بازی

آه باز این دل من

ازغم و غصه پر است

دل محمود از من

باز دیروز شکست

در حضور یاران

در میان بازی

گفتم ای بی عرضه

تو فقط می بازی

در زلال چشمش

رنگ غم را دیدم

او زمن غمگین شد

من به او خندیدم

وای من حرف بدی

بر زبانم راندم

کار زشتی کردم

دوست را رنجاندم

راستی می روم و

از غمش می کاهم

بار دیگر از او

معذرت می خواهم