امام کاظم

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم، نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى میان مكه و مدینه) در روز یكشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر سختی ها و مشکلات زمانه مشهور به كاظم گردید.

 

سه داستان خواندنی از امام کاظم (ع)

بیل می زد و عرق می ریخت. رفتم جلو پرسیدم: " پس کارگرهایتان؟ نیامده اند؟"

خندید، گفت:"  کارگر میخواهم چکار، وقتی آدم هایی بهتر ازمن بیل زده اند؟ "

-بهتر از شما؟

 -بله. رسول خدا، امیرالمومنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، پدرم امام صادق! 

نمی دانستی کشاورزی کار بهترین بندگان خداست؟

****

عید بود. لشکریان منصور می آمدند برای تبریک گفتن به امام. هرکدام یک هدیه. 

آخر از همه پیرمرد موی سفیدی آمد. بدون هدیه. فقیر بود، چیزی نداشت بیاورد. 

گفت : "سه بیت شعر برای جدتان، حسین ، گفته ام. میخواهم هدیه کنم به شما. بخوانم؟"

-البته، بخوان!

شروع کرد به خواندن. تمام که شد امام لبخند زد و گفت: 

" هرچه برایم آورده اند بخشیدم به تو! مال خودت!"

****

به امام گفتند:"نامه‌ای بنویسید و از هارون بخواهید آزادتان کند، خسته نشدید از این زندان به آن زندان؟"

فرمود:"خدا به داوود وحی کرد: هر وقت بنده‌ای به جای من به کس دیگری امید بست درهای آسمان به رویش بسته می شود، زمین زیر پایش خالی. به غیر خدا دل ببندم؟ به هارون!؟"