلام  با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند. همه آرام شدند. امام برجاى ایستاد، سخنش را با ستایش پروردگار آغاز كرد و بر پیامبر اسلام (ص) درود فرستاد و سپس چنین فرمود:

هان اى مردم ! آن كه مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن كس كه مرا نمى شناسد، بداند كه من على بن الحسین فرزند همان حسین هستم كه در كنار رود فرات ، با كینه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا كردند بى این كه جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند!

من فرزند كسى هستم كه حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند اویم كه دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهایى و بى یاورى - بى آن كه كسى را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را براى او بشكافد - به شهادتش رساندند. و البته این گونه شهادت، - شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت - افتخار ماست !

اى كوفیان!

شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید نامه هایى را كه براى پدرم نوشتید! نامه هاى سراسر خدعه و نیرنگتان را! در نامه هایتان با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت كردید! ولى او را كشتید، به جنگ كشاندید و تنهایش گذاشتید!

واى بر شما! از آنچه براى آخرت خویش تدارك دیده اید! چه زشت و ناروا، اندیشیدید و برنامه ریختید!

پیامبر اكرم(ص) را با كدام رو و با كدام چشم نگاه خواهید كرد.

او به شما خواهد گفت : شما خاندان مراكشتید، حرمتم را شكستید، بنابراین از امت من نخواهید بود.

سخنان امام سجاد (علیه السلام ) كه به اینجا انجامید، صداى كوفیان به گریه بلند شد، وجدان هاى خفته براى چندمین بار بیدار شدند. كوفیان به ملامت و سرزنش خویش پرداختند! امام سجاد (ع) به سخنان ادامه داد و فرمود:

خداى رحمت كند كسى را كه : رهنمودهاى مرا بپذیرد و سفارش هاى مرا كه در راستاى رضاى الهى و درباره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) اوست رعایت كند چه این كه رسول خدا براى ما الگویى شایسته بود.

ادامه دارد...

امام سجاد(ع)


امام سجاد(ع)

معصومِ ششمِ دین

سفیرِ حقّ ، عابدین

جانِ امامِ حسین (ع)

آمده با شور و ، شِین

پنجمِ شعبان رسید

به عالَمی جان دَمید

عابد و ، روحِ دُعا

مکتبِ دین را صفا

دیده بَسی ماجرا

به خاکِ کَرب وبلا

گُلانِ پَرپَر شده

به راهِ داوَر شده

ولی پس از کربلا

نماند یک دَم ، زِ پا

به هَمرهِ عَمّه ها

خواند بَسی خُطبه ها

به کوفه و ، شهرِشام

نمود بَر پا، قیام

ز دستِ دشمن آزاد

قلبِ همه شده شاد

کتاب او هادیه

صحیفه ، سجّادیه

 

فطرس، فرشته‌ی آزاد شده‌ به دست امام حسین(ع)


امام حسین(ع)

اسمش فطرس بود. مدت ها بود که برای چنین روزی لحظه شماری می کرد.

فطرس فرشته ای بود که بخاطر نافرمانی از دستور خداوند بال وپرش را از دست داده بود و از عرش الهی دور شده بود.

مدت ها گذشت، تا روزی که جبرئیل در حال فرود آمدن به زمین بود و قرار بود به ملاقات حضرت محمد(ص) برود.

در راه به فطرس رسید و به او پیشنهاد کرد که همراهش به دیدار پیامبر(ص) برود، فطرس قبول کرد و همراه جبرئیل برای تبریک به دیدار پیامبر(ص) رفتند. آخر دختر رسول الله به تازگی صاحب فرزندی شده بود.

وقتی خدمت پیامبر رسیدند بعد از عرض تبریک، پیامبر(ص) به فطرس که بال و پرش را از دست داده بود فرمودند: تا بالش را به بدن مطهر نوزاد تازه متولد شده بزند. وقتی فطرس این کار را انجام داد بال و پرش باز شد و دوباره توانست پرواز کند.

نوزاد تازه متولد شده برای همه عزیز بود و از همان آغاز ولادت معجزات و برکات بسیاری را با خودش به همراه آورد.

اسم نوزاد حسین بن علی (ع) بود، سومین امام شیعیان، کشتی نجات آدمیان و به گفته رسول الله(ص) سرور جوانان بهشت.

آیا راضی نیستی که من پدر تو باشم؟



حضرت محمد صلی الله علیه و آله

پیامبر (ص) روزی برای ادای نماز عید از منزل خارج شدند، دیدند بچه ها با همدیگر بازی می کنند و شاد هستند ولی در کنار این بچه ها، بچه ای که لباس کهنه و پاره به تن داشت، گریه می کند.

حضرت نزد او آمد و فرمود: چرا گریه می کنی و با بچه ها بازی نمی کنی؟

بچه که آن حضرت را نمی شناخت، گفت: ای مرد به من کاری نداشته باش، پدرم در یکی از جنگ های اسلامی شهید شده، مادرم شوهر دیگری کرده، مال مرا خوردند و مرا از خانه خود بیرون کرده اند، نه غذا دارم، نه آب و نه لباس و نه خانه ای که به آن پناه ببرم! چون دیدم بچه ها با شادی با همدیگر بازی میکنند ، غم و مصیبت من تازه شد و گریه ام برای این جهت است.

رسول خدا دست بچه را گرفت و فرمود: آیا راضی نیستی که من پدر تو و دخترم فاطمه خواهر تو و علی عموی تو و حسنین برادران تو باشند؟

وقتیکه بچه یتیم پیامبر را شناخت گفت: چگونه راضی نباشم یا رسول الله!

پیامبر او را بسوی خانه خود برد و لباس نو به او پوشاند و غذا به او داد و موجب خوشحالی او شد.

بچه یتیم با لبهای خندان از خانه بیرون آمد و بسوی بچه ها دوید.

بچه ها گفتند تو قبلا گریه می کردی، چطور شد که الان شاد و مسرور هستی؟

بچه یتیم گفت: من گرسنه بودم سیر شدم، برهنه بودم لباس نو به تن کردم، یتیم و بی پدر بودم، پدری چون رسول خدا، خواهری چون فاطمه زهرا، عمویی چون علی و برادرانی چون حسن و حسین پیدا کردم.

بچه ها گفتند: کاش پدران همه در این جنگ کشته می شدند و چنین افتخاری نصیب ما می شد.

این بچه یتیم ،به سرپرستی رسول خدا زندگانی می کرد تا اینکه آن حضرت رحلت فرمود. هنگامی که خبر رحلت آن حضرت به بچه رسید از خانه بیرون آمد، ناله و فریادش بلند بود و می گفت: اینک یتیم شدم....، غریب گشتم.

روایت شده بعضی از اصحاب ، سرپرستی او را قبول کردند.

 

امام موسی کاظم(ع)، هفتمین امام شیعیان

امام موسی کاظم علیه السلام

هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم ماه صفر سال 128 هجری قمری در ابواء متولد گردید.

پدر بزرگوارش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و مادر گرامیش حمیده است.

میلادش برای امام صادق علیه السلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام (پذیرایی) نمود.

نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدد است؛ مشهورترین لقبش کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است.

امامت

او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد، تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.

سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسۆولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.

دوران امامت

دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی ، مهدی عباسی ، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه  شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود.

درایت امام

روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر و جاسوسی‌های مداوم حاکمان عباسی برای به‌دست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السلام بی‌نتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.

سرانجام هارون الرشید برای دستگیری امام شخصاً به صحنه آمد و طی صحنه‌سازی در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوسازی علیه امام پرداخت و ایشان را از مدینه تبعید کرد و بارها به زندان انداخت. هارون چندین بار به ترور حضرت اقدام نمود و در بعضی موارد شخصاً وارد شد که هر بار ناموفّق بود.

شهادت امام

سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگه‌داشتن شهادت امام علیه السلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوه‌دادن مرگ حضرت، نشانه‌ی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست.

پیکر مطهرش پس از تحمّل سال‌ها زندان به‌طور معجزه‌آسایی توسط فرزندش علی بن موسی الرضا علیه االسلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السلام ـ در حاشیه بغداد ـ مدفون گردید. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سالها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته‌ی آنها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس نمودند.

از امام موسی بن جعفر دریای بیکرانی از معارف اسلام در توحید و نبوت و امامت و معاد، و احکام و آداب تربیتی ـ اخلاقی در قالب هزاران حدیث کوتاه و بلند، و شاگردان عالم عامل، و سیره عملی ارزشمند در میدان‌های مختلف، و نسلی پاک و بابرکت به یادگار مانده است.

احادیثی از امام موسی کاظم(ع):

بد شخصی است آن كه دارای دو چهره و دو زبان می باشد، كه در پیش رو چیزی گوید و پشت سر چیز دیگر .

تحف العقول، ص 291

چیزی با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، (تا جائی كه) خواب عاقل هوشمند افضل و بهتر از شب زنده داری جاهل بی خرد است.

تحف العقول، ص 213

هركس بخواهد (در هر جهتی) قوی ترینِ مردم باشد باید توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نماید.

بحارالأنوار، ج 75، ص 327

 

التماس دعا

مولود کعبه


مولود کعبه

در سیزدهمین روز از ماه رجب، كه از ماههاى حرام است و احترام خاصى در میان همه قبایل و طوائف داشت، ازدحام عجیبى در اطراف كعبه بود و سیل مردم از پیر و جوان با احترام ویژه اى در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند كه زنى باردار، با چهره اى شكسته، در گرداگرد خانه خدا بى تابانه مى گردید و با انگشتان لرزانش به جامه كعبه آویخته بود و در حالى كه قطرات اشكش سیل آسا به صورتش مى ریخت، زیر لب مى گفت:

پروردگارا! من به تو ایمان آورده ام و به آنچه كتاب و پیامبر از سوى تو آمده ایمان دارم. پروردگارا! من به آیین جدم "ابراهیم خلیل" كه بینانگذار این خانه كهن است، ایمان دارم. پروردگارا! تو را سوگند مى دهم به حق بنیانگذار این بیت، و به حق این مولودى كه در شكم دارم، این زایمان را بر من آسان گردان.

چشمهاى كنجكاو او را مى دید و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مى كرد و حس كنجكاوى در ذهن ها تحریك مى شد، كه ناگهان فریادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگین بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكید، حیرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود و نفسها از سینه ها بیرون نمى آمد.

كسى جرأت نداشت سكوت را بشكند و بگوید: لحظه اى پیش دیوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!

چه كسى باور می کرد كه سنگ آغوش باز كند و زن بارداری را در خود جاى دهد؟!

حیرت و تعجب مردم هنگامى افزایش یافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتیجه نرسید.

لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام این راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حیرت زده، هر لحظه چون یك ساعت می گذشت و همگان ثانیه شمارى می کردند كه نیروى غیبى این مشكل را بگشاید.

پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه مولود كعبه را در آغوش داشت بیرون آمد.

صداى هلهله اوج گرفت و در خانه های مكه طنین انداخت. ابوطالب، عمو و برترین حامى محمد(ص) در حالى كه برق شعف در دیدگانش دیده می شد، بانگ برآورد:

أیّها النّاس: ولد فى الكعبة ولىالله.

هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا دیده به جهان گشود.

حضرت علی(ع) فرزند ابوطالب ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطی كه در مكه اتفاق افتاد بنا به در خواست پیغمبر اكرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد. پس از چند سال كه پیغمبر اكرم (ص) به موهبت نبوت نایل شد و برای نخستین بار در (غار حرا) وحی آسمانی به وی رسید وقتی كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود، علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و باز در مجلسی كه پیغمبر اكرم (ص) خویشاوندان نزدیك خود را جمع و به دین خود دعوت نموده فرمود:

" نخستین كسی كه از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه، وصی و وزیر من خواهد بود. تنها كسی كه از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی (ع)  بود و پیغمبر اكرم (ص) ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا نمود و از این روی علی (ع) نخستین كسی است در اسلام ایمان آورد و هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید".

حضرت علی (ع) در همه جنگهایی كه پیامبر اكرم حضور داشتند حاضر شد، جز جنگ تبوك كه پیامبر ایشان را در مدینه به جای خود مأمور کرده بودند

حضرت علی (ع (پیوسته همراه پیامبر (ص) بود تا آن حضرت از مكه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصمیم داشتند آخر شب به خانه ریخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند علی (ع) در بستر پیغمبر اكرم (ص( خوابیده و آن حضرت از خانه بیرون آمد و رهسپار مدینه گردید.

در مدینه نیز همراه پیغمبر اكرم (ص) بود. حضرت محمد (ص) یگانه دختر محبوب خود فاطمه را به ازدواج علی (ع) درآورد و در موقعی كه میان اصحاب خود عقد اخوت(برادری) می بست او را برادر خود قرار داد.

حضرت علی (ع) در همه جنگهایی كه پیامبر اكرم حضور داشتند حاضر شد، جز جنگ تبوك كه پیامبر ایشان را در مدینه به جای خود مأمور کرده بودند و در هیچ جنگی پای به عقب نگذاشت و از هیچ حریفی روی نگردانید و در هیچ امری مخالفت پیامبر (ص) را نكرد چنانچه آن حضرت فرمود:

"هرگز علی از حق و حق از علی جدا نمی شود".

 

*احادیثی از حضرت علی (ع):

با بى ‏اعتنایى به كارهاى پست ، قدر خود را بالا برید.

بحارالأنوار جلد 75 صفحه 64

قرآن را فراگیرید، زیرا قرآن بهترین حرف نو است و در آن اندیشه عمیق كنید، زیرا آن بهار قلب‏هاست و به وسیله نور آن شفا گیرید، زیرا آن شفاى سینه‏هاست.

نهج البلاغه، صبحى صالح، خ 110

بخشش و هدیه ی هیچ پدری به فرزندش بهتر از ادب و تربیت پسندیده نیست.

مستدرک الوسائل، ج 2 ، ص 625

شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325

 

امام محمد باقر(ع) شکافنده علوم

امام محمد باقر(ع)

نام مبارك امام پنجم محمد بود .لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است. بدین جهت كه اسرار علوم را آشكارا ساختند. كنیه امام ، ابوجعفر بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (ع)است .بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به حضرت امام حسن (ع) و از سوى پدر به امام حسین (ع) می رسید .پدرشان حضرت سیدالساجدین , امام زین العابدین , على بن الحسین (ع) است .

حضرت باقر (ع) در روز نخست رجب سال 57 هجری در مدینه و یا به روایتی در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدینه متولد شدند. ایشان در حادثه كربلا همراه پدر و در كنار جدشان حضرت سیدالشهداء كودكى بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك میشد .

محضر امام باقر (ع) مركز حضور علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود

دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زین العابدین (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجری یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

محضر امام باقر (ع) مركز حضور علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود .

سیرت و صورت ایشان بسیار ستوده بود .پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید .در كمال وقار و شكوه حركت می فرمود .امام بسیار گشاده رو و با مۆمنان و دوستان خویش برخورد بود .امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مۆمنین وعیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى , كمال مواظبت را داشت. بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) میرفت, پس از خواندن نماز , مردم گرداگردش جمع میشدند و از انوار دانش و فضیلت اوبهره مند میگشتند .

امام محمد باقر(ع) در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى (ص) پرداخت ....

احادیث وروایات زیادی از ایشان نقل شده، درادامه تعدادی از این احادیث را می خوانیم:

امام باقر (ع) می فرمودند : خداوند از مردم خواستار دو فضیلت است : به نعمتهایی که دارند اقرار کنند تا بر آن بیفزاید ، و به گناهانشان اعتراف نمایند تا آن ها ببخشیده شود.

کافی جلد2ص426

دانشمندی که دیگران از علمش سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

بحارالانوار،ج75 ،ص173

نزدیکترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است.

تحف العقول،ص303

مردم باید قرآن را چنان كه كه نازل شده است بخوانند و اگر نیاز به تفسیر آن پیدا كردند به سراغ ما (اهل بیت) بیایند، زیرا هدایت، تنها درآمدن به سوی ما و به وسیله ما است.

تفسیر فرات كوفی، ص 258،

خوشا بر حال کسی که به پدر و مادر خود نیکی کند چرا که خداوند بر عمر او می افزاید.

تحف العقول ص 238

هر مۆمنی محافظت برنمازش نماید، و او را در وقتش به جا آورد، از انسانهای غافل شمرده نمی شود.

وسائل الشیعه ، ج 3، ص 79

کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد.

جهادالنفس،ح532

تلخ روئی و گرفتگی رخسار باعث جلب دشمنی مردم و دوری از پروردگار است.

بحار 17، ص 164

 

همراه با کلام امام موسی کاظم علیه‌السلام

امام موسی کاظم علیه‌السلام

1-حجّت ظاهرى و باطنى

همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.

 

2-عاقلان آینده نگر

به راستى كه عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند كه دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت كند، و هر كه دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه كند.

 

3-دیدار با مۆمن براى خدا

هر كس فقط براى خدا نه چیز دیگری به دیدن برادر مۆمنش رود تا به پاداش و وعده هاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندایش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برایت پاكیزه باد كه در آن جاى گرفتى.

 

4-حفظ آبروى مردم

هر كه خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

 

5-عاقل دروغ نمی گوید

همانا كه عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

 

6-متكبّر، داخل بهشت نمی شود

از كبر و خودخواهى بپرهیز، كه هر كسى در دلش به اندازه دانه اى كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.

 

7-نافله و تقرّب

نماز نافله راه نزدیك شدن هر مۆمنى به خداوند است.

 

8- بهترین صدقه     

كمك كردن به ناتوان از بهترین صدقه است.

 

9-انتظار فَرَج

بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

 

10-پرهیز از شوخى

از شوخى [بی مورد] بپرهیز، زیرا كه شوخى، نور ایمان تو را می برد.

 

11-محاسبه اعمال

از ما نیست كسى كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نیكى كرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدى كرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

درس‌هایی از امام صادق(ع)


امام صادق علیه السلام

* مهمان ها که می خواستند کمک کنند نمی گذاشت. خودش کارهایشان را می کرد. می گفت :" پیامبر به ما خانواده اجازه نداده است، مهمان هایمان را به کار بگیریم."

 

* خودش و دخترش دوتایی زارزار گریه می کردند. گاوش مرده بود. همه ی دارو ندارش مرده بود. امام گفت:" می خواهی زنده اش کنم؟ زن زد توی سرش:" حالا که بیچارگیم را می بینی، لااقل مسخره ام نکن.

پایش را زد به گاو و زیر لب چیزی گفت. گاو زنده شد. زن داد زد:" به خدا این خود عیسی بن مریم است!"

سرش را که برگردان، امام بین جمعیت گم شده بود.

 

* چشم هایش داشت بسته می شد.گاه گاه از گوشه و کنار خانه صدای گریه بلند می شد. منتظر نشسته بودند کنار بسترش.خودش گفته بود جمع شان کنند. هیچ کس نمی دانست این لحظات آخر چه  می خواهد بگوید.

نگاه کرد به صورت تک تک شان، گفت:" ما کسی که نماز را سبک یشمارد، شفاعت نمی کنیم."

 

* گفته بودند :"فلانی پشت سرت بدگویی كرده ."

دست هایش را برد بالا.

گفت:"خدایا ! من بخشیدمش ، تو هم اورا ببخش "

 

*  لبنانی بود، ولی دوست داشت یک خانه هم توی مدینه داشته باشد. پول داد به امام گفت:" زحمتش را شما بکشید."

گفت :" یک خانه خوب برایت خریده ام. این هم قباله اش."

ویک کاغذ گذاشت جلویش. مرد خواند:" جعفرابن محمدبرای این مرد خانه ای دربهشت خریده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمۆمنین و دو طرف دیگرش به خانه ی امام حسن و امام حسین."

مرد با خوشحالی کاغذ را بوسید و گذاشت روی چشمانش. امام گفت : " پولت را دادم به فقرای مدینه."

خانواده اش را قسم داده بود وقتی مرد، نوشته را بگذارند توی کفنش.

روز بعد ازدفنش آمدند سرقبرش؛ دیدند نوشته ای آنجا گذاشته شده:"جعفربن محمد به وعده اش وفا کرد."

 

* محمد . اسم پسرم  را گذاشته بودم محمد . سرش را خم كرد ، گفت :"محمد"سرش را برد پایین تر ، گفت :"محمد"نزدیك بود سرش بیاید روی زمین.

گفت :"محمد...جانم ، پدر و مادرم ، تمام عالم فدای جدم محمد ". نگاهش می كردم.

ـ مبادا ناراحتش كنی. مبادا با او بد حرف بزنی . بزنی اش ... خانه ای كه در آن اسم محمد باشد ،هر روز تقدیس می شود.

انگشتر امام علی (ع)

 انگشتر امام علی

روزی مردی نیازمند  وارد مسجد مسلمانان شد .و از مسلمانان تقاضای کمک کرد اما کسی به او توجهی نکرد. مرد نیازمند دستش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت خدایا شاهد باش در مسجد رسول تو ازمسلمانان تقاضایی کردم ولی کسی به من پاسخ نداد .حضرت علی علیه السلام در حال نماز بود و در آن وقت به رکوع رفته بود .وقتی شکایت مرد نیازمند را شنید دستش را به طرف او دراز کرد و به او اشاره کرد تا انگشترش را بردارد .نیازمند جلو آمد و انگشتر حضرت علی علیه السلام را از دستش درآورد وبا خود برد .

پیامبرخدا نیز درحالیکه نماز می خواند صحنه را مشاهده فرمود .طولی نکشید که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای پیامبر آورد . إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده،آیه 55):

بدانیدکه ولی شما (فرمانده شما) فقط خدا و پیامبر او و كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند؛ آنها كه نماز را به پا مى‏دارند و در حالى كه در ركوع نماز هستند،زکات میدهند.

خبر آیه ی بالا و زکات دادن امام علی علیه السلام توی شهر مدینه پیچید .

 


داستان گردنبند حضرت زهرا(س)

داستان گردنبند حضرت زهرا(س)


حضرت زهرا(س)

روزی پیامبر در مسجد نشسته بودند.

عرب بادیه نشینی وارد شد و گفت: ای رسول خدا! من گرسنه ام، لباس مناسبی ندارم، پولی هم ندارم و مقروض هستم. کمکم کنید.

پیامبر به بلال فرمودند: که این مرد را به خانه فاطمه ببر و به دخترم بگو که پدرت او را فرستاده است.

بلال آمد و داستان را برای حضرت زهرا تعریف کرد. حضرت گردنبند خود را که هدیه بود باز کردند و به بلال دادند و فرمودند: که این گردنبند را به پدرم بده تا مشکل را حل کنند.

بلال بازگشت و امانتی را تحویل پیامبر داد. رسول خدا فرمودند: هر کس این گردنبند را بخرد، بهشت را برای او تضمین می کنم.

عمار یاسر آن را خرید و مرد سائل(فقیر) را به خانه خود برد. به او لباس و غذا داد و دو برابر میزان قرض به او پول داد.

سپس عمار غلام خود را صدا زد و گفت: این گردنبند را به خانه فاطمه زهرا می بری و می گویی که هدیه است. تو را نیز به فاطمه بخشیدم.

غلام گردنبند را به حضرت داد و گفت: عمار مرا نیز به شما بخشیده است.

حضرت نیز غلام را در راه رضای خدا آزاد کردند.

غلام گفت: متعجبم! چه گردنبند با برکتی! گرسنه ای را سیر کرد، بی لباسی را پوشاند، قرض مقروضی را ادا کرد، غلامی را آزاد کرد و دوباره نزد صاحبش بازگشت.

التماس دعا